تبلیغات
وبلاگ احادیث - تفسیر سوره اسراء آیه پانزده
وبلاگ احادیث
صلی الله علیک یا حضرت شاه ولایت یا امام المتقین یا علی بن ابیطالب علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

صفیر هدایت

سلسله مباحث تفسیری حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی

تفسیر سوره اسراء آیه پانزده 

 
أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
[1]
مَّنِ اهْتَدَى‏ فَإِنَّمَا یهَْتَدِى لِنَفْسِهِ وَ مَن ضَلَّ فَإِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیهَْا وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى‏ وَ مَا كُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتىَ‏ نَبْعَثَ رَسُولا
.
هر كس هدایت را بپذیرد، به نفع خودش پذیرفته است و هر كس گمراه گردد به زیان خود گمراه شده است و هیچ ‌كس بار گناه دیگری را به دوش نمی ‌كشد و ما هرگز[قومی را] مجازات نخواهیم كرد مگر آنكه پیامبری در میانشان مبعوث كرده باشیم [تا وظایفشان را بیان كند].


وجوب پذیرش هدایت قرآن
در آیات پیشین خواندیم:
{إنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أقْوَمُ...}؛[2]
به یقین این قرآن به استوارترین آیین‌ها هدایت می ‌كند...


حال، این وظیفه‌ی ما مدّعیان پیروی از قرآن است كه هدایتش را بپذیریم. انسان، موجودی است كه تكویناً مختار است و می‌ تواند دعوتی را بپذیرد یا نپذیرد زیرا اگر مجبور در پذیرش بود كه دیگر انسان نبود. آری تكویناً مختار است امّا تشریعاً واجب است كه هدایت قرآن را بپذیرد.
این گفتار خدای انسان است كه:
{ إنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إمَّا شاكِراً وَ إمَّا كَفُوراً}؛[3]
ما در عالم جَعل قانون و شریعت، انسان را هدایت كرده و راه را نشانش داده و گفته‌ایم این، راه بهشت است و سعادت جاودان و این هم راه جهنّم است و شقاوت بی‌ پایان. اینك تو در انتخاب راه بهشت و جهنّم مختاری و می ‌توانی با انتخاب راه بهشت، شاكر باشی و به سعادت ابدی نائل گردی و با انتخاب راه جهنّم، كافر شده و به شقاوت بی‌پایان دچار شوی.
در آیه‌ی دیگر می‌خوانیم كه:
{وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَكْفُرْ إنَّا أعْتَدْنا لِلظَّالِمِینَ ناراً أحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها...}؛[4]
بگو این فرمان حق از جانب خدای شما رسیده است حال هر كه می ‌خواهد ایمان بیاورد و هر كه می‌ خواهد كافر شود یقیناً ما برای تجاوزگران از مرز بندگی آتشی آماده كرده‌ایم كه سراپرده‌های آن آنها را فرا خواهد گرفت...
آنگاه می ‌فرماید:
{وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ اُخْری...}؛[5]
هیچ ‌كس بار گناه دیگری را به دوش نمی ‌گیرد... در روز قیامت نه كسی، بار گناه دیگران را بر دوش می ‌گیرد و نه از حسنات دیگران چیزی به او می ‌دهند. هر كسی در گرو اعمال خودش می ‌باشد. در دنیا امكان این هست كه كسی بار خود را بر دوش دیگران بگذارد امّا در آخرت این كار امكان ندارد.
در سوره‌ی نجم نیز این حقیقت تكرار شده كه فرموده است:
{ألاّ تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ اُخْری * وَ أنْ لَیْسَ لِلْإنْسانِ إلاّ ما سَعی*وَ أنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُری}؛[6]
هیچ ‌كس بار گناه دیگری را حمل نمی ‌كند و انسان جز آنچه كه خودش انجام داده نخواهد داشت و یقیناً سعی و تلاش خودش در آینده نشانش داده خواهد شد.
در دنیا باز ممكن است كسی زحمات فراوان كشیده و اموالی به دست آورده و مرده است و آنچه داشته به دیگران منتقل شده است، زحمت را او كشیده و لذّت را دیگران برده‌اند، امّا در آخرت این جریان نیز امكان تحقّق نخواهد داشت.
در آیه‌ی دیگر می‌ خوانیم:
{وَ اتَّقُوا یَوْماً لا تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً...}؛[7]
و بترسید از روزی كه كسی دفع زیانی از كسی نمی ‌كند و باری از دوش او بر نمی‌دارد...
در آیه‌ی دیگر هم باز می ‌خوانیم:
{...وَ اخْشَوا یَوْماً لا یَجْزِی والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَیْئاً...}؛[8]
...و بترسید از روزی كه نه پدری كیفر اعمال فرزندش را تحمّل می ‌كند و نه فرزندی چیزی از كیفر اعمال پدرش را می ‌پذیرد...
بلكه همه از هم می ‌گریزند چنان كه می‌فرماید:
{یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أخِیهِ* وَ اُمِّهِ وَ أبِیهِ* وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ}؛[9]
در آن روزی كه انسان از برادر خود می ‌گریزد و از مادر و پدرش و از همسر و فرزندانش همه از یكدیگر فرار می ‌كنند از ترس اینكه مبادا حقّی از كسی ضایع كرده باشد و او در آنجا گریبانش را بگیرد و ادای حقّ تضییع شده‌اش را بخواهد. او هم كه آنجا چیزی جز حسنات و سیّئات ندارد ناچار باید از حسناتش از نماز و روزه و حجّ و دیگر عباداتش بدهد و اگر كم آورد از سیّئات و گناهان او بر خود بپذیرد تا از زیر بار حقوق و ذَوی‌الحقوق درآید.
در ادامه‌ی آیه‌ی مورد بحث از سوره‌ی اسراء می ‌فرماید:
{وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولاً}؛
ما هرگز [شخصی یا قومی را] مجازات نمی‌ كنیم مگر اینكه [قبلاً در میانشان] رسولی مبعوث می ‌كنیم و از طریق او وظایفشان را به آنها ابلاغ كرده و اتمام حجّت می ‌نماییم.
اگر در دنیا هم برخی از اقوام گذشته مانند قوم نوح و عاد و ثمود و لوط را به انحاء بلاها و عذاب‌ها مبتلا ساخته‌ایم، آن هم بعد از بعث رسول و اتمام حجّت بوده است و لذا در تمام اَزمنه و اَعصار در میان جوامع بشری یا انبیاء و پیامبران خدا (علیهِم السلام) به عنوان حجّت خدا وجود داشته‌اند و مردم را به وظایف عبادیشان آشنا می‌ساخته‌اند و یا امامان (علیهِم السلام) و در زمان غیبت آخرین امام معصوم (علیه السلام) نیز صنف بسیار محترم علما و حكما بوده‌اند و هستند و از راه بیان و قلم و عمل، دین خدا را به بندگان خدا ابلاغ می‌كنند و آنها را با وظایفشان آشنا می‌سازند و اتمام حجّت می‌نمایند.
حاصل اینكه ما مسلمانان پیرو قرآن، در دنیا و آخرت گرفتار اعمال خودمان هستیم و هیچ سعادت و شقاوت و هیچ خیر و شرّی جز نشأت گرفته‌ی از اعمال خودمان نخواهیم داشت و نخواهیم دید.
ثبت و ضبط اعمال در صفحه‌ی باطن انسان‌ها
این آیه‌ی شریفه در گذشته مورد بحث واقع شده كه خدا فرموده است:
{وَ كُلَّ إنسانٍ ألْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ كِتاباً یَلْقاهُ مَنْشُوراً}؛[10]
ما اعمال هر انسانی را ملازم گردنش قرار داده‌ایم و روز قیامت آن اعمال را [از مخزن جانش] به صورت نامه‌ای بیرون می‌آوریم و او آن را گشوده در مقابل خود می‌بیند.
آنگاه می‌فرماید:
{اقْرَأ كِتابَكَ كَفی بِنَفْسِكَ الْیَوْمَ عَلَیْكَ حَسِیباً}؛[11]
بخوان نامه‌ات را كه هم خودت حسابرس خودت باشی و هم علیه خودت گواهی دهی و بدان كه:
{...إنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ}؛[12]
...[امروز] جز به خاطر اعمال خودتان مجازاتی نخواهید داشت.
{...هذا ما كَنَزْتُمْ لِاَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ}؛[13]
...این مجازات‌ها همان است كه برای خودتان ذخیره كرده‌اید اینك بچشید آنچه را كه ذخیره می‌ كرده‌اید.


البتّه خواندن كتاب و نامه‌ی عمل در روز قیامت نیاز به سواد خاصّی از سوادهای حوزه و دانشگاه ندارد كه بگوییم خوشا به حال بی سوادان كه از خواندن نامه‌ی اعمال خود معافند. آنجا خواندن نامه‌ی عمل همان دیدن خودِ اعمال است كه با تمام جزئیّات و خصوصیّاتشان در مقابل انسان مجسّم می ‌شوند كه خدا می‌فرماید:
{یَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ أمَداً بَعِیداً...}؛[14]
آن روز هر كسی آنچه را از كار نیك كه انجام داده است در كنار خود حاضر می‌یابد و كار بدی را هم كه انجام داده است آرزو می ‌كند ای كاش بین او و آن كار بد مسافت زیادی فاصله بود...
در صورتی كه او در دنیا، دنبال همان كار بد شتابان می‌دوید و آن را به آغوش می‌كشید در آخرت از همان نفرت می‌كند و می‌گوید:
{...یا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ...}؛[15]
...ای كاش بین من و تو فاصله از مشرق تا مغرب بود [و اصلاً روی تو را نمی‌دیدم]...
به هر حال این قرآنِ ما و كلام خدای ماست كه با كمال صراحت و قاطعیّت آن هم مكرّراً و مؤكّداً اعلام می ‌كند كه به هوش باشید تمام اعمال از گفتارها و كردارهای شما از كوچك و بزرگ در صفحه‌ی باطن شما ثبت و ضبط است و در روز جزا مجسّم شده و دامنگیرتان خواهد گشت.
تأثیر و تأثّر جسم و روح انسان از نگاه قرآن
این هم نحوه‌ی رفتار ما در مقابل قرآن كه گویی عملاً می‌ خواهیم بگوییم این سخنان(العیاذبالله) اوهام و خیالاتی بیش نیست اینكه می ‌گویید تمام گفته‌ها و كرده‌های من در باطنِ جان من ثبت و ضبط است یعنی چه؟ من كه الآن حرف می ‌زنم نیم ساعت بعد تمام این الفاظ و كلمات در فضا پخش شده و از بین رفته است و اثری از اینها باقی نیست. هفتاد هشتاد سال است كه با این چشم سر نگاه‌ها كرده و منظره‌ها از زشت و زیبا از مردمك چشمم گذرانده‌ام و اكنون هیچ اثری از آنها در ظاهر و باطن چشمم باقی نیست و با گوشم انواع صداها و آوازها را شنیده‌ام؛ با زبانم صدها و هزاران جملات خوب و بد گفته‌ام و الآن می ‌بینم كه همه‌ی آنها فانی گشته و هیچ نشانه‌ای از آنها باقی نمانده است.
آری، از دیدگاه ظاهربینان كه حقیقت انسان را منحصر در همین جسم و بدن می ‌دانند اعمال و افعال انسان را هم حركاتی می‌ شناسند كه از اعضاء و جوارح او در فضا پیدا می‌شود و نابود می گردد و هیچ اثری از آنها در پیكر او باقی نمی ‌ماند امّا از دیدگاه واقع‌بین قرآن كه حقیقت انسان را تحت عنوان «روح» یك جوهر آسمانی می‌داند و از او تعبیر به«نَفَخْتُ فیهِ مِن رُوحی» می ‌كند ارتباطی بسیار تنگاتنگ از لحاظ تأثیر و تأثّر بین جسم و روح انسان قائل است و افعال بدنی انسان را اثرگذار در روح انسان می ‌داند و باقی در صفحه‌ی جان كه پس از انقطاع روح از بدن همچنان در مخزن جان باقی است تا در روز جزا به صورت نعمت‌های بهشتی یا عذاب‌های جهنّم به او برسد.
این بشر توانسته است دستگاه ضبط صوت و دستگاه فیلمبرداری به ‌وجود آورد كه صدای انسان را ضبط و از حركات او فیلمبرداری كند و بعد از شصت، هفتاد سال كه او مرده و خاك شده است صدای او در نوار مضبوط و حركات و جست و خیزهای او در فیلم موجود است، آیا خدا خالق بشر نمی‌تواند در داخل و خارج وجود انسان دستگاه‌های ضبط صوت و فیلمبرداری بسازد و بعد از صدها و هزارها سال در عالم پس از مرگ تمام گفتارها و رفتارهای او را در مقابل خودش ظاهر سازد و بگوید این همان گفته‌ها و كرده‌های شماست كه برای خود ذخیره كرده‌اید:
{...إنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ}؛[16]
ما در همان حال كه شما این سخنان را می‌گفتید و این كارها را انجام می‌دادید در كنار شما حاضر بودیم و از اعمالتان نسخه برمی‌داشتیم.
البته نسخه ‌برداری در دنیا به این كیفیّت است كه ابتدا متنی وجود دارد ما از آن كپی می‌ گیریم. اینك كه خدا می‌فرماید ما از اعمالتان نسخه برمی‌داشتیم آیا آن متن و آن كتاب در كجا بوده كه خدا از آن نسخه‌برداری كرده است؟
آری آن، همان متن روح انسان و لوح جان آدمی است كه تمام اعمال از گفته‌ها و كرده‌هایش در آن ضبط است و فرشتگان از جانب خدا مأمور به استنساخ از آن متن و از آن لوح بوده‌اند.
البتّه اوّلین مشكل بزرگ اكثر مردم در فرق نگذاشتن بین جسم و روح انسان است تا سخن از انسان به میان می‌آید در ذهن آنان همین جسم و بدن متشكّل از گوشت و پوست و استخوان و عصب متبادر می‌شود و آنگاه اذعان به اینكه اعمال انسان در همین بدن، گوشت و پوستی محفوظ مانده باشد دشوار و بلكه غیر قابل امكان می‌آید و لذا ابتدا باید این مشكل حل شود و باورمان بشود كه حقیقت انسان این بدن نیست.
تفاوت روح با بدن انسان
این بدن به منزله‌ی مركب و ابزار كار برای یك گوهر دیگر آسمانی است كه از او تعبیر به «روح» و «جان» می‌ شود. اوست كه می ‌گوید من فكر می‌كنم، می‌فهمم و تصمیم می ‌گیرم. مطالب عالیه‌ی علمی را تجزیه و تحلیل می ‌نمایم و اینها كار بدن نیست و كار روح است. یك شاهد روشن بر فرق میان روح و بدن اینكه اگر مجالی یافته و در گوشه‌ای بنشینیم و راجع به مراحل گذشته‌ی عمر خود بیندیشیم، می‌بینیم من از همان روز اوّل كه به دبستان رفتم و هفت ساله بودم، پدرم به من چه گفت و معلّم چه گفت؟ بعد كه وارد حوزه شدم با چه كسانی همدرس و هم بحث بودم و اساتیدم چه كسانی بودند و...
تمام اینها را بعد از گذشتِ هشتاد سال به خاطر دارم و بدیهی است كه این نیروی ضبط احوال و وقایع ارتباط به بدن ندارد زیرا اهل فنّ و تحقیق گفته‌اند بدن طیّ هر هشت سال یا ده سال به كلّی عوض می ‌شود و بدن نو جایگزین آن می‌ گردد و علی‌الدّوام این بدن در حال پاكسازی و نوسازی است.
از باب مثل من كه هشتاد سال عمر كرده‌ام در طیّ این مدّت، ده بار بدنم تجدید بنا شده است. این بدن فعلی من همان بدن بیست سالگی‌ام نیست امّا خودم همانم، یعنی روح و جانم همان است كه این خواطر هشتاد ساله را در خود ضبط كرده است و می‌تواند در گوشه‌ای بنشیند و همه‌ی اینها را به یاد بیاورد و گاه خوشحال و گاه غمگین شود و این خود در واقع، قرائت كتاب اعمال است كه در دنیا به این صورت انجام می‌پذیرد و در عالم آخرت به صورت دیگری كه فرموده است عیان می‌گردد:
{وَ كُلَّ إنسانٍ ألْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ كِتاباً یَلْقاهُ مَنْشُوراً * اقْرَأ كِتابَكَ كَفی بِنَفْسِكَ الْیَوْمَ عَلَیْكَ حَسِیباً}؛
از درون و باطن انسان كتابی بیرون می‌آوریم آن را گشوده می ‌بیند به او می‌گوییم بخوان نوشته و كتاب خودت را كه كافی است خودت حسابرس اعمال خودت باشی.
منظور این بود كه ابتدا باید حقیقت انسان را شناخت و سپس مسائل مربوط به ضبط اعمال را مورد بحث قرار داد و در مقابل منطق صریح آسمانی قرآن خاضع شد كه تمام همّش این است كه جمال باشكوه بهشت و عَقَبات پرسوز و گداز جهنّم را نشان آدمیان بدهد تا ترس از جهنّم و عشق به بهشت در دل‌ها پیدا شود و حالت خوف و رجاء در قلوب به‌ وجود آید در نتیجه از اعمال جهنّمیان گریزان و به اعمال بهشتیان راغب گردند و بشوند مصداق این آیه:
{وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ اُولئِكَ أصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیها خالِدُونَ}؛[17]
و برای نیل به این نتیجه، قرآن كریم مَثَل‌ها می ‌زند و از جمله می ‌فرماید:
{أ یَوَدُّ أحَدُكُمْ أنْ تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ أعْنابٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأنْهارُ لَهُ فِیها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ وَ أصابَهُ الْكِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفاءُ فَأصابَها إعْصارٌ فِیهِ نارٌ فَاحْتَرَقَتْ...}؛[18]
آیا كسی از شما دوست دارد كه باغی از درختان خرما و انگور داشته باشد كه از زیر درختان آن نهرها جاری است و برای او در آن باغ انواع میوه‌ها هست در حالی كه او به سنّ پیری رسیده و فرزندانی خردسال و ناتوان دارد و او دلش خوش است به آن باغ و امیدش به همان باغ كه در این سنّ پیری با آبرومندی زندگی خواهد كرد و بعد از او هم مایه‌ی رفاه و آسایش فرزندانش خواهد شد. در این شرایط ناگهان تندبادی كوبنده فرا رسد و آتشی به همراهش همه را بسوزاند و از بین ببرد...
{...كَذلِكَ یُبَیِّنُ اللهُ لَكُمُ الْآیاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ}؛[19]
...خداوند این‌چنین آیات و نشانه‌ها را برای شما تبیین می ‌كند به این منظور كه بیندیشید.


اكنون كه زنده و سالم هستید و نیروی كار كردن دارید این توهّم در شما پیدا نشود كه برای همیشه چنین خواهید بود و با حال غفلت نسبت به عالم پس از مرگ به سر برید و ناگهان ببینید كه تندباد كوبنده‌ی مرگ هجوم آورد و آتشی به همراهش طومار عمر را درهم پیچید و همه را سوزاند و از بین برد.
در آن لحظه كه شدیداً احتیاج به حاصل باغستان هفتاد ساله‌ی عمر خود دارید و باید كاشته‌ی خود را درو كنید می‌بینید هیچ چیز در كار نیست و جز روحی تاریك و فقیر و تهی ‌دست از ایمان و عمل صالح و سرشار از سیّئات اعمال و رذائل اخلاق چیزی همراه ندارید. اعاذنا الله من شرور انفسنا و سیّئات اعمالنا


اكثریت مردم نیازمند انذارند
در قرآن كریم هم آیات رجاء و امیدواركننده داریم و هم آیات تخویف و هشداردهنده و عجیب اینكه در برنامه‌ی تربیتی انبیاء (علیهم السلام) «انذار» و تخویف بیشتر از «تبشیر» است تا آنجا كه خداوند حكیم به پیامبر گرامی‌اش خطاب كرده و فرموده است:{...إنَّما أنْتَ مُنْذِرٌ...}.[20]
كلمه‌ی«انّما» دلالت بر انحصار دارد یعنی تو ای رسول مكرّم منحصراً منذر هستی و كارت انذار و بیم دادن است و حال آنكه پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مبشّر هم هست. در سوره‌ی احزاب[21] می‌ خوانیم كه خدا به آن حضرت فرموده است:
{یا أیُّهَا النَّبِیُّ إنَّا أرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً}؛
ای پیامبر، ما تو را فرستاده‌ایم كه شاهد [اعمال مردم] و بشارت دهنده و بیم‌ دهنده باشی.
یعنی تو هم مبشّری و هم مُنذِر، ولی از آن نظر كه اكثریّت مردم اهلیّت تبشیر ندارند و نیازمند انذارند، جای آن هست كه به پیامبراكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) گفته شود تو كارت تخویف است و انذار.
{...قُل...إنَّما أنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ}؛[22]
...بگو... من منحصراً بیم دهنده‌ی آشكاری هستم.
}یا أیُّهَا الْمُدَّثِّرُ* قُمْ فَأنْذِرْ}؛[23]
ای جامه به خود پیچیده، ای پیامبر برخیز و انذار كن و مردم را بترسان.
در هیچ جای قرآن نداریم كه«قُمْ فَبَشِّر» برخیز و بشارت ده،بلكه هر جا سخن از «تبشیر» به میان آمده، پیش از آن یا بعد از آن دستور «انذار» داده شده است و این نشان می‌دهد كه در میان مردم اقلّیّتی هستند كه اهلیّت تبشیر دارند و اكثراً مقهور شهواتند و نیازمند به انذار. بچّه‌ی بازیگوش درس نخوان نیاز به تنبیه و گوشمالی دارد، تعریف كردن او و جایزه دادن به او، او را آنچنان ‌تر می‌كند و بازیگوشترش می‌سازد.
مرحوم فیض كاشانی از علمای بزرگ شیعه كه در حدود سیصد سال پیش می ‌زیسته است در كتاب المحجّة البیضاء از مردم زمان خود و همچنین از وعّاظ آن زمان شكایت دارد و می ‌گوید:
(هذا الزّمانُ زَمانٌ لا یَنْبَغی اَنْ یُسْتَعْمَلَ فیهِ مَعَ الْخَلقِ اَسبابُ الرَّجاءِ بَلِ المُبالَغةُ فِی التَّخویفِ اَیضاً تَكادُ اَن لا تَرُدَّهُمْ اِلی جادَّةِ الْحَقِّ وَ سُنَنِ الصَّواب)؛
این زمان، زمانی است كه سزاوار نیست با مردم آن، سخن از رجاء به میان آورد و امیدوارشان نمود، بلكه مبالغه‌ی در تخویف و انذار هم بعضاً مؤثّر در اصلاحشان نمی‌باشد.
دو گروه، نیازمند امیدواری‌اند
با دو نفر می ‌شود سخن از «رجا» به میان آورد و امیدوارشان نمود: یكی آن كسی كه از كثرت ارتكاب گناه خود را غریق آب از سر گذشته می‌داند و به كلّی از رحمت خدا مأیوس گشته كه حتّی از عبادت هم دست كشیده است و می‌گوید من جهنّمی هستم و از هیچ راه امید نجات ندارم برای چنین آدمی خواندن آیات رجاء و امیدوار ساختن او به رحمت خدا، داروی شفابخش است و نجات دهنده از هلاكت دائم كه خدا می ‌فرماید:
{قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أسْرَفُوا عَلی أنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ إنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ}؛[24]
بگو ای بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده[و مرتكب گناهانی شده‌اید] از رحمت خدا نومید نشوید كه خدا همه‌ی گناهان را می‌آمرزد چرا كه او آمرزنده‌ی مهربان است.
ای بندگان گنهكار بی ‌پناه من كه به خود ظلم كرده و در وادی گناه افتاده‌اید مطمئن باشید كه رحمت من خیلی وسیع است و من دست نوازش بر سرتان می‌ كشم و در دامن رحمت خودم شما را می ‌نشانم.بسیار روشن است كه اگر چنین نغمه‌ی مهرآمیز از زبان قرآن به گوش آن آدم مأیوس از رحمت برسد، همچون نسیم جانفزایی می ‌شود كه به یك گرمازده‌ی افتاده در بیابان و زیر آفتاب سوزان بوزد و مانند آب سرد گوارایی كه به تشنه‌ی دلسوخته‌ای برسد و زنده‌‌اش كند.
دوّمی آن كسی است كه از آن طرف افتاده و در خوف از خدا و كناره ‌گیری از دنیا به حدّ افراط رسیده و خود و خانواده‌اش را از حیث تأمین وسایل زندگی از خوراك و پوشاك و مسكن به مضیقه انداخته است. در مورد این آدم خداترس افراطی هم خواندن آیات رجاء مؤثّر در تعدیلش می‌ باشد.
امّا گروه سوّمی كه خواندن آیات رجاء و امیدوار به رحمت خدا نمودنشان زیان‌بخش است و همچون سمّ مهلك، آنان كسانی هستند كه مقهور شهوات نفسانی گشته و از دنیا جز خوردن و خوابیدن و اشباع غرائز حیوانی چیزی نمی‌ فهمند و آنچنان در وادی غفلت از خدا و آخرت افتاده‌اند كه سخنان مربوط به دین مانند وزوز پشّه‌ای از بغل گوششان می ‌گذرد و كمترین اثر در روحشان نمی‌ گذارد.
این‌چنین افراد اگر آیاتی از قرآن راجع به مغفرت و رحمت خدا به گوششان برسد و نوید آمرزش گناهان به آنها بدهد، طبیعی است كه آنها را گستاخ ‌تر در ارتكاب گناه و عصیان می‌ كند و اگر اندك ترسی هم از قیامت در دلشان باشد با شنیدن آیات رحمت و مغفرت، آن هم برداشته می ‌شود و خنده‌ی مستانه‌ای سر می ‌دهند و می ‌گویند:بَه‌ بَه! عجب خدای مهربانی داریم، قربان چنین خدایی كه بندگان نادانش را به نادانیشان نمی‌ گیرد و دست نوازش بر سرشان می‌ كشد و بر غرفه‌های بهشتی جایگزینشان می‌ سازد.
اینجاست كه داروی قرآن بدون تشخیص مرض تجویز می‌ شود و مریض را از پا در می‌آورد در حالی كه قرآن می‌گوید من اینگونه كه شما می ‌پندارید نیستم بلكه:
{وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إلاّ خَساراً}؛[25]
من شفابخش و مایه‌ی رحمت هستم [ولی] برای كسانی كه ایمان به خدا و آخرت دارند و [بنده‌ی مطیع فرمانند ولی] برای تجاوزگران از مرز بندگی جز خسران و تباهی چیزی نمی‌افزایم.
راه فهم آیات قرآن
آری آن خدایی كه گفته است:
{...یا عِبادِیَ الَّذِینَ أسْرَفُوا عَلی أنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ إنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً...}؛
ای بندگان گنهكار من! هیچگاه از رحمت من مأیوس و ناامید نباشید كه من همه‌ی گناهان را می‌آمرزم.
همان خدا نیز در تعقیب همان آیه گفته است:
{وَ أنِیبُوا إلی رَبِّكُمْ وَ أسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أنْ یَأتِیَكُمُ الْعَذابُ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ}؛[26]
بازگردید به سوی پروردگارتان و در مقابل دستورات او تسلیم باشید پیش از اینكه عذاب به سراغتان بیاید و آنگاه از هیچ جا به شما یاری نرسد.
شما چرا «لا تقنطوا» را می ‌بینید امّا دنبالش«انیبوا» را نمی ‌بینید؟ افراد شیّادی هستند كه برخی از جوانان خام و ناپخته را گیر می ‌آورند و یك آیه از قرآن را برای آنها می‌ خوانند و آیه‌ی دیگر را كه مبیّن همان آیه است نمی‌ خوانند؛ آن بیچاره هم كه خام است و بی خبر، انحراف خود را به حساب آیه‌ی قرآن می ‌گذارد در حالی كه آن معنی، مراد قرآن نبوده است و آیات قرآن را باید در كنار هم گذاشت تا مراد و مقصود قرآن فهمیده شود.
می‌ گویند كسی خیلی غذا می‌خورد. به او گفتند: این قدر پرخوری نكن ضرر دارد. او گفت: خدا خودش در قرآن گفته است{كُلُوا وَ اشْرَبُوا} [27]بخورید و بیاشامید. گفتند: آخر دنباله‌ی آیه را هم بخوان كه فرموده است{و لا تُسْرِفوا} اسراف نكنید. تو«كلوا و اشربوا» را در گوش كرده، «و لا تسرفوا» را فراموش كرده‌ای.
به دیگری گفتند: تو چرا نماز نمی‌خوانی؟ گفت:خدا خودش فرموده است:
{...لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ...}؛[28] ...به نماز نزدیك نشوید...
گفتند: دنباله‌ی آیه را هم بخوان:
{...وَ اَنتُم سُكاری...}؛ ...در حال مستی نماز نخوانید...
نه اینكه اصلاً نماز نخوانید. حالا برداشت‌های بسیاری از مردم بی تقوا از آیات رحمت قرآن نیز اینگونه است و می‌ گویند خدا خودش فرموده است:
{قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أسْرَفُوا عَلی أنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ إنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ}؛
ای بندگان گنهكار من! نترسید و مأیوس از رحمت من نباشید من همه‌ی گناهان را می ‌آمرزم. ما می ‌گوییم آیه‌ی بعد از این آیه را هم بخوانید كه فرموده است:
{وَ أنِیبُوا إلی رَبِّكُمْ وَ أسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أنْ یَأتِیَكُمُ الْعَذابُ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ}؛
از كجروی‌های خود به سوی پروردگارتان باز گردید و تسلیم امر و نهی و دستوراتش باشید تا مشمول رحمت و مغفرتش گردید.


مفهوم ایمان واقعی
ایمان به معنای واقعی‌اش از دیدگاه قرآن مشروط به مجاهده‌ی عملی در راه خدا و تسلیم بودن در برابر دستوراتش می ‌باشد، چنانكه فرموده است:
{قالَتِ الْأعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإیمانُ فِی قُلُوبِكُمْ...}؛[29]
اعراب[بادیه نشینان به پیامبر] گفتند: ایمان آوردیم[به آنها] بگو: شما ایمان نیاورده‌اید، ولی بگویید اسلام آوردیم و هنوز ایمان در دل‌های شما داخل نشده است...
البتّه اسلام مراتب دارد و مرتبه‌ی نهایی‌اش از آنِ پیامبران است و مرتبه‌ی نازله‌اش را منافقان نیز دارند كه به زبان می ‌گویند«اشهد اَن لا اله الّا الله و اشهد انّ محمّداً رسول الله» حال می ‌فرماید: به اعراب بگو: شما مؤمن نشده‌اید، بلكه به ظاهر مُسْلِم هستید و ایمان داخل قلبتان نشده است آنگاه فرموده است:
{إنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأمْوالِهِمْ وَ أنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللهِ اُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ}؛[30]
مؤمنان [واقعی] تنها كسانی هستند كه [قلباً] به خدا و رسولش ایمان آورده‌اند و سپس هیچگونه شكّ و تردید به دل راه نداده و عملاً با مال و جانشان در راه خدا به جهاد ایستاده‌اند، اینانند كه صادق در ایمانند.
آری گفتند: «الله ربّنا و آمنّا» و محكم پای حرف خود ایستادند، انحاء مصیبت‌ها و دشواری‌ها به آنها رو آورد امّا تكان نخوردند ورشكستگی‌ها در بازار و كسب و كارشان پیش آمد امّا احساس ورشكستگی در ایمان قلبیشان ننمودند، عزیزانشان از دستشان رفت امّا عزّت ایمانی خود را از دست ندادند. در میدان‌های جنگ آغشته به خون شدند، امّا رنگ ایمان از چهره‌ی قلب خود نباختند. مثل میخ آهنین هر چه بیشتر كوبیده شدند، داغ‌ تر و محكم ‌تر شدند. آری، اراده‌ی آهنین و ایمان پولادین از آهن محكم‌ تر است. از امام صادق(علیه السلام) منقول است:
(اِنَّ الْمُؤمِنَ اَشَدُّ مِنْ زُبَرِ الْحَدیدِ اِنَّ زُبَرَ الْحَدیدِ اِذا دَخَلَ النّارَ تَغَیَّرَ وَ اِنَّ الْمُؤمِنَ لَوْ قُتِلَ ثُمَّ نُشِرَ ثُمَّ قُتِلَ لَمْ یَتَغَیَّرْ قَلْبُهُ)؛[31]
انسان مؤمن از قطعات آهن محكم ‌تر و استوارتر است چه آنكه پاره‌ی آهن اگر داخل آتش برود رنگش تغییر می‌كند، امّا مؤمن اگر كشته شود دوباره زنده شود و باز كشته شود دلش تغییری نمی ‌پذیرد و همچنان در پای ایمان خود ثابت و محكم می ‌ایستد. اینانند كه مؤمنان صادق و راستینند.
ایمان افتخارآفرین یحیی بن امّ طویل
نقل كرده‌اند كه یحیی بن امّ طویل از یاران وفادار امام سجّاد (علیه السلام) بود. در زمان حكومت بنی مروان كه زندگی برای شیعیان بسیار دشوار بود آنگونه كه اگر از كسی اندك محبّتی نسبت به امام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) احساس می ‌كردند دودمانش را به آتش می ‌كشیدند. در خطبه‌های نماز جمعه سَبّ و لَعن امام امیرالمؤمنین(علیه السلام)(العیاذبالله) علنی و رسمی شده بود و حجّاج بن یوسف ثقفی آن مرد سفّاك و خونخوار معروف تاریخ در كشتن شیعیان بیداد می‌كرد. در چنین زمانی یحیی بن امّ طویل این مرد قویّ‌الایمان آمد در سر چهارراه روی یك بلندی ایستاد و فریاد كشید: لعنت خدا بر كسی كه به مولای ما امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) اهانت كند. ما از خاندان مروان و وابستگان به این خاندان متنفّریم. لعنت خدا بر مروان و مروانیان.
تا این صدا از حلقوم یحیی پخش شد، مأموران هجوم آوردند و او را دستگیر كرده پیش حجّاج بردند او باتندی و خشونت تمام گفت: اگر از علی(علیه السلام) تبرّی و بیزاری نجویی كشته خواهی شد. او هم با شهامت تمام گفت: جانم فدای مولایم علی(علیه السلام). حجّاج دستور داد دست‌های یحیی را بریدند، او ناله می‌كرد و سخن از حبّ علی می‌گفت. پاهایش را بریدند، او همچنان دم از حبّ علی می‌زد. دستور داد سرش را هم بریدند.[32]
در واقع او چندین بار كشته شده است زیرا دست و پا بریدن كمتر از سر بریدن نیست. آری:
موحّد چه زر ریزی اندر بَرَش_
              و یا تیغ هندی نهی بر سرش_
امید و هراسش نباشد ز كس_
               بر این است آیین توحید و بس_
ای مسلمانان به هوش باشید
این چند جمله موعظه را هم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بشنویم كه می‌فرماید:
(یا مَعْشَرَ الْمُسْلِمینَ شَمِّرُوا فَاِنّ الاَمْرَ جِدٌّ وَ تَأهَّبوا فَاِنَّ الرَّحیلُ قَریبٌ وَ تَزَوَّدوا فَاِنَّ السَّفَرَ بَعیدٌ وَ خَفِّفُوا اَثقالَكُمْ فَاِنَّ وَرائَكُم عَقَبَةً كَئُوداً وَ لا یَقْطَعُها اِلَّا الْمُخِفُّونَ)؛[33]
ای گروه مسلمانان دامن به كمر بزنید و كار را جدّی بگیرید و سهل‌انگار نباشید آماده‌ی رفتن باشید كه ندای كوچ كردن داده شده است و به همین زودی باید بار سفر ببندید و حركت كنید. توشه بردارید كه سفری بس دور و طولانی در پیش دارید. ای مردم بارهای خود را سبك كنید [و سنگین بار نباشید] كه گردنه‌های صعب‌العبور سر راهتان هست و تنها سبكباران می ‌توانند از آنها عبور كنند.
امام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) نیز ضمن یكی از مناجات‌های خود سخن از همین عقبه و گردنه به میان آورده و فرموده است:
(اِذا قیلَ لِلْمُخِفّینَ جُوزُوا وَ لِلْمُثْقِلینَ حُطُّوا اَفَمَعَ الْمُخِفّینَ اَجُوزُ اَمْ مَعَ الْمُثْقِلینَ اَحُطُّ)؛[34]
هنگامی كه در آن گذرگاه به سبكباران گفته شود: بگذرید و به سنگین باران گفته شود: در میان جهنّم سقوط كنید، آیا من از سبكباران خواهم بود كه بگذرم یا از سنگین باران كه سقوط كنم؟
اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم وارزقنا معرفتهم و محبّتهم و شفاعتهم واجعل خاتمة امرنا خیراً.
 
 
 -----------------------------------------------------

[1]ـ سوره‌ی اسراء،آیه‌ی15.
[2]ـ همان،آیه‌ی9.
[3]ـ سوره‌ی انسان،آیه‌ی3.
[4]ـ سوره‌ی كهف،آیه‌ی29.
[5]ـ سوره‌ی فاطر،آیه‌ی18.
[6]ـ سوره‌ی نجم،آیات38تا40.
[7]ـ سوره‌ی بقره،آیه‌ی48.
[8]ـ سوره‌ی لقمان،آیه‌ی33.
[9]ـ سوره‌ی عبس،آیات34تا36.
[10]ـ سوره‌ی اسراء،آیه‌ی13.
[11]ـ همان،آیه‌ی14.
[12]ـ سوره‌ی طور،آیه‌ی16.
[13]ـ سوره‌ی توبه،آیه‌ی35.
[14]ـ سوره‌ی آل عمران،آیه‌ی30.
[15]ـ سوره‌ی زخرف،آیه‌ی38.
[16]ـ سوره‌ی جاثیه،آیه‌ی29.
[17]ـ سوره‌ی بقره،آیه‌ی82 .
[18]ـ همان،آیه‌ی266.
[19]ـ سوره‌ی بقره، آیه‌ی266.
[20]ـ سوره‌ی رعد،آیه‌ی7.
[21]ـ آیه‌ی45.
[22]ـ سوره‌ی عنكبوت،آیه‌ی50.
[23]ـ سوره‌ی مدثّر،آیات1و2.
[24]ـ سوره‌ی زمر،آیه‌ی53.
[25]ـ سوره‌ی اسراء،آیه‌ی82 .
[26]ـ سوره‌ی زمر،آیه‌ی54.
[27]ـ سوره‌ی اعراف،آیه‌ی31.
[28]ـ سوره‌ی نساء،آیه‌ی43.
[29]ـ سوره‌ی حجرات،آیه‌ی14.
[30]ـ همان،آیه‌ی15.
[31]ـ بحارالانوار،جلد64، صفحه‌ی303.
[32]ـ سفینڑ البحار،جلد1، صفحه‌ی368.
[33]ـ بحارالانوار، جلد74، صفحه‌ی188.
[34]ـ مستدرك الوسائل،جلد6، صفحه‌ی341.
 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

وبلاگ اینترنتی احادیث در آبان ماه سال 1387 کار خود را رسما آغاز کرد ، وبلاگ اینترنتی احادیث وابسته به هیچ گروه یا سازمان و یا شخصیتی نیست و به طور مستقل فعالیت میکند.

هدف از ایجاد این پایگاه جهانی حدیثی ترویج احادیث معصومین (ع) در بین مسلمانان جهان است. سخنان معصومین (ع) زیبا و جذاب است و اگر گفتار و کلام ائمه اطهار (ع) به صورت ساده و روان در منابر و سخنرانی ها و پایگاه های اینترنتی اسلامی به طور مستمر به مردم عرضه شود ، مردم عاشق دین و عمل به دستورات دینی میگردند ، امام رضا (ع) نیز این سخن را در حدیثی بیان میفرمایند : خدا رحمت کند کسی را که این امر ولایت ما را زنده میسازد ، پرسیده شد امر شما چگونه زنده میشود ؟ فرمود علوم و معارف و احادیث ما را فرا گرفته و به دیگران بیاموزد زیرا مردم اگر با زیبایی های سخنان ما آشنا گردند از ما پیروی خواهند نمود. بحارالانوار جلد 2 صفحه 30

ضمناً کپی برداری از محتویات وبلاگ برای ترویج اندیشه های شیعی بلامانع می باشد.

التماس دعا

برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صلوات
( اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد )
مدیر وبلاگ : محب اهل بیت (ع)
صفحات جانبی
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 احادیث

  بانک سخنرانی های شهید شیخ احمد کافی (ره) پایگاه شهر
حدیث