وبلاگ احادیث
صلی الله علیک یا حضرت شاه ولایت یا امام المتقین یا علی بن ابیطالب ع

به مناسبت اربعین حسینی متن کتاب ارزشمند از حسین (علیه السلام) گفتن تا حسینی شدن از تالیفات حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی را که انتشارات موسسه الزهرا (علیها السلام) خالصانه در اختیار پایگاه اینترنتی احادیث قرار دادند را از لینک زیر مطالعه بفرمایید :

از حسین (علیه السلام ) گفتن تا حسینی شدن

ما كه پیرو حسینیم و از عشق و ارادت به او دم می ‌زنیم باید درعمل تابع حقّ و در مقام احقاق حقّ باشیم و حقّ را زنده كنیم و اگر در عمل توانستیم حقّ را در زندگی شخصی خود اجرا كنیم آن وقت قادر خواهیم بود در خارج از وجود خود هم حقّ را احیا كنیم.ولی تا زمانی‌كه ما در زندگی خود به حق ‌كشی عادت كرده‌ایم و به سبب هواهای نفسانی كه بر ما و عقل ما غلبه كرده حقوق نزدیكان خود را مراعات نمی ‌كنیم چطور می‌ توانیم در مقابل دشمن خارجی بایستیم و مدافع حق باشیم؟

دانلود سخنرانی شیخ احمد کافی (ره) با موضوع : اربعین حسینی { نشانه های مومن }





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

روز بیستم صفر روز اربعین و به قول شَیْخَیْن روز رُجُوع حرم امام حسین علیه السلام است از شام به مدینه و روز وُرُود جابربن عبدالله انصارى است به كربلا به جهت زیارت امام حسین علیه السلام و او اوّل زائر آن حضرت است و زیارت آن حضرت در این روز مستحب است و از حضرت عسكرى علیه السلام روایت شده كه فرمود علامات مؤمن پنج چیز است پنجاه و یك ركعت نماز فریضه و نافله در شب و روز گذاردن و زیارت اربعین كردن و انگشتر بر دست راست كردن و جَبین را در سجده بر خاك گذاشتن و بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ را بلند گفتن. مفاتیح الجنان محدث قمی (ره)

عطیه عوفی می گوید : با جابر بن عبدالله انصاری (رحمت الله علیه ) برای زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) خارج شدیم.وقتی وارد کربلا شدیم ، جابر نزدیک نهر فرات رفت و غسل کرد و سپس ازار و ردا ( دو پارچه که یکی را مثل لُنگ می بندند و دیگری سرتاسری است ) پوشید و نافه ای (عطردان) را باز کرد که در آن سُعد بود.سپس به بدنش مالید ، و بعد راه افتاد و در هر قدمی ذکر خدا بر زبان جاری کرد تا اینکه به قبر مطهر رسید.گفت : مرا به قبر بچسبان ، پس او را به قبر مطهر چسباندم ، قبر را لمس نمود و بیهوش روی قبر افتاد.آب بر او پاشیدم ، به هوش آمد ، سه مرتبه گفت : یا حسین ! یا حسین ! یا حسین ! سپس گفت : دوستی جواب دوستش را نمی دهد ! و چگونه جواب دهی در حالی که رگ های گردنت پر خون شده ، و بین سر و بدنت جدایی افتاده است. ترجمه کتاب نورالعین فی المشی إلی زیارة قبر الحسین (علیه السلام) (مولف شیخ محمد حسن اصطهباناتی) صفحه 259

 

بیان و توضیح

 

کفعمی می گوید : از این جهت به زیارت اربعین ، (( زیارت اربعین )) می گویند ؛ چون وقت آن ، روز بیستم صفر است و بیستم صفر ، چهلمین روز شهادت امام حسین (علیه السلام) است.و آن روزی است که در آن جابر بن عبدالله انصاری صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) از مدینه برای زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) به کربلا آمد ، و او اول انسانی بود که امام حسین (علیه السلام) را زیارت کرد.

 

 

 

شیخ بهایی می گوید : و در این روز که چهلمین روز شهادت امام حسین (علیه السلام) است ، جابر بن عبدالله انصاری برای زیارت آن حضرت آمد ، و در چنین روزی ورود اهل بیت از شام به کربلا ، هنگام رفتن به مدینه اتفاق افتاد.

 

شیخ مفید می گوید : و در بیستم صفر ، جابر بن عبدالله انصاری صحابی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) برای زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) از مدینه به کربلا آمد.او اولین شخص از مسلمانان بود که امام حسین (علیه السلام) را زیارت کرد ،  و در این روز زیارت آن حضرت مستحب است.

و شیخ طوسی می گوید : و در روز بیستم صفر ، جابر بن عبدالله انصاری برای زیارت امام حسین (علیه السلام) وارد کربلا شد.او اولین انسان بود که آن حضرت را زیارت نمود.

و علامه حلی در باب زیارات کتاب (( منتهی )) بعد از مباحث حج ، می گوید : زیارت امام حسین (علیه السلام) در بیستم صفر مستحب است. و شیخ (طوسی) از امام حسن عسکری (علیه السلام) روایت کرده که فرموده : نشانه های مؤمن پنج چیز است .....

و در باب زیارات کتاب (( حدائق )) آمده که : و زیارت امام حسین (علیه السلام) در بیستم صفر از نشانه های مؤمن است.

و ابن شهر آشوب می گوید : سید مرتضی در بعضی از مسائل ( پاسخ به پرسش هایی که از او شده بود ) می گوید : سر امام حسین (علیه السلام) در این روز در کربلا به بدنش برگشت.و شیخ طوسی گفته که : و از اعمال این روز ، زیارت اربعین امام حسین علیه السلام است.

و در کتاب {عجائب المخلوقات} قزوینی است که : در بیستم ماه صفر سر امام حسین (علیه السلام) به بدنش برگشت.و در کتاب (شرح همزیه) بوصیری است : سر امام حسین (علیه السلام) بعد از چهل روز از شهادتش برگشت.

و سید بن طاووس می گوید : اگر گفته شود ، چگونه روز بیستم صفر ، چهلمین روز شهادت امام حسین (علیه السلام) می شود ! چون شهادت امام حسین (علیه السلام) روز دهم محرم بود و روز دهم محرم هم جزء چهل روز است ، بنابراین می شود چهل و یک روز .( بیست و یک روز از محرم و بیست روز از صفر ) در جواب گفته می شود :

شاید محرمی که امام حسین (علیه السلام) در آن به شهادت رسید ناقص بود ( بیست و نه روزه بوده ) و روز بیستم ماه صفر ، چهل روز تمام است.اما از آنجا که بیستم صفر ، به عنوان اربعین امام حسین (علیه السلام) ضبط شده است ، یا محرم ناقص بوده و یا کامل بوده.ولی روز دهم محرم جزء چهل روز شمرده نشده و از روز یازدهم محرم حساب شده است.چون شهادت امام حسین (علیه السلام) در اواخر روز عاشورا بود. و لذا تمام این روز ، جز چهل روز شمرده نشده است.و این تأویل برای اهل معرفت کافی است و اهل معرفت ، خودشان به اسرار پروردگار عالمین در تعیین اوقات زیارت پاکان ، عارف هستند.  ترجمه کتاب نورالعین فی المشی إلی زیارة قبر الحسین (علیه السلام) (مولف شیخ محمد حسن اصطهباناتی) صفحه 258 الی 262





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آن رسول گرامی خدا پس از بازگشت از حجّهْْ الوداع بیمار شد و در بستر بیماری افتاد.در روزهای آخر گاه بیهوش می‌شد و گاهی به هوش می‌آمد.در این هنگام صدای گریه به گوشش رسید و علّت آن را پرسید.گفتند:مردم، از مهاجرین و انصار و مرد و زن، در مسجد جمع شده‌اند و به خاطر نگرانی از حال شما می‌گریند.فرمود: بلندم كنید و به مسجد ببرید تا من آن‌ها را ببینم و آن‌ها هم مرا ببینند.امیرالمؤمنین (علیه السلام) از یك طرف و فَضْل بن عباس از طرف دیگر بلندش كردند.توانایی ایستادن روی پا نداشت؛تكیه به امیرالمؤمنین (علیه السلام) و فَضْل‌بن‌عباس داد و پاها بر زمین كشیده می‌شد. در حالی كه پارچه‌ی سفید نازك بر خود پیچیده و دستمالی به سر بسته بود، وارد مسجد شد. تا مردم آن حضرت را به این حال دیدند صدای ضجّه و ناله از مرد و زن برخاست.كمكش كردند تا روی پلّه‌ی منبر نشست و پس از حمد و ثنای خدا فرمود:می‌بینم برای رفتن من نگرانید.در دنیا چه كسی مانده است كه من بمانم؟پس از سخنانی فرمود:
(یا اَیُّهَا النّاسُ اِنّی فَرَطُكُمْ)؛
«ای مردم،من برای شما فَرَط{
فَرَط : كسی كه پیش از كاروان می‌رود تا جای مناسب برای كاروانیان پیدا كند}  هستم».
 (وَ اَنْتُمْ وارِدُونَ عَلَیَّ الْحَوْض)؛
«شما بعد از من می‌آیید و كنار حوض[كوثر]بر من وارد می‌شوید».
(اَلا وَ اِنّی سائِلُكُمْ عَنِ الْثَّقَلَیْن فَانْظُرُوا كَیْفَ تَخْلُفُونِی فیهِما)؛
«توجّه كنید! من درباره‌ی ثقلین[دو یادگاری كه از خود باقی گذاشته‌ام]شما را مورد پرسش قرار خواهم داد كه حقّ مرا درباره‌ی آن دو چگونه رعایت كرده‌اید»؟
(اَلا وَ اِنّی قَدْ تَرَكْتُهُما فیكُمْ كِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتِی اَهْلَ بَیْتِی فَلا تَسْبِقُوهُم فَتَفَرَّقُوا وَ لا تَقْصُرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلِكُوا وَ لا تُعَلِّمُوهُمْ فَاِنَّهُمْ اَعْلَمُ مِنْكُمْ)؛
«آگاه باشید! من این دو را در میان شما باقی گذاشتم؛كتاب خدا و عترت و اهل بیت خودم، از آن‌ها جلو نیفتید كه بی‌رهبر می‌مانید و پراكنده می‌شوید.از آن‌ها هم عقب نمانید كه راه را گم می‌كنید و هلاك می‌گردید.به آن‌ها چیزی یاد ندهید كه آنها داناتر از شما هستند».

(اَیُّهَا النّاسُ لا اَلْفَیَنَّكُمْ بَعدِی تَرجِعُونَ كُفّارَاً یَضْرِبُ بَعْضُكُم رِقابَ بَعْضٍ)؛
«ای مردم، پس از من به حال كفر برنگردید[زیرا اگر چنین شود،بار دیگر]به جان هم بیفتید و گردن یكدیگر را بزنید».
(اَلا وَ اِنَّ عَلِیَّ بْنَ اَبیطالِبٍ اَخِی وَ وَصِّیی یُقاتِلُ بَعْدِی عَلَی تَأوِیلِ الْقُرآنِ كَما قاتَلْتُ عَلی تَنْزِیلِه)؛[
بحارالانوار،جلد22،صفحه‌ی465.]
«آگاه باشید! علی‌ّ‌بن‌ابیطالب برادر من و وصیّ من است.او بعد از من برای تأویل قرآن خواهد جنگید آن گونه كه من در راه تنزیل آن جنگیدم».
(پیامبر اكرم با كافران جنگید تا اثبات كند كه این قرآن از جانب خدا بر او نازل شده است. امّا علی‌ّ بن‌ابیطالب با مسلمانان یاغی جنگید تا اثبات كند كه آیات مربوط به ولایت درباره‌ی او نازل شده است).
در پایان سخنانش از باب موعظه فرمود:
(مَعاشِرَ النّاس لَیْسَ بَیْنَ اللهِ وَ بَیْنَ اَحَدٍ شَیْءٌ یُعطِیهِ بِهِ خَیْراً اَوْ یَصْرِفُ عَنْهُ بِهِ شَرّاً اِلاّ الْعَمَل)؛
«ای گروه‌های مردم،بدانید تنها چیزی كه بین خدا و انسان وسیله‌ی جلب خیر و دفع شرّ می‌شود، عمل به دین خداست».
(اَیُّهَا النّاسُ لا یَدَّعِی مُدَّعٍ وَ لا یَتَمَنَّیََ مُتَمَنٍّ وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیَّاً لایُنْجِی اِلاّ عَمَلٌ مَعَ رَحْمَهٍْْ)؛
«ای مردم، هیچ ادّعا كننده‌ای ادّعا نكند و هیچ آرزو كننده‌ای آرزو نكند[ادّعا و آرزوی بی‌اساس ثمربخش نیست]قسم به كسی كه مرا به حقّ مبعوث به نبوّت كرده است، چیزی جز عمل توأم با رحمت نجات‌بخش انسان نخواهد بود».
نافرمانی موجب سقوط انسان‌ها
آن‌گاه برای تأكید بر این حقیقت فرمود:
(وَ لَوْ عَصَیْتُ لَهَوَیْتُ)؛
«من هم اگر نافرمانی كنم سقوط می‌كنم».
مجدّداً برای تأكید و تثبیت سخن، خدا را شاهد گرفت و فرمود:
(اَللّهُمَّ هَلْ بَلَّغْتُ)؛[
بحارالانوار،جلد22،صفحه‌ی467.]
«خدایا، شاهد باش كه من [پیام تو را به مردم] رساندم».
آن‌گاه برای نشان دادن بزرگی گناه تضییع حقّ النّاس و سنگینی كیفر آن در روز جزا فرمود:
(اِنَّ رَبِّی عَزَّوَجَلَّ حَكَمَ وَ اَقْسَمَ اَنْ لا یَجُوزَهُ ظُلْمُ ظالِمٍ فَنا شَدْتُكُمْ بِالله اَیُّ رَجُلٍ مِنْكُم كانَتْ لَهُ قِبَلَ مُحَمَّدٍ مَظْلَمَهٌْْ اِلاّ قامَ فَلْیَقْتَصَّ مِنْهُ فَالْقِصاصُ فِی دارِ الدُّنْیا اَحَبُّ اِلَیَّ مِنَ الْقِصاصِ فِی دارِ الاخِرَهِْْ عَلَی رُؤُوس الْمَلائِكَهِْْ وَ الانبیاء)؛
«خدای من حكم كرده و قسم یاد كرده كه ظلم ظالمی را بی‌مجازات نگذارد.اینك من شما را به خدا قسم می‌دهم كه هر كدام از شما حقّ ادا نشده‌ای بر ذمّه‌ی محمّد[اعمّ از حقّ مالی یا بدنی] دارد، هم اكنون برخیزد و از او قصاص كند؛چرا كه قصاص در دنیا نزد من محبوب‌تر از قصاص در آخرت در حضور فرشتگان و پیامبران است».
ماجرای عبرت‌آموز قصاص
در این هنگام، ناگهان مردی به نام سوادهْْ بن قیس از دورترین نقاط مسجد برخاست و گفت: یا رسول الله، اینك كه ما را قسم دادید عرض می‌كنم: من یك حقّ بدنی بر شما دارم؛می‌خواهم قصاص كنم!مردم از شنیدن این حرف با تعجّب و حیرت توأم با خشم و غضب به آن نقطه از مسجد چشم دوختند و گردن كشیدند كه این كیست و این چه حرفی است؟
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آن حقّ كدام است؟گفت: روزی كه شما از طائف می‌آمدید و سوار بر ناقه بودید و عصای ممشوق(نام عصای سفری پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)بود)در دست داشتید، عصا را بلند كردید كه به مركب بزنید، به سینه‌ی من خورد؛اكنون می‌خواهم قصاص كنم.
رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)صدا زدند: بلال، برو از فاطمه آن عصا را بگیر و بیاور.بلال گریه‌كنان از مسجد برخاست و درِ خانه‌ی فاطمه (علیها السلام)رفت و عصا را خواست.فاطمه (علیها السلام)گفت:پدرم الان چه نیازی به عصای سفری خود دارد؟بلال گفت: مگر شما خبر ندارید پدرتان دارد با مردم وداع می‌كند و از آن‌ها خواسته است كه اگر كسی حقّی بر او دارد برخیزد و قصاص كند.فاطمه (علیها السلام)ناله‌كنان عصا را به بلال داد.رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)عصا را گرفت و فرمود:كجایی ای مرد محترم؟ بیا و قصاص كن.سواده از جای خود حركت كرد و جلو آمد و گفت:یا رسول الله، آن روز كه چوبدستی شما به سینه‌ام خورد، سینه‌ی من برهنه بود.سینه‌تان را برهنه كنید!
حال،مردم متحیّرانه نگاه می‌كنند كه این مرد چه می‌خواهد بكند!رسول‌اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)سینه‌اش را برهنه كرد.مرد گفت:اجازه می‌دهی یا رسول الله كه من لبهایم را روی سینه‌ات بگذارم و آن را ببوسم؟رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)اجازه داد.مرد كه تمام همّش بر این بود كه تماسّی با بدن پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)داشته باشد، از این طریق وارد شد و لب‌‌های خود را روی سینه‌ی نورانی پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)گذاشت و گفت:خدایا، من از آتش جهنّم به سینه‌ی پیامبرت پناه آورده‌ام.رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:ای سواده، عفوم می‌كنی یا قصاص؟!گفت: ای مولا و ای آقای من، من به هدفم رسیدم و سینه‌ات را بوسیدم.فرمود:
(اَللّهُمَّ اعْفُ عَنْ سَوادَهِْْ بْنِ قَیْس كَما عَفَی عَنْ نَبِیِّكَ مُحَمَّدٍ)؛[
بحارالانوار،جلد22،صفحه‌ی508.]
«خدایا،سوادهْْ بن قیس را عفو كن، همان طور كه او پیامبر تو محمّد را عفو كرد».
آخرین سفارش پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت علی (علیه السلام)
مجلس وداع با امّت به پایان رسید و رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)به منزل آمد و بستری شد و دیگر از بستر برنخاست.در ساعت آخر عمرش فرمود:همه از اتاق بیرون بروند.اصحاب و همسرانش همه از اتاق خارج شدند.فرمود: تنها فاطمه و علی و فرزندانشان بیایند.آمدند و كنار بسترش نشستند.در آن حال دست فاطمه (علیها السلام) را گرفت و روی سینه‌اش گذاشت.با دست دیگرش دست علی (علیه السلام) را گرفت و روی سینه‌اش گذاشت.خواست حرف بزند،گریه مجالش نداد و لحظاتی سكوت كرد.عزیزانش سخت گریستند.پس از این كه اندكی آرام شد، دست فاطمه را گرفت و در دست علی گذاشت و فرمود: علی، این امانت خدا و رسول خداست كه به دستت می‌سپارم.حسن و حسین‡آمدند و خودشان را روی سینه‌ی جدّ محبوبشان انداختند.امیرالمؤمنین (علیه السلام)خواست آن‌ها را از روی سینه‌ی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كه در حال احتضار بود بردارد( سینه‌ی محتضر باید سبك باشد).فرمود: نه،علی‌جان، بگذار روی سینه‌ام باشند تا آن‌ها مرا ببویند و ببوسند و من آن‌ها را ببویم و ببوسم.[
بحارالانوار،جلد22،صفحه‌ی484،شماره31 و صفحه‌ی510،ذیل شماره‌ی9.]
ما عرض می‌كنیم:یا رسول الله،پس از تو با عزیزانت چه كردند؟علی را دست‌بسته به مسجد بردند!پهلوی فاطمه‌ات را شكستند!جنازه‌ی حسنت را تیرباران كردند!امّا وقتی خواهر حسین عزیزت كنار قتلگاه آمد وضعی دید كه دست‌‌ها را روی سر گذاشت و ناله‌كنان صدا زد:
(اَما فیكُمْ مُسْلِم)؛
«ای مردم، میان شما یك مسلمان نیست [كه به داد دلم برسد]»؟
اَلا لَعنهُْْ اللهِ عَلَی القَومِ الظّالمِین
{...وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ}؛[
سوره‌ی شعراء،آیه‌ی227.}

اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّكَ الْفَرَج وَ اجْعَلْنا مِنَ الْمُنتَظِرینَ لِظُهُورِهِ وَ اجْعَلْ خاتِمَهَْْ اَمْرِنا خَیراً وَ صَلّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرینَ
والسّلام علیكم و رحمهْْ الله و بركاته

برگرفته از کتاب خاتم انبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) رحمت بی انتها { از تالیفات آیت الله سید محمد ضیاء آبادی } برای خواندن متن کتاب اینجا کلیک فرمایید.

مجموعه احادیث از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم )





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

امام حسن مجتبی علیه السلام : بدانید كه خداوند شما را بیهوده نیافریده و به خود رهایتان نكرده است. مدّت عمر شما را رقم زده و روزى هایتان را میان شما قسمت كرده است، تا هر خردمندى جایگاه خود را بشناسد و بداند كه آنچه برایش مقدّر شده است به او مى رسد و آنچه برایش مقدّر نشده، هرگز به او نخواهد رسید. تحف العقول : 232، میزان الحکمة جلد 13 صفحه 292

زید بن ارقم می گوید پیامبر خدا (ص) در مسجد مشغول خطبه و سخن گفتن بود که امام حسن (ع) در حالیکه طفل و صغیر بود و لباس بلندی به تن داشت وارد مسجد شد و در برابر چشم پیامبر (ص) به زمین افتاد ، رسول خدا (ص) خطبه را قطع کرد و با سرعت از منبر پایین آمد ، مردم امام حسن (ع) را از روی زمین بلند کردند و به دست مبارک پیامبر دادند.رسول خدا (ص) او را بر دوش خود گذاشت و نوازش کرد و دوباره به منبر رفت و ادامه سخن داد.    شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 4 صفحه 10

مردی خدمت امام حسن (ع) شرفیاب شد و عرض کرد که ای فرزند امیرالمومنین (ع) تو را قسم می دهم به حق آن خداوندی که نعمت بسیار به شما کرامت فرموده به فریاد من برس و مرا از دشمن نجات بده ، دشمنی که حرمت پیران را نگه ندارد و به کودکان و نوجوانان رحم نکند.امام (ع) در آن حال تکیه فرموده بود از جا برخاست و نشست فرمود : بگو دشمن تو کیست تا از او دادخواهی کنم ؟ گفت دشمن من فقر و پریشانی است.امام چند لحظه سر به زیر افکند ، سپس سر برداشت و خادم خویش را طلب نمود و فرمود آنچه مال و ثروت نزد تو موجود است حاضر کن . او پنج هزار درهم حاضر ساخت . فرمود : اینها را به این مرد بده و بعد او را قسم داد که هرگاه این دشمن بر تو رو آورد شکایتش را نزد من بیاور تا دفع شرش بنمایم.  منتهی الآمال (حاج شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 268

ابن کثیر از علمای اهل سنّت در البدایة و النهایة روایت کرده که امام حسن (علیه السلام) غلام سیاهی را دید که گِرده ی نانی پیش خود نهاده و خودش لقمه ای از آن می خورد و لقمه ی دیگری را به سگی که آنجا بود می دهد.امام حسن (علیه السلام) که آن منظره را دید بدو فرمود : انگیزه ی تو در این کار چیست؟ پاسخ داد : من از او شرم دارم که خود بخورم و به او نخورانم!  امام (علیه السلام) بدو فرمود : از جای خود برنخیز تا من بیایم ! سپس به نزد مولای آن غلام رفت و او را با آن باغی که در آن زندگی می کرد از وی خریداری کرد ، آنگاه آن غلام را آزاد کرده و آن باغ را نیز به او بخشید! البدایة و النهایة (چاپ مصر) جلد 8 صفحه 38 ،  زندگانی امام حسن مجتبی (علیه السلام) (سید هاشم رسولی محلاتی) صفحه 335 

الإمامُ الحسنُ علیه السلام : إنّ أحسَنَ الحَسَنِ الخُلقُ الحَسَنُ . امام حسن علیه السلام : همانا نیك ترین نیكویى ، خوى نیكوست . الخصال : 29/102 ، میزان الحکمة جلد 3 صفحه 475

امام حسن (ع) : با مردم چنان رفتار و معاشرت کن که مایلی با تو رفتار و معاشرت نمایند.  بحارالانوار جلد 17 ( جلد 2 صفحه 108 )

مجموعه احادیث و قطره هایی از فضائل امام حسن مجتبی (علیه السلام)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 281 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

وبلاگ اینترنتی احادیث در آبان ماه سال 1387 کار خود را رسما آغاز کرد ، وبلاگ اینترنتی احادیث وابسته به هیچ گروه یا سازمان و یا شخصیتی نیست و به طور مستقل فعالیت میکند.

هدف از ایجاد این پایگاه جهانی حدیثی ترویج احادیث معصومین (ع) در بین مسلمانان جهان است. سخنان معصومین (ع) زیبا و جذاب است و اگر گفتار و کلام ائمه اطهار (ع) به صورت ساده و روان در منابر و سخنرانی ها و پایگاه های اینترنتی اسلامی به طور مستمر به مردم عرضه شود ، مردم عاشق دین و عمل به دستورات دینی میگردند ، امام رضا (ع) نیز این سخن را در حدیثی بیان میفرمایند : خدا رحمت کند کسی را که این امر ولایت ما را زنده میسازد ، پرسیده شد امر شما چگونه زنده میشود ؟ فرمود علوم و معارف و احادیث ما را فرا گرفته و به دیگران بیاموزد زیرا مردم اگر با زیبایی های سخنان ما آشنا گردند از ما پیروی خواهند نمود. بحارالانوار جلد 2 صفحه 30

ضمناً کپی برداری از محتویات وبلاگ برای ترویج اندیشه های شیعی بلامانع می باشد.

التماس دعا
مدیر وبلاگ : محب اهل بیت (ع)
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 احادیث

  بانک سخنرانی های شهید شیخ احمد کافی (ره) عارف ربانی استاد شیخ علی اکبر تهرانی پایگاه شهر
حدیث