تبلیغات
وبلاگ احادیث - امام زمان علیه السلام در عقل و دل شیعیان
وبلاگ احادیث
صلی الله علیک یا حضرت شاه ولایت یا امام المتقین یا علی بن ابیطالب علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

صفیر هدایت

سلسله مباحث معارفی سید محمد ضیاء آبادی

امام زمان علیه السلام در عقل و دل شیعیان

 

وَ الَّذِینَ إِذا ذُكِّرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَ عُمْیاناً

بندگان صالح پروردگار كسانی [هستند] كه هرگاه آیات پروردگارشان به آنان گوشزد شود، كر و كور روی آن نمی‌افتند.[1]


بندگان صالح خدا اهل فكر و تحقیق


در ادامه‌ی بحث مربوط به آیات آخر سوره‌ی مباركه‌ی فرقان، كه خصائص عبادالرّحمن در این آیات ذكر شده است یكی دیگر از اوصاف عبادالرّحمن را چنین نشان می ‌دهد كه «عبادالرّحمن» یعنی همان بندگان صالح پروردگار، مردمی هستند «اهل تحقیق‌» در مسائل دینی خود از حیث ردّ و قبول آن، محقّقانه عمل می ‌كنند :


(إِذا ذُكِّرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَ عُمْیاناً)؛
وقتی آیات الهی به آنها یادآوری می ‌شود و [ارائه می‌ گردد بدون تحقیق و] كر و كور روی آن‌ها نمی‌افتند [و آن‌ها را نمی ‌پذیرند].


هم در آیات تكوینی خداوند اهل مطالعه وتفكّر و تحقیق‌اند و هم در آیات تشریعی پروردگار، یعنی در دینشان، در عقایدشان و در مسائلی كه متفرّع بر عقایدشان است، اهل تحقیقند.
(لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَ عُمْیاناً)؛
هیچگاه همچون كرها و كورها چشم و گوش بسته بی‌اختیار روی آن مسائل نمی‌افتند و آن را نمی ‌پذیرند.


یعنی واقعاً در دینشان متفقّه و دین‌شناسند و متشرّع واقعی چنین نیست كه هر چه به او گفتند بپذیرد و عمل كند، نه، بلكه ابتدا مطلب را از روی موازین عقلی و نقلی می ‌فهمد و قلباً می ‌پذیرد و آنگاه به آن عمل می ‌كند چرا كه دین ما دارای موازین و حدود است و لذا انسان متدیّن، باید موازین دینش در دستش باشد و طبق موازین بپذیرد و یا نپذیرد و گرنه مردمی كه همه چیز را بدون تحقیق و چشم و گوش بسته قبول می ‌كنند و می ‌پذیرند، اینها ارزشی ندارند و چه بسا ضرر و زیان دوستان ناآگاه برای دین، به مراتب بیشتر از ضرر دشمنان آگاه باشد!


دشمنانی هستند كه آگاهانه حمله می ‌كنند و به دین ضربه می‌زنند و اینها برای دین خطرناكند، ولی از اینها زیان‌بخش‌تر دوستان ناآگاه هستند و اینها هم به دین صدمه می‌زنند. زیرا ممكن است اینها از روی ناآگاهی دینی را پذیرفته و مذهبی را قبول كرده باشند ولی بعد از مدّتی دچار تشكیك بشوند و فوراً در اثر تشكیكِ افراد شیطان‌صفت به سوی ضلالت و گمراهی برگردند و چه بسا در اثر این برگشت یك جمعیّتی را نیز گمراه كنند و حال آنكه نه آمدنشان بر اساس میزان درست و حسابی بوده و نه برگشتشان!


سستی اعتقاد افواهی
امام صادق (علیه السلام) می ‌فرماید:
«مَنْ دَخَلَ فِی هَذَا الدِّینِ بِالرِّجَالِ أَخْرَجَهُ مِنْهُ الرِّجَالُ كَمَا أَدْخَلُوهُ فِیه‏»؛[2]
یعنی: اگر كسی دینش را از دهان مردم گرفته باشد (مثلاً: چون كه او گفته، من هم می‌گویم و چون كه او كرده، من هم كرده‌ام و...) افراد دیگری هم ممكن است، آنها را از دین بیرونشان كنند.
یعنی همان‌طور كه با سخنانِ مردم به سَمت دین آمده‌اند، ممكن است با سخنان مردم دیگری از دین بیرون بروند یعنی اهل تفكّر و تحقیق نیستند و ردّ و قبولشان روی میزان صحیحی نیست.


در ادامه‌ی حدیث، امام صادق (علیه السلام) می ‌فرماید:
«مَنْ دَخَلَ فِیهِ بِالْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ زَالَتِ الْجِبَالُ قَبْلَ أَنْ یَزُولَ»؛[3]
كسی كه اهل تفكّر و تحقیق باشد و با برهان و دلیل عقلی و با هدایت و راهنمایی كتاب و سنّت یعنی تعالیم آسمانی قرآن و اهل بیت عصمت (علیهم السلام) با دین آشنا گشته و اعتقادیّات و احكام آن را در عمق جان نشانده و در مجرای عمل قرار داده است، این چنین انسان متدیّن آنچنان در دین خود ثابت و محكم و استوار می‌ گردد كه اگر كوه‌ها از جا كنده شوند او اندك تزلزلی در دینش پیدا نمی‌ شود و همچنان ثابت و پایدار و محكم می‌ایستد.


آری «تدیّن» و دین‌پذیری باید بر اساس «تفقّه» و دین‌شناسی تحقّق یابد كه فرموده‌اند:
«مَنْ لَمْ یَتَفَقّهْ مِنْكُمْ فِی الدّینِ فَهُوَ أَعْرَابِیّ»؛[4]
كسی كه تفقّه در دین خود نداشته باشد [و بدون اینكه در مقام دین‌شناسی برآید دینی را پذیرفته] او یك اعرابی است.


یعنی همچون یك آدم بیابانی به دور از علم و آگاهی و تمدّن است و دینداری‌اش ارزشی ندارد، اوّل شناختن دین و آنگاه پذیرفتن دین ارزش دارد.


امتیاز شاخص تدیّن واقعی
این جمله‌ی نورانی نیز از امام صادق (علیه السسلام) منقول است كه فرموده‌اند:
«لَوَدِدتُ اَنَّ اَصحابی ضُرِبَت رُئوسُهُم بِالسَّیاطِ حَتّی یَتَفَقّهوُا»؛[5]
من دوست دارم تازیانه بر سر جوانان شیعه‌ی من زده شود تا در مقام تفقّه و دین‌شناسی برآیند و دینداری‌شان بر اساس دین‌شناسی‌شان باشد.


یعنی یك انسان، زمانی متدّین واقعی است كه فكراً تعقّل داشته باشد و قلباً تعلّق، اوّل «فهمیدن» و شناختن، بعد «دل دادن» و دل‌ بستن! تعقّل و شناختن كار «فكر» و تعلّق و دل‌بستن كار «قلب» است. تعلّق بی‌تعقّل آدمی را مبتلا به اوهام و انحرافات مبتلا می‌ كند و چه بسا موهوماتی به نام دین در مغزش جا می ‌گیرد و گمراهش می‌سازد و از آن طرف تعقّلِ بی ‌تعلّق هم بی‌ارزش و بی‌نتیجه است یعنی آدمی كه فكر را به كار انداخته و دین را شناخته است امّا قلباً دل به آن نداده و آن را در مرحله‌ی عمل جاری نمی‌ سازد، این هم متدیّن به معنای واقعی نیست او فاسق و فاجر است پس تدیّن واقعی یعنی «تعقّل فكری» و «تعلّق قلبی»! قلب هم كه در وجود انسان حاكم بر تمام قوای انسان است و وقتی محبّ و متعلّق به چیزی شد، تمام قوای وجودی انسان به همان چیز محبّ و متعلّق می‌ گردند و در عمل ظاهر می ‌سازند این چنین آدمی فكراً و قلباً‌ و عملاً‌ می ‌شود متدیّن به معنای واقعی‌اش.


امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره‌ی هدف از بعثت انبیاء (علیهم السلام) بیانی دارد كه در نهج‌البلاغه‌ی شریف آمده است و می ‌فرماید:
«فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیْهِمْ أَنْبِیَاءَه‏...»؛[6]
خداوند انبیاء (علیهم السلام) را به نوبت و یكی پس از دیگری در میان مردم برانگیخت تا كارهایی انجام بدهند.
از جمله اینكه:
«وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ وَ یُرُوهُم‏»؛[7]
و گنجینه‌هایی را كه در اعماق عقل‌‌های مردم پنهان است بیرون بیاورند و سرزمین عقل‌ها را شخم بزنند و زیر رو كنند.


یعنی خداوند نیروها و استعداد‌های درّاكه‌ای در وجود انسان‌ها قرار داده است كه به وسیله‌ی آن نیروها می ‌توانند حقایقی از اسرار هستی را به دست آورند منتهی آن نیرو‌ها در زیر پرده‌هایی از اوهام مخفی مانده و انبیاء (علیهم السلام) موظّفند آنچه را كه مانند جواهرات گرانبها در اعماق عقول پنهان است بیرون بیاورند.


مهمترین وظیفه‌ی انبیای الهی
از جمله افتخارات بزرگ مكتب انبیاء الهی (علیهم السلام) همین است كه وظیفه‌ی انبیاء (علیهم السلام) «تحریك عقول» و «تنبیه قلوب» است اصلاً افتخار بزرگ و امتیاز عالی در مكتب انبیاء (علیهم السلام) همین است كه در سر لوحه‌ی برنامه‌ی انبیاء (علیهم السلام) و كتاب‌های آسمانی این مطلب می ‌درخشد كه :
«یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ»؛
تمام سعی ‌شان بارز ساختن گنجینه‌های عقول است وگرنه انبیاء (علیهم السلام) كه هیچ‌ وقت بشر را مثل حیوان زبان‌بسته و عقل و هوش خفته، به دنبال خودشان نمی‌كشند! بلكه مردم عقل و هوش خفته را «شرّ‌الدّواب» و پست‌ترین حیوانات می‌دانند و می‌ گویند:
(إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذینَ لا یَعْقِلُون‏)؛[8]
پست‌ترین جنبندگان در نزد خدا كرها و لال‌هایی هستند كه عقلشان را به كار نمی‌افكنند [تا حق را بشنوند و آن را بر زبان خود جاری سازند].


انبیاء (علیهم السلام) اصلاً با مردمی كه اهل تفكّر و تعقّل نباشند ارتباطی برقرار نمی‌ كنند و شأنشان أَجلّ از این است كه با غیر متعقّلین و با غیر متفكّرین سر و كار داشته باشند بلكه اوّل می‌ كوشند عقل و فكر مردم را بیدار كنند و سپس مردم عقل و فكر بیدار شده را به تبعیّت از دین خود دعوت نمایند. آن كسانی كه از بیداری عقل و فكر مردم می‌ترسند، در واقع شیّادان عالم می‌باشند كه از جُنبش فكرها وحشت دارند و لذا هر چه مردم عقلشان خفته‌تر و خواب رفته‌تر باشد، برایشان محبوب‌تر است. آنها می‌كوشند با عجله‌ی خاصّی كه تا مردم بیدار نشده‌اند و تا فكرها به جنبش در نیامده، بازار خود را تشكیل بدهند و متاع فاسد خود را در بازار جُهّال و عقل خفته‌ها عرضه كنند و به هدفشان برسند كه اگر یك وقتی مردم بیدار شدند و فهمیدند، آنها دیگر كارشان انجام شده و برخر مرادشان سوار شده باشند، امّا انبیاء (علیهم السلام) اینطور نیستند و آنها متاعشان، متاعی است كه تنها در بازار اولواالالباب و اندیشمندان جلوه می ‌كند و اولواالالباب، همان خردمندان و هوشمندان عالم هستند كه تا زمانی كه فطرت بشر بیدار نشود و تا عقل بشر نیروهایش را جمع‌آوری نكند، منطق انبیاء (علیهم السلام) را نمی ‌فهمند و لذا انبیاء (علیهم السلام) در قدم اوّل می‌كوشند كه عقل‌ها را بیدار كنند این قرآن است كه مرتّباً تكرار می ‌كند: (لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون‏)، (لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُون‏)، (إِنَّما یَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْباب)، یعنی من فقط با مغزداران عالم در ارتباط هستم و با آنها سر و كار دارم و هر چه كه مردم عاقل‌تر باشند،‌ پیش من مطلوب‌ترند و هر چه كنجكاوتر، پیش من محبوب‌تر.
(وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُون‏)؛[9]


اعتقادات عقلانی یك فرد شیعه
قرآن كریم، با همین بیانات نشان می ‌‌دهد كه هدف، «تحریك عقول» و «تنبیه قلوب» مردم است و این یك وظیفه‌ است كه:
(إِذا ذُكِّرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَ عُمْیانا)؛
یعنی از كمالات عبادالرّحمن این است كه با چشم و گوش بسته و به صورت كر و كور، روی مطالب نمی‌افتند.


حال یا منافقین هستند كه چنین كارهایی می ‌كنند و یا غرض و مَرضی دارند و یا انسان‌های نادان و ناآگاه هستند. و لذا منطق شیعه كه مكتبی محكم‌تر و عالی‌تر از آن نداریم، بر اساس عقل و نقل صحیح یعنی كتاب و سنّت استوار است و حقایق خودش را روی عقل، استوار می ‌كند. یعنی از اوّل شروع می‌ كند و توحید و نبوّت و امامت و معاد یعنی خداشناسی و پیغمبرشناسی و امام‌شناسی و معادشناسی و همه‌ی اینها را با بیان مطالب عقلی روشن می‌سازد كه اكنون مجال گفتن آنها نیست و مكرّراً هم گفته و هم نوشته شده و لذا با آنها شروع می ‌كند و تثبیت می ‌نماید تا اینكه می ‌رسد به مسئله‌ی امامت و ولایت آنگاه این حقیقت را با دلیل و برهان عقلی اثبات می ‌كند و اشخاص امامان (علیهم السلام) را هم با نقل صحیح معرّفی نموده تا به امام زمان ارواحنا له الفداء می‌ رسد كه خواستم اینجا به صورت اجمالی هم كه شده عرض كنم و بدانیم كه یك فرد شیعی باید تمام این اعتقادات خودش را بر اساس عقل استوار كند و بداند كه فردای قیامت با همین اعتقادات زندگی خواهیم كرد و همین عقاید وسیله‌ی حیات اَبدی ماست و باید هر انسان مسلمانی (مخصوصاًً شیعه) كه مكتبی عاقلانه و محقّقانه دارد، اینها را برای خودش حاضر و آماده كرده باشد و لذا این اعتقادات، می‌رسد به امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با ادلّه‌ی نقلیّه‌ای كه قطع و یقین‌آور است ولی خوب باید هر كسی در حدّ‌ خودش اهل مطالعه باشد تا به مداركش برسد و اطمینان پیدا كند بطوری كه هم ولادت امام عصر ارواحنا له الفداء و هم امامت آن حضرت، و هم غیبت آن حضرت و هم طول عمر او و هم ظهور او را با مدارك متقن و مبانی اساسی، برای خودش اثبات كند و به این مسائل اعتقاد یقینی پیدا كند.


توحید پیش‌نیاز بحث در مسئله‌ی امام عصر (علیه السلام)
منتهی چیزی كه هست اینكه باید هر مسئله‌ای متفرّع بر مسئله‌ی قبلی باشد و این مطلب، مكرّراً هم عرض شده كه كسی كه بخواهد مثلاً در مسئله‌ی ولادت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و یا امامت و طول عمر و غیبت آن حضرت بحث كند، باید حتماً بعد از گذشتن از مراحلِ اثبات توحید و نبوّت و اصل امامت باشد. و گر نه آن كسی كه اعتقاد به خداوند قدیر مطلق ندارد، حالا اگر بخواهیم برای او اثبات كنیم كه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) غایب است و بیش از هزار سال عمر كرده و هیچ‌ گونه فتور و سستی در بدنش پیدا نشده بدیهی است كه اثبات چنین مطلبی برای چنین آدمی اصلاً‌ ممكن نیست! زیرا كسی كه اعتقادی به خدا و وحی و نبوّت ندارد اساساً بحث با او درباره‌ی امام زمان (علیه السلام) معنا ندارد و معقول نیست زیرا اعتقاد ما به مسائل مربوط به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر اساس قدرت مطلقه‌ی پروردگار است و لذا ما پیش از همه چیز اعتقاد به این داریم كه قدرت مطلقه‌ای در عالم كار می‌كند به نام خدا و «الله جلّ‌جلاله» كه توانایی بر ایجاد همه چیز دارد و اوست كه یك فرد بشری را به نام امام زمان(علیه السلام) ایجاد كرده و برای او عمر طولانی مقدّر كرده و او را در پناه قدرت خودش محفوظ داشته است. هیچ‌كس نباید با یك آدم «دهری مسلك»[10] راجع به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بحث كند كه این بحث بی‌مورد خواهد بود و نتیجه‌ای نخواهد داشت و یا راجع به معراج پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)… با او بحث كند. این هم بحث نامعقولی خواهد بود زیرا همه‌ی اینها متفرّع بر اعتقاد به قدرت مطلقه‌ی پروردگار است. كه اوّلین اصل از اصول اعتقادی ما همین اصل است و با برهان عقلی آن را اثبات می‌كنیم تا به مسئله‌ی مهدویّت و امامت امام زمان (علیه السلام) می ‌رسیم.


اصالت مهدویّت در اسلام
حالا یكی از روشن‌ترین دلایل بر اینكه مسئله‌ی مهدویّت در اسلام، اساس و اصالت داشته و از زمان خود پیامبراكرم… (صلی الله علیه و آله و سلم) سخن از آن به میان آمده و به گوش مردم رسیده است همین است كه در هر زمانی افرادی به پا خاسته و مدّعی مهدویّت شده‌‌اند و گروهی هم به آنها گرویده‌اند، همین مطلب شاهد و گواه بر این است كه مسئله‌ی مهدویّت یك سابقه‌ی ذهنی در میان مسلمان‌ها داشته است و از این رو آن افراد ادّعا می ‌كرده‌اند كه همان «مهدی» كه پیامبراكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)… وعده‌ی آمدن او را داده است من هستم و یك عدّه‌ای هم به او می‌گرویدند و اگر این مسئله اَصالت نداشت، اصلاً ادّعای مهدویّت لغو بود و كسی اعتنا به آن نمی‌كرد.


چرایی ولادت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) قبل از ظهور آن حضرت
حال از جمله اشكالاتی كه مطرح می‌شود این است كه چرا خداوند، امام زمان ارواحنا له الفداء را قرن‌ها پیش از ظهورش خلق كرده است؟! آیا نمی‌شد كه چهل سال قبل از ظهورش او را خلق كند؟ چرا او قرن‌ها پیش آفریده شده و فایده‌اش چیست؟ این اشكال از آن جهت طرح می‌شود كه این افراد خیال می‌كنند فایده‌ی امام زمان «اروحنا له الفداء» تنها مسئله‌ی اصلاح عالم است از این جهت طبیعی است كه نزدیك زمان ظهورش باید متولّد شود نه اینكه هزار سال پیش از زمان ظهورش به دنیا بیاید.

.
در جواب عرض می‌شود تنها شأن و كار امام زمان ارواحنا له الفداء اصلاح كلّی جامعه‌ی بشری نیست بلكه این یكی از شئون آن حضرت است؛ شأن اصلی و كار اساسی آن حجّت عظیم‌الشّأن خدا، حفظ اساس نظام عالم امكان است.


در دعای عدیله می‌خوانیم:
«بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَی وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الأرْضُ وَ السَّمَاء»؛[11]
روزی روزی‌خواران از كفِ با كفایت آن مجرای فیض الهی به آنها می‌رسد و آسمان و زمین به [بركت وجود مبارك] آن حضرت ثبات و بقاء دارد.


وجود اقدس «بقیّة الله الاعظم» نسبت به عالم امكان، مانند نسبت قلب است به بدن انسان! بدن به وسیله‌ی قلب زنده و منشأ آثار است، تمام عالم امكان نیز به تقدیر خدا از طریق افاضه‌ی امام عصر ارواحنا له الفداء زنده و منشأ آثار است و طبیعی است كه این ارتباط و وابستگی انحصار به زمان ظهور و اصلاح كلّی جامعه‌ی بشری ندارد و اصلاً در ظرف زمان نمی‌گنجد و یكی دیگر از اسرار تولّد امام زمان (علیه السلام) پیش از زمان ظهورش، اتمام حجّت بر بشر است یعنی اگر خدا امام عصر(علیه السلام) را قبلاً نمی‌آفرید و به دنیا نمی‌آورد، ممكن بود بشر بر خدا احتجاج كند و بگوید: اگر ما امام معصومی منصوب از جانب تو بر خود داشتیم، از او تبعیّت می‌كردیم و در اصلاح كلّی عالم با او همراه می‌شدیم و لذا خدا برای اتمام حجّت بر بشر و بستن راه عذر به روی او امام معصوم را خلق كرده و به دنیا آورده و در اختیارش گذاشته است ولی بشر تبعیّت از خودش نشان نداده بلكه به مخالفت او برخاسته است از این جهت خدا او را پس پرده‌ی غیبت برده كه از شرّ این بشر طاغی در امان باشد و صدمه‌ای به حافظ نظام عالم نرسد و لذا به قو ل خواجه نصیرالدّین طوسی:


«وُجودُه لطفٌ و تصرُّفُه لُطفٌ آخَر و عَدَمُهُ مِنَّا»؛[12]
امام وجودش [لطف الهی] است و تصرّفش [در عالم برای اصلاح كلّی جامعه‌ی بشری] لطف دیگری است.


منتهی علّت اینكه اكنون اقدام به اصلاح كلّی عالم نمی‌كند این است كه ما آمادگی برای تبعیّت از او نداریم و لذا لازم است كه امام در میان مردم از چشم‌ها غائب باشد زیرا اگر ظاهر شود، همین مردم او را می‌كشند همانطور كه پدران بزرگوارش را كشتند و چون او آخرین امام است اگر كشته شود، دیگر حجّتی در عالم نیست كه حافظ نظام عالم باشد و لذا او باید هم زنده باشد و هم غایب تا وقتی كه صلاحیّت برای بشر ایجاد شود و او ظهور كرده و اصلاح عالم بنماید.


مدّعیان مشاهده‌ی امام زمان (علیه السلام)
در آن نامه‌ای هم كه امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به نائب آخر خود علیّ بن محمّد سَیْمُری مرقوم فرمود در آن نامه تذكّر داده است كه دیگر نائب خاصّی بعد از خودت معیّن نكن كه زمان غیبت كُبری شروع شده و دیگر من در میان مردم ظاهر نخواهم شد تا مدّت‌های طولانی بگذرد و دل‌ها قساوت پیدا كنند و شرایط برای ظهور من آماده گردد البتّه در زمان غیبت من افرادی پیدا می‌شوند كه ادّعای مشاهده و دیدن من می‌كنند ولی آنها كذّاب و مُفْتَری[13] هستند دروغگویانی كه از نسبت‌های بی‌اساس اجتناب نمی‌كنند ولی از طرفی هم می‌دانیم كه افرادی صالح و صادق و امین و مورد وثوق از علما و صلحا بوده‌اند كه امام را دیده و شرفیاب حضورش گشته‌اند و لذا برای جمع بین این دو مطلب توضیح داده و گفته‌اند آنجا كه فرموده است مدّعیان دیدن من كذّاب و مُفْتَری هستند، مقصود آن كسانی هستند كه ادّعای نیابت خاصّه از آن حضرت داشته‌اند! این ادّعا در زمان غیبت كبری دروغ و افترا است.


البتّه این را هم می‌دانیم كه آقایان فقها در زمان غیبت كبری مدّعی نیابت خاصّه نیستند بلكه آنها به دستور خودِ امام (علیه السلام) نیابت عامّه از آن حضرت دارند یعنی هر «فقیه جامع‌الشّرایطی» می ‌تواند مرجع دینی مردم باشد و وظایف و احكام عملی مردم را از كتاب و سنّت استنباط نموده و در اختیار مردم بگذارد البتّه همانطور كه عرض شد هستند افرادی از علما و صلحا كه قلبی صاف و پاك و منوّر دارند و بر اثر شدّت عشق و اشتیاقشان به زیارت امام (علیه السلام) این توفیق الهی نصیبشان گشته و حضوراً‌ مشرّف به زیارت آن حضرت شده‌اند.


تشرّف علّامه‌ی بحرالعلوم به محضر مبارك امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)


حال اینجا بد نیست این قصّه را از «مرحوم محدّث نوری» صاحب كتاب «نجم‌الثّاقب» بشنویم آن بزرگوار در آن كتاب قریب به صد حكایت درباره‌ی كسانی كه توفیق تشرّف به زیارت امام عصر ارواحنا له الفداء یافته‌اند نقل كرده است.


از جمله اینكه «مرحوم ملّا زین العابدین سلماسی» كه خودش عالم بزرگواری بوده ولی از كثرت اعتقاد و اعتمادی كه به «مرحوم علّامه بحرالعلوم رضوان‌الله‌علیه» داشته خودش را در سفر و حضر[14] ملازم ایشان قرار داده و خدمتگزاری او را به عهده گرفته بود او نقل می‌كند: چند سالی كه در مكّه در خدمتشان بودم می‌دیدم او علی رغم اینكه از وطن و اهل و عیال دور است در مخارج و بذل و بخشش دستِ بازی دارد و من تعجّب كردم تا اینكه روزی دیدم كه چیزی در بساط نداریم و مخارج هم سنگین است و لذا عرض كردم: آقا! امروز چیزی نداریم! دیدم او سكوت كرد و چیزی نگفت و عادتش این بود كه هر روز صبح به مسجدالحرام می‌رفت و طواف نموده و بعد به اطاق مخصوص خودش بر می‌گشت و من برایش قلیان می‌بردم و سپس به اطاق عمومی می‌آمد كه مردم می‌آمدند و شاگردانش نیز از هر مذهبی برای استفاده از او به آنجا می‌آمدند و همان روزی كه من گفته بودم در بساطمان چیزی نیست و همه چیز تمام شده است او پس از اینكه از مسجد به اطاق مخصوص خودش برگشت و من برایش قلیان بردم، دیدم صدای كوبه‌ی درب بلند شد! من خواستم پشت در بروم دیدم خود آقا با عجله برخاست و پشت در رفت و در را باز كرد. من دیدم مرد جَلیل‌القدری از ناقه[15] پیاده شده و در مقابل در ایستاده است. با دعوتِ آقا به اطاق مخصوص آقا رفتند و نشستند. من دیدم كه سیّدبحرالعلوم خیلی مؤدّب در مقابل آن مرد نشسته و بسیار خضوع می‌كند، بطوری كه تا به حال ندیده‌ بودم كه ایشان در مقابل هیچ یك از عُلما، این چنین خضوع كند! با هم صحبت‌هایی داشتند كه من متوجّه آن صحبت‌ها نبودم، پس از مقداری صحبت كردن، آن مرد بزرگ برخاست و سیّد نیز جلو رفت و در را باز كرد و دست او را بوسید و این برای من خیلی تعجّب‌آور بود! پس از اینكه او سوار ناقه شد و رفت، سیّد برگشت و حواله‌ای به دست من داد و گفت: این را به كوه صفا ببر و آنجا صرّافی هست هر چه كه داد، همه را تحویل بگیر و بیاور. من هم به كوه صفا بردم و دیدم صرّاف در آنجا هست تحویل او دادم، او حواله را گرفت و خواند و بوسید و به من گفت: برو چند تا حمّال بیاور و من هم چند تا حمّال آوردم و كیسه‌های پولی را كه آنها توانایی حملش را نداشتند از صرّاف گرفتم و آوردم و تحویل سیّد دادم ولی هیبت سیّد، مانع از این بود كه بپرسم جریان چه بوده است و لذا رفتم تا از همان صرّاف بپرسم كه جریان چه بوده و لی آنجا كه رفتم، دیدم هیچ خبری نیست. نه مغازه‌‌ای هست و نه صرّافی! از كسی پرسیدم آیا اینجا صرّافی نیست؟ گفت: خیر اینجا ما نه صرّافی داریم و نه مغازه‌ای! من متوجّه شدم كه حواله از كجا بوده و سیّد چه ارتباط معنوی با مقام امامت و ولایت دارد.


گفتگوی سیّد بحرالعلوم با حضرت ولیّ‌عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در سرداب


و همچنین از جمله كسانی كه در سفر و حضر ملازم سیّد بحرالعلوم بوده سیّد مرتضی (خواهر زاده‌ی سیّد) بوده است از او نیز نقل شده كه گفته است: من در سامرّا با او همسفر و مراقبش بودم، او یك اطاق مخصوص برای خودش انتخاب كرده بود و آنجا تنها می ‌خوابید و من هم در اطاق مجاورش بودم كه اگر خدماتی ارجاع كند انجام دهم و هر شب نیز جمعیّتی به خدمت ایشان می‌آمدند و تا پاسی از شب می‌ماندند و از محضرشان استفاده می‌كردند. یك شب دیدم كه ایشان حالِ عادی ندارد و به سؤالات افرادی كه در محضرش بودند جواب‌های مختصر می‌داد كه زودتر بروند.
پس از اینكه همه رفتند، به من هم دستور دادكه به اطاق خودم بروم! من هم به اطاقم رفتم ولی در این فكر بودم كه چرا امشب، حال سیّد عادی نیست و لذا خوابم نمی‌برد. پس از لحظاتی برخاستم كه بروم و حالش را بپرسم ولی وقتی كه رفتم دیدم اطاقش بسته است چراغش روشن است ولی هیچكس درون اطاق نیست. صحن خانه را گشتم و ایشان را پیدا نكردم بدون كفش به صحن مطّهر عسكریّین (علیهم السلام) رفتم و دیدم آنجا هم خبری نیست به ایوانِ حرم مطهّر رفتم و دیدم درب حرم بسته است خیلی مضطرب شدم كه ایشان به كجا رفته است؟ لذا پا برهنه جلو رفتم تا به سرداب مطهّر رسیدم همان‌جا كه مكان غیبت امام عصر ارواحنا له الفداء بوده است و دیدم آنجا باز است،‌ چند پلّه كه پایین رفتم، صدای همهمه‌ای شنیدم، مثل اینكه كسی با كسی حرف می‌زند. امّا صحبت‌ها برایم مفهوم نبود. چند قدم پایین‌تر رفتم ناگهان صدای سیّد را شنیدم كه می‌گفت: سیّد مرتضی! اینجا چه می‌كنی؟! چرا از خانه بیرون آمدی؟! من همین‌طور كه حرف می‌زدم پایین رفتم تا اینكه به سطح سرداب رسیدم و دیدم سیّد رو به قبله ایستاده ولی كسی را نمی‌دیدم همانجا متوجّه شدم كه سیّدبحرالعلوم در این موقع شب در سرداب مطهّر با ولیّ عصر ارواحنا له‌الفداء راز و نیاز و گفتگو داشته‌اند. اینها همه نشان از پاكی و طهارت و صفای قلب افراد خاصّ موثّق می‌دهد.


چه خوش باشد كه بعد از انتظاری_
                                                     به امّیدی رسند امّیدواران _
جَمال الله شود از غیب طالع[16]_
                                                     پدیدار آید اندر بَزم یاران _
تو ای عدل خدا! آن داد خواهی_
                                                     بكن خونخواهی شاه شهیدان _
تو ای دست خدا! با شست قدرت_
                                                      بكش تیر از گلوی شیرخواران _
قدم در كربلا بگذار و بِستان_
                                                        سر پرخون ز دست نیزه‌داران _
خبر داری كه از سُمِّ ستوران_
                                                         دگر جسمی نماند از شهسواران؟ _


صَلَّی اللهُ عَلَیكَ یا مَولانا یا صاحِبَ الزَّمان یا بَقِیَّةَ الله صَلَّی اللهُ عَلَیْكَ وَ عَلی آبائِكَ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ الْمَعْصُومینَ.
اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و ارزقنا معرفتهم و محبّتهم و شفاعتهم و وفّقنا لما تحبّ و ترضی واجعل خاتمة امرنا خیراً.
 
 


[1] ـ سوره‌ فرقان، آیه‌ی73.
[2] - بحارالانوار، ج 2، ص 105.
[3] - همان.
[4] - كافی، ج 1، ص 31.
[5] - اصول کافی ج۱ص۳۶.
[6] - نهج‌البلاغه، ص 43.
[7] - همان.
[8] - سوره‌ی انفال، آیه‌ی 22.
[9] - سوره‌ی عنكبوت، آیه‌ی 43.
[10] ـ ماتریالیست، بی‌خدا، طبیعت‌گرا.
[11] - مفاتیح الجنان، دعای عدیله كبیر، ص 422.
[12] - مهدی موعود، ص 408.
[13] ـ افترا زننده، نسبت ناروا دهنده.
[14] ـ حضور در وطن، مقابل سفر.
[15] ـ ماده شتر.
[16] ـ طلوع كننده.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

وبلاگ اینترنتی احادیث در آبان ماه سال 1387 کار خود را رسما آغاز کرد ، وبلاگ اینترنتی احادیث وابسته به هیچ گروه یا سازمان و یا شخصیتی نیست و به طور مستقل فعالیت میکند.

هدف از ایجاد این پایگاه جهانی حدیثی ترویج احادیث معصومین (ع) در بین مسلمانان جهان است. سخنان معصومین (ع) زیبا و جذاب است و اگر گفتار و کلام ائمه اطهار (ع) به صورت ساده و روان در منابر و سخنرانی ها و پایگاه های اینترنتی اسلامی به طور مستمر به مردم عرضه شود ، مردم عاشق دین و عمل به دستورات دینی میگردند ، امام رضا (ع) نیز این سخن را در حدیثی بیان میفرمایند : خدا رحمت کند کسی را که این امر ولایت ما را زنده میسازد ، پرسیده شد امر شما چگونه زنده میشود ؟ فرمود علوم و معارف و احادیث ما را فرا گرفته و به دیگران بیاموزد زیرا مردم اگر با زیبایی های سخنان ما آشنا گردند از ما پیروی خواهند نمود. بحارالانوار جلد 2 صفحه 30

ضمناً کپی برداری از محتویات وبلاگ برای ترویج اندیشه های شیعی بلامانع می باشد.

التماس دعا

برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صلوات
( اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد )
مدیر وبلاگ : محب اهل بیت (ع)
صفحات جانبی
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 احادیث

  بانک سخنرانی های شهید شیخ احمد کافی (ره) پایگاه شهر
حدیث