وبلاگ احادیث
صلی الله علیک یا حضرت شاه ولایت یا امام المتقین یا علی بن ابیطالب ع
جمعه 1 خرداد 1394 :: نویسنده : محب اهل بیت (ع)

سوم شعبان ولادت با سعادت سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام)

چهارم شعبان ولادت با سعادت علمدار کربلا حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام)

پنجم شعبان ولادت با سعادت حضرت سید الساجدین امام زین العابدین علی ابن الحسین (علیه اسلام)

را به محضر مبارک ححضرت بقیة الله الاعظم حجت ابن الحسن العسکری (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) و عموم شیعیان جهان تبریک عرض می نماییم.

 

امام حسین (علیه السلام) : ای پسر آدم همانا تو مانند روزگاری ، هر روزی که بر تو بگذرد قسمتی از عمرت کاسته و کم میگردد.  ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 98

امام حسین (علیه السلام) : بپرهیز از اینکه کاری انجام دهی که مجبور شوی عذر خواهی کنی از آن ، زیرا مومن خطا نمی کند تا معذرت بخواهد ، اما منافق پیوسته هر روز خطا میکند و معذرت میخواهد.   بحارالانوار جلد 17 ( جلد 2 صفحه 112 )

امام حسین (علیه السلام) : سلام کردن هفتاد ثواب دارد که شصت و نه ثواب آن متعلق به کسی است که سلام میکند و یک ثواب متعلق به کسی است که جواب سلام را میدهد.  بحارالانوار جلد 17 ( جلد 2 صفحه 112 )

احادیث حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام)

 

حضرت سجاد (علیه السلام) : درانجام وظیفه سنگین تربیت فرزند ، از خداوند بزرگ استمداد می نمود و در ضمن دعاهای خود در پیشگاه الهی عرض میکرد ، بار خدایا مرا درتربیت وادب ونیکوکاری فرزندانم یاری و مدد فرما. الحدیث جلد1 صفحه 53

وقتی حضرت سجاد (علیه السلام) را به دنیا آمدن کودکی خبر می دادند ، ایشان نمی پرسید پسر است یا دختر ، بلکه از اعضای سالم و اندام متعادل او سئوال می کرد ، چون خبر سلامتش را می شنید می گفت خدای را شکر که این کودک را قبیح و ناقص الخلقه نیافریده است. الحدیث جلد 3 صفحه 53

امام سجاد
(علیه السلام) : بارالها ، عمرم را ادامه بده، تا مادامی كه هر روزش در طاعت تو مصروف گردد. اما اگر موقعی فرا رسد كه عمرم چراگاه شیطان باشد، جانم را بگیر و به حیاتم پایان بخش، پیش از آن كه بغض تو متوجه من شود یا خشمت درباره‌ام استقرار یابد. الحدیث جلد 2  صفحه 27

 ابی مالك از حضرت سجاد
(علیه السلام) درخواست كرد او را از جمیع طرق و مناهج دین آگاه سازد. حضرت در پاسخ او به عنوان قدر جامع تمام روشهای اسلامی از سه مسئله انسانی و اخلاقی نام برد : سخن حق، حكم به عدل، و وفای به عهد. الحدیث جلد 2  صفحه 53

احادیث حضرت امام زین العابدین (علیه السلام)

 

السلام علیک یا ابوالفضل العباس (علیه السلام)

امام سجاد (علیه اسلام) می فرمایند : خداوند رحمت کند عمویم عباس بن علی (علیه اسلام) را ، که به تحقیق ایثار و جانبازی کرد و جنگ نمایانی نمود و خود را فدای برادرش ساخت ، تا اینکه دستانش قطع شد و خداوند در مقابل ، بسان عمویش جعفر طیار ، دو بال به او عنایت کرد تا با آنها با ملائکه در بهشت پرواز نماید.و همانا عباس (علیه السلام) نزد خداوند تبارک و تعالی منزلتی دارد که جمیع شهدا در روز قیامت بر او غبطه خورند و تمنّای مقامش را نمایند. خصال شیخ صدوق ، جلد 1 صفحه 35 باب خصال دو گانه

مقام والای حضرت عباس (علیه السلام) از زبان امام صادق (علیه اسلام)

امام جعفر صادق (علیه السلام) در فراز نخست اذن ورود به حرم حضرت عباس (علیه اسلام) می فرماید : سلام خدا و سلام فرشتگان مقّربش و سلام پیامبران مرسل و بندگان شایسته اش و سلام تمام شهیدان و صدّیقان ، سلام هایی پاک و طیّب ، در صبحگاهان و شامگاهان بر تو باد ای فرزند امیرالمومنین (علیه اسلام) .سپس امام صادق (علیه اسلام)  در ادامه زیارت حضرتش می فرماید : شهادت می دهم که نسبت به جانشین رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مقام تسلیم بودی ، حضرتش را تصدیق نمودی و در شأن وی وفا ورزیدی و خیرخواهی نمودی. سپس امام صادق (علیه اسلام)  تنها حضرتش را در میان سایر شهیدان به این خطاب مخاطب فرموده که خدا لعنت کند آن را که حق تو را نشناخت و حرمت تو را پاس نداشت از این عبارت معلوم می شود که سایر شهدا به این میزان از فضیلت دست نیافته اند ، هرچند هر کدام را حق و حرمتی عظیم است. ترجمه (العباس) علّامه مقّرم صفحه 231

امام صادق (علیه اسلام)  فرمود : عمویمان عباس (علیه اسلام)  ، تیز بین بود و ایمانی استوار داشت همراه اباعبدالله الحسین (علیه اسلام)  جهاد کرد و نیکو از آزمایش به در آمد و به شهادت رسید. سرالسلسلة العلویه صفحه 89





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مسأله ی طول عمر حضرت اباصالح المهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) و پاسخ به شبهات در این خصوص (سخنان مرحوم آیت الله سید محمد کاظم قزوینی)


پیش از هرچیز، نگارنده بر این عقیده است كه بحث و گفتگو در مورد طول عمر امام عصر علیه السّلام بحث سازنده و هدفدارى نیست و كسانى كه براى خدشه‌دار ساختن اصل عقیده به وجود گرانمایۀ آن حضرت، به این بهانه‌جویی ها دست مى ‌یازند، از نظر ما به نوعى حق‌ ستیزى پرداخته و در مورد حقیقت ثابت و استوارى، خود را به نا آگاهى مى‌ زنند.

اگر به راستى مسألۀ طول عمر، براى چنین كسانى مطرح است چرا در مورد طول عمر حضرت خضر علیه السّلام كه از آب حیات و بقا نوشید و از زمان حضرت موسى علیه السّلام تاكنون زنده است، چون ‌و چرا نمى ‌كنند ؟

( در روایتى از امام رضا علیه السّلام آورده ‌اند كه : «خضر علیه السّلام از آب حیات نوشید و اینك زنده است و تا روز رستاخیز و دمیده شدن صور، زنده خواهد بود. او هرسال در مراسم حجّ حاضر مى ‌گردد و در عرفه مى ‌ایستد و به دعاى مردم باایمان آمین مى‌ گوید و خداوند بوسیلۀ او و همراهى او تنهایى قائم ما را در دوران غیبتش، برطرف مى ‌كند و او به قائم ما مى ‌پیوندد.» اكمال الدّین، ج ٢، ص ٣٩٠ و از حضرت صادق علیه السّلام آورده‌اند كه: «. . . امّا آن بندۀ صالح خدا «خضر» خداوند، عمر او را نه بخاطر رسالتش طولانى گردانید و نه بخاطر كتابى كه بدو نازل كند و نه بخاطر اینكه بوسیله او و شریعت او، شریعت پیامبران پیش از او را نسخ كند و نه بخاطر امامتى كه بندگانش بدو اقتدا نمایند و نه بخاطر طاعتى كه خدا بر او واجب ساخته بود، بلكه، خداى جهان‌آفرین، بدان دلیل كه اراده فرموده بود عمر گرامى قائم علیه السّلام در دوران غیبت او بسیار طولانى سازد و مى ‌دانست كه بندگانش بر طول عمر او، ایراد و اشكال خواهند نمود، به همین جهت عمر این بنده صالح خویش «خضر» را طولانى ساخت كه بدان استدلال شود و عمر قائم علیه السّلام بدان تشبیه گردد و بدینوسیله اشكال و ایراد دشمنان و بد اندیشان باطل گردد. . . .» اكمال الدّین، ج ٣، ص 357 و بحار الانوار، ج 51، ص ٢٢٢  )

و تنها همۀ چون ‌و چرا و اشكال تراشی ها در مورد طول عمر حضرت مهدى علیه السّلام است؟

این بهانه ‌جویى و تاخت ‌و تاز و خود را به ناآگاهى زدن و یك اصل مسلّم قرآنى و روایى را مورد استهزا قرار دادن، چرا؟

آیا این عمل ناپسند به انگیزۀ كینه‌ جویى و دشمنى با خاندان پیامبر علیهم السّلام است؟

یا تردید در قدرت بى ‌كران خداى جهان‌آفرین؟ كدامیك؟

چنین تردید افكنى كه از نا آگاهى و عناد برمى ‌خیزد در برابر یك حقیقت قطعى چه ارزشى مى ‌تواند داشته باشد؟

 

یك واقعیّت قطعى

به یاد مى آورم هنگامى كه فضانوردان در كرۀ ماه پیاده شدند و گزارش فرود انسان در ماه، به سراسر جهان مخابره شد و تمامى دستگاه هاى فرستنده و روزنامه ‌ها از آن سخن گفتند و عكس فضانوردان به هنگامۀ فرود در سطح كرۀ ماه بر صفحۀ تلویزیون ها پدیدار شد و ماهواره‌ هاى مصنوعى آن منظره را، به سراسر جهان انتقال دادند با همه اینها بسیارى كه آنان را مى ‌شناسم، این رخداد بزرگ را به باد مسخره گرفتند و آن را رسواترین دروغ و افسانۀ تاریخى به حساب آوردند.

فراموش نمى ‌كنم كه یكى از آنان خطاب به من گفت: «از شما بسیار در شگفتم كه چگونه این دروغ را باور مى‌ كنى؟ آخر چگونه ممكن است مسیحیان و كافران در كرۀ ماه فرود آیند؟»

اینك! آیا انكار آنان و دور از حقیقت پنداشتن یك حقیقت بوسیله آنان، از واقعیّت رسیدن انسان به كرۀ ماه، جلوگیرى مى‌ كند؟

طبیعى است كه: هرگز!

طول عمر امام عصر علیه السّلام نیز یك حقیقت قطعى و ثابتى است كه نه راهى براى انكار دارد و نه فرصتى براى تردیدافكنى و همۀ بهانه‌ تراشی ها پیرامون آن بى ‌ارزش است، چرا كه تردید در حرارت آتش و نور خورشید در چاشتگاه و تردید در حقایق مسلّم و قطعى، از اینگونه است.

با این مقدّمۀ كوتاه، اینك موضوع طول عمر حضرت مهدى علیه السّلام را از سه دیدگاه بصورت فشرده طرح مى ‌نماییم :

١-در پرتو قرآن

2-از دیدگاه عقیدتى

٣-در پرتو دانش جدید

 

در پرتو قرآن

هنگامى كه مسألۀ طول عمر را به پیشگاه قرآن شریف مى ‌بریم نمونه‌ هایى از انسان ها را مى ‌یابیم كه خداى جهان‌آفرین در مورد آنان چنین مقرّر فرموده است كه قرن هاى طولانى زندگى كنند و اینجاست كه نه تنها طول عمر حضرت مهدى علیه السّلام یك پدیدۀ طبیعى جلوه مى ‌كند، بلكه طول عمر انسان هاى معمولى و عادى نیز یك پدیدۀ طبیعى جلوه مى‌ نماید، اینك نمونه ‌هایى از قرآن شریف :

١- «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلىٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّٰ خَمْسِینَ عٰاماً فَأَخَذَهُمُ اَلطُّوفٰانُ وَ هُمْ ظٰالِمُونَ.» سوره عنكبوت، آیۀ 14

یعنى: ما نوح را به سوى قومش فرستادیم، پس او در میان جامعۀ خویش، 950 سال درنگ كرد و آنان را به سوى حق و عدالت فراخواند. . . و آنگاه آن جامعه را در حالى ‌كه ستمكار و بیداد پیشه بودند، طوفان فرا گرفت.

این آیۀ ی شریفه بیانگر این حقیقت است كه تنها، دورانى را كه نوح علیه السّلام در جامعۀ خویش درنگ كرد و مردم را به سوى خدا دعوت نمود،950 سال بود، حال، عمر او به هنگامۀ بعثت چقدر بوده؟ و پس از طوفان چقدر زیسته است؟ این ها دو دوره نامشخّص دیگرى است كه باید به 950 سال افزوده شود تا عمر آن پیامبر بزرگ معلوم گردد.

در روایتى از امام صادق علیه السّلام آمده است كه : نوح پیامبر 2300 سال زندگى كرده است. این ٢٣٠٠ سال بدین گونه بود كه: 850 سال پیش از بعثت خویش زیست و 950 سال به پیام ‌رسانى گذرانید و 500 سال هم پس از طوفان و نابودى ستمكاران بود كه از كشتى معروف خویش فرود آمد. آب فروكش كرد و بناى شهرها و زندگى نوین را نهاد و فرزندان خویش را در شهرها سكونت داد. تفسیر برهان، ذیل آیه شریفه و اكمال الدّین، ج ٢، ص 523

و در روایت دیگرى آمده است كه: «نوح علیه السّلام 2500 سال زیست.»

به ‌هرحال روشن است كه نوح علیه السّلام این قرن هاى طولانى را به خواست خدا و در پرتو ارادۀ او و قدرت بى‌ كرانش زندگى نموده است.

و از حضرت سجّاد علیه السّلام آورده ‌اند كه فرمود :

«فى القائم سنّة مِن نوح و هى طول العمر.» اكمال الدّین، ج ١، ص ٣٢٢ و 524 و معجم احادیث الامام المهدى علیه السّلام، ج ٣، ص ١٩٢ 

یعنى : در قائم ما خاندان وحى و رسالت، نشان و شیوه ‌اى از نوح علیه السّلام است و آن طول عمر مى ‌باشد.

٢-و نیز قدرت بى ‌كران خدا در تحقّق خواست حكیمانه ‌اش و به فرمان درآوردن طبیعت، در داستان حضرت یونس علیه السّلام تجلّى مى‌ كند كه مى ‌فرماید:

«فَالْتَقَمَهُ اَلْحُوتُ وَ هُوَ مُلِیمٌ، فَلَوْ لاٰ أَنَّهُ كٰانَ مِنَ اَلْمُسَبِّحِینَ لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلىٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ.»سوره صافات، آیه 144-142

یعنى: و ماهى دریا او را به كام خود فروبرد در حالی كه مردم ملامتش مى ‌كردند و اگر نه این بود كه از ستایشگران خدا بود، بى‌ تردید تا قیامت مى ‌بایست در شكم ماهى بماند.

از ظاهر این آیۀ شریفه دریافت مى‌ گردد كه اگر حضرت یونس علیه السّلام از ستایشگران خدا نبود و در شكم ماهى خدا را ستایش نمى ‌كرد، در همانجا زنده و پاینده تا روز رستاخیز به ارادۀ خدا مى ‌ماند.

و اینكه برخى از مفسّران گفته ‌اند كه: شكم ماهى آرامگاه او بود و جسدش در آنجا تا قیامت مى ‌ماند، سخنى است برخلاف ظاهر آیه.

در تفسیر كشّاف آورده است كه : ظاهر آیۀ شریفه كه مى ‌فرماید: «للبث فى بطنه» ماندن به صورت زنده است و زندگى در آنجا تا روز رستاخیز مى ‌باشد. تفسیر كشاف، ج ٣، ص ٣١١. چاپ دار المعرفة-بیروت.

و نظیر این مطلب را تفسیر بیضاوى نیز دارد .تفسیر بیضاوى ج ٣، ص 471 چاپ مؤسسۀ اعلمى-بیروت.

به ‌هرحال شاید معناى آیۀ شریفه این باشد كه آن پیامبر بزرگ تا روز رستاخیز در شكم ماهى و با زنده ماندن ماهى زندانى مى ‌گشت.

و بدین‌ سان از این آیۀ شریفه، استفاده مى‌ شود كه خداوند مى ‌تواند در جایى كه نه هوایى جریان دارد و نه غذا و نه چیزى از ضروریّات زندگى و ادامۀ حیات موجود است، انسانى را از مرگ حفظ كند و نه تنها او را زنده بدارد كه از هضم شدن در شكم ماهى و تجزیه شدن و جزو پیكر آن موجود بزرگ دریایى و آبزى شدن نیز، طىّ میلیونها سال، حراست و حفاظت كند.

اینك! این خداى توانا، آیا قادر نیست كه «ولىّ» خویش را از مرگ محافظت و صدها سال عمر پرافتخار- به منظور اهدافى والا به او- ببخشاید؟

 

از دیدگاه عقیدتى

از دیدگاه عقیدتى، هنگامى كه به پدیدۀ عمر و طول عمر بنگریم، آن را یك امر عادى مى‌ بینیم، چرا كه هر انسان با ایمانى بر این عقیده است كه سرآمد عمر انسان به دست خداست. معناى این سخن این خواهد بود كه: این آفریدگار تواناى هستى است كه عمر هر انسان و موجود زنده‌اى را، اندازه‌ گیرى مى‌ كند. و هموست كه هم بر طولانى ساختن عمرها تواناست و هم به كوتاه ساختن آنها و بر مرگ زودرس.

بنابراین، هنگامى كه خداوند براى یكى از بندگان خویش، عمرى طولانى مقرر فرمود، روشن است كه اسباب و امكانات عادى و طبیعى آن را نیز براى طولانى شدن آن فراهم مى‌آورد. و ممكن است كه براى عمر طولانى بخشیدن به یك انسان هردو بخش از امور و اسباب طبیعى و ماوراى طبیعى را، باهم فراهم آورد و این نه شكستن قوانین طبیعت است و نه تضادّ و ناسازگارى با روش عادى خلقت.

بنابراین، همان گونه كه در جهان طبیعت، وسایل و عوامل بسیارى براى مرگ زودرس و كوتاه شدن عمر وجود دارد، همین ‌گونه وسایل و عواملى نیز وجود دارد كه موجب طولانى شدن عمر و به تأخیر افتادن اجل نامشخّص و یا مرگ دیررس است و فراهم آوردن هردو بخش از این اسباب و عوامل طبیعى و ماوراى طبیعى طولانى شدن عمر یا كوتاه گشتن آن، براى خداى توانا، یكسان است.

توضیح اینكه : روشن است كه جسم انسان پس از مرگ-بطور طبیعى- دچار فساد و پوسیدگى مى ‌گردد و از هم مى ‌پاشد و به صورت اجزاى پراكنده درآمده و به خاك و حشرات تبدیل مى ‌گردد، این یك واقعیّت طبیعى است كه بسیار دیده شده است، امّا در همین حال، ما در شهر قاهره با دهها جسد مومیایى شده روبرو مى‌ شویم كه از روزگار فرعونها تاكنون، هزاران سال بر آنها گذشته است با این وصف همچنان اعضا و اندام هاى آنان به هم پیوسته و از هم نپاشیده ‌اند، این شكستن جریان طبیعى و روند عمومى آفرینش نیست، بلكه اثرگذارى طبیعت بر طبیعت است، یعنى مومیایى كردن جسد با عفونت ‌پذیرى و متلاشى شدن آن سازش نمى‌ پذیرد و مانع فساد پذیرى جسد و از هم گسیختن و پوسیدن آن مى ‌گردد.

و اگر از این مرحله بگذریم حقایقى را در برابر دیدگان خود مى ‌بینیم كه ما را شگفت‌ زده مى سازد. براى نمونه قبور برخى از بندگان صالح خدا ویران گشته و جسد آنان را بصورت تر و تازه‌اى یافته ‌اند كه هیچ تغییرى در آنها پدید نیامده است. براى نمونه : پیكر پاك مرحوم «صدوق» را در یكى از مناطق تهران یافتند، با اینكه حدود ٩٠٠ سال از مرگ او مى‌گذشت، بدن او همچنان تروتازه بود.

مرحوم صدوق، در سال ٣٨١ از دنیا رفت و ساختمان موجود بر آرامگاه او در سال ١٢٣٨ تجدید و تعمیر گشت و در همین تاریخ جسد او را تروتازه یافتند. براى توضیح بیشتر به «روضات الجنّات» خوانسارى، «قصص العلماء» تنكابنى و «تنقیح المقال» مامقانى مراجعه شود.

در زمان خودمان خواستند مرقد صحابى گرانقدر «حذیفه بن یمان» را از ساحل نهر دجله به بغداد و به جوار صحابى بزرگوار «سلمان فارسى» در مدائن انتقال دهند، امّا هنگامى كه قبر شكافته شد، پیكر او ظاهر گشت با اینكه در سال 36 هجرى از دنیا رفته ولى جسدش، تروتازه و سالم بود، به گونه ‌اى كه گویى همین امروز از دنیا رفته است و این در حالى است كه ما مى ‌دانیم كه این بدن به شكل معمول و متعارف مومیایى نشده و تنها به خواست خدا و ارادۀ آفریدگار هستى اینگونه تروتازه مانده است.

در میان مردم باایمان معروف است كه هركس بر انجام غسل جمعه مداومت داشته باشد، پس از مرگ جسدش متلاشى نمى ‌گردد.

بنابراین، طبیعت چیزى است و خواست خدا، واقعیّتى است فراتر از طبیعت و قوانین حاكم بر آن. مادّه چیزى است و مشیّت خدا اصلى است كه حاكم بر مادّه و مادّیّات است، چرا كه خدا، آفریدگار طبیعت و مادّه است، در آن هرگونه كه بخواهد دگرگونى ایجاد مى ‌كند و به‌هر صورتى كه اراده كند تصرّف مى ‌نماید چرا كه او خواصّ و ویژگی ها و طبیعت پدیده‌ها را، بدانها ارزانى داشته است.

بنابراین، ممكن است گفته شود كه حضرت مهدى علیه السّلام در زندگى خویش، مسایل بهداشتى و امور و نكات مربوط به سلامتى جسم و جان را، بصورت كاملى رعایت مى ‌كند و براساس آن، از آنچه كه براى سلامت مفید است بهره مى ‌برد و از آنچه زیان بار است دورى مى‌ جوید و در نتیجه، از همۀ بیماریها، صحیح و سالمزندگى مى ‌كند و اعضا و دستگاه هاى جسمى آن حضرت، پرطراوت، شاداب، پرتلاش و نشاط، وظایف خویش را به بهترین صورت ممكن انجام مى‌ دهند. به همین جهت است كه پیرى و كهنسالى و ضعف و ناتوانى به سازمان وجود او راه ندارد و همواره از طراوت، نشاط و شادابى برخوردار است، درست بسان جوانى كامل، توانمند و در اوج صحّت و سلامت. و همۀ اینها بخاطر توانایی ها و قابلیّت ها و استعدادهایى است كه آفریدگار تواناى هستى در كران تا كران اعضا، اندامها، دستگاه ها و سازمان وجود آن حضرت، به ودیعت نهاده است.

كوتاه سخن اینكه : خداست كه حافظ و نگاهدارندۀ وجود گرانمایۀ حضرت مهدى علیه السّلام است و اوست كه آن حضرت را از حوادث روزگار صیانت مى ‌كند و آنچه بخواهد بر عمرش مى‌ افزاید و سلامت سازمان وجود او را از هر آفت و بیمارى مصون و محفوظ مى ‌دارد.

 

در پرتو دانش جدید

پیش از آغاز این بحث، بجاست نكته ‌اى را یادآورى كنم و آن این است كه : از تأسّف‌ بارترین آفت هاى عصر ما این است كه برخى از جوانان در جوامع اسلامى، سخنان غربی ها را به گونه‌ اى شتابزده و با سرعت مى ‌پذیرند و بدانها تكیه مى‌ كنند كه اگر آنان سخنى فراتر از اندیشه و فهم اینان نیز بگویند، بى ‌درنگ و بدون تجزیه و تحلیل و دریافت، آن را نیز مى ‌پذیرند. امّا همین جوانان در پذیرش واقعیّت هاى ماوراى طبیعت و حقایق غیبى كه از مرزهاى مادّه و طبیعت مى ‌گذرد، چون ‌و چرا مى ‌كنند و در مورد آن حقایق، تردید روامى ‌دارند.

این دوگانگى برخورد آنان، نشانگر خود باختگى و استعمار فكرى و فرهنگى شومى است كه كشورهاى اسلامى را فراگرفته است. ایمان و یقین به خدا و تعالیم او را، از قلب بسیارى از جوانان غفلت‌زده زدوده و شكافى بزرگ و فاصله‌اى گسترده، این قربانیان استعمار و استبداد و حقایق معنوى و الهى و آسمانى، پدید آورده است.

استعمار پلید، نسل جوان را به سوى مادّه و ایمان به مادّیّات صرف و پشت پا زدن به معنویّات و ارزشها و حقایق غیبى و ماوراى مادّه، سوق داده است، ازاین ‌رو هنگامى كه به این قماش از جوانان گفته شود كه: مستر فلان یا موسیو یا دكتر، پروفسور، فیلسوف یا مكتشف آلمانى یا فرانسوى یا آمریكایى چنین گفت یا استاد دانشگاه ناكجاآباد یا نویسنده یهودى یا دانشمند مسیحى یا فلان رهبر بت ‌پرست. . . چنین گفت یا نوشت، گفتار و نوشتار و دیدگاه ها و آراى اینان، نزد چنین جوانانى، وحى آسمانى است. آن را با همۀ توان و امكان و سینۀ گشاده و باز، مى ‌پذیرند، امّا اگر به همین بندگان خدا، بگوییم خدا یا پیامبر یا امیر مؤمنان چنین فرمود یا روایتى را بخوانیم یا معجزۀ قطعى از یكى از امامان راستین تشیّع بیاوریم، پذیرش و گواهى و تصدیق اینها، براى اینان، گران است و قبول آن سخت و مشكل.

چرا؟ براى چه؟ اى مسلمانان! منصفان! آزادگان! چرا؟

آیا پیامبر گرامى اسلام، دانشمند، حكیم، فیلسوف، آگاه، مكتشف، مرتبط با وحى الهى و داراى پیوند با دستگاه آفرینش و آفریدگار هستى نبود؟ !

چرا گفتار انسان ساز و شخصیّت ‌پرداز و افتخارآفرین او، نباید پذیرفته شود و روایات و اخبار او، نباید مورد تصدیق شما قرار گیرد؟ آخر چرا؟

آرى! هنگامى كه بگوییم : «عمر گرانمایۀ حضرت مهدى علیه السّلام اینك از ١٢٠٠ سال فراتر است و او به خواست خدا زنده و بانشاط است.» بى‌ درنگ مى ‌گویند: «چگونه چنین چیزى ممكن است؟» و در آن تردید مى‌ كنند. امّا اگر گفته شود فلان مستر فرمود كه: انسان مى‌تواند هزاران سال زندگى كند و چنین استعدادى را دارد، بى‌درنگ او را تصدیق مى ‌كنند و از او مى ‌پذیرند، چرا؟ براى چه؟

كوتاه ‌فكرى و ناآگاهى چقدر؟

ساده ‌اندیشى و غفلت‌زدگى تا كجا؟

بر ماست كه به این شخصیّت هاى پرشكوه اسلام افتخار كنیم، به پیام‌آور بزرگ، به امیر مؤمنان علیه السّلام به خاندان بزرگ وحى و رسالت. بر ماست كه این عناصر نفوذى و چهره ‌هاى بزك كرده را كه استعمار به جامعه و افكار و مغزها و اذهان ما رسوخ و نفوذ داده است، همه را پس بزنیم و ردّ كنیم.

بر ما لازم است فراموش نكنیم كه مسلمانان، مردان دانش جدید و قهرمانان فرهنگ و علم نوین بودند و آنان بودند كه با اندیشۀ دقیق و افكار بلند خویش، سرچشمه‌هاى دانش را گشودند و آنها را نوشته و منتشر ساختند و به جهانى كه ما در آن زندگى مى‌كنیم تقدیم داشتند.

چرا ما باید به آفت خود فراموشى و خودباختگى گرفتار آییم و اصالت و شكوه خویش را به بوتۀ فراموشى سپاریم؟

گفتار و دیدگاههاى غربیها چه نقشى و ارزش واقعى دارد كه ما بدون تفكّر و اندیشه، همه را بپذیریم؟ و چشم و گوش بسته مطیع آنان باشیم؟

آرى! متأسّفانه هنگامى كه از عناصرى همچون: داروین، فروید، اینشتاین یهودى و سارتر مادیگرا و حق ‌ستیز و عناصرى از این قماش كه آفریدگار هستى را انكار و پدیدآورندۀ جهان را نفى و همۀ ادیان آسمانى را با دیدگاه هاى شكست‌ خورده و مخالف اسلام-خود كنار مى ‌گذارند-گفتارى نقل شود، این گروه از جوانان بافته‌ هاى آنان را مى ‌پذیرند و از حقایقى بشمار مى‌ آورند كه هیچ تردید و چون ‌و چرا پذیر نیست. به همین دلیل است كه بسیارى از نویسندگان در بحثهاى خویش براى قانع ساختن این گروه، بناگزیر از سخنان غربیها كمك مى‌ گیرند و موضوعات و مطالب خویش را با مهر تأیید آنان عرضه مى‌ كنند.

راستى چرا باید اینگونه باشد؟

هان اى فرزندان اسلام! چرا؟

اى جوانان و اى نسل سرفراز قرآن! براى چه؟ به اسلام افتخارآفرین خویش بازگردید و بدان بر همۀ جهانیان افتخار كنید.

اندیشه ‌هاى منحطّ و چهره‌هاى بى ‌محتواى غرب را، رها كنید كه این بافته‌ها و این چهره‌ها كه به نمونه‌ هایى اشاره رفت، ارمغانى جز نگونسارى ندارند و جز بر انحراف و انحطاط و گرفتاریها نمى ‌افزایند.

 

مرزهاى ناشناختۀ عمر انسان

مسألۀ طول عمر از مسایلى است كه مرز مشخّصى براى آن ثابت نشده است.

هنگامى كه مى ‌گویند فلان شخصیّت صدها سال و یا هزاران سال زیست، معناى این سخن نه این است كه او تا آخرین درجه از عمر را كه براى انسانها ممكن است، زیسته است، هرگز! چرا كه عمر ممكن، براى انسان مرزهایش ناشناخته است، همان گونه كه آخرین كشفیّات علمى نیز همین واقعیّت را بیان مى ‌كند.

امّا عمرهاى كوتاه، در جهان معاصر و گذشته نیز ملاك و معیارى نیست كه بتوان با آن معیار، عمر انسانها را سنجید، چرا كه زندگى انسانها بیشتر با حوادث و فجایع و دردهایى همراه و همزاد است كه باعث كوتاهى عمر مى‌ گردد. عواملى چون:

تغذیۀ نامناسب، هواى آلوده، عدم رعایت درست موازین بهداشتى، بیماری هاى مرگبار، فشار و انباشته شدن غم ‌و اندوه و دیگر عواملى كه همه‌ وهمه اثر مرگبارى در انهدام زندگى دارند و عقده‌ هاى روانى ویرانگرى را، پدید مى‌آورند كه آنها باعث بیماری هاى خطرناكى مى‌ گردند و زندگى و سلامت انسان را به سوى نابودى سوق مى ‌دهند در غیر این صورت دستگاهها و سازمان وجود انسان، كشش و استعداد زندگى بسیار فراتر از این زندگی هاى كوتاه و ناقص را دارد.

در این مورد، مجلّۀ مصرى «المقتطف» مى‌ نویسد: «. . . دانشمندان بزرگى كه به دانش و آگاهى آنان مى‌توان اعتماد كرد، مى‌ گویند: همۀ بافتهاى مهمّ و اصلى سازمان وجود انسان، قابلیّت یك زندگى بسیار طولانى و بى ‌نهایت را دارند و انسان اگر بتواند خود را در تیررس عوارضى كه رشتۀ حیات او را مى ‌برد، قرار ندهند، كاملا برایش ممكن است كه هزاران سال زندگى كند و عمرى بسیار طولانى داشته باشد.»(مجلّه مصرى المقتطف، در شماره سوّم سال ١٣٧٩ هجرى قمرى در مقاله‌اى تحت عنوان: «آیا انسان مى ‌تواند در دنیا جاودانه شود؟» )

و نیز در صفحه 240 مى‌ نویسد: «نهایت چیزى كه اینك از تجربه‌ هاى یاد شده بدست مى ‌آید این است كه: انسان به دلیل رسیدن به مرز هشتاد یا صد سالگى از عمر خویش نمى ‌میرد، بلكه بدان دلیل در این سن ّ‌و سال زندگى را مى ‌بازد كه برخى از عوارض و آفتها، دامنگیر برخى اعضا و اندامها مى ‌گردد و در نتیجه آنها را تلف مى‌ سازد و آنگاه بخاطر ارتباط برخى از اعضا با برخى دیگر، حیات انسان با خطر جدّى روبرو مى‌ گردد و مى‌ میرد. ازاین‌ رو اگر دانش جدید موفّق شود كه این عوارض را از میان بردارد یا مانع پیدایش آنها شود، دیگر مانعى در راه ادامۀ حیات انسان نمى ‌ماند و مى‌تواند صدها سال، شاداب و پرطراوت زندگى كند.»

خود ما نیز در هیچ كتاب علمى و تحقیقى یا مجلّه تخصّصى نخوانده و از هیچ پزشك، فیلسوف، حكیم و دانشمندى، نشنیده‌ایم كه مرزهاى عمر بشر، مشخّص شده است و او نمى ‌تواند فراتر از آن، زنده بماند یا آنكه محال و ناممكن است كه انسانى هزار سال زندگى نماید. بلكه به عكس مى ‌بینیم كه طبّ جدید، امیدوار است كه دارویى براى طول عمر بدست آورد و از پیرى و كهنسالى جلوگیرى كند.

آرى! عمر طولانى در زمان ما، بدان دلیل كه زندگى انسانها و عمر آنان كوتاه است، ناآشنا بنظر مى‌ رسد، امّا اگر چیزى ناآشنا بود نباید آن را محال و ناممكن به حساب آورد. (امام صادق علیه السّلام فرمود: «در زمان نوح، مردم ٣٠٠ سال عمر مى ‌كردند.» اكمال الدّین، ج ٢، ص 523)

مردم در گذشته، مسافت هزار كیلومترى را در مدّت یك ماه طى مى‌ كردند، امّا اینك همین مسافت را بوسیلۀ هواپیما، به مدّت كوتاهى چون یك ساعت طى مى ‌كنند. اگر انسانى صد سال پیش به مردم خبر مى ‌داد كه پیمودن هزار كیلومتر در یك ساعت ممكن است، حرف او را نمى ‌پذیرفتند و آن را كارى ناممكن مى ‌پنداشتند چرا كه براى آنان ناآشنا و ناشناخته بود در حالیكه این خبرى صحیح و درست بوده است.

جامعه‌ هاى بشرى امروز، پدیده‌ها را براساس عادتهاى جارى مى ‌شناسند نه براساس دانش و بینش صحیح. آنان هم كه از دانش و بینش بهره‌اى دارند، هرگز مدّعى این نیستند كه به همۀ اسباب و مسبّبات دست یافته‌ اند و همۀ علل و عوامل را مى ‌شناسند، بلكه خود اعتراف دارند كه در آغاز راهند و اقرار مى ‌كنند كه رموز و اصول علمى ناشناخته و حقایقى كه براى دانش و دانشمندان پوشیده است، به مراتب از شناخته‌ها فراتر است.

بیشتر مقیاس هاى علمى-در جهان هستى-ناشناخته است و انسان تاكنون نتوانسته است بدانها احاطه علمى پیدا كند، تنها توانسته است پدیده‌هاى ظاهرى را بدون آنكه اسباب و علل آنها را بشناسد درك كند، دریابد كه هر پدیده‌اى سببى دارد و این سبب نیز خود سبب دیگرى.

و همین گونه اسباب و مسبّبات را بطور تسلسل درمى ‌یابد، امّا نمى ‌تواند سبب اصلى و علّت العلل را بشناسد جز اینكه بگوید: «آن، سرچشمه و منشا و علّت اصلى قدرت بى ‌كران خدا و ارادۀ اوست نه چیز دیگر.»

 

كسانى كه عمر طولانى داشته ‌اند

 (جهت اطّلاع بیشتر و دقیق تر رجوع شود به: كتاب گرانسنگ «خورشید مغرب» ، ص 240، تألیف دانشمند و نویسندۀ فرزانه و معاصر، محمّد رضا حكیمى و كتاب «او خواهد آمد» ، ص ٨٩، هم چنین كتاب «امام مهدى علیه السّلام حماسه‌اى از نور» از شهید صدر، «نوید امن ‌و امان» و «امامت و مهدویّت» از آیت اللّه صافى، «دیرزیستى حضرت مهدى علیه السّلام» از مهدى كامران، «منتظر جهان و راز طول عمر» از سیّد احمد علم الهدى، «چند مقاله» از علامه طباطبایى، «مهدى علیه السّلام رهبر بزرگترین انقلاب جهان» از حسن شجاعان و «طول عمر امام زمان علیه السّلام» از على اكبر مهدى ‌پور)

 

در تاریخ انسان، به نامهاى بسیارى برخورد مى ‌كنیم كه در این جهان، قرن هاى طولانى زیسته ‌اند كه مورّخین نام آنان را برشمرده و سرگذشت برخى را نیز نوشته‌اند، همان گونه كه برخى از علماء در كتابهاى خویش، بخش خاصّى را تنها بدانها اختصاص داده و تحت عنوان «سرگذشت كسانى كه عمر طولانى داشته‌اند» به ترسیم سرگذشت زندگى آنان پرداخته و برخى از امور مربوط بدانان را آورده‌ اند و این واقعیّت را یادآور شده‌اند كه عمر طولانى براى انسان یك پدیده عجیب و غریبى نیست، بلكه در برخى روزگاران یك پدیدۀ طبیعى و عادى بوده است.

ما در اینجا نام برخى از آنان را بطور فشرده مى ‌آوریم:

١-حضرت آدم كه ٩٣٠ سال در این جهان زیست.

٢-حضرت سلیمان نیز ٩٣٠ سال زندگى كرد.

٣-لقمان حكیم،4000 سال و برخى نیز 400 سال نوشته‌اند.

4-ربیع بن ضبع،380 سال.

۵-شدّاد بن عامر،٩٠٠ سال.

۶-عمر بن عامر،٨٠٠ سال.

7-قس بن ساعده،600 سال.

٨-عزیز مصر،٧٠٠ سال.

9 -ریّان پدر عزیز مصر،١٧٠٠ سال.

١٠-لقمان عادى 560 سال.

 براى توضیح بیشتر به: اكمال الدّین، ج ٢، ص 523 به بعد و كتاب بحار الانوار، ج 51، ص 225 به بعد مراجعه شود.

و بسیار دیگرى كه تاریخ نام آنان را نگاشته و هركدام صدها سال در این جهان زیسته‌اند كه ما نیازى به ترسیم نام آنان نمى ‌نگریم و به همان بیان قرآن شریف و داستان نوح علیه السّلام بسنده مى ‌كنیم كه براى هر حقیقت ‌جوى با ایمانى، بسنده است.

 

 

ترجمه کتاب امام مهدی (علیه السلام) از ولادت تا ظهور (مولف مرحوم آیت الله سید محمد کاظم قزوینی رحمت الله علیه ) ، ناشر : انتشارات الهادی ؛ صفحه 445 الی 458





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بیست و پنجم ماه رجب سالروز شهادت حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) را به محضر ولی الله الاعظم حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) و بر شیعیان تسلیت عرض می نماییم.

الإرشاد : رُویَ أنَّهُ (الكاظم علیه السلام ) كانَ یَدعو كَثیرا فَیَقولُ : اللّهمَّ إنّی أسألُكَ الرّاحَةَ عِندَ المَوتِ وَ العَفوَ عِندَ الحِسابِ . وَ یُكَرِّرُ ذلك . وَ كانَ مِن دُعائِهِ علیه السلام : عَظُمَ الذَّنبُ مِن عَبدِكَ فَلیَحسُنِ العَفوُ مِن عِندِكَ . وَ كانَ یَبكی مِن خَشیَةِ اللّه ِ حَتَّى تَخضَلُّ لِحیَتُهُ بِالدُّموعِ . وَ كانَ أوصَلُ النّاسِ لأهلِهِ و رَحِمِهِ وَ كانَ یَفتَقِدُ فُقَراءَ المَدینَةِ فی اللَّیلِ فَیَحمِلُ إلیهِم (الزَّنبیلَ) فیهِ العَینُ وَ الوَرَقُ وَ الأدِقَّةُ وَ التُّمورِ فَیوصِلُ إلَیهِم ذلك وَ لا یَعلَمونَ مِن أیِّ جَهَةٍ هُوَ .

الإرشاد : روایت شده است كه حضرت كاظم علیه السلام زیاد دعا مى خواند ،و عرضه مى داشت : بار خدایا ! راحتى در هنگام مردن ، و عفو و بخشش در هنگام حسابرسى را از تو مسئلت مى كنم . و این جمله را تكرار مى كرد . یكى از دعاهاى آن حضرت این بود : گناه بنده تو بزرگ است و عفو و گذشت از جانب تو نیكوست . آن حضرت از خشیت خدا چندان مى گریست كه محاسن او از اشك تر مى شد . هیچ كس به اندازه ایشان به خانواده و خویشاوندانش رسیدگى نمى كرد . شب هنگام به فقراى مدینه سركشى مى كرد و زنبیلى پر از درهم و دینار و آرد و خرما با خود مى برد و بر درِ خانه هاى آنان مى گذاشت و آنها نمى فهمیدند كه این پول و اجناس از طرف چه كسى آمده است . الإرشاد : ۲ / ۲۳۱ ؛ میزان الحکمة جلد 1 صفحه 349





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

الَّذِینَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُور { سوره حج آیه 41 }

 یاران خدا كسانى هستند كه هر گاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم نماز را بر پا می ‏دارند و زكات را ادا می ‏كنند و امر به معروف و نهى از منكر می ‏نمایند و پایان همه كارها از آن خدا است.

 

در بعضى از روایات اسلامى آیه فوق به حضرت مهدى (علیه السلام) و یارانش ، یا آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به طور عموم تفسیر شده است، چنان كه از حدیثى از امام باقر علیه السلام می ‏خوانیم كه در تفسیر آیه " الَّذِینَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ ..."  فرمود : این آیه تا آخر از آن" آل محمد و مهدى و یاران او" است‏ :


یملكهم اللَّه مشارق الارض و مغاربها، و یظهر الدین، و یمیت اللَّه به و بأصحابه البدع و الباطل، كما أمات الشقاة الحق، حتى لا یرى أین الظلم، و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنكر:
" خداوند شرق و غرب زمین را در سیطره حكومت آنها قرار می ‏دهد، آئینش را آشكار می سازد، و به وسیله حضرت مهدى علیه السلام و یارانش، بدعت و باطل را نابود می ‏كند آن چنان كه تبهكاران حق را نابود كرده بودند، و آن چنان می ‏شود كه بر صفحه زمین، اثرى از ظلم دیده نمی ‏شود (چرا كه) آنها امر به معروف و نهى از منكر می ‏كنند . «تفسیر على بن ابراهیم (مطابق نقل تفسیر نور الثقلین جلد 3 صفحه 506)»

 در این زمینه احادیث دیگرى نیز وارد شده است.

اما همان گونه كه بارها گفته ‏ایم این احادیث بیان كننده مصداق هاى روشن و آشكار است و مانع عمومیت مفهوم آیه نیست، بنا براین ، مفهوم گسترده آیه ، همه افراد با ایمان و مجاهد و مبارزه را شامل می ‏شود.

تفسیر نمونه جلد 14 صفحه 121 ( چاپ قدیم )





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 289 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

وبلاگ اینترنتی احادیث در آبان ماه سال 1387 کار خود را رسما آغاز کرد ، وبلاگ اینترنتی احادیث وابسته به هیچ گروه یا سازمان و یا شخصیتی نیست و به طور مستقل فعالیت میکند.

هدف از ایجاد این پایگاه جهانی حدیثی ترویج احادیث معصومین (ع) در بین مسلمانان جهان است. سخنان معصومین (ع) زیبا و جذاب است و اگر گفتار و کلام ائمه اطهار (ع) به صورت ساده و روان در منابر و سخنرانی ها و پایگاه های اینترنتی اسلامی به طور مستمر به مردم عرضه شود ، مردم عاشق دین و عمل به دستورات دینی میگردند ، امام رضا (ع) نیز این سخن را در حدیثی بیان میفرمایند : خدا رحمت کند کسی را که این امر ولایت ما را زنده میسازد ، پرسیده شد امر شما چگونه زنده میشود ؟ فرمود علوم و معارف و احادیث ما را فرا گرفته و به دیگران بیاموزد زیرا مردم اگر با زیبایی های سخنان ما آشنا گردند از ما پیروی خواهند نمود. بحارالانوار جلد 2 صفحه 30

ضمناً کپی برداری از محتویات وبلاگ برای ترویج اندیشه های شیعی بلامانع می باشد.

التماس دعا

برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صلوات
( اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد )
مدیر وبلاگ : محب اهل بیت (ع)
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 احادیث

  بانک سخنرانی های شهید شیخ احمد کافی (ره) عارف ربانی استاد شیخ علی اکبر تهرانی پایگاه شهر
حدیث