تبلیغات
وبلاگ احادیث - زیارت تجلی محبت و ارادت به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام
وبلاگ احادیث
صلی الله علیک یا حضرت شاه ولایت یا امام المتقین یا علی بن ابیطالب علیه السلام

 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَ حُجَّتِكَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّیقِ الشَّهِیدِ صَلاةً كَثِیرَةً تَامَّةً زَاكِیَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً كَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِكَ

 

 بسم الله الرحمن الرحیم

صفیر سعادت

سلسله مباحث  معارفی سید محمد ضیاء آبادی

 

زیارت تجلی محبت و ارادت به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام


بسم الله الرّحمن الرّحیم

اشاره‌ای به موضوع زیارت

دهه‌ی آخر ذیقعده، ایّام زیارتی حضرت امام ابوالحسن الرّضا(علیه السلام)است. روز یازدهم ذیقعده روز میلاد مباركشان و روز بیست و سوّم، روز زیارتی مخصوصشان می ‌باشد و روز بیست و پنجم ذیقعده نیز روز «دَحوُا الارض» است كه باز زیارت آن حضرت در آن روز استحباب مؤكّد دارد. سپس دهه‌ی اوّل ذیحجّه پیش می‌آید كه ایّام بسیار مباركی است و فرصتی است فوق‌العاده مغتنم برای آنان كه اهل دعا و راز و نیاز و مناجات با خدا می‌باشند، به‌خصوص آن سعادتمندانی كه در آن ایّام، مشرّف به زیارت بیت الله و زیارت روضه‌ی مطهّره‌ی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) …و صدّیقه‌ی كبری(علیها السلام)و ائمّه‌ی هدی(علیهِم السلام) خواهند شد. از این‌رو تناسب ایّام اقتضا می‌كند كه راجع به موضوع زیارت صحبتی داشته باشیم.

از شعائر بسیار بزرگ و افتخارآمیز ما شیعه‌ی امامیّه «شعار زیارت» است كه ما بر اساس محبّتی كه نسبت به خاندان رسالت(علیهِم السلام) داریم و همین را شرف و سرمایه‌ی سعادت خود در دنیا و آخرت می‌دانیم و خداوند منّان در قرآن كریمش مودّت اهل بیت(علیهِم السلام) را به عنوان اجر رسالت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) خود…نشان داده و فرموده است:

{...قُلْ لا أسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أجْراً إلاّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی...}؛[1]

[ای پیامبر به امّت خود] بگو: من در قبال این زحمتی كه كشیده [و شما را با خدا مرتبط ساخته و راه تقرّب به او را نشانتان داده‌ام] اجری جز این نمی‌خواهم كه نسبت به خویشاوندان من ابراز مودّت بنمایید...



شكّی نیست كه احدی خدمتی مانند خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به عالم انسان نكرده است، اوست كه عالی‌ترین نوع احسان و انعام را كه هدایت به سوی خدا و حركت دادن این بشر خاكی و رساندن او به عالم قرب الهی است به انسان عنایت فرموده است و لذا به حكم عقل و وجدان و انصاف، آدمی موظّف است در برابر این خدمت بزرگی كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) …به او كرده، اجر و مزدی مناسب بپردازد؛ ولی او به امر خدا فرموده است: من از شما هیچ اجر و مزدی نمی‌خواهم، تنها چیزی كه از شما توقّع دارم این است كه دوستدار خویشاوندان من باشید. آنگاه توجّه داده كه این دوستی و مودّت شما نسبت به خاندان و اهل بیت من، نه به نفع من است و نه به نفع اهل بیت من، بلكه:

{قُلْ ما سَألْتُكُمْ مِنْ أجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ...}؛[2]

[خدا فرموده كه] بگو: آن اجری كه من از شما خواسته‌ام [نفعش] عائد خود شما می‌گردد[زیرا]...:

{قُلْ ما أسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ مِنْ أجْرٍ إلاّ مَنْ شاءَ أنْ یَتَّخِذَ إلی رَبِّهِ سَبِیلاً}؛[3]

بگو: من برای رسالتم از شما اجری جز این نمی‌خواهم كه كسی بخواهد راهی به سوی خدایش بیابد.

اجر من همین راهیابی شما به سوی خداست كه از طریق مودّت اهل بیت من تحقّق خواهد یافت. درست مثل این است كه پدری كه هم ثروتمند است و هم قدرتمند، از پسر خودش نه توقّع كمك مالی دارد و نه كمك جسمی، به او می‌گوید: پسرم، من برای تو زحمات فراوان كشیده‌ام؛ بدیهی است كه تو به حكم وجدانت خودت را بدهكار به من می‌دانی و دوست داری كه زحمات چندین ساله‌ام را جبران كنی، اینك به تو می‌گویم من تنها اجر و مزدی كه از تو می‌ خواهم، این است كه خوب درس بخوانی و باز هم بدیهی است كه شخص من از درس خواندن تو نفعی نمی‌برم، بلكه محضاً نفع خوب درس خواندن تو عائد خودت می‌ گردد كه فاضل و عالم و دانشمند می ‌شوی و در میان مردم بزرگ و محترم به شمار می‌آیی.

ابراز مودّت و محبّت به اهل بیت (علیهِم السلام) وظیفه‌ی امّت اسلامی

پیغمبراكرم…(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز كه پدر روحانی عالم انسان است می‌گوید: من در مقابل زحماتی كه در راه ارشاد و هدایت شما متحمّل شده‌ام، اجر و مزدی كه از شما می‌خواهم، محبّت و مودّتی است كه از شما نسبت به خاندانم توقّع دارم كه در پرتو نور آن مودّت، راه تقرّب به خدا را روشن‌تر بیابید و آن را عاری از هرگونه انحراف و كجروی بپیمایید و به سعادت ابدی نائل گردید. احتمالاً فرق میان محبّتو مودّتاین باشد كه محبّتیك امر قلبی است، اعمّ از اینكه در ظاهر گفتار و عمل بارز شود یا نشود، امّا مودّتآن محبّت قلبی است كه در مرحله‌ی گفتار و عمل نیز ظاهر گردد.

حال، وظیفه‌ی ما امّت اسلامی نسبت به اهل بیت (علیهِم السلام) به دستور قرآن كریم مودّتاست، یعنی هم قلباً دوستدارشان باشیم و هم از طریق زبان و عمل نیز آن محبّترا ظاهر سازیم و طبق دستوراتشان كه دستور خدا و رسول خداست عمل كنیم و از جمله مظاهر محبّت اینكه در حال زنده بودنشان به زیارت خودشان و بعد از وفاتشان به زیارت قبر شریفشان برویم، چه آنكه لازمه‌ی قهری و طبیعی محبّتاین است كه هر محبّی دوست دارد خودش را به محبوبش نزدیك كند و با او هم صحبت و مأنوس گردد و تا آنجا كه می‌تواند او را مورد تعظیم و تكریم قرار دهد و اگر به خودش دسترسی ندارد، به سراغ هر كه و هر چه با او نسبتی دارد می‌رود و اظهار محبّتمی‌نماید.

افتخار شیعیان، زیارت قبور شریف ائمّه(علیهِم السلام)

حال، ما دوستداران اهل بیت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) كه از عمق جان خویش احساس محبّتنسبت به آن مقرّبان درگاه خدا می‌نماییم و دسترسی به‌وجود مبارك خودشان نداریم، با اشتیاق تمام به سوی مراقد منوّرشان می‌رویم و قبور شریفشان را در آغوش پر مهر و محبّت خود می‌ فشاریم، آنها را می ‌بوییم و می ‌بوسیم و اشك محبّت می ‌ریزیم و همین را یكی از راه‌های روشن تقرّب به خدا و جلب رضا و خشنودی خدا می ‌دانیم. آری این شعار بسیار بزرگ و افتخارآمیز ما شیعه‌ی امامیّه است كه اجر رسالت رسول الله الاعظم…(صلی الله علیه و آله و سلم) را كه به فرموده‌ی قرآن كریم{مودّت ذی القربی}است، تقدیم آستان اقدسش می‌نماییم و به این لطف و عنایت خدا كه نصیب ما فرموده است، در میان طوائف و فِرَق امّت اسلامی می‌نازیم و می بالیم، هر چند دیگران مخصوصاً فرقه‌ی وهّابیّه جاهلانه یا مغرضانه بر ما می‌تازند و ما را متّهم به شرك می‌نمایند یا بدعتگذار می‌شمارند و منطقشان این است كه:

(اذا ماتَ فاتَ)؛انسان وقتی مُرد، نابود شده است.

دیگر چیزی از او باقی نمانده است.پیغمبر و امام (علیهِم السلام) هم وقتی مردند دیگر نابود شدند و دیگر آثاری از آنها باقی نمانده است تا شما به سراغشان بروید و به آنها سلام كنید و آنها را وسیله‌ی بین خود و خدا قرار داده و حلّ مشكلات و قضای حوائج بخواهید و این منطق، همان انكار حیات برزخی است.

اثبات حیات برزخی از نگاه قرآن

قرآن كریم صریحاً حیات برزخی را اثبات كرده و فرموده است:

{...وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ}؛[4]

...[آنها كه از دنیا رفته‌اند] پشت سرشان یا پیش رویشان برزخی است تا روزی كه برانگیخته شوند.

و فرموده است:

{وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللهِ أمْواتٌ بَلْ أحْیاءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ‌}؛[5]

كسانی را كه در راه خدا كشته شده‌اند، نگویید كه مرده‌اند، بلكه زنده‌اند ولی شما آگاهی از حیاتشان ندارید.

و روشن است كه حیات برزخی، منحصر به شهدا نیست، منتهی چون پس از جنگ بدر راجع به شهدا میان مردم بحث و گفتگو بود كه آنها در چه وضعی هستند؛ آیه درباره‌ی آنها نازل شد كه آنها را مرده به معنای نابود شده نخوانید، آنها در عالم دیگری زنده‌اند. حال آیا باورتان می‌شود كه شهدا زنده باشند، امّا رسول خدا…(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمّه‌ی هدی(علیهِم السلام) كه پایه‌گذار اصلی شهادت و حركت به سوی خدا هستند مرده و نابود شده باشند(العیاذبالله).

مُردن، نابود شدن نیست!

حاصل اینكه ما بر اساس آیات قرآن و روایات معصومین(علیهِم السلام) اعتقاد به حیات برزخی داریم و معتقدیم كه انسان پس از مرگ و رفتن از این دنیا، هیچ و پوچ و نابود نمی‌شود بلكه انتقال از این عالم به عالم دیگری پیدا می‌كند و آنجا به حیاتی عالی‌تر از حیات دنیوی نائل می‌شود و لذا موت از نظر قرآن، امر عدمی (یعنی نیست و نابود شدن) نیست، بلكه امر وجودی است كه متعلّقِ خلقت قرار گرفته است، چنان كه فرموده است:

{الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ...}؛[6]

خدا كسی است كه موت و حیات را آفریده است...

و جالب اینكه موتدر آیه، مقدّم بر حیاتذكر شده است و نشان می‌دهد كه انسان در مسیر خلقت، مراحلی را پیموده و در هر مرحله از مرتبه‌ی پایین انتقال به مرتبه‌ی بالا پیدا كرده است و از همین انتقال از مرتبه‌ی پایین به مرتبه‌ی بالا، تعبیر به موتشده است.

در اشعار مولوی نیز اشاره به این حقیقت شده كه گفته است:

از جمادی مُردم و نامی شدم     وزنـمــا مُـردم زِ حـیوان سـر زدم

مُردم از حـیوانـی و آدم شدم     پس چه ترسم كی ز مُردن كم شدم

بار دیـگر هـم بـمـیـرم از بشر   پـس بـرآرم از مـلایك بال و پر

بـار دیگـر از مَلَك پرّان شوم     آنـچـه انـدر وهـم نایـد آن شوم

پس همه‌ی این مراحل را انسان با مردن می‌پیماید، امّا نه مردن به معنای هیچ و پوچ شدن، بلكه به معنای از مرتبه‌ی پایین به مرتبه‌ی بالا رفتن و برتر شدن، نه مگر ما را از خاك آفریده‌اند، این گفتار خالق ماست كه می‌فرماید:

{وَ مِنْ آیاتِهِ أنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ...}؛[7]

از نشانه‌های علم و قدرت او اینكه شما را از خاك آفریده است...

آری، او ما را از خاك و از عالم جماد حركت داده به صورت نبات و گیاهی از زمین رویانیده است.

{وَ اللهُ أنْبَتَكُمْ مِنَ اْلاَرْضِ نَباتاً}؛[8]

آن نبات و گیاه، خوراك گوسفندی شده و در وجود او تبدیل به گوشت گشته و گوشت آن حیوان، غذای پدر و مادر ما شده و در وجود آنها تبدیل به نطفه گشته و آن نطفه هم مراحلی را از عَلَقه و مُضْغِه بودن و جنین شدن پیموده و سرانجام به صورت طفل از مادر متولّد گشته‌ایم و همچنان از كودكی به جوانی و پیری تا روزی كه از شكم مادر دنیا بیرون رفته وارد عالم برزخ و سپس وارد محشر می‌شویم و عاقبت سر از بهشت یا جهنّم در می‌آوریم و برای همیشه باقی می‌مانیم.

مولای ما امام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)فرموده است:

(خُلِقْتُم لِلْبَقاءِ لا لِلْفَناء)؛

شما برای ماندن خلق شده‌اید، نه برای نابود گشتن.

مرگ به معنای نابود شدن نیست، بلكه:

(اِنَّما تُنْقَلُونَ مِنْ دارٍ اِلَی دارٍ)؛

از خانه‌ای به خانه‌ی دیگری انتقال داده می‌شوید.

این چراغی است كزین خانه به آن خانه برند و لذا قرآن نیز فرموده است:

{كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ...}؛[9]

هر جانی چشنده‌ی مرگ است...

مرگ اگر امر عدمی بود و به معنای نیست شدن، چشیدنی نبود. معلوم می‌شود كه یك امر وجودی است و همچون غذایی كه انسان آن را می‌چشد، حالا یا تلخ است و یا شیرین تا مزاجش چه مزاجی باشد، اگر مبتلا به بیماری كفر و نفاق است، در ذائقه‌ی جانش تلخ خواهد بود و اگر متنعّم به نعمت اسلام و ایمان است و تقوا، در ذائقه‌ی جانش شیرین و خوشگوار خواهد شد. به هر حال انسان است كه مرگ را می‌چشد، نه اینكه مرگ، انسان را می‌چشد و او را از بین می‌برد.

نمونه‌ای از آیات قرآن در خصوص حیات برزخی

آری انسان است كه مرگ به معنای انتقال از عالمی به عالم دیگر را در جان خود می‌یابد و به مرتبه‌ی بالاتری از حیات تحوّل پیدا می‌كند، این اعتقاد به حیات برزخی است كه ما آن را از آیات قرآن و روایات معصومین(علیهِم السلام) به دست آورده‌ایم.اینك به نمونه‌ای از آیات اشاره می‌كنیم.

الف: تقاضای بازگشت به دنیا

این آیه می ‌فرماید:

{حَتَّیإذا جاءَ أحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ*لَعَلِّیأعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَكْتُ...}؛[10]

وقتی مرگ یكی از آنان فرا رسید[و مرد] می‌گوید: ای خدا، مرا[به دنیا]بازگردانید تا شاید درباره‌ی وظایفی كه آن را ترك كرده‌ام عمل صالحی انجام بدهم [و جبران گذشته‌ها بنمایم]...

ولی به او پاسخ داده می‌شود:

{...كَلاّ إنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها...}؛[11]

...نه، هرگز، [راه بازگشتی وجود ندارد] این سخنی است كه او به زبان می‌گوید [و منشأ قلبی ندارد و اثری نخواهد داشت]...

{...وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ}؛[12]

...و در پشت سر آنها تا روزی كه برانگیخته شوند برزخی وجود دارد.

آیه‌ی شریفه چنان كه ملاحظه می‌فرمایید می‌گوید:

{حَتَّیإذا جاءَ أحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ}؛

وقتی مرگش فرا رسید در عالم پس از مرگ خطاب به فرشتگان می‌گوید مرا بازگردانید تا عمل صالح كنم.

یعنی انسان در عالم پس از مرگ، حیات دارد و زنده است و از فرشتگان تقاضای بازگشت به دنیا می‌كند و جواب یأس می ‌شنود. این همان حیات برزخیاست كه فاصله‌ی میان حیات دنیوی و حیات محشری است.

{...وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ}؛

ب: مؤمن آل یاسین

آیه‌ی دیگر در سوره‌ی یاسین است، آنجا كه داستان مؤمن آل یاسین را بیان می‌كند كه وقتی رسولان خدا آمدند و مردم شهر را ـ حالا هر شهری بوده ـ دعوت به توحید نموده و از بت‌پرستی نهی كردند، آنها به مخالفت و ستیزگی با رسولان خدا برخاستند و تصمیم به قتل آنها گرفتند. مرد باایمانی كه در دورترین نقطه‌ی شهر زندگی می‌كرد آگاه شد كه مردم به مخالفت با انبیاء برخاسته‌‌اند،شتابان آمد و به پند و اندرز مردم و حمایت از رسولان پرداخت؛ چنان كه در آیه‌ی شریفه آمده:

{وَ جاءَ مِنْ أقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعی قالَ یا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ}؛[13]

مردی از دورترین نقطه‌ی شهر شتابان آمد و گفت: ای قوم و قبیله‌ی من،از رسولان خدا پیروی كنید.

ولی مردم كافر با او هم به ستیزگی برخاستند و او را كشتند. حالا قرآن می ‌فرماید:

{قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قالَ یا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ*بِماغَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُكْرَمِینَ}؛[14]

[پس از اینكه كشته شد] به او گفته شد: داخل بهشت شو[معلوم است كه مراد بهشت برزخی است، زیرا بهشت محشری هنوز نیامده است] او گفت: ای كاش این قوم من آگاه از وضع و حال من می‌شدند و می‌دانستند كه چگونه خدایم مرا آمرزیده و از اكرام شدگان قرارم داده است.

این داستان از قرآن نیز نشان می‌دهد كه آن مرد مؤمن، پس از انقطاع از دنیا زنده بود و با فرشتگان خدا گفتگو داشت. آنها به او گفتند: داخل بهشت شو، او گفت: ای كاش این مردمی كه مرگ را به معنای نابود شدن می‌دانند و چنین می‌پندارند كه من بعد از كشته شدن نابود شده‌ام، ای كاش می‌دانستند كه من الان چه حال خوشی دارم و چگونه مورد غفران و اكرام خدایم قرار گرفته‌ام.این هم یك نمونه از آیات قرآن كه وجود حیات برزخیرا نشان می‌دهد.

ج: زنده بودن شهدا

آیه‌ی دیگر كه با صراحت تمام اثبات حیات برزخیمی‌نماید، آیه‌ی مربوط به شهدا و كشته شدگان در راه خداست كه می‌فرماید:

{وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ أمْواتاً بَلْ أحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ}؛[15]

هرگز گمان نكنید آن كسانی كه در راه خدا كشته شده‌اند مرده‌اند[و نابود شده‌اند] بلكه آنها زنده‌اند و نزد پروردگارشان رزق و روزی داده می‌شوند.

د: درباره‌ی شهدا

آیه‌ی دیگر همین مضمون را با اندكی تفاوت در عبارت می‌فرماید:

{وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللهِ أمْواتٌ بَلْ أحْیاءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ}؛[16]

به كسانی كه در راه خدا كشته می‌شوند نگویید مرده‌اند، بلكه آنها زنده‌اند ولكن شما آگاه از حیاتشان نمی‌باشید.

و قبلاً گفته شد مفاد این آیات این نیست كه حیات برزخیاختصاص به شهدا دارد و شاید علّت اختصاص شهدا به ذكر، این باشد كه وقتی غزوه‌ی بدر یعنی اوّلین جنگی كه بعد از هجرت پیغمبراكرم…(صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه میان مسلمین و مشركین واقع شد و اوّلین شهدا را مسلمانان در راه خدا دادند، این جریان در میان جمعی از مسلمانان مورد بحث و گفتگو قرار گرفت و به اصطلاح مسأله‌ی روز شد كه آیا این شهدا كجا رفتند و چه شدند و اكنون چه وضعی دارند آیا مردند و نابود شدند یا آنگونه كه پیغمبر(صلی الله علیه وآله و سلم) می ‌گوید زنده‌اند.در این اوضاع و احوال بود كه این آیات نازل شد و اخبار از حیات برزخیشهدا فرمود كه:

{وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللهِ أمْواتٌ بَلْ أحْیاءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ}؛

هـ : فرعون و آل فرعون

قرآن نه تنها خبر از حیات برزخی شهدا می‌دهد، بلكه سخن از حیات برزخی اشقیاء از قبیل فرعون و آل فرعون نیز به میان آورده و زنده بودن آنها را در عذاب برزخیاعلام می‌كند و می ‌فرماید:

{النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أشَدَّ الْعَذابِ}؛[17]

[تا در برزخ هستند] صبح و شام به آتش عرضه می‌شوند و روزی كه قیامت برپا شود دستور به فرشتگان می‌رسد كه آل فرعون را به سخت‌ترین عذاب داخل كنید.

و: قوم نوح

درباره‌ی قوم نوح هم كه مبتلا به طوفان و غرق شدند می‌فرماید:

{مِمَّاخَطِیئاتِهِمْ اُغْرِقُوا فَاُدْخِلُوا ناراً...}؛[18]

بر اثر گناهانشان، میان آب غرق شدند و بلافاصله میان آتش افتادند...

این آیات كه خواندیم، نمونه‌ای بود از آیاتی كه اثبات حیات برزخیپس از مرگ می‌كنند و نشان می‌دهند كه همه‌ی آنها كه از دنیا رفته‌اند، هم اكنون در عالم دیگری به نام عالم برزخزنده‌اند اعمّ از خوبان و بدان؛ منتهی خوبان در بهشت برزخی متنعّم به نعمت‌ها می‌باشند و بدان در جهنّم مبتلا به نقمت‌ها و عذاب‌ها هستند و علاوه بر آیات قرآن، از لسان اخبار و روایات معصومین(علیهم السلام) نیز این حقیقت با كمال وضوح استفاده می‌شود.

سخن گفتن رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) با مُردگان

در همان جنگ بدر كه جمعی از مؤمنان به شهادت رسیدند و جمعی از مشركان نیز به درك واصل شدند، رسول اكرم…(صلی الله علیه و آله و سلم)دستور داد اجساد كفّار را در میان چاه ریختند، آنگاه خود حضرت در كنار چاه ایستاد و اسامی یك ‌یك از سران آنها را برد و فرمود: ای ابوجهل،ای عتبه، ای شیبه...

(اِنّا قَدْ وَجَدنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقّاً فَهَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدْ رَبُّكُم حَقّاً)؛[19]

ما آنچه را كه خدای ما به ما وعده كرده بود به حق یافتیم، آیا شما هم آنچه را كه خدای شما به شما وعده كرده به حق یافتید؟

به ما وعده‌ی پیروزی داده بود؛ آن را به دست آوردیم، آیا به شما كه وعده‌ی جهنّم داده بود، شما هم آن را درست یافتید و دیدید من در رساندن پیام خدا به شما صادق بودم كه می‌ گفتم پایان كار شما جهنّم است.

اصحاب كه اطراف آن حضرت بودند از روی تعجّب گفتند: یا رسول الله، با مرده‌ها حرف می‌زنید؟ اینها كه مرده‌اند و زنده نیستند تا سخن شما را بشنوند. فرمود: قسم به خدایی كه جانم به دست اوست، الان آنها سخنان مرا بهتر از شما می‌شنوند، امّا قادر به جواب دادن نیستند. می‌فرمود:

(اَلْقَبْرُ رَوضَةٌ مِنْ رِیاضِ الْجَنَّةِ اَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النَّیران)؛

قبر [آدمی] یا باغی از باغ‌های بهشت و یا گودالی از گودال‌های جهنّم است.

تقوا، بهترین زاد و توشه برای حیات برزخی

روایتی هم نقل شده كه وقتی امام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)از جنگ جمل مراجعت می‌كرد، با جمعی از اصحاب رسید به قبرستانی كه در نزدیكی كوفه بود، داخل آن رفته و ایستاد و خطاب به خفتگان در میان قبور فرمود:

(یا اَهْلَ التُّرْبَةِ وَ یا اَهْلَ الْغُرْبَةِ اَمَّا الْمَنازِلُ فَقَدْ سُكِنَتْ وَ اَمَّا الاَمْوالُ فَقَدْ قُسِّمَتْ وَ اَمَّا الاَزْواجُ فَقَدْ نُكِحَتْ هذا خَبَرُ ما عِنْدَنا فَما خَبَرُ ما عِنْدَكُمْ)؛[20]

ای خاك ‌نشینان و ای دورافتادگان از اقارب و ارحام، امّا خانه‌های شما به تصرّف [دیگران] درآمد و امّا اموالتان [در میان ورّاث] تقسیم شد و امّا همسرانتان به نكاح دیگران درآمدند، این خبرهایی بود نزد ما، حال نزد شما چه خبر است؟

آنگاه امام(علیه السلام) سر به پایین انداخت و لحظاتی سكوت كرد و سپس سر برداشت و رو به اصحابش فرمود:

(وَ الَّذِی اَقَلَّ السَّماءَ فَقَلَّتْ وَ سَطَحَ الاَرْضَ فَدَحَتْ لَوْ اُذِنَ لِلْقَومِ فِی الْكَلامِ لَقالُوا اِنّا وَجَدْنا خَیْرَ الزّادَ التَّقوی)؛[21]

قسم به خدایی كه آسمان را برافراشته و زمین را گسترده است، اگر اینان مأذون در سخن گفتن بودند، در جواب ما می‌گفتند آنچه كه ما اینجا یافتیم، این است كه بهترین زاد و توشه در این سفر، تقواست.[22]

در روایت دیگری آمده كه امام(علیه السلام)رو به اصحابش فرمود: اگر هم اكنون پرده كنار برود و عالم برزخ برای شما مكشوف گردد، می‌بینید اینان حلقه حلقه نشسته‌اند و با هم صحبت می‌كنند، هرگاه یكی از دنیا بر آنها وارد شود، دورش جمع می‌شوند و راجع به نزدیكان و خویشانشان از او می‌پرسند. اگر گفت پیش از من مرده و اینجا آمده است ناراحت می‌شوند و می‌گویند:

{...إنَّا لِلهِ وَ إنَّا إلَیْهِ راجِعُونَ}؛[23]

معلوم می‌شود به جایگاه بدان رفته و مبتلا به عذاب شده است و اگر گفت: هنوز زنده است، درباره‌اش دعا می‌كنند.[24]

احاطه‌ی علمی و قدرت نافذ معصومین(علیهِم السلام) در عالم برزخ

این هم نمونه‌ای از روایات از معصومان(علیهِم السلام) كه حیات برزخیرا با كمال وضوح اثبات می‌نمایند.

حال ما معتقدیم پیغمبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) …و امامان(علیهِم السلام) كه در حیات دنیویشان به اذن خدا دارای علم محیط به همه جا و همه چیز عالم بوده‌اند و قدرت نافذه داشته‌اند. اكنون كه به عالم برزخ كه عالمی بالاتر از عالم دنیاست منتقل شده‌اند، طبعاً احاطه‌ی علمی و نفوذ قدرتشان وسیع‌تر شده است؛ بنابراین در مشاهد مشرّفه كنار زنده‌هایی می‌رویم كه از زنده‌های دنیا حیاتی به مراتب عالی‌تر دارند و علمی محیط‌تر و قدرتی نافذتر.

آری، ما به حضور آنها عرض سلام و احترام و ادب می‌كنیم و از آنها كه مجاری فیض خدا می‌باشند تقاضای حلّ مشكلات و قضای حوائج می‌نماییم و عجب از فرقه‌ی وهّابیّه كه به ما می‌گویند شما طایفه‌ی شیعه، به مرده‌ها سلام می‌كنید و سلام كردن بر مرده بدعت در دین است. ما می‌گوییم بنابراین اوّل بدعت‌گذار در دین،خداست، زیرا خداست كه در قرآنش به انبیاء و رسولان پیشین(علیهِم السلام)سلام می ‌كند و می‌گوید:

]وَ سَلامٌ عَلَی الْمُرْسَلِینَ[؛[25]

]سَلامٌ عَلی نُوحٍ فِی الْعالَمِینَ[؛[26]

]سَلامٌ عَلی إبْراهِیمَ[؛[27]

]سَلامٌ عَلی مُوسی وَ هارُونَ[؛[28]

]سَلامٌ عَلی إلِ یاسِینَ[؛[29]

و حال اینكه آنها همه از دنیا رفته‌اند و به قول شما مرده‌اند.

(وَ اِذا ماتَ فَات)؛

وقتی انسان مرد، تباه شد و نابود گشت.

و اثری از او باقی نیست تا مورد خطاب قرار گیرد، آیا این دستور خدا به ما درباره‌ی رسول اكرم…(صلی الله علیه و آله و سلم) نیست كه می ‌فرماید:

{إنَّ اللهَ وَ مَلائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً}؛[30]

خدا و فرشتگانش درود بر پیامبر دارند، ای كسانی كه ایمان آورده‌اید شما هم بر او درود بفرستید و بر او سلام كنید.

پیامبر…(صلی الله علیه و آله و سلم)كه از دنیا رفته و به قول شما مرده است و سلام كردن به مرده بدعت است، پس چرا خدا هم به مرده‌ها سلام می‌كند و هم به ما دستور سلام به مرده می‌دهد و لابدّ شما هم كه مسلمانید، در تشهّد نمازتان به پیامبر سلام می‌كنید و می‌گویید:

(اَلسَّلامُ عَلَیْكَ اَیُّها النَّبیُّ وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُه)؛

آیا سلام به مرده بدعت نیست، پس شما چرا در نمازتان مرتكب بدعت می‌شوید؟ آنگاه از ما عیب می‌گیرید كه چرا به مرده‌ها سلام می‌كنید.

حاصل اینكه ما شیعه‌ی امامیّه طبق آیات قرآن و روایات معصومین (علیهِم السلام)اعتقاد به حیات برزخیداریم و پیغمبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)…و امامان(علیهم السلام)را در عالم برزخ زنده می‌دانیم و چون در دنیا دستمان به دامن وجود اقدسشان نمی‌رسد، طبق دستور پیامبراكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به زیارت مراقد منوّر و مشاهد مشرّفه‌شان می‌رویم و از این راه،تقرّب به خدا می‌جوییم.

سخن جالب رسول خدا…(صلی الله علیه و آله و سلم) در باب زیارت

این بیان از رسول خدا…نقل شده كه خطاب به امام امیرالمؤمنین(علیه السلام)فرموده است:

(یا اَبَاالْحَسَن، اِنَّ اللهَ جَعَلَ قَبْرَكَ وَ قَبْرَ وُلْدِكَ بِقاعاً مِنْ بِقاعِ الْجَنَّةِ وَ عَرصَةً مِنْ عَرَصاتِها)؛

حقیقت اینكه خدا قبر تو و قبر فرزندان تو را بقعه‌ای از بقعه‌های بهشت و عرصه‌ای از عرصات آن قرار داده است.

(اِنَّ اللهَ جَعَلَ قُلُوبَ نُجَباءَ مِنْ مُحِبّیكَ تَحِنُّ اِلَیْكُمْ وَ تَحْتَمِلُ الْمَذَلَّةَ وَ الاَذَی فیكُمْ)؛

خداوند دل‌های پاك سرشتان از دوستان تو را طوری قرار داده كه به شما گرایش دارند و در راه شما همه گونه مذلّت و اذیّت و آزار را تحمّل می‌كنند.

(فَیَعْمُرُونَ قُبُورَكُمْ وَ یُكْثِرُونَ زِیارَتَها)؛

قبرهای شما را آباد می‌كنند و مكرّراً به زیارت آنها می‌آیند.

(اُولئِكَ یا عَلِیُّ الْمَخْصُوصُونَ بِشَفاعَتِی وَ الْوِارِدُونَ حَوضی)؛

آنها هستند ای علی كه اختصاص به شفاعت من دارند و وارد بر حوض من می‌شوند.

(وَلكِنْ حُثالَةٌ مِنَ النّاسِ یُعَیِّرُونَ زُوّارَ قُبُورِكُمْ بِزیارَتِكُمْ كَما تُعَیَّرُ الزّانِیَةُ بِزَناهَا)؛

ولی مشتی فرومایگان از مردم پیدا می ‌شوند كه زوّار قبور شما را مورد ذمّ و نكوهش قرار می‌دهند آنگونه كه یك زن بدكاره را به خاطر كار زشتش مورد سرزنش قرار می‌دهند.

(اُولئِكَ شِرارُ اُمَّتِی لا تَنالُهُمْ شَفاعَتِی وَ لا یَرِدُونَ حَوضِی)؛[31]

اینان بدترین افراد امّت من هستند كه شفاعت من به آنها نخواهد رسید و وارد بر حوض من نخواهند شد.

اینك ما شیعه‌ی امامیّه از عمق جان و صمیم دل خدا را شاكر و سپاسگزاریم كه قلب ما را كانون حبّ علی و آل علی(علیهِم السلام)قرار داده كه سعادت هر دو جهانی خود را در سر بر آستان اهل بیت نبوّت و خاندان رسالت(علیهِم السلام) نهادن می‌دانیم و در مقابل فرقه‌های مخالف مذهب خود، این آیه‌ی از قرآن را می‌خوانیم:

{قُلْ كُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أصْحابُ الصِّراطِ السَّوِیِّ وَ مَنِ اهْتَدی}؛[32]

بگو همه منتظریم[به انتظار روز حساب و جزا در این دنیا زندگی می‌كنیم] پس شما هم منتظر باشید و به همین زودی خواهید فهمید كه چه كسانی یاران صراط مستقیم بوده‌اند و چه كسانی راه یافته‌اند.

انكار سخیف وهّابیون تازگی ندارد

حال آنچه كه توجّه به آن بر همه‌ی ما مخصوصاً جوانان عزیز محترم بسیار لازم است این است كه در زمان كنونی، موضوع تشكیك و ایجاد شكّ و شبهه و تردید در مسائل مذهبی از سوی دشمنان به‌ ویژه فرقه‌ی افراطی وهّابیّه در اذهان ساده‌ دلان به شدّت در حال گسترش است و از طرق گوناگون مخصوصاً پخش و نشر كتاب‌ها و جزوه‌ها و تفسیر آیات قرآن به آراء انحرافی افرادی مزدور اجانب، مكتب حق تشیّع را تحت عنوان ظالمانه‌ی شرك و كفر و بدعت مورد هَجْمَه قرار داده‌اند و می‌دهند و به زعم خود تنها حربه‌ی برنده‌ی خود را هم در این مصاف، قرآن نشان می‌دهند و خود را مسلمان قرآنی معرّفی می‌كنند و می‌گویند: ما به اخبار و احادیث كاری نداریم، ماییم و قرآن، آنگاه افراد ساده‌لوح بی‌خبر از دسائس شیطانی هم خیال می‌كنند این یك طرز تفكّر روشنفكرانه است، غافل از اینكه این طرز تفكّر ریشه‌ی چهارده قرنه دارد، یعنی هزاروچهارصد سال پیش در همان روزهای آخرین عمر پیامبراكرم…(صلی الله علیه و آله و سلم)كه آن حضرت در بستر بیماری بود و جمعی از اصحاب حاضر بودند، دستور داد دوات و قلمی بیاورند تا چیزی بنویسد، برای روشن شدن برنامه‌ی كار امّت بعد از خودش؛ عمربن خطّاب كه در میان آن جمع بود، از قرائن پی برد كه رسول خدا…(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌خواهد درباره‌ی خلافت علی(علیه السلام)بعد از خودش چیزی بنویسد، فوراً به سخن درآمد و با وقاحت تمام حرفی زد كه انسان از نقل آن شرمنده می‌شود(العیاذ بالله) گفت:

(اِنَّ الرَّجُلَ لَیَهْجُر حَسْبُنا كِتابُ اللهِ)؛[33]

مرد تبدار است و هذیان می‌ گوید، كتاب خدا ما را كافی است[و نیاز به توصیه‌ای نداریم].

میان جمع حاضر اختلاف افتاد، بعضی گفتند: دوات و قلم بیاوریم و بعضی گفتند: لازم نیست. رسول اكرم…(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: از كنار بسترم برخیزید، در حضور من تخاصم نكنید. همین جریان، اوّلین پایه‌ی ساختمان اختلاف در میان امّت اسلامی را بنا نهاد و به دنبال آن سقیفه‌ی بنی‌ساعده تشكیل شد و رسماً علیّ امیر(علیه السلام)را كه منصوب از جانب خدا و رسولش برای خلافت و حاكمیّت در میان امّت بود كنار زدند و ابوبكر را عَلَم كردند.

مقصود اینكه این طرز تفكّری كه امروز از نظر ساده ‌لوحان بی‌خبر طرز تفكّر روشنفكرانه‌ای به حساب آمده است و جاهلانه دم از كافی بودن قرآن برای هدایت مردم می‌زنند و مرتّب می‌گویند: قرآن،قرآن، احتیاج به اخبار و احادیث امامان (علیهِم السلام)نداریم و قرآن ما را بس. این همان سخن شوم(حَسْبُنا كِتابَ الله) است كه چهارده قرن پیش عمربن خطّاب در كنار بستر پیغمبر اكرم…(صلی الله علیه و آله و سلم) گفته و سنگ اوّل اختلاف را نهاده است و اكنون دنباله‌ روها همان را تكرار می ‌كنند و چنین می‌پندارند كه متاعی تازه و نو به بازار آورده‌اند، در صورتی كه مكرّراً در خلال گفته‌های پیشین عرض شده است كه قرآن، خود نشان می‌دهد كه نیاز به مبیّن دارد.

هادی بودن قرآن به شرط همراهی با عترت(علیهِم السلام)

این خطاب از جانب خدا به رسول مكرّم…است:

{...وَ أنْزَلْنا إلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إلَیْهِمْ...}؛[34]

...ما این قرآن را به تو نازل كرده‌ایم به این منظور كه تو آن را برای مردم بیان كنی...

و لذا آن حضرت، در زمان خود مبیّن احكام و معارف قرآن بود و برای زمان حیات بعد از خودش نیز عترت و اهل بیت خود را به عنوان مبیّن قرآن معرّفی فرمود كه:

(اِنّی تارِكٌ فیكُمُ الثَّقَلَیْنِ كِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتی اَهْلَ بَیْتی ما اِنْ تَمْسَّكْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلوُّا اَبَداً)؛[35]

من پس از خودم میان شما دو وسیله‌ی گرانقدر هدایت باقی می‌گذارم، كتاب خدا و عترتم، مادام كه متمسّك به آن دو وسیله باشید، برای همیشه از ضلالت در امان خواهید بود.

اینك ما شیعه‌ی امامیّه افتخار به این مكرمت داریم كه متمسّك به هر دو یادگار باقی‌مانده‌ی از رسول اكرم…(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌باشیم و از این جهت خود را در هر دو سرا سعادتمند می‌دانیم و راستی اگر بیان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و بیان عترت آن حضرت در كنار قرآن نباشد، ما حتّی همین نماز شبانه‌روزی خود را از حیث كیفیّت و كمیّت و اجزا و شرایط و مبطلات آن نمی‌توانیم از خود قرآن به دست آوریم تا چه رسد به سایر مسائل مربوط به روزه و خمس و زكات و حجّ و... و حقیقت اینكه قرآن به تنهایی و جدا از مبیّن، نه تنها كافی در امر هدایت امّت نمی‌باشد، بلكه وسیله‌ای می‌شود در دست شیطان‌صفتان برای اضلال مردم نادان، چنان كه شده است.

اگر قرآن تنها هادی بود، پس چرا این همه اختلاف!

آیا تفرقه‌ی كنونی امّت واحد اسلامی به هفتاد و سه فرقه، روشن‌ترین شاهد بر این حقیقت نیست؛ در حالی كه قرآن در میانشان هست و همه‌ی این مذاهب مختلف نیز هر یك برای اثبات حقیّت مذهب خویش استناد به قرآن می‌كنند و مذهب مخالف خود را باطل می‌دانند. این برای همین است كه قرآن را از مبیّن خود كه خدا مقرّر فرموده بود جدا ساخته‌اند و در نتیجه باطل‌خواهان شیطان‌صفت از این فرصت استفاده كرده و آیات قرآن را با آراء جاهلانه یا مغرضانه‌ی خود تفسیر كرده‌اند و امّت را به وادی‌های ضلالت و گمراهی افكنده‌اند. خدا هم فرموده است:

{وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إلاّ خَساراً}؛[36]

ما قرآن را شفابخش و مایه‌ی رحمت برای مؤمنان نازل كرده‌ایم، امّا همین قرآن، درباره‌ی ظالمان جز تباهی و خسران و زیان چیزی نمی‌افزاید.

(اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوّل ظالِمٍ ظَلَم حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلی ذلِك)؛

خدا فرموده است: من قرآن را كه كتاب آسمانی من است، همراه رسولم فرستاده‌ام كه او معلّم مردم باشد و محتویات آن را به مردم تعلیم كند.

{لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ...}؛[37]

آیه نشان می‌دهد كه این كتاب آسمانی قرآن، نیاز به معلّم دارد، نه همه كس توانایی فهم تمام حقایق آن را دارند و نه همه كس توانایی تعلیم آن حقایق را، بلكه تنها آورنده‌ی آن كه رسول مبعوث از سوی فرستنده‌ی آن است توانایی تعلیم آن را دارد و لذا رسول تا خودش حیات داشت تعلیم كتاب می‌نمود و برای زمان پس از رحلت خود نیز با بیانات روشن و مكرّر به امر خدا، علیّ امیرالمؤمنین(علیه السلام)و فرزندان معصوم او را به عنوان معلّم قرآن و مبیّن مجملات آن، معیّن و مشخّص فرموده است؛ بنابراین تنها مرجع و ملجأ امّت اسلامی پس از رحلت رسول خدا…(صلی الله علیه و آله و سلم) برای تعلیم معارف و احكام قرآن، علی امیرالمؤمنینو امامان معصوم(علیهِم السلام)از فرزندان او می‌باشند و بس و لذا سراغ دیگران رفتن، جز راه گم كردن و سرانجام به مقصد نرسیدن نتیجه‌ای نخواهد داشت.

اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم وارزقنا معرفتهم و محبّتهم و وفّقنا لطاعتهم و لا تفرّق بیننا و بینهم فی الدّنیا و الاخرة و اجعل خاتمة امرنا خیراً؛

والسّلام علیكم و رحمة الله و بركاته

 


 

[1]ـ سوره‌ی شوری،آیه‌ی23.

[2]ـ سوره‌ی سبأ،آیه‌ی47.

[3]ـ سوره‌ی فرقان،آیه‌ی57.

[4]ـ سوره‌ی مؤمنون،آیه‌ی100.

[5]ـ سوره‌ی بقره،آیه‌ی154.

[6]ـ سوره‌ی ملك،آیه‌ی2.

[7]ـ سوره‌ی روم،آیه‌ی20.

[8]ـ سوره‌ی نوح،آیه‌ی17.

[9]ـ سوره‌ی آل عمران،آیه‌ی185.

[10]ـ سوره‌ی مؤمنون،آیات99و100.

[11]ـ همان،آیه‌ی100.

[12]ـ همان.

[13]ـ سوره‌ی یس،آیه‌ی20.

[14]ـ همان،آیات26و27.

[15]ـ سوره‌ی آل عمران،آیه‌ی169.

[16]ـ سوره‌ی بقره،آیه‌ی154.

[17]ـ سوره‌ی غافر،آیه‌ی46.

[18]ـ سوره‌ی نوح،آیه‌ی25.

[19]ـ فقیه،جلد1،صفحه‌ی180.

[20]ـ بحارالانوار،جلد75،صفحه‌ی33.

[21]ـ همان،جلد70،صفحه‌ی100.

[22]ـ بحارالانوار،جلد73،صفحه‌ی101.

[23]ـ سوره‌ی بقره،آیه‌ی156.

[24]ـ المحجّة البیضاء،جلد8 ،صفحه‌ی301، با اندكی تفاوت.

[25]ـ سوره‌ی صافّات،آیه‌ی181.

[26]ـ همان،آیه‌ی79.

[27]ـ همان،آیه‌ی109.

[28]ـ همان،آیه‌ی120.

[29]ـ همان،آیه‌ی130.

[30]ـ سوره‌ی احزاب،آیه‌ی56.

[31]ـ وسائل الشّیعه،جلد14،صفحه‌ی382.

[32]ـ سوره‌ی طه،آیه‌ی135.

[33]ـ الصوارم المهرقة سیّد نورالله قاضی تستری(شوشتری)،نهضت،صفحه‌ی224.

[34]ـ سوره‌ی نحل،آیه‌ی44.

[35]ـ المراجعات،صفحه‌ی19.

[36]ـ سوره‌ی اسراء،آیه‌ی82 .

[37]ـ سوره‌ی آل عمران،آیه‌ی164.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

وبلاگ اینترنتی احادیث در آبان ماه سال 1387 کار خود را رسما آغاز کرد ، وبلاگ اینترنتی احادیث وابسته به هیچ گروه یا سازمان و یا شخصیتی نیست و به طور مستقل فعالیت میکند.

هدف از ایجاد این پایگاه جهانی حدیثی ترویج احادیث معصومین (ع) در بین مسلمانان جهان است. سخنان معصومین (ع) زیبا و جذاب است و اگر گفتار و کلام ائمه اطهار (ع) به صورت ساده و روان در منابر و سخنرانی ها و پایگاه های اینترنتی اسلامی به طور مستمر به مردم عرضه شود ، مردم عاشق دین و عمل به دستورات دینی میگردند ، امام رضا (ع) نیز این سخن را در حدیثی بیان میفرمایند : خدا رحمت کند کسی را که این امر ولایت ما را زنده میسازد ، پرسیده شد امر شما چگونه زنده میشود ؟ فرمود علوم و معارف و احادیث ما را فرا گرفته و به دیگران بیاموزد زیرا مردم اگر با زیبایی های سخنان ما آشنا گردند از ما پیروی خواهند نمود. بحارالانوار جلد 2 صفحه 30

ضمناً کپی برداری از محتویات وبلاگ برای ترویج اندیشه های شیعی بلامانع می باشد.

التماس دعا

برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صلوات
( اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد )
مدیر وبلاگ : محب اهل بیت (ع)
صفحات جانبی
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 احادیث

  بانک سخنرانی های شهید شیخ احمد کافی (ره) پایگاه شهر
حدیث