تبلیغات
وبلاگ احادیث - قطره ای از فضائل و مناقب حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام)
وبلاگ احادیث
صلی الله علیک یا حضرت شاه ولایت یا امام المتقین یا علی بن ابیطالب علیه السلام
ابن شهر آشوب از مسند ابو حنیفه نقل كرده كه : حسن بن زیاد گفت : شنیدم كه از ابو حنیفه سؤال كردند كه را دیدى كه از تمامى مردم فقاهتش بیشتر باشد؟
گفت: جعفر بن محمّد، زمانى كه منصور او را از مدینه طلبیده بود فرستاد نزد من و گفت: اى ابو حنیفه! مردم مفتون جعفر بن محمّد شده ‏اند، مهیّا كن براى سؤال از او مسأله ‏هاى مشكل و سخت خود را.
پس من آماده كردم براى او چهل مسأله پس منصور مرا به نزد خود طلبید، و در آن وقت در حیره بود. من به سوى او رفتم، پس چون وارد شدم به او دیدم حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام در طرف راست منصور نشسته بود، همین كه نگاهم به او افتاد هیبتى از آن جناب بر من داخل شد كه از منصور فتّاك بر من داخل نشد.


پس سلام كردم به او، اشاره كرد بنشین، من نشستم آن وقت رو كرد به جناب صادق علیه السّلام گفت: اى ابو عبد اللّه! این ابو حنیفه است. فرمود: بلى می ‏شناسم او را، آن‏گاه منصور رو به من كرد و گفت: بپرس از ابو عبد اللّه سؤالات خود را، پس من‏ می ‏پرسیدم از آن حضرت و او جواب می ‏داد، می فرمود: شما در این مسأله چنین می ‏گویید و اهل مدینه چنین می ‏گویند. و فتواى خودش گاهى موافق ما بود، و گاهى موافق اهل مدینه، و گاهى مخالف جمیع و یك یك را جواب داد تا چهل مسأله تمام شد و در جواب یكى از آن‏ها اخلال ننمود. آن وقت ابو حنیفه گفت :
پس كسى كه اعلم مردم باشد به اختلاف اقوال، از همه علمش بیشتر و فقاهتش زیادتر خواهد بود.


مناقب، ج 4، ص 255؛ بحار الأنوار، ج 47، ص 217. و نیز نك: جامع مسانید ابى حنیفه، ج 1، ص 222، ط حیدرآباد

 منتهى الآمال فى تواریخ النبى و الآل علیهم السلام(فارسى)، ج‏2، ص: 1341


 شیخ صدوق از مالك بن انس - فقیه اهل مدینه و امام اهل سنّت -، روایت كرده كه گفت :
من وارد می ‏شدم بر حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام، پس براى من نازبالش می ‏آورد كه تكیه كنم بر آن، و می ‏شناخت قدر مرا و می ‏فرمود: اى مالك! من تو را دوست می ‏دارم، پس من مسرور می ‏گشتم به این و حمد می ‏كردم خدا را بر آن، و چنان بود آن حضرت كه خالى نبود از یكى از سه خصلت: یا روزه‏ دار بود، و یا قائم به عبادت بود، و یا مشغول به ذكر.
و آن حضرت از بزرگان عبّاد و اكابر زهّاد بود و از كسانى بود كه دارا بودند خوف و خشیت از حقّ تعالى را، و آن حضرت كثیر الحدیث و خوش مجالست و كثیر الفوائد بود. و هرگاه می خواست بگوید: قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم رنگش تغییر می ‏كرد. گاه سبز می ‏گشت و گاهى زرد به حدّى كه نمی ‏شناخت او را كسى كه می ‏شناخت او را.
و همانا با آن حضرت در یك سال به حجّ رفتیم، همین كه شترش ایستاد در محلّ احرام، خواست تلبیه گوید چنان حالش منقلب شد كه هر چه كرد تلبیه بگوید صدا در حلق شریفش منقطع شد و بیرون نیامد و نزدیك شد كه از شتر به زمین افتد.
من گفتم: یا بن رسول اللّه! تلبیه را بگو و چاره نیست جز گفتن آن. فرمود: اى پسر ابى عامر! چگونه جرأت كنم بگویم «لبّیك اللّهمّ لبّیك»! و می ‏ترسم كه حقّ عز و جلّ‏ بفرماید: «لا لبّیك و لا سعدیك». «خصال، باب الثلاثة، ص 167؛ بحار الأنوار، ج 47، ص 96»


مؤلّف گوید كه: خوب تأمّل كن در حال حضرت صادق علیه السّلام و تعظیم و توقیر او از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم كه در وقت نقل حدیث از آن حضرت و بردن اسم شریف آن جناب چگونه حالش تغییر می ‏كرده، با آن كه پسر پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و پاره تن او است، پس یاد بگیر این را و با نهایت تعظیم و احترام اسم مبارك حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را ذكر كن و صلوات بعد از اسم مباركش بفرست و اگر اسم شریفش را در جایى نوشتى صلوات را بدون رمز و اشاره بعد از اسم مباركش بنویس، و مانند بعضى از محرومین از سعادت به رمز (ص) و یا «صلّعم» و نحو آن اكتفا مكن، بلكه بدون وضو و طهارت اسم مباركش را مگو و ننویس، و با همه این‏ها باز از حضرتش معذرت بخواه كه در وظیفه خود نسبت به آن حضرت كوتاهى نمودى و به زبان عجز و لابه بگو:
هزار مرتبه شویم دهان به مشگ و گلاب                    هنوز نام تو بُردن كمال بی ‏ادبى است‏


از ابى هارون مولى آل جعده روایت است كه گفت: من در مدینه جلیس حضرت صادق علیه السّلام بودم، پس چند روزى در مجلسش حاضر نشدم، بعد كه خدمتش مشرّف گشتم فرمود: اى ابو هارون! چند روز است كه تو را نمی ‏بینم؟ گفتم: جهتش آن بود كه پسرى براى من متولد شده بود.
فرمود: بارك اللّه لك فیه چه نام نهادى او را؟
گفتم: محمّد.
حضرت چون نام محمّد شنید صورتش را برد نزدیك به زمین و می ‏گفت:
محمّد، محمّد، محمّد تا آن كه نزدیك شد صورتش بچسبد به زمین. پس از آن فرمود: جانم، مادرم، پدرم و تمامى اهل زمین فداى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم باد، پس فرمود: دشنام مده این پسر را و مزن او را، و بد مكن با او. و بدان كه نیست خانه ‏اى‏ كه در آن اسم محمّد باشد مگر آن كه آن خانه در هر روز پاكیزه و تقدیس كرده شود. «بحار الأنوار، ج 17، ص 30 به نقل از الكافى، ج 6، ص 39»

 منتهى الآمال فى تواریخ النبى و الآل علیهم السلام(فارسى)، ج‏2، ص: 1342 الی 1344


 

 در كتاب توحید مفضّل است كه مفضّل بن عمر
در مسجد حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بود، شنید ابن ابى العوجاء «وى عبد الكریم بن نویرة الدهلى( 155 ه.) زندیق بوده است نك: امالى مرتضى، ج 1، ص 88- 89؛ البدء و التاریخ، ج 1، ص 82؛ الفهرست ابن ندیم، ص 338 » با یكى از اصحابش مشغول است به گفتن كلمات كفرآمیز، مفضّل خوددارى نتوانست كرد فریاد زد بر او كه: یا عدوّ اللّه! الحدت فى دین اللّه و انكرت البارى جلّ قدسه، اى دشمن خدا! در دین خدا الحاد ورزیدى و منكر بارى تعالى شدى و از این نحو كلمات با وى گفت.
ابن ابى العوجاء گفت: اى مرد! اگر تو از اهل كلامى بیا با هم تكلّم كنیم، هرگاه تو اثبات حجّت كردى ما متابعت تو می ‏نماییم و اگر از علم كلام بهره ندارى ما با تو حرفى نداریم، و اگر تو از اصحاب جعفر بن محمّدى، آن حضرت با ما به این نحو مخاطبه نمی ‏كند و به مثل تو با ما مجادله نمی ‏نماید، و به تحقیق كه شنیده است از این كلمات بیشتر از آنچه تو شنیدى و هیچ فحش به ما نداده است و در جواب ما به هیچ وجه تعدّى ننموده، و همانا او مردى است حلیم، با وقار، عاقل، محكم و ثابت كه از جاى خود بدر نرود و از طریق رفق و مدارا پا بیرون نگذارد و غضب او را سبك ننماید، بشنود كلام ما را و گوش دهد به تمام حجّت و دلیل‏ هاى ما تا آن كه ما هر چه دانیم بگوییم و هر حجّت كه داریم بیاوریم به نحوى كه گمان كنیم بر او غلبه كردیم و حجّت او را قطع نمودیم، آن وقت شروع كند به كلام، پس باطل كند حجّت و دلیل ما را به كلام كمى و خطاب غیر بلندى ملزم كند ما را به حجّت خود و عذر ما را قطع كند و ما را از ردّ جواب خود عاجز نماید، فان كنت من اصحابه فخاطبنا بمثل خطابه پس هرگاه تو از اصحاب آن جنابى با ما مخاطبه كن به مثل خطاب او. «توحید المفضل، 39؛ بحار الأنوار، ج 3، ص 57- 58»

 منتهى الآمال فى تواریخ النبى و الآل علیهم السلام(فارسى)، ج‏2، ص:  1344





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

وبلاگ اینترنتی احادیث در آبان ماه سال 1387 کار خود را رسما آغاز کرد ، وبلاگ اینترنتی احادیث وابسته به هیچ گروه یا سازمان و یا شخصیتی نیست و به طور مستقل فعالیت میکند.

هدف از ایجاد این پایگاه جهانی حدیثی ترویج احادیث معصومین (ع) در بین مسلمانان جهان است. سخنان معصومین (ع) زیبا و جذاب است و اگر گفتار و کلام ائمه اطهار (ع) به صورت ساده و روان در منابر و سخنرانی ها و پایگاه های اینترنتی اسلامی به طور مستمر به مردم عرضه شود ، مردم عاشق دین و عمل به دستورات دینی میگردند ، امام رضا (ع) نیز این سخن را در حدیثی بیان میفرمایند : خدا رحمت کند کسی را که این امر ولایت ما را زنده میسازد ، پرسیده شد امر شما چگونه زنده میشود ؟ فرمود علوم و معارف و احادیث ما را فرا گرفته و به دیگران بیاموزد زیرا مردم اگر با زیبایی های سخنان ما آشنا گردند از ما پیروی خواهند نمود. بحارالانوار جلد 2 صفحه 30

ضمناً کپی برداری از محتویات وبلاگ برای ترویج اندیشه های شیعی بلامانع می باشد.

التماس دعا

برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صلوات
( اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد )
مدیر وبلاگ : محب اهل بیت (ع)
صفحات جانبی
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 احادیث

  بانک سخنرانی های شهید شیخ احمد کافی (ره) پایگاه شهر
حدیث