تبلیغات
وبلاگ احادیث - قلّه های ادب و اخلاص (ویژه ایّام حج)
وبلاگ احادیث
صلی الله علیک یا حضرت شاه ولایت یا امام المتقین یا علی بن ابیطالب علیه السلام

بسم الله الرّحمن الرّحیم

صفیر هدایت 

سلسله مباحث  معارفی سید محمد ضیاء آبادی

قلّه های ادب و اخلاص (ویژه ایّام حج)


فضیلت خاصّ دهه‌ی اوّل ذی‌الحجّه


ماه ذیحجّه ماهی بسیار پربركت است، از نظر بزرگان اهل معرفت بعد از ماه مبارك رمضان، بافضیلت‌ترین ماه‌های سال «ماه ذیحجّه» است. در قرآن كریم از دهه‌ی اوّل این ماه تعبیر به«ایّام معلومات» شده است:
(... وَ یَذْكُرُوا اسْمَ اللّهِ فِی أیَّامٍ مَعْلُوماتٍ...)؛[1]
در ایّام معیّنی[دهه‌ی اوّل ذیحجّه] نام خدا را ببرند...
در سوره‌ی مباركه‌ی فجر هم می‌خوانیم كه خداوند به شب‌های دهگانه قسم یاد كرده است:
(وَ الْفَجر* وَ لَیالٍ عَشْر)؛[2]
قسم به فجر و قسم به شب‌های دهگانه.
البته در تفسیر آیه، وجوه مختلفی گفته شده كه از جمله همین شب‌های دهه‌ی اوّل ذیحجّه است و خودِ قسم یاد كردن خدا، دلیل بر عظمت و اهمّیّت فوق‌العاده‌ی مطلب است.
«والفجر» یعنی سوگند به سپیده دم، همان هنگامی كه پرده‌ی ظلمت شب شكافته می‌شود و سپیده‌ی صبح از دامن افق طالع می‌گردد. در تفسیر آمده كه مقصود از سپیده‌دم، روز دهم ذیحجّه و صبح روز عید قربان است.«و لیالٍ عشر» و سوگند به شب‌های دهگانه‌ی اوّل ذیحجّه، در نمازی كه شب‌های این دهه بین نماز مغرب و عشا می‌خوانیم این آیه را تلاوت می‌كنیم:
(وَ واعَدنا مُوسی ثَلاثینَ لَیْلَةًً وَ اَتْمَمنها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ اَرْبَعینَ لَیْلَةً...)؛[3]
و ما با موسی سی شب وعده گذاشتیم و سپس آن را با ده شب دیگر تكمیل نمودیم، به این ترتیب میعاد پروردگارش با او چهل شب تمام شد...
یعنی خداوند با حضرت موسی (علیه السلام) میعاد و میقاتی داشته و وقتی را برای او معیّن كرده بود كه به كوه طور برود و آنجا با خدا مناجات كند و سپس ده شب دیگر به آن سی شب اضافه كرده و جمعاً چهل شب شده كه ظاهراً آن سی شب مربوط به ماه ذیقعده بوده و آن ده شب هم مربوط به ده شب اوّل ماه ذیحجّه است كه جمعاً چهل شب می‌شود و معلوم می‌شود این ده شب دارای اهمیّت خاصّی است.
كلمه‌ی«میقات» هم برای مكان ملاقات گفته می‌شود و هم برای زمان ملاقات. در حجّ، میقات مكانی داریم و حجّاج كه از نقاط مختلف وارد مكّه می‌شوند از هر مسیری كه بیایند در یك مكان معیّنی مُحْرم می‌شوند. مثلاً كسانی كه از مدینه به سمت مكّه می‌روند در «مسجد شجره» مُحرم می‌شوند و «مسجد شجره» به عنوان میقات آنها محسوب می‌شود. امّا این آیه‌ای كه بیان شد، مربوط به میقات مكانی نیست بلكه مربوط به میقات زمانی است، یعنی خداوند می‌فرماید: ما زمانی را با موسی(علیه السلام) قرار گذاشتیم كه در آن زمان بیاید و با ما مناجات داشته باشد.
حال در سوره‌ی فجر بعد از سوگند به سپیده ‌دم و شب‌های دهگانه فرموده است:
(وَ الشَفْعِ وَ الْوَتْر)؛[4]
قسم به زوج و فرد.
«شّفْع» یعنی جفت و منظور روز هشتم ذیحجّه است كه روز «ترویه» نامیده می‌شود و «وتر» یعنی طاق كه روز نهم ذیحجّه و روز «عرفه» است. پس معنی آیه یعنی قسم به روز «ترویه» و قسم به روز «عرفه» و در ادامه فرموده است:
(وَ اللَّیْل اِذا یَسْر)؛[5]
قسم به شب هنگامی كه حركت می‌كند [و به سمت صبح می‌رود].
این هم اشاره به شب عید قربان است كه حجّاج در مشعرالحرام هستند و حركت انبوه جمعیّت طوری است كه گویی شب و فضا دارد حركت می‌كند؛ تا انسان آن شب را در آنجا نباشد، این واقعیّت را خوب درك نمی‌كند.
گاهی در مسجدالحرام موقعی كه دریای جمعیّت بر گرد كعبه طواف می‌كنند اگر از بالای بلندی نگاه كنیم چنین به نظر می‌رسد كه گویی فضای مسجد طواف بر گرد كعبه می‌كند.
حاصل اینكه دهه‌ی اوّل ذیحجّه منبع بركات فراوان است مخصوصاً شب و روز عرفه و شب رو روز عید قربان و لذا چه سعادتمندند آنان كه در این ایّام و لیالی توفیق زیارت كعبه و تشرّف به مشاهد مكرّمه نصیبشان شده است. ولی دست ما كوتاه است و خرما بر نخیل. ما هم از همین راه دور دست به دعا برمی‌داریم و درباره‌ی آنها دعا می‌كنیم و می‌گوییم:
(اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِجَمیعِ حُجّاج بَیْتِكَ اْلحَرام وَ اجْعَلْ حَجَّهُمْ مَقْبولاً وَ سَعْیَهُمْ مَشْكوراً وَ رُدَّهُمْ اِلی اَوطانِهِم سالِمینَ وَ غانِمینَ وَ اَشْركْنا لَهُمْ فِی ثَوابِ اَعْمالِهِم المَرضة عِندكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمین)؛
خداوندا! مغفرت و رحمتت را شامل حال همه‌ی حجّاج بیت مكرّمت گردان و اعمالشان را مقبول و سعیشان را مشكور قرار بده و آنها را صحیح و سالم با بهره‌های فراوان از بركاتت به اوطانشان بازگردان و ما را هم در ثواب اعمالشان شریك ساز. آمین یا ربّ العالمین.


تأكید بر زیاد خواندن دعای عاشقانه
حال از جمله وظایف عمده‌ی ما در این ایّام مخصوصاً در روز عرفه خواندن دعای عرفه است كه منسوب به امام سیّدالشّهداء(علیه السلام) است. اساساً موضوع دعا در عالم عبودیّت و بندگی برای جلب افاضات الهی یك وظیفه‌ی لازم و حتمی است حتّی در روایت آمده كه از حضرت امام باقر(علیه السلام) سؤال شد: قرآن زیاد خواندن دارای فضیلت بیشتر است یا زیاد دعا كردن؟ حضرت فرمود:دعا زیاد كردن افضل از زیاد خواندن قرآن است و سپس امام این آیه را از قرآن تلاوت كرد كه خدا فرموده است:
(قُل ما یَعْبَوأُ بِكُم رَبّی لَو لا دُعائُكُم...)؛[6]
[ای پیامبر!] بگو [به مردم] اگر شما دعا نداشته باشید اصلاً خدا اعتنایی به شما نمی‌كند [و ارج و ارزشی برای شما قائل نمی‌شود]. [7]
البتّه باید توجّه داشت كه مقصود از دعا این نیست كه ما داریم، زیرا واقع اینكه این كار ما دعا نیست بلكه یا قرائت نوشته‌هاست یا تلفّظ به الفاظ منقول از ائمّه‌ی معصومین(علیهم السلام) و نهایتاً تفهّم و از ذهن گذراندن معانی و مفاهیم آن نوشته‌ها و گفته‌هاست و حال آنكه دعا به معنای صدا زدن كسی است.
شما گاهی كسی را صدا می‌زنید كه كاری برای شما انجام بدهد، این دعای حاجتمندانه است و گاهی هم كسی را خیلی دوست دارید و قلباً به او عشق می‌ورزید او را صدا می‌زنید فقط برای اینكه صدایش را كه جواب می‌دهد بشنوید. از بردن اسم او، شنیدن صدای او و دیدن چهره‌ی او لذّت می‌برید توقّع انجام هیچ كاری هم از او ندارید. این دعا و صدا زدن عاشقانه است و ارتباط بنده با خدا نیز باید این‌چنین باشد آنگونه كه امام سیّدالسّاجدین(علیه السلام) در مناجاتش با خدا می‌گوید:
(اِلهی مِنْ ذَا الَّذی ذَاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِكَ فَرامَ مِنْكَ بَدَلاً وَ مَنْ ذَا الَّذی اَنَسَ بِقُربِكَ فَابْتَغی عَنْكَ حِوَلاً)؛
ای خدا و ای معبود من! كیست آن كسی كه شیرینی محبّت تو را چشیده باشد و آنگاه از تو دل بركند و دل به دیگری بدهد.
(فَاَنْتَ لا غَیْرُكَ مُرادی وَ لَكَ لا لِسِواكَ سَهَری وَ سُهادِی)؛
تنهاتویی‌ای‌خدا‌و‌ای‌مطلوب‌ومقصودمن!‌وتنها‌برای‌توست‌بیداری‌وشب‌زنده‌داری‌من.
آری بنده پس از این دعای عاشقانه جا دارد دعای حاجتمندانه‌اش را هم به زبان آورده حلّ مشكلات و قضای حوائجش را نیز از خدایش بخواهد تا اجابت شود كه خداوند ربّ رحیم كریم خودش از بندگانش دعوت كرده كه صدایم بزنید و مرا بخوانید تا اجابتتان كنم. این دعوت اوست كه فرموده است:
(قالَ  رَبُّكُم ادْعُونِی اْسْتَجِبْ لَكُم...)؛[8] 
پروردگار شما گفته كه مرا بخوانید اجابتتان می‌كنم...
مخصوصاً در آیه‌ی شریفه از ذات اقدسش تعبیر به«ربّ» كرده كه من ربّ شما هستم و شما بندگانم را در دامن ربوبیّت خودم می‌پرورانم.من را صدا بزنید و هر چه می‌خواهید از من بخواهید.
از خود شناسی تا خداشناسی
من هم وقتی با عقل خداداده‌ی خود درباره‌ی خود می‌اندیشم می‌بینم من موجودی سراپا فقر و نیازم، مالك هیچ كدام از وسایل حیاتی كه در اختیار دارم نمی‌باشم نه مالك قوای درونی از بینایی و شنوایی و گویایی و عقل و درك و شعور می‌باشم و نه مالك قوای بیرونی از آب و هوا و نور و زمین، از همین جا می‌فهمم كه خالق و آفریدگار من كسی است كه علیم و قدیر و رحیم است، یعنی می‌دانسته كه من به چه وسایل حیاتی نیازمندم و هم می‌توانسته كه آنها را به من بدهد و هم نسبت به من مهربان بوده كه داده است و هم می‌فهمم كه آن خالق رحیم حكیم هدف و مقصدی از خلقت من داشته و قطعاً برنامه‌ای برای رسیدن به آن مقصد در دسترس من قرار داده است و آن برنامه همان احكام آسمانی دین است كه به وسیله‌ی رسول گرامی‌‌اش حضرت محمّد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) به عالم انسان ابلاغ فرموده است.
پس من به حكم عقلم موظّف به پیروی و تبعیّت از دستورات آسمانی او می‌باشم و او نیز به مقتضای رحمتش بر روشندلی من در مسیر تقرّب به خودش می‌افزاید چنانكه درباره‌ی اصحاب كهف فرموده است:
(إنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدیً...)؛[9]
(اصحاب كهف) جوانمردانی بودند كه ایمان به پروردگارشان آوردند [و طبق ایمان عمل كردند و در راه خدا از همه چیز خود گذشتند] و ما هم بر هدایت و روشندلی‌شان افزودیم.
پس خودشناسی یعنی خود را سراپا فقر و نیاز دیدن سبب برای خداشناسی می‌شود و خداشناسی سبب برای پیدایش نور ایمان در دل می‌گردد و نیروی ایمان آدمی را وادار به عمل بر طبق دین می‌كند و تداوم عمل بر طبق دستورات دین نیز بر روشندلی و نورانیّت قلب و جان انسان می‌افزاید و سرانجام او را به عالم قرب خدا و لقاءالله و حیات و سعادت جاودان نائل می‌سازد.


ضعف اساسی ما در خودشناسی
متأسفّانه و باز هم متأسّفانه ما در همان قدم اوّل كه «خودشناسی» است تقصیر و قصورهای فراوان داریم. ما كمال خود را در دیگرشناسی می‌دانیم، دانشگاه‌های ما رشته‌های تخصّصی گوناگون در معدن شناسی، نبات شناسی، جانورشناسی، كلیه و ریه و كبدشناسی و...دارند تفاصیل و جزئیّات این رشته‌ها را دقیقاً مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهند امّا هیچ سخن از «انسان شناسی» یعنی شناختن جان و روح انسان و تفصیل وظایف او در این مراكز به میان نمی‌آید! از اینرو عرض شد كه ما كمال خود را در دیگرشناسی می‌دانیم و ارزشی برای خودشناسی قائل نمی‌شویم و لذا طبعاً خدا را هم آنچنان كه باید نمی‌شناسیم چون فرموده‌اند:
(مَنْ عَرَفَ نَفْسَه فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه)؛
آن كسی كه خود را شناخته خدای خود را شناخته است.
یعنی خودشناسی مقدّمه‌ی خداشناسی است. البتّه سایر موجودات را هم اگر به به گونه‌ی «آیت» و نشانه از خالق علیم قدیر حكیم مطالعه كنیم، آنها هم طریق مسلم برای «خداشناسی» می‌باشند كه خدا فرموده است:
(سَنُریهِم آیاتِنا فِی الآفاقِ وَ فِی اَنْفُسِهِمْ حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ اَنَّهُ الحَقُّ...)؛[10]
ما بطور حتم آیات و نشانه‌های خود را در آفاق و اطراف جهان و همچنین از درون جان خود آدمیان به آنها نشان می‌دهیم تا برای آنها روشن شود كه خدا حقّ است...
دعای واقعی
ولی باز متأسّفانه در مراكز تحقیقات علمی ما موجودات را از آن نظر كه آیت و نشانه از وجود صانع و آفریننده‌ی علیم قدیر حكیمند مورد مطالعه قرار نمی‌دهند بلكه همه را به گونه‌ی اصالت و استقلال در عالم طبیعت می‌نگرند و حال آنكه گفتیم: انسان متفكّر و اندیشمند در پرتو نور عقل خویش، ابتدا پی به فقر و نیاز همه جانبه‌ی خود می‌برد و از این راه آگاه از وجود خالق و آفریدگار علیم قدیر حكیم می‌گردد و از طریق عمل به دستورات آسمانی او خود را به عالم قرب او می‌رساند و او را كمال و جمال مطلق می‌یابد و قهراً غیر او را شایسته برای دل دادن و عشق ورزیدن نمی‌شناسد كه در این صورت است كه در همه جا و در همه حال تنها او را می‌خواند و صدایش می‌زند و همه چیز خود را از او می‌خواهد.
این همان حال «دعای واقعی» است كه خود حضرت ربّ كریم ما بندگانش را دعوت كرده و فرموده است:
(قالَ رَبُّكُم ادْعُونِی اَسْتَجِبْ لَكُم...)؛
خدا به شما گفته من را كه ربّ و سرپرست و صاحب اختیار شما هستم بخوانید تا اجابتتان كنم. ولی یاللاسف كه ما دعا به معنای واقعی نداریم و آنچنان كه باید خدا را صدا نمی‌زنیم و طبعاً جواب هم نمی‌شنویم و لذا می‌ترسیم مشمول این آیه شده باشیم كه با لحنی تهدیدآمیز فرموده است:
(قُل ما یَعبَوأُ بِكُم رَبّی لَو لا دُعائُكُم...)؛
[ای پیامبر!] بگو [به مردم]: اگر دعای شما در كار نباشد، پروردگار من اعتنایی به شما نخواهد كرد و ارزشی برای شما قائل نخواهد شد.
آری ما دعا به آن معنا كه خدا از ما خواسته است نداریم و او را آنچنان كه باید به جمال و كمال مطلق نشناخته‌ایم تا ارتباط توأم با محبّت به او برقرار كرده و او را عاشقانه صدا بزنیم تا او هم متقابلاً جواب كریمانه به ما بدهد بلكه چنانكه گفتیم: ما اكثراً دعاهای منقول از امامان (علیهم السلام) را از روی نوشته‌ها قرائت می‌كنیم و الفاظ آنها را به زبان جاری كرده و مفاهیم آنها را از ذهن خود می‌گذرانیم و بدیهی است كه این كارها ارتباطی با دعا به آن معنا كه اشاره كردیم و خدا آن را ازما خواسته است ندارد.
مهمّ، تحوّل حال است نه صِرف قال و مقال
همین دعای عرفه‌ی امام سیّدالشّهداء(علیه السلام) كه حجّاج روز عرفه در عرفات می‌خوانند و ما هم در مساجد و مجالس خود می‌خوانیم و خیلی هم مفصّل است كه شاید خواندنش بیش از دو ساعت طول بكشد تنها یك جمله‌ی كوتاه از آن اگر از صمیم دل برخیزد تكان در سراپای وجود آدم می‌افكند و الهیش می‌سازد. دیگر آدمی احتیاج به این نمی‌بیند كه تمام آن دعا را از اوّل تا آخر بخواند و داد و قالی به پا كند و آن نتیجه‌ای را هم كه باید بگیرد نگیرد و آن یك جمله‌ی كوتاه این است كه امام حسین(علیه السلام) در روز عرفه در دامن كوه عرفات در حالی كه جمعیّتی پشت سرش ایستاده بودند و به دعاهایش آمین می‌گفتند ایستاده بود و دست به آسمان با چشمان اشكبار می‌گفت:
(اِلهی...عَمِیَتْ عَیْنٌ لا تَراكَ عَلَیْها رَقیباً وَ خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدِكَ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصیباً)؛
ای خدا و ای معبود من!...كور شده آن چشمی كه تو را [بالای سرش] مراقب حال خودش نمی‌بیند و زیان و ضرر كرده آن بنده‌ای كه سرمایه‌ی عمر را از دست داده و بهره‌ای از محبّت تو نصیبش نگشته است.
راستی انسان از آوردن این جمله بر زبان خود در حضور خدا شرمنده می‌شود و خجالت می‌كشد، چون می‌خواهد بگوید: خدایا! من تو را در همه جا و در همه حال، حاضر و مراقب وضع خودم می‌بینم و هرگز كاری كه ناپسند تو باشد در حضور تو انجام نمی‌دهم. حال آیا آدم بی‌پروا در ارتكاب گناه از گفتن این حرف احساس خجالت نمی‌كند؟ بدیهی است كه می‌كند مگر اینكه با گفتن همین جمله حال توبه و استغفار به خود بگیرد و جدّاً به فكر اصلاح گذشته و آینده‌اش بیفتد و باقیمانده‌ی از سرمایه‌ی عمر را در راه تحصیل و به دست آوردن بهره‌ی وافر از محبّت خدا و اولیای خدا بیفكند. چون گفتیم: دعا به معنای واقعی‌اش توجّه قلبی به حضور خدا داشتن و خود را در محضر خدا دیدن و با او هم صحبت گشتن است و لذا همین یك جمله از دعای امام حسین(علیه السلام) كافی است كه آدم فرو رفته‌ی در خواب غفلت را بیدار كند و او را به عذرخواهی از درگاه حضرت ربّ غفور رحیم وا دارد آنگونه كه اكتفا به یك بار گفتن این جمله و رد شدن از آن ننماید بلكه صدای این زنگ هشدار را مكرّراً طیّ ساعات شبانه‌روز به گوش عقل و وجدان انسانی‌اش برساند و راستی خود را در محضر خدا ببیند و سرمایه‌ی عمر را هم گذرا باور كند و از فرصت زودگذر استفاده‌ی جدّی بنماید.
عید قربان، عید الهی شدن انسان
روز عید قربان هم روز عید انسان است، یعنی انسان به آن حدّ از رشد عقلی و كمال روحی رسیده است كه مظاهر فریبنده‌ی دنیا را مثل یك گوسفند بر زمین زده و سرش را بریده است و می‌گوید: من چهره‌ی قلب و روحم را به سوی كسی كردم كه آسمان‌ها و زمین را آفریده است. «قربان» یعنی آنچه كه سبب تقرّب و نزدیك گشتن انسان به خدا می‌شود.
از امام ابوالحسن الرّضا(علیه السلام) منقول است كه فرموده است:
(اَلصَّلوةُ قُربانُ كُلِّ تَقِیّ)؛[11]
نماز [سبب] نزدیك گشتن هر انسان متّقی [به خدا]ست.
از جمله اعمال و مناسك حجّ نیز ذبح و سر بریدن گوسفند در منی در روز دهم ذیحجّه است كه از آن تعبیر به قربانی می‌كنیم و می‌خواهیم آن قربان و مقرّب ما و سبب نزدیك گشتن ما به خدا گردد. در قرآن كریم در قصّه‌ی هابیل و قابیل دو فرزند حضرت آدم ابوالبشر(علیه السلام) آمده است:
(...اِذْ قَرَّبا قُرباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ اَحَدِهِما و لم یُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ...)؛[12]
...آن هنگامی كه هر كدام از آنها كاری برای تقرّب به خدا انجام دادند امّا از یكی پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد...
حالا ما هم گوسفندی را به قربانگاه منی می‌آوریم و آنجا سرش را می‌بُریم تا قربان و مُقَرِّب ما به سوی خدا باشد، آیا انصافاً این حیوان زبان بسته مانع سر راه من بود و نمی‌گذاشت به خدا نزدیك شوم؟ حال كه ذبحش كرده و سرش را بریدم راه باز شد و من به خدا نزدیك گشتم و انسان الهی شدم؟ آیا جدّاً دین مقدّس اسلام كه یك دین عقل و منطق و حكمت است دستور داده كه روز دهم ذیحجّه حجّاج و زوّار بیت الله الحرام در منی صدها بلكه هزارها حیوان بی‌گناه زبان بسته را به زمین بخوابانند و خونشان را بریزند و جوانمردانه بگویند:
(اِنّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماوات وَ الأرْضِ حَنیفاً...)؛[13]
من با كشتن این حیوان، راه به سوی خدا را به روی خودم باز كردم و به آسمانیان پیوستم. آیا راستی منظور دین مقدّس اسلام همین كار به ظاهر غیر عقلایی بوده؟ بطور مسلّم خیر! بلكه منظور این بوده كه ای انسانِ اندیشمندِ با خدا آفریننده‌ی عالم و آدم آشنا گشته و دست از خانه و زندگی و كسب و كار و مقام و منصبت برداشته و جامه‌ی احرام پوشیده و لبّیك اجابت به دعوت حضرت ربّ‌العالمین گفته و در دامن كوه عرفات در موقف معرفة الله ایستاده و با گفتن جمله‌ی «عَمِیَتْ عَیْنٌ لا تَراكَ عَلَیها رَقیباً» چشم دل به جمال اعلا گشوده‌ای و غیر او را هر چه كه هست غیر قابل اعتنا دانسته‌ای، اینك در منی كه قربانگاه است و جای فدا كردن غیر خدا در راه خداست بیا و تمام مظاهر فریبنده‌ی دنیا و مشتهیات نفسانی را به صورت یك گوسفند مجسّم كن و آن را به زمین بخوابان و ذبحش كن و از صمیم دل بگو:
(اِنّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماوات وَ الأرْضِ حَنیفاً...)؛
من چهره‌ی جانم را از هر چه كه غیر خداست برگرداندم و رو به خدا آوردم. در این صورت است كه این دستور دین مقدّس اسلام بسیار معنادار و پرمحتوا می‌شود اگر ما صادق در عمل باشیم و راستی ذبح گوسفند را نمادی از ذبح نفس امّاره قرار داده و هوا و هوس‌های نفسانی را در راه اطاعت امر و نهی خدا ذبح كنیم وگرنه كشتن گوسفند علفخوار بیابان و زنده نگه داشتن گرگ خونخوار نفس امّاره در درون جان و آنگاه گفتن«وجّهت وجهی للّذی فطرالسماوات والارض...» به استهزاء و تمسخر شبیه‌تر می‌شود تا به عبادت خالق سبحان!
خواست خدا از شما فقط قلب با تقوا
این قرآن كریم است كه راجع به گوسفند قربانی شده می‌فرماید:
(لَنْ یَنالَ اللهَ لُحُومُها وَ لا دِمائُها وَلكِن یَنالُهُ التَّقوی مِنْكُم)؛[14]
هرگز گوشت‌ها و خون‌های آن حیوانات ذبح شده به خدا نمی‌رسد آنچه [به خدا] می‌رسد تقوای شماست...
یعنی خدا از شما گوشت و خون نخواسته بلكه از شما قلب باتقوا خواسته است. گوشت‌ها شكم‌های گرسنه را سیر می‌كند و خون‌ها هم جلو درِ خانه‌ها ریخته می‌شود و نشان می‌دهد كه جناب حاج آقا از مكّه آمده است امّا سوغاتی از برای خدا چه آورده است اینك خدا می‌فرماید: ای حاجی بزرگوار! اگر راستی برای من به مكّه آمده و از قربانگاه منی برگشته‌ای اكنون من جز قلب سلیم و جان پاك گشته از آلودگی به اهواء نفسانی از تو هیچ سوغاتی دیگری نمی‌خواهیم و در كتاب خودم به شما اعلام كرده‌ام كه من یك روز دیدار عمومی با شما خواهم داشت.
(یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ*إلّا مَنْ أتَی اللهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ)؛[15]
آن روزی است كه نه مال و نه فرزندان نفع و سودی [به حال كسی] نخواهد داشت و تنها قلب سالم و تسلیم در برابر فرمان خداست كه نجات‌بخش آدمیان خواهد بود.
پس خدا از شما فقط قلب با تقوا می‌خواهد نه گوسفند پروار و نه فرزندان شكمخوار.حتّی از حضرت ابراهیم خلیل(علیه السلام) نیز بریدن سر فرزندش را با دست خودش نخواسته بودند بلكه آنجا هم تسلیم گشتن در برابر فرمان خدا هدف بود و حاصل شد. چنانكه فرموده است:
(فَلَمَّا أسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ* وَ نادَیْناهُ أنْ یا إبْراهِیمُ* قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیا...)؛[16]
همین كه هر دو[پدر و پسر] تسلیم شدند و پدر صورت پسر را روی خاك نهاد و كارد به دست آماده برای ذبح پسر شد ندایش كردیم: ای ابراهیم! دست نگهدار كه هدف تأمین شد و قلب سلیم از خود نشان دادی و طبق دستور عمل كردی...
یعنی یك برنامه‌ی امتحانی در جریان بود و حضرت ابراهیم(علیه السلام) در خواب دید كه دارد فرزند جوان 13 ساله‌اش را ذبح می‌كند یعنی سرش را می‌بُرد. البتّه خواب انبیاء و پیامبران(علیهم السلام) مرتبه‌ای از وحی است و با خواب‌های ما افراد عادی فرق دارد و قابل مقایسه با یكدیگر نمی‌باشد. این خواب تا سه شب مكرّر شد و بار سوّم حضرت ابراهیم(علیه السلام) خواب خود را با فرزندش اسماعیل(علیه السلام) در میان گذاشت و گفت:
(...یا بُنَیَّ إنّی أری فِی الْمَنامِ أنِّی أذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَری...)؛[17]
...ای فرزند عزیزم! من در خواب می‌بینم كه تو را ذبح می‌كنم...
یعنی من خودم را از طرف خدا مأمور به ذبح تو می‌بینم. حال بنگر كه رأی تو در این‌باره چیست؟ آن جوان 13 ساله نگفت آخر پدر من چه گناهی كرده‌ام كه باید كشته شوم؟! بلكه با چهره‌ای باز توأم با خضوع و احترام و ادب گفت:
(...یا أبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إنْ شاءَ اللهُ مِنَ الصَّابِرِینَ)؛[18]
...ای پدرعزیزم!آنچه مأموریّت داری انجام بده كه ان‌شاءالله مرا از صابران خواهی یافت.
این را پسر گفت و روی زمین دراز كشید و گلوی خود را در اختیار پدر گذاشت. پدر هم با كمال شهامت كارد تیز برّنده را به دست گرفت و بر حلق پسر نهاد و گفت:
(اِنّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماوات وَ الأرْضِ حَنیفاً...)؛
در این حال ندا از جانب خدا به گوشش رسید:
(وَ نادَیْناهُ أنْ یا إبْراهِیمُ* قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیا إنَّا كَذلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ)؛[19]
ای ابراهیم! ما همین قدر از تو قبول كردیم كه تحقّق بخش به خوابت گشتی و به مأموریّت خویش عمل كردی و خوب و پیروز از صحنه‌ی امتحان بیرون آمدی. یعنی هدف ما ریختن خون فرزند به دست پدر نبود بلكه خواستیم معنا و حقیقت تسلیم بودن بنده به فرمان خدایش را به مرحله‌ی ظهور و تحقّق برسانیم و چنین هم شد كه پدر و پسر هر دو تسلیم شدند و امتثال فرمان خدا نمودند و ما نیز پاداشی مناسب با چنین احسان در بندگی به آن دو عطا خواهیم كرد.
عرض ادب به آستان اقدس سیدالشهدا(علیه السلام)
اینجا مناسب آمد عرض ادبی هم به آستان اقدس مولا و آقای عزیزمان امام سیّدالشّهداء(علیه السلام) داشته باشیم. آن عزیز خدا هم نه یك قربانی بلكه 72 قربانی به قربانگاه كربلا آورد و تقدیم درگاه خدایش كرد و گفت:
این برادر این برادرزادگان_
             وین سر اندر راه حق بنهادگان_
این علیّ اكبر و این اصغرم_
              قاسم و عبّاس و عون و جعفرم_
دختران و خواهران و كودكان_
             مالكم از هر چه در ملك جهان_
جمله را آورده‌ام قربان كنم_
             بعد از آن خود نیز ترك جان كنم_
من همین خواهم كه بی سر بر زمین_
              گه چنان غلطم به خون گاهی چنین_
آری:
در یك طبق به جلوه‌ی جانان نثار كرد_
            هر دُرّ شاهوار كِش اندر خزانه بود_
جناب ابراهیم(علیه السلام) اسماعیل 13 ساله‌اش(علیه السلام) را سالم به دامن مادرش برگرداند امّا حسین(علیه السلام) صورت روی صورت غرق خون علیّ‌ اكبر 18 ساله‌اش گذاشت و صدا زد:
(یا فِتیانَ بَنی‌هاشِم اِحْمِلوا اَخاكُم اِلَی الفسطاط)؛
ای جوانان بنی‌هاشم! بیایید نعش برادرتان را به خیمه‌گاه برسانید.
(اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و وفّقنا لما تحبّ و ترضی واجعل خاتمة امرنا خیراً)؛
والسّلام علیكم و رحمة الله و بركاته
 

-----------------------------------
[1]ـ سوره‌ی حجّ،آیه‌ی28.
[2]ـ سوره‌ی فجر،آیات1و2.
[3]ـ سوره‌ی فجر،آیات1و2.
[4]ـ سوره‌ی فجر،آیه‌ی3.
[5]ـ همان،آیه‌ی4.
[6]ـ سوره‌ی فرقان،آیه‌ی77.
[7]ـ تفسیر صافی، ذیل همین آیه.
[8]ـ سوره‌ی غافر،آیه‌ی60 .
[9]ـ سوره‌ی كهف،آیه‌ی13.
[10]ـ سوره‌ی فصّلت،آیه‌ی53.
[11]ـ كافی،جلد3،صفحه‌ی265.
[12]ـ سوره‌ی مائده،آیه‌ی27.
[13]ـ سوره‌ی انعام،آیه‌ی79.
[14]ـ سوره‌ی حجّ،آیه‌ی37.
[15]ـ سوره‌ی شعراء،آیات88 و89 .
[16]ـ سوره‌ی صافّات،آیات103تا105.
[17]ـ سوره‌ی صافّات،آیه‌ی102.
[18]ـ همان.
[19]ـ سوره‌ی صافّات،آیات104و105.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

وبلاگ اینترنتی احادیث در آبان ماه سال 1387 کار خود را رسما آغاز کرد ، وبلاگ اینترنتی احادیث وابسته به هیچ گروه یا سازمان و یا شخصیتی نیست و به طور مستقل فعالیت میکند.

هدف از ایجاد این پایگاه جهانی حدیثی ترویج احادیث معصومین (ع) در بین مسلمانان جهان است. سخنان معصومین (ع) زیبا و جذاب است و اگر گفتار و کلام ائمه اطهار (ع) به صورت ساده و روان در منابر و سخنرانی ها و پایگاه های اینترنتی اسلامی به طور مستمر به مردم عرضه شود ، مردم عاشق دین و عمل به دستورات دینی میگردند ، امام رضا (ع) نیز این سخن را در حدیثی بیان میفرمایند : خدا رحمت کند کسی را که این امر ولایت ما را زنده میسازد ، پرسیده شد امر شما چگونه زنده میشود ؟ فرمود علوم و معارف و احادیث ما را فرا گرفته و به دیگران بیاموزد زیرا مردم اگر با زیبایی های سخنان ما آشنا گردند از ما پیروی خواهند نمود. بحارالانوار جلد 2 صفحه 30

ضمناً کپی برداری از محتویات وبلاگ برای ترویج اندیشه های شیعی بلامانع می باشد.

التماس دعا

برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صلوات
( اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد )
مدیر وبلاگ : محب اهل بیت (ع)
صفحات جانبی
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 احادیث

  بانک سخنرانی های شهید شیخ احمد کافی (ره) پایگاه شهر
حدیث