وبلاگ احادیث
صلی الله علیک یا حضرت شاه ولایت یا امام المتقین یا علی بن ابیطالب ع

(تعظیم و بزرگ داشت پدر و مادر در همه شرائع مورد اهمیّت و پسندیده عقل است، و از تعظیم و احسان به آنان آن است كه آنها را از صمیم قلب باید دوست داشت و دقائق آداب را در خدمتشان مراعات نمود و به آنها مهربانى كرد و خوشنودیشان را بدست آورد، و بهترین دارائى خود را از آنها دریغ ننمود و در انجام اوامرشان كوشید و آنها را به دعاى شایسته یاد كرد، چنانكه خداى تعالى در قرآن كریم به همه ی این‏ها راهنمائى كرده آنجا كه می فرماید «سوره اسراء آیه 23»: وَ قَضى رَبُّكَ الاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ ایَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ احْساناً امَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ احَدُهُما اوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما افٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَریماً «آیه 24» وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ، وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّیانى صَغیراً ؛ یعنى و پروردگار تو حكم كرد كه جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیكوئى نمائید، و چنانكه یكى از آنها یا هر دو نزد تو پیر و سالخورده «كه باعث زحمت و رنج شود» گردند اُفّ «سخن بتنگ آمده» به ایشان مگو و بانگ بر آنها مزن، و با آنان نیكو سخن گو و از روى رحمت و مهربانى با ایشان فروتنى نما، و بگو پروردگارا آنها را بیامرز چنانكه مرا در كودكى پروردند.
مردى به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله گفت : مرا عملى بیاموز كه بوسیله آن به رحمت خدا نزدیك شوم ، فرمود: پدر و مادر دارى؟ گفت: آرى، فرمود: به ایشان نیكوئى كن كه نیكوئی ‏در باره ی آنها از همه چیز به رحمت حقّ نزدیكتر است. حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام فرموده : بنده‏ اى كه به پدر و مادر خود در زمان زنده بودنشان نیكوكار است اگر بمیرند وامشان نپردازد و براى آنها آمرزش نطلبد خداوند او را عاق و بد رفتار می نویسد، و بنده ‏اى كه در زمان حیاتشان عاقّ آنها است چون مردند وامشان را بپردازد و براى آنان آمرزش بخواهد خداى عزّوجلّ او را نیكوكار مینویسد ):

 [- 1 بار خدایا بر محمّد بنده و فرستاده خود و بر خاندان پاكانش (حضرت زهرا و أئمّه معصومین) رحمت فرست، و آنان را به بهترین رحمتها و نیكی ها و درود خود امتیاز دِه-]

 [- 2 و پدر و مادر مرا- بار خدایا- به گرامى داشتن نزد خود و احسان و نیكى از جانب خویش برترى بخش، اى بخشنده ‏ترین بخشندگان-]

 [- 3 بار خدایا بر محمّد و آل او درود فرست، و دانستن آنچه درباره ی ایشان بر من واجب است به من الهام نما و در دلم انداز، و آموختن همه ی آن واجبات را بى كم و كاست برایم فراهم آور، سپس مرا به آنچه كه به من الهام مینمائى وادار، و براى انجام در آنچه بدانستن آن بینایم می سازى توفیقم ده، تا بجا آوردن چیزى از آنچه مرا به آن دانا گردانیده ‏اى از من فوت نگردد، و اندامم از خدمت در آنچه بمن الهام نموده ‏اى سنگین نشود (سُست نگشته باز نماند، چون حقوق پدر و مادر در زندگى و پس از مرگشان بر فرزند بیش از آنست كه انسان آن را در یابد از این رو امام علیه السّلام از خداوند سبحان درخواست می نماید كه آنها را به او الهام فرماید و به انجام آن موفّق سازد، اَبى وَلاَّد حَنّاط گفته : از حضرت صادق علیه السّلام‏ از قول خداى عزّوجلّ : وَ بِالْوالِدَیْنِ احْسانًا «و به پدر و مادر نیكوئى نمائید» پرسیدم : این احسان و نیكوئى چیست؟ فرمود: احسان آن است كه با آنها خوش رفتارى نمائى، و اگر چیزى از تو خواستند هر چند بى نیاز باشند آنها را نرنجانى، آیا خداوند عزّوجلّ نمی فرماید «سوره آل عمران آیه ی 92» : لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ « هرگز نیكى را در نیابید تا آنكه از آنچه دوست می دارید انفاق كنید» پس از آن حضرت صادق علیه السّلام فرمود: و امّا قول خداى عزّوجلّ: امَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ احَدُهُما اوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما افٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما « و چنانكه یكى از آنها یا هر دو نزد تو پیر و سالخورده گردند اُفّ سخنى كه بتنگ آمده باشى به ایشان مگو، و بانگ بر آنها مزن» اگر تو را نگران ساختند به آنها افّ مگو، و اگر تو را كتك زدند بانگ بر آنان مزن، وَ قُلْ لَهُما قَولاً كَریمًا «و با ایشان نیكو سخن گو» فرمود: اگر تو را كتك زدند به ایشان بگو: خدا شما را بیامرزد، كه سخن نیكوى تو باشد، وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ «و از روى مهربانى با ایشان فروتنى نما» فرمود: چشمت را از نگاه كردن به آنها جز به مهربانى و نرمى پر مكن و صدایت را بر صداى آنها بلند مگردان و نه دستت را بر دست آنها و بر ایشان پیشى مگیر، و از آن حضرت علیه السّلام روایت شده : مردى نزد رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آمد و گفت: من در جهاد رغبت داشته خواهان آن هستم، پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود : در راه خدا جهاد كن كه اگر كشته شوى نزد خدا زنده بوده و روزى داده می شوى ، و اگر مُردى پاداش تو بر خدا است، و اگر برگشتى از گناهان برگشته ‏اى چنانكه بدنیا آمده اى، آن مرد گفت : یا رسول اللّه من پدر و مادر سالخورده دارم كه با من اُنس داشته نمی خواهند به جهاد روم، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود : با ایشان باش قسم به آنكه جان من بدست او است همدمى پدر و مادر به تو روز و شبى بهتر از یكسال جهاد است. این اخبار دلالت دارد به اینكه بیشتر حقوق پدر و مادر و نیكى به آنها را جز خدا و آنكه خدا به او آموخته نمی داند)-]

 [- 4 بار خدایا بر محمّد و آل او درود فرست چنانكه ما (مسلمانها) را بآنحضرت شرافت و بزرگى دادى ، و بر محمّد و آل او درود فرست‏ چنانكه به سبب آن بزرگوار براى ما حقّى بر خلق (بر دیگرى) واجب گردانیدى (رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ) فرموده : مؤمن را بر مؤمن هفت حقّ و بهره است كه از خدا بر او واجب گشته: تعظیم و بزرگ داشت هنگام دیدن او، و دوست داشتن او در دل، و مواسات و برابرى براى او در مال و دارائى خود، و اینكه غیبت و سخن گفتن پشت سر او را حرام بداند، و هنگام بیمارى او را عیادت و دیدار نماید، و جنازه او را تشییع كند، و پس از مردن درباره او جز نیكى نگوید)-]

 [- 5 بار خدایا مرا چنان گردان كه از پدر و مادر بترسم مانند ترسیدن از پادشاه ستمكار، و با ایشان خوشرفتارى نمایم همچون خوش رفتارى مادر مهربان، و فرمانبرى و نیكوكاریم را به آنان در نظر از خواب، خواب آلوده خوش تر و در دلم از آشامیدن تشنه گواراتر گردان تا آرزوى آنها را بر آرزوى خود برگزینم، و خوشنودى ایشان را بر خوشنودى خویش جلو اندازم، و نیكوئیشان را درباره خود هر چند اندك باشد بسیار شمارم، و نیكوئى خویش را درباره آنها هر چند بسیار باشد كم بدانم (بسیار شمردن نیكوئى پدر و مادر اگر چه كم باشد براى آن است كه رغبت در دوستى و فرمانبرى آنها زیاد گردد و در سپاسگزارى و قیام به حقوق آنان كوتاهى نشود)-]

 [- 6 بار خدایا صدایم را در برابر ایشان آهسته و سخنم را خوشایند و خویم را نرم نما، و دلم را بر آنها مهربان كن، و مرا به ایشان سازگار و بر آنان رحیم گردان-]

 [- 7 بار خدایا آنان را به پرورش من جزا ده و در گرامى داشتنم پاداش ده، و آنچه در كودكى از من محافظت نموده ‏اند (رنج هائی كه برایم كشیده ‏اند) براى آنها نگاه دار (پاداش رنجشان را عطاء فرما. اشاره به اینكه چون فرزند نمی تواند نیكى پدر و مادر را درباره خود پاداش دهد از این رو پاداش ایشان را از خداوند متعال خواسته)-]

 [- 8 بار خدایا و آزارى كه از من به ایشان رسیده یا ناپسندى كه از من به آنان رخ داده یا حقّى كه براى آنها نزد من تباه گشته آن را سبب ریختن گناهان و بلندى درجات و مقام ها و فزونى حسنات و نیكی هاشان قرار ده (علماى امامیّه «رضوان اللّه علیهم» اتّفاق دارند بر عصمت انبیاء و ائمّه «علیهم السّلام» و این كه گناهى از گناهان كوچك و بزرگ از ایشان سر نمی زند، و پاسخ اعتراف به گناه و آمرزش طلبیدن آنان آن است كه می خواستند چگونگى اعتراف و درخواست آمرزش گناهان را یاد مردم دهند، و یا آنكه به زبان امّت و شیعیان سخن می گفتند، پس اعتراف ایشان به گناه اعتراف به گناه امّت و شیعیان است، و یا اینكه انبیاء و ائمّه «علیهم السّلام» همیشه به یاد خدا بوده به عالم ارواح توجّه داشتند پس هرگاه براى خوردن و آشامیدن و آنچه كه مباح است از آن مرتبه به این عالم رومی آوردند از آن استغفار می نمودند) اى بر گرداننده بدیها بچندین برابرش از خوبیها ((اشاره به فرمایش خداى تعالى «سوره فرقان آیه 70»: الا مَنْ تابَ وَ امَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحا فَاولئِكَ یُبَدِّل اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ «جز آنانكه توبه كنند و ایمان آورند و عمل نیكو انجام دهند پس خدا گناهان آنها را به ثوابها تبدیل گرداند» و تبدیل گناه بچندین برابرش از ثواب را سبب‏ آن است كه چون سیّئه و گناه بنده به حسنه و ثواب تبدیل شود چنان است كه حسنه ‏اى بجا آورده و خداى تعالى فرموده «سوره انعام آیه 160»: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ امْثالِها ؛ یعنى هر كه كار نیكو كند او را ده برابر آن خواهد بود))]

 [- 9 بار خدایا آنچه پدر و مادر در گفتار با من تعدّى نموده ‏اند (سخنان ناروائى گفته ‏اند) یا در كردار درباره من بیجا رفتار كرده ‏اند (به شایستگى مرا تربیت و پرورش ننموده ‏اند) یا حقّ مرا تباه ساخته ‏اند یا از آنچه واجب است (وظیفه ایشان بوده كه آن را انجام دهند) درباره ی من كوتاهى كرده ‏اند من آن را به آنان بخشیدم و آن را وسیله احسان بر ایشان گردانیدم، و از تو خواهانم كه وبال و گرفتارى آن را از ایشان بردارى (آنان را بگفتار و كردار بیجا و تضییع حقّ و انجام ندادن وظیفه درباره من به كیفر نرسانى) زیرا من درباره خود بایشان‏ گمان بد نمی برم، آنان را در مهربانى به خویش سهل انگار نمی دانم، و از آنچه در باره ‏ام نموده ‏اند كراهت نداشته دلگیر نیستم، اى پروردگارم-]

 [- 10 زیرا حقّ ایشان بر من واجبتر و نیكیشان به من دیرین ‏تر و نعمتشان نزد من بزرگتر از آنست كه آنها را به عدل و داد قصاص نموده گروگیرى كنم، یا مانند آنچه نموده ‏اند رفتار نمایم (و اگر چنین كنم پس) در این هنگام- اى خداى من- بسیارى كار ایشان براى پرورش من چه شد؟! و سختى رنجشان در پاس داشتنم كو؟ و تنگى (گرفتارى) كه براى گشایش (آسایش) بر من بخود هموار نموده ‏اند كجا است؟-]

 [- 11 چه بسیار دور است (شگفتا) ایشان نمی توانند حقّ خود را از من بدرستى بگیرند (زیرا حقوق آنها بسیار و بیش از آنست كه بتوانند همه آنها را بستانند) و من نمی توانم آنچه (حقوقى) كه براى آنها بر من واجب است دریابم، و شرط خدمت و چاكرى آنان را بجا آورم، پس بر محمّد و آل او درود فرست، و مرا (در انجام وظیفه) یارى كن اى بهترین كسی كه از او یارى می خواهند، و توفیقم ده اى راهنماینده ‏تر كسی كه به او رو می آورند، و مرا روزى (قیامت) كه هر نفسى به آنچه كرده جزا داده می شود در حالی كه به انها ستم نمی شود در جرگه كسانى كه با پدران و مادران بد رفتارى كرده و آنها را آزرده ‏اند قرار مَده (حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام فرموده : خداوند عزّوجلّ‏ براى بنده در سه چیز رخصت قرار نداده «آنها را آسان نشمرده»: اداى امانت و سپرده به نیكوكار و بدكار، و وفاى به عهد و پیمان براى نیكوكار و بدكار، و نیكى به پدر و مادر نیكوكار باشند یا بد كردار. و از زُهَرى روایت شده كه گفته: علىّ بن الحسین علیهما السّلام با مادرش طعام نمی خورد، و به مادر خود خوشرفتارترین مردم بود، از آن حضرت سبب طعام نخوردن با مادر را پرسیدند ؟ فرمود : می ترسم با مادر طعام خورم و چشم او به چیزى از خوردنى سبقت گیرد و من ندانسته آن را بخورم پس عاق او گردم. سیّد نعمت اللّه جزائرى - علیه الرّحمة- در شرح خود بر صحیفه پس از نقل این روایت می نویسد: مُراد از مادر آن حضرت علیه السّلام در اینجا پرورش دهنده آن حضرت است كه كنیز امام حسین علیه السّلام بوده، و امّا مادر حقیقى آن بزرگوار چنانكه صدوق- رحمه اللّه- از حضرت رضا علیه السّلام روایت نموده هنگام زائیدن از دنیا رفته، پس امام حسین علیه السّلام او را به كنیزى سپرد، و آن حضرت او را مادر می خواند، و گفته شده: كه مادر آن حضرت علیهما السّلام در واقعه كربلا خود را در فرات انداخت از جهت اینكه صبرش تمام گشته یا از اسیرى می ترسید، زیرا او از دختران پادشاهان عجم بود و از یزید گمان می برد دشمنى سختى را كه بین پادشاهان عرب و عجم بود، و گفته شده : سیّد السّاجدین علیه السّلام چون آنچه در آن بیابان بسرشان آمده دید براى مادر خود ترسید به آنچه كه مادرش بر نفس خویش می ترسید پس او را بر شتر یا اسبى سوار كرده و روانه ساخت و معلوم نشد به كجا رفت، و گفته شده:او را به كوهى در خراسان برد و در آنجا مرد، و آن كوه «كه از سلسله جبال خراسان است» الآن بین مردم طهران معروف است كه آن را زیارت می كنند و به آن تبرّك می جویند، و براى این گفتار از اخبار شواهدیست، خلاصه مادر حقیقى آن حضرت پس از واقعه كربلا دیده نشده است، و آنچه روایت شده كه آن حضرت علیه السّلام چون از شام برگشت مادرش را بمولى و غلام خود شوهر داد، مُراد از مادر پرورش دهنده آن بزرگوار بود، نه مادر حقیقى او چنانكه بسیارى از دانشمندان گمان كرده ‏اند، زیرا پذیرفتنى نیست كه دختر یزدجرد پادشاه عجم هنگامى كه خواستند او را شوهر دهند به كسى جز حسین علیه السّلام تن نداد چگونه بعد از او به یكى از موالى و غلامان تن می دهد؟! و نیز حمل مولى بر عبد و غلام غلط و نادرست است، زیرا مولى در اینجا به معنى محبّ و دوست است كه از شیعیان باشد، و چون این مطلب را تحقیق و تصدیق نمودى بدان كه از پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله رسیده: مردى به آنحضرت گفت: یا رسول اللّه كیست سزاوارترین مردم بخوشرفتارى و آمیزش من با او؟ فرمود:مادرت، گفت: پس از او كیست؟ فرمود: مادرت، گفت: پس از او كیست؟ فرمود: پدرت. مادر را دو بار بیان فرمود: و در روایت دیگر سه بار بیان كرده، و بعضى علماء گفته ‏اند : گفتار پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله دلیل است بر اینكه دو ثلث مال فرزند براى مادر است بنا بروایت یكم یا سه چهار آن بنا بروایت دوم، و براى پدر سه یك است یا چهار یك، و آیات و اخبار كه زیادى حقّ مادر را بر پدر بیان می كند بسیار است، و این منافات با اختصاص پدر براى ولایت و سر پرستى فرزند ندارد، زیرا قیام به آن از جمله چیزهائى است كه مناسب مردان است)-]

 [- 12 بار خدایا بر محمّد و آل و فرزندان او درود فرست، و پدر و مادر مرا به بهترین چیزى (پاداشى) كه اختصاص داده ‏اى به آن پدران و مادران بندگان با ایمانت را امتیاز ده، اى بخشنده ‏ترین بخشندگان-]

 [- 13 بار خدایا، یاد ایشان را در پى نمازها و در وقتى از اوقات شب و در هر ساعتى از ساعات روزم از یاد مبر-]

 [- 14 بار خدایا بر محمّد و آل او درود فرست، و مرا به وسیله دعاى براى ایشان و ایشان را به سبب مهربانیشان به من بیامرز آمرزش پا برجا، و به شفاعت و میانجیگرى من براى ایشان از آنها راضى و خوشنود شو (آنها را مشمول رحمتت گردان) خوشنودى یكسره (نه آمرزش و خوشنودى با شرط و صفت و وقت) و آنها را با گرامى داشتن به جاهاى آسایش (در بهشت) برسان-]

 [- 15 بار خدایا اگر آمرزشت به آنان پیشى گرفته پس آنها را شفیع من گردان، و اگر آمرزشت به من پیشى گرفته پس مرا شفیع آنها ساز تا به مهربانى تو در سراى گرامى و جاى آمرزش و رحمتت گرد آئیم، زیرا تو داراى فضل بزرگ و نعمت دیرینى، و مهربانترین مهربانانى.-]

الصحیفة السجادیة / ترجمه و شرح فیض الإسلام، صفحه 158 الی 167





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 5 فروردین 1394 :: نویسنده : محب اهل بیت (ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

الإمامُ علیٌّ علیه السلام ( ـ قالَ فی بَعضِ الأعیادِ ـ ) ؛ : إنَّما هُوَ عیدٌ لِمَن قَبِلَ اللّه ُ صِیامَهُ و شَكَرَ قِیامَهُ ، و كُلُّ یَومٍ لا یُعصى اللّه ُ فیهِ فهُوَ عیدٌ .

امام على علیه السلام ( ـ در یكى از اعیاد ـ ) فرمود : همانا این عید براى كسى عید است كه خداوند روزه و نمازش را پذیرفته باشد و هر روزى كه در آن نافرمانى خدا نشود، آن روز عید است. 

نهج البلاغة : الحكمة ۴۲۸ ، میزان الحکمة جلد 8 صفحه  308





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مهم ، عید انسانیت است

در گذشته بیان شد عید نوروز عید عالم انسان نیست ، بلکه عید زمین و عید عالَم نباتات است . عیدِ انسان ، روزی است که او از مسیر انحرافی افراط و تفریط در شهوت و غضب برگردد و به مدار اعتدال عقل و ایمان بیفتد و در محاذات خورشید عالم امکان ، وجود اقدس ولی زمان (عج) قرار گیرد و در پرتو نور آن امام معصوم رو به عالم قُرب خدا حرکت کند .

 در این موقع است که درخت تقوا و فضیلت از سرزمین جانش می روید و گل های مکارم اخلاق از بوته ی جانش شکوفا می گردد و عید نوروز ، عالم انسان فرا می رسد و فصل بهار انسانیت و آدمیت آغاز میشود . امواج رحمت و نعمت و برکت و عدالت اجتماعی در جامعه ی بشری فراگیر گشته و همه جا غرق در نور و سرور و بَهجَت و نشاط انسانی میشود . آن روز ، روز عید عالم انسان است و واقعاً میمون و مبارک است.

فطر و قربان ، دو عید رسمی مسلمانان

در دین مقدس اسلام دو روز به عنوان عید رسمی برای مسلمانان اعلام شده است : عید فطر و عید قربان .

عید فطر بعد از انقضاء ماه رمضان است که عالم انسان در مدار عقل و ایمان افتاده و بر محور تقوا چرخیده است :

 { یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیَامُ كَمَا كُتِبَ عَلىَ الَّذِینَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون‏ } ( سوره بقره آیه 183 )

 و عید قربان بعد از انجام مناسک حج و زیارت خانه ی  خدا و بیعت با خدا میباشد که باز هم عالم انسان در مدار عقل و ایمان افتاده و آیینه ی قلبش با انوار الهی مواجه گشته و نشاط و شادابی روحی یافته و عید گرفته و لذا در قنوت نماز عید می گوییم :

{ اللهم اهل الکبریاء و العظمة ... اسالک بحق هذا الیوم الذی جعلته للمسلمین عیداً .. } ؛

البته ما شیعه ی امامیه چند عید دیگر نیز داریم : عید مبعث ، عید غدیر ، عید نیمه شعبان . چون در این سه روز هم منظومه ی جامعه بشری با آفتاب خودش آشنا شده و بر محور آن چرخیده و به کمال رسیده است . در دو روز عید فطر و قربان به کمال عملی رسیده و در سه روز عید مبعث و غدیر و نیمه شعبان به کمال علمی رسیده است.

توجه به زشت و زیباهای عید نوروز

 اما عید نوروز اساس دینی و مذهبی ندارد ، بلکه عید ملی است. البته برخی از رسوم و آدابش خوب و مقبول در شرع مقدس است ، مثل تنظیف لباس و مسکن و دیدار خویشاوندان و صله ی ارحام که چه بسا کسانی سال می گذرد و از خویشاوندان نزدیکشان خبری نمی گیرند اما ایام عید نوروز که میرسد ، به دیدار یکدیگر می روند ، این کارها بسیار خوب است و از نظر دین مقدس نیز مورد تایید است ، منتها آنچه که لازم است مورد توجه قرار گیرد ، این است که این آداب و رسوم خوب ، اکثراً با یک سلسله کارهای زشت و ناپسند از نظر شرع مقدس توام می گردد و باید ترک شود و در همه حال رعایت جانب تقوا و تحصیل رضای خدا فراموش نشود.

طبق حدیثی که مرحوم محدث قمی (رحمة الله علیه) در مفاتیح الجنان نقل می کنند و مرحوم علامه ی مجلسی (رحمة الله علیه) هم در بحارالانوار نقل کرده است ، راوی به نام مُعَلی بن خُنَیس از امام صادق (ع) نقل می کند که فرمود : چون روز نوروز شود ، غسل کن و پاکیزه ترین جامه های خود را بپوش و به بهترین بوهای خوش خود را خوشبو گردان و در آن روز روزه بدار و بعد از نماز ظهر و عصر ، چهار رکعت نماز با کیفیتی خاص بخوان. البته می دانیم که غسل کردن در دین ما تنها شستن بدن نیست ، بلکه هدف ، تطهیر جان از آلودگی به شهوات افراطی است. روزه هم فقط امساک دادن معده از خوردن و آشامیدن نمی باشد ، بلکه پرهیز از کارهای نا مرضی در نزد خدا منظور است . پوشیدن پاکیزه ترین لباس ، کنایه از ملبس شدن به لباس تقواست. هدف اصلی از نماز هم نهایت درجه ی خضوع و تذلل در پیشگاه خداست. در ساعت تحویل سال هم مکرر بگویید :

(یا مقلب القلوب والابصار ، یا مدبر اللیل و النهار ، یا محول الحول و الاحوال ، حول حالنا الی احسن الحال )؛

ای خدایی که چشم ها و دل ها را هر گونه که بخواهی متحول می سازی ؛ تویی که دل ها را به کسی مهربان می کنی؛ تویی که چشم های مردم را با محبت به سمت کسی می چرخانی ؛ تویی که شب و روز را می بری و می آوری ؛ تویی که سال ها را از وضعی به وضعی و احوال را از حالی به حالی مبدل می نمایی ؛ خدایا حال ما را به بهترین حال مبدل فرما. افکار و اخلاق و اعمال ما را نیکو گردان .

خداست منبع برکات ، حواستان کجاست ؟

یعنی متوجه باشید آن خوشی و خوشبختی که شما آرزو می کنید به آن برسید ، تنها با آرزو درست نمی شود ، تنها با گفتن «مبارک باد » و « صد سال به این سال ها » درست نمی شود ؛ تنها با چیدن سفره های هفت سین و سبزه و شیرینی و سکه ی طلا و نقره به دست نمی آید.

مردمی هستند که در ساعت تحویل سال سکه های طلا و نقره به دست می گیرند و می چرخانند به این امید که در طول سال صدای جرینگ جرینگ پول به گوششان برسد . به سبزه نگاه می کنند تا همیشه سبز و خرم باشند. شیرینی می خورند تا همیشه کامشان شیرین گردد.

اینها اشتباه کرده اند و به قول معروف سوراخ دعا را گم کرده اند ، کدام اشتباه از این بدتر که یک انسان زنده ی با عقل و هوش از نبات و جماد مرده ی بی عقل و هوش کمک بگیرد ، از سبزه و شیرینی و طلا و نقره ی مرده میمنت بطلبد و حال آنکه خالقش فرموده است :

 (... تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَلَمِین‏) (سوره ی اعراف آیه ی 54)

 ( تَبَارَكَ الَّذِى بِیَدِهِ الْمُلْك‏...) (سوره ی ملک آیه ی 1)

یعنی اشتباه نکنید ؛ آن کسی که مبارک است و منبع همه ی برکات ، خداست. آنکه سلطنت و قهاریت عالم هستی به دست اوست ، آن که عزت و ذلت و مرگ و حیات به دست اوست. او « مقلب القلوب و الابصار» است ؛ او « مدبر اللیل و النهار» است ، او « محول الحول و الاحوال » است.

اوست که کره ی زمین خاکی را سر ساعت و دقیقه و ثانیه معین از برج حوت به برج حمل منتقل می کند و هم اوست که باید زمین مغز و جان و فکر ما را از برج شقاوت به برج سعادت منتقل سازد ؛ اما از توجه به این حقیقت نباید غافل شد که تحویل کره ی زمین یک تحویل تکوینی و اضطراری است ولی ما انسان ها باید تحویل اختیاری داشته باشیم ، یعنی با اراده و اختیار خودمان باید با عمل به دستورات دین و احکام الهی از مدار انحرافی هواپرستی برگردیم و به مدار اعتدالی خداپرستی بیفتیم. از برج شقاوت خارج گشته به برج سعادت داخل شویم ، چه آنکه خالق ما فرموده است :

( ...إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیرُِّ مَا بِقَوْمٍ حَتىَ‏ یُغَیرُِّواْ مَا بِأَنفُسِهِم‏ ...)(سوره ی رعد آیه ی 11)

... یقیناً خدا وضع و حال مردمی را تغییر نمی دهد تا خود آن مردم ، حالات درونی خود را تغییر بدهند ...

تا شما آدمیان ، دگرگونی در افکار و اخلاق و اعمال خویش ایجاد نکنید آن نعمت ها و عزت های از دست رفته به شما باز نخواهد گشت.

   نوروز  اگر  خواهی ، از  نو  حرکت  کن               کز  جنبش  نو  تابش ، شمس  و  قمر   آید

                                                                                               **************

آن کس که ِفتاد از حَرکَت محتضر آمد                 تقویم زمان ، بسته  به اعمال من و توست

کز نیک و بدش گردش تاریخ  برآمد                سرو و گُل و لاله ، عمل خوب من و توست

                     **************

حرکت تحویلی و بدون توقف عالم طبع

خلاصه اینکه تکامل در نظام عالم طبع بر اساس تحویل است و حرکت ، تحویل در همین کره ی زمین تنها یک بار در طول یک سال نیست ، بلکه زمین در سال دوازده بار ، یعنی در هر ماهی یک بار از برجی به برج دیگر تحویل می شود .

از برج حوت به برج حمل ، از برج حمل به برج ثور و از ثور به حورا و از حورا به سرطان و از سرطان به اسد و ... دائماً کره ی زمین در حال تحویل است و نه تنها زمین ، بلکه همه ی موجودات عالم طبع در حال حرکت و تحولند و لحظه ای توقف و سکون در عالم وجود ندارد .به فرموده ی قرآن حکیم :

 (وَ تَرَى الجِْبَالَ تحَْسَبهَُا جَامِدَةً وَ هِىَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ ...)(سوره ی نمل آیه ی 88)

تو کوه ها را جامد و بی حرکت می پنداری و حال آنکه آنها مانند ابرهای آسمان در حرکتند ...

ما انسان ها نیز همه با هم در کشتیِ زمان نشسته ایم و علی الدوام در حال تحولیم وخود ، توجه به تحول خود نداریم و می پنداریم که در مکان ثابتی متوقف هستیم و حال آنکه یک لحظه هم متوقف نمی باشیم مانند عقربک ساعت شمارِ ساعت که وقتی نگاه می کنیم ، آن را مثلاَ روی عدد یازده صفحه ی ساعت ساکن و بی حرکت می بینیم و حال آنکه یک آن هم ساکن نیست و ما حرکت آن را احساس نمی کنیم . بعد از یک ساعت آن را روی دوازده صفحه ی ساعت می بینیم و می فهمیم که حرکت می کرده و ما ساکنش می پنداشته ایم .

وقتی در هواپیما نشسته ایم مثلاً از تهران به مشهد می رویم ، هواپیما در حال حرکت است و با سرعت ما را می بََرد و راه یک ماهه را در یک ساعت طی می کند ولی ما با کمال آرامش نشسته ایم و گاه می خوابیم وگاهی می خوریم و می نوشیم و با هم بحث می کنیم و اصلاً احساس حرکت نمی کنیم ؛ یک وقت به خود می آییم که به فرودگاه مشهد رسیده ایم. کره ی زمین هم ، ما را دوش خود گرفته است و با سرعتی عجیب در فضا می چرخد و ما را با خود می چرخاند ولی ما بدون توجه به حرکت او ، خود را متوقف می پنداریم و سرگرم کارهای عادی خود می باشیم .

علم ، جلوه گاه قدرت لایزال پروردگار

در زمان های گذشته که وسایل برقی و گازی در کار نبود ، وقتی می خواستند چند قطعه آتش فراهم کنند و آب سماور را به جوش بیاورند و چای درست کنند ، چند قطعه ذغال در میان آتشگردان گذاشته و یک قطعه ذغال گداخته از آتش در وسط آنها قرار می دادند و آن را با سرعت در فضا می چرخاندند ؛ آن آتشگردان می چرخید و ذغال های سرد و سیاه را شعله ور می ساخت .  

 این کره ی زمین هم آتشگردانی است که به انگشت قدرت خدا در فضا می چرخد و قطعات سرد و افسرده ی جمادات و نباتات را در آغوش گرفته و می چرخاند. از سردی به داغی می برد و از خاک گل های سبز و زرد و سرخ و بنفش می رویاند . از تخم مرده ی یک پرنده ، بُلبُلی خوش آهنگ می پروراند . از نطفه ی کور و کر و لال آدمی ، انسانی عاقل گویا ، بینا و شنوا به وجود می آورد.

اکنون خدا می داند که این کُره ی سر و ته بسته ی زمین چه نطفه هایی در رحم دارد که باید در این فصل بهار بزاید و کوه و دشت و چمن را پر از انواع گیاهان و جانداران سازد. از هر بذری ، گیاهی تولید گردد و از هر گلی بویی و از هر مرغی آهنگی برخیزد و هم خدا داند که این سال نو آبستن به چه حوادثی سُرور آفرین یا غم انگیز می باشد. چه لب هایی باید بخندد و چه چشم هایی باید بگریند ، چه فریادهایی بلند شود و چه صداهایی خاموش گردد ، جمعی به اوج عزت برسند و جمعی به خاک ذلت نشینند .

چه  گویم از این گنبد تیز گرد                     که  هرگز   نیاساید    از    کارکرد

یکی   را همی تاج شاهی دهد                  یکی  را   به    دریا  به ماهی   دهد   

یکی  را برهنه سر و پا و دست                  نه آرام و خورد و نه جای نشست

سر  انجام هردو به خاک اندرند                 که   در  تنگنای   هلاکت  اندرند

نرسد کار به جایی که بیدارگر ما آتش جهنم باشد .

این حدیث را هم در گذشته بیان کردیم : (اغفل الناس من لم یتعظ بتغیر الدنیا من حال الی حال ) (فقیه ، جلد 4 ، صفحه ی 394)

غافل ترین مردم آن کسی است که از این همه تغیر و تحول دنیا پندی نگیرد و همچنان در خواب خرگوشی یک عمر بخورد و بخوابد و هیچ نفهمد  این تغیرات و دگرگونی ها از کجا نشات گرفته است و به کجا منتهی خواهد شد و من در این میان چه کاره ام و چه وضعی باید داشته باشم و ناگهان خود را به فرموده ی قرآن در میان آتش جهنم می بیند و فریاد می زند :

( ... رَبَّنَا أَخْرِجْنَا نَعْمَلْ صَلِحًا غَیرَْ الَّذِى كُنَّا نَعْمَلُ‏ُ ...) (سوره ی فاطر ، آیه ی 37)

... خدایا {الان فهمیدم که عمری به خطا رفته ام }مرا از آتش نجاتم بده و به دنیایم برگردان تا کارهایی غیر آن کارها که می کردم بکنم ...  

 ولی جواب می شنود که :

(... أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُم مَّا یَتَذَكَّرُ فِیهِ مَن تَذَكَّرَ وَ جَاءَكُمُ النَّذِیر...) (همان)

...آیا من در دنیا به شما آن قدر مهلت نداده ام که از جریان تحولات عالم پند بگیرید ، آیا هشدار دهنده به سوی شما نفرستادم ...

پیامبران و امامان نیامدند و فریاد بر سرتان نکشیدند و شما را از این جریان آگاه نساختند .

در شان نزول این آیه آمده است که درباره ی انسان هجده ساله است  ، یعنی یک آدم هجده ساله باید به خود بیاید و راجع به تغییر و تحولات عالم بیندیشد و بفهمد که آمد و رفت روز و شب یعنی چه و خوابیدن و بیدار شدن چه معنایی دارد و اصلاً من خودم چه هستم و از کجا آمده ام و به کجا می روم ؟ آورنده و بَرَنده ام کیست و چه هدفی از این آوردن و بردن من دارد.

این وظیفه ی یک آدم هجده ساله است ، وای بر حال آدم چهل ساله و پنجاه ساله ی در خواب غفلت غُنُوده که چه خطاب و عتاب هایی خواهد داشت ، حتماً روزی ما را در موقف حساب ، نگهمان میدارند و می گویند : ای انسان ، آخر من به تو عقل و فکر دادم که بیندیشی و بفهمی ، شصت سال و هفتاد سال تو را خواباندم و بیدارت کردم. در هر شبانه روز چند بار نمونه ای از مرگ و حیات را نشانت دادم ، به زبان پیام آورم به تو پیام فرستادم که همان طور که می خوابید می میرید و همان طور که بیدار می شوید در روز قیامت بر انگیخته می گردید ، آیا همین کافی نبود که تو را به فکر انداخته و از خواب غفلت بیدارت سازد و به گوشت طنین افکند که به خود بیا و بفهم که همان کس که تو را هر شب می خواباند و صبح بیدارت می کند همان کس یک شب تو را می خواباند و دیگر بیدارت نمی کند تا با صدای نَفخ صُور جناب اسرافیل (ع) از خواب برمی خیزی و می بینی صحرای محشر است و رستاخیز عظیم قیامت بر پا شده و در موقف حساب نگهت داشته اند.

دگرگون شدن دل ها با مشاهده ی زیبایی های دنیا

قرآن می فرماید : ( وَ نُفِخَ فىِ الصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ الْأَجْدَاثِ إِلىَ‏ رَبِّهِمْ یَنسِلُونَ(51) قَالُواْ یَاوَیْلَنَا مَن بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا هَاذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمَانُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ(52)) ( سوره ی یس ، آیات 51و52)

در صور دمیده شده است وآدمیان ازقبرها برخاسته اند و به سوی موقف حساب خدا شتابان می روند و می گویند ای وای برما ، چه کسی ما را از خوابگاهمان بر انگیخت ، آری این همان وعده ی خداوند رحمان است و فرستادگانش راست می گفتند {که از چنین چیزی خبر می دادند}.

 آیا این آیات آسمانی قرآن و رفتار و گفتار پیامبران و امامان (ع) که برای هدایت ما آمده اند نباید در ما تکانی ایجاد کرده و تحولی در شئون زندگی ما پدید آورد ؟!!

روزی رسول خدا (ص) با جمعی از اصحاب از راهی می گذشتند به گله ای از شتران عِشار رسیدند ، عِشار به شترهای ده ماهه آبستن می گویند که از امتعه ی بسیار نفیس عرب به شمار بوده است و لذا قرآن کریم در سوره ی تکویر که نمونه ای از تحولات دهشت انگیز عالم را در روز قیامت نشان می دهد که :

 ( إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ(1) وَ إِذَا النُّجُومُ انكَدَرَتْ(2)... وَ إِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَت‏ )(سوره ی تکویر آیه ی 1 تا 4 ).

 روزی که طومار خورشید در هم پیچیده شود و ستارگان تیره و بی فروغ گردند و روزی که شتر های عِشار به حال خود رها شوند.

یعنی در آن روز ، چنان دهشت و وحشت دل ها را فرا می گیرد و آدمیان از خود بیخود می شوند که عرب مال دوست ، شترهای عِشار را هم فراموش می کند.

منظور اینکه وقتی رسول اکرم (ص) به گله ی شتران عشار رسید ، چشم از آنها برگردانید و به آنها نگاه نکرد ، آنگونه که یک مرد مسلمان از نگاه به زن نا محرم می پرهیزد و چشم ازاو بر می گرداند.

اصحاب گفتند : یا رسول الله ، این گله ی شترهای عشار است و تماشایی و دیدنی است ، شما چرا رو از آنها بر می گردانید و نگاهشان نمی کنید ؟ در جواب آنها قریب به این مضمون فرمود : نگاه کردن به زیبایی های دنیا دل را دگرگون می کند و حال غفلت از خدا در دل به وجود می آورد . این آیه ی از قرآن را هم تلاوت فرمود که خدا فرموده است :

(وَ لَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلىَ‏ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنهُْمْ زَهْرَةَ الحَْیَوةِ الدُّنْیَا... ) ( سوره ی طه  آیه ی 131 )

هرگز چشم ها ی خود را مدوز به زیبایی های زود گذر دنیا که به گروهی از کفار و منافقان داده ایم ...

یکی از همسران پیامبر(ص) پرده ای بر در اطاق آویخته بود که عکس بوته ی گلی در آن بود ، رسول اکرم (ص) به او فرمود : ( غیبیه عنی فانی اذا نظرت الیها ذکرت الدنیا و زخارفها )؛ ( مستدرک الوسائل ، جلد 12 ، صفحه ی 54 )

این {پرده ی عکس دار } را از مقابل چشم من بردار ، هر وقت چشمم به آن می افتد دنیا و زر و زیور دنیا برایم تداعی می شود .

فاصله ی رفتار ما با گفتار خدا و روش انبیاء (ع)

حال ، آن گفتار خدا و این رفتار پیامبر را با زندگی غرق در تجمل خودمان بسنجید و ببینید تفاوت راه از کجا تا به کجاست ! در عین حال ما ادعای ایمان به قرآن خدا و پیروی از رسول خدا (ص) داریم و خدا هم فرموده است :

 ( لَّقَدْ كاَنَ لَكُمْ فىِ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة ... )  ( سوره ی احزاب ، آیه ی 21)

من رسول خودم را اسوه و الگو برای شما قرار دادم که او را بر تمام شئون زندگی خود سر مشق قرار داده و از او تبعیت نمایید.

در آیه ی دیگر هم خطاب به رسولش فرموده است :

( قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی  ...)  (سوره ی آل عمران ، آیه ی 31 )

بگو به مردم ، اگر شما خدا را دوست می دارید ، از من { که پیام آور او هستم } پیروی نمایید ...

اما کو آن دل بیدار که از این نداهای آسمانی تکان بخورد و چشم از خواب غفلت بگشاید و صحنه های پشت پرده را هم از منظر قرآن کریم مشاهده نماید و باقی مانده ِِی این عمر زود گذر را به لهو و لعب به سر نیاورد .

این شعر حکیمانه ی سعدی را هم به خاطر بسپار و گهگاه آن را با خود زمزمه کند :

غبار هوی چشم عقلت بدوخت                                 سموم هوس کشت عمرت بسوخت

ای مسلمان نمازخوان روزه بگیر حج و عمره انجام داده !

به هوش بیا که غبار هوی چشم عقلت را کور کرده و حاصل اعمال عبادی چهل پنجاه ساله ات را به آتش کشیده است ، اینک به خود بیا و از این مهلت باقی مانده ی عمر استفاده کن .

بکن سرمه ی غفلت از چشم پاک                                 که فردا شوی سرمه در چشم خاک

این بیت هم از لطافت خاصی برخوردار است ، شما یک قبر را بشکافید ، مانند حدقه ی یک چشم است و بدن مرده ی پوسیده ی گَرد شده ی در میان آن نیز همچون سرمه ای است در چشم خاک .

حال ای انسان غفلت زده ی غوطه ور گشته ی در گنداب هوی و هوس های نفسانی ، اندکی به هوش بیا و سرمه ی غفلت را از چشم دل پاک کن که به همین زودی می میری و در میان حدقه ی تنگ قبر می پوسی و سرمه ی در چشم خاک می گردی.
به راستی که در ارشاد و هدایت ما بندگان ؛ خدا هیچ سخن ناگفته ای نمانده است ؛ انبیاء و اولیای خدا علیهم السّلام و از پس آنها حُکما و علما و حتّی شعرا با بیانات گوناگون آنچه لازم بوده گفته اند و بانگ بیدار باش سر داده اند . حال اگر قصور و تقصیری هست ، در ما غفلت زدگان است و چاره ای جز این نیست که باید تکانی بخوریم و جواب لبّیک به این نداهای آسمانی داده ، قدم در صراط مستقیم عبادت خدا نهاده و به دنبال آن پیشوایان هدایت حرکت کنیم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و ارزقنا توفیق الطاعة و اجتناب المعصیة و اجعلنا من المتقین و ادخلنا جنتک و اجعل خاتمة امرنا خیرا ً ؛

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

آثار پر برکت توجه به خویشاوندان

حضرت امام باقر (ع) فرمود : رسیدگی به خویشاوندان اعمال انسان را پاکیزه میگرداند و باعث رشد و ازدیاد مال و دارایی شده و موجب دفع گرفتاری و بلا میگردد و رسیدگی به حساب را در روز قیامت آسان نموده و اجل را به تاخیر می اندازد.  تحف العقول صفحه 309




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

در روایتى طولانى از «ابو سعید خدرى» آورده ‌اند كه پیامبر گرامى صلّى اللّه علیه و اله به دخت گرانمایه ‌اش فاطمه علیها السّلام فرمود:

«یا بنیّة! إنّا أعطینا-أهل البیت-سبعا لم یعطها أحد قبلنا:

١-نبیّنا خیر الأنبیاء و هو أبوك.

2-و وصیّنا خیر الاوصیاء و هو بعلك.

٣-و شهیدنا خیر الشهداء و هو عمّ أبیك حمزة.

4-و منّا من له جناحان خضیبان یطیر بهما فى الجنّة و هو ابن عمّك جعفر.

۵ و ۶-و منّا سبطا هذه الامّة و هما ابناك الحسن و الحسین.

7-و منّا-و اللّه الّذى لا اله الاّ هو-مهدىّ هذه الامّة، الّذى یصلّى خلفه عیسى بن مریم-ثمّ ضرب بیده على منكب الحسین علیه السّلام فقال-: من هذا ثلاثا-اى قال صلّى اللّه علیه و اله «من هذا» ثلاث مرّات-» 

دخترم! به ما خانواده، هفت نعمت ارزانى گردید كه به هیچ ‌كس ارزانى نگردید اینها عبارتند از:

١-پیامبر این امّت، بهترین پیامبران است كه پدر توست.

2-وصىّ او بهترین اوصیاء است كه همسر تو علىّ علیه السّلام است.

٣-شهید ما بهترین شهیدان راه خداست كه عموى پدرت «حمزه» است.

4-و آن كسى كه به او دو بال خون رنگ داده شد تا بسوى بهشت پر كشد و نیز بوسیلۀ او در بهشت پرواز مى ‌كند از ماست و او پسر عمویت «جعفر طیّار» است.

۵ و ۶-و دو نوادۀ گرانقدرم حسن و حسین، از ما هستند.

7-و بخدایى كه جز او خدایى نیست سوگند كه مهدى این امّت از ماست. همو كه عیسى بن مریم به امامت او نماز مى ‌گذارد.

آنگاه پیامبر با دست مبارك بر شانۀ حسین علیه السّلام زد و سه بار فرمود: «مهدى از نسل این است، آرى! این.»

در كتاب یكى از علماى اهل سنّت این عبارت آمده است كه : آن حضرت دست بر شانۀ حسین علیه السّلام نهاد و فرمود:

«من هذا، مهدىّ هذه الامّة.» البیان، كنجى شافعى، ص501 . به معجم احادیث المهدى علیه السّلام، ج ١، ص 147 مراجعه شود.

مهدى این امّت، از نسل این است.

بحار الانوار، ج ۵١، ینابیع المودّة، ص ۴٩۴ و فرائد السمطین، ص ۴۴٨ ، امام مهدی (علیه السلام ) از ولادت تا ظهور (تألیف مرحوم حضرت آیت الله سید محمد کاظم قزوینی (رضوان الله تعالی علیه) صفحه 106 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 286 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

وبلاگ اینترنتی احادیث در آبان ماه سال 1387 کار خود را رسما آغاز کرد ، وبلاگ اینترنتی احادیث وابسته به هیچ گروه یا سازمان و یا شخصیتی نیست و به طور مستقل فعالیت میکند.

هدف از ایجاد این پایگاه جهانی حدیثی ترویج احادیث معصومین (ع) در بین مسلمانان جهان است. سخنان معصومین (ع) زیبا و جذاب است و اگر گفتار و کلام ائمه اطهار (ع) به صورت ساده و روان در منابر و سخنرانی ها و پایگاه های اینترنتی اسلامی به طور مستمر به مردم عرضه شود ، مردم عاشق دین و عمل به دستورات دینی میگردند ، امام رضا (ع) نیز این سخن را در حدیثی بیان میفرمایند : خدا رحمت کند کسی را که این امر ولایت ما را زنده میسازد ، پرسیده شد امر شما چگونه زنده میشود ؟ فرمود علوم و معارف و احادیث ما را فرا گرفته و به دیگران بیاموزد زیرا مردم اگر با زیبایی های سخنان ما آشنا گردند از ما پیروی خواهند نمود. بحارالانوار جلد 2 صفحه 30

ضمناً کپی برداری از محتویات وبلاگ برای ترویج اندیشه های شیعی بلامانع می باشد.

التماس دعا

برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صلوات
( اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد )
مدیر وبلاگ : محب اهل بیت (ع)
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 احادیث

  بانک سخنرانی های شهید شیخ احمد کافی (ره) عارف ربانی استاد شیخ علی اکبر تهرانی پایگاه شهر
حدیث