تبلیغات
وبلاگ احادیث
وبلاگ احادیث
صلی الله علیک یا حضرت شاه ولایت یا امام المتقین یا علی بن ابیطالب علیه السلام

 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَ حُجَّتِكَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّیقِ الشَّهِیدِ صَلاةً كَثِیرَةً تَامَّةً زَاكِیَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً كَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِكَ

 

 بسم الله الرحمن الرحیم

صفیر سعادت

سلسله مباحث  معارفی سید محمد ضیاء آبادی

 

زیارت تجلی محبت و ارادت به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام


بسم الله الرّحمن الرّحیم

اشاره‌ای به موضوع زیارت

دهه‌ی آخر ذیقعده، ایّام زیارتی حضرت امام ابوالحسن الرّضا(علیه السلام)است. روز یازدهم ذیقعده روز میلاد مباركشان و روز بیست و سوّم، روز زیارتی مخصوصشان می ‌باشد و روز بیست و پنجم ذیقعده نیز روز «دَحوُا الارض» است كه باز زیارت آن حضرت در آن روز استحباب مؤكّد دارد. سپس دهه‌ی اوّل ذیحجّه پیش می‌آید كه ایّام بسیار مباركی است و فرصتی است فوق‌العاده مغتنم برای آنان كه اهل دعا و راز و نیاز و مناجات با خدا می‌باشند، به‌خصوص آن سعادتمندانی كه در آن ایّام، مشرّف به زیارت بیت الله و زیارت روضه‌ی مطهّره‌ی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) …و صدّیقه‌ی كبری(علیها السلام)و ائمّه‌ی هدی(علیهِم السلام) خواهند شد. از این‌رو تناسب ایّام اقتضا می‌كند كه راجع به موضوع زیارت صحبتی داشته باشیم.

از شعائر بسیار بزرگ و افتخارآمیز ما شیعه‌ی امامیّه «شعار زیارت» است كه ما بر اساس محبّتی كه نسبت به خاندان رسالت(علیهِم السلام) داریم و همین را شرف و سرمایه‌ی سعادت خود در دنیا و آخرت می‌دانیم و خداوند منّان در قرآن كریمش مودّت اهل بیت(علیهِم السلام) را به عنوان اجر رسالت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) خود…نشان داده و فرموده است:

{...قُلْ لا أسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أجْراً إلاّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی...}؛[1]

[ای پیامبر به امّت خود] بگو: من در قبال این زحمتی كه كشیده [و شما را با خدا مرتبط ساخته و راه تقرّب به او را نشانتان داده‌ام] اجری جز این نمی‌خواهم كه نسبت به خویشاوندان من ابراز مودّت بنمایید...



شكّی نیست كه احدی خدمتی مانند خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به عالم انسان نكرده است، اوست كه عالی‌ترین نوع احسان و انعام را كه هدایت به سوی خدا و حركت دادن این بشر خاكی و رساندن او به عالم قرب الهی است به انسان عنایت فرموده است و لذا به حكم عقل و وجدان و انصاف، آدمی موظّف است در برابر این خدمت بزرگی كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) …به او كرده، اجر و مزدی مناسب بپردازد؛ ولی او به امر خدا فرموده است: من از شما هیچ اجر و مزدی نمی‌خواهم، تنها چیزی كه از شما توقّع دارم این است كه دوستدار خویشاوندان من باشید. آنگاه توجّه داده كه این دوستی و مودّت شما نسبت به خاندان و اهل بیت من، نه به نفع من است و نه به نفع اهل بیت من، بلكه:

{قُلْ ما سَألْتُكُمْ مِنْ أجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ...}؛[2]

[خدا فرموده كه] بگو: آن اجری كه من از شما خواسته‌ام [نفعش] عائد خود شما می‌گردد[زیرا]...:

{قُلْ ما أسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ مِنْ أجْرٍ إلاّ مَنْ شاءَ أنْ یَتَّخِذَ إلی رَبِّهِ سَبِیلاً}؛[3]

بگو: من برای رسالتم از شما اجری جز این نمی‌خواهم كه كسی بخواهد راهی به سوی خدایش بیابد.

اجر من همین راهیابی شما به سوی خداست كه از طریق مودّت اهل بیت من تحقّق خواهد یافت. درست مثل این است كه پدری كه هم ثروتمند است و هم قدرتمند، از پسر خودش نه توقّع كمك مالی دارد و نه كمك جسمی، به او می‌گوید: پسرم، من برای تو زحمات فراوان كشیده‌ام؛ بدیهی است كه تو به حكم وجدانت خودت را بدهكار به من می‌دانی و دوست داری كه زحمات چندین ساله‌ام را جبران كنی، اینك به تو می‌گویم من تنها اجر و مزدی كه از تو می‌ خواهم، این است كه خوب درس بخوانی و باز هم بدیهی است كه شخص من از درس خواندن تو نفعی نمی‌برم، بلكه محضاً نفع خوب درس خواندن تو عائد خودت می‌ گردد كه فاضل و عالم و دانشمند می ‌شوی و در میان مردم بزرگ و محترم به شمار می‌آیی.

ابراز مودّت و محبّت به اهل بیت (علیهِم السلام) وظیفه‌ی امّت اسلامی

پیغمبراكرم…(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز كه پدر روحانی عالم انسان است می‌گوید: من در مقابل زحماتی كه در راه ارشاد و هدایت شما متحمّل شده‌ام، اجر و مزدی كه از شما می‌خواهم، محبّت و مودّتی است كه از شما نسبت به خاندانم توقّع دارم كه در پرتو نور آن مودّت، راه تقرّب به خدا را روشن‌تر بیابید و آن را عاری از هرگونه انحراف و كجروی بپیمایید و به سعادت ابدی نائل گردید. احتمالاً فرق میان محبّتو مودّتاین باشد كه محبّتیك امر قلبی است، اعمّ از اینكه در ظاهر گفتار و عمل بارز شود یا نشود، امّا مودّتآن محبّت قلبی است كه در مرحله‌ی گفتار و عمل نیز ظاهر گردد.

حال، وظیفه‌ی ما امّت اسلامی نسبت به اهل بیت (علیهِم السلام) به دستور قرآن كریم مودّتاست، یعنی هم قلباً دوستدارشان باشیم و هم از طریق زبان و عمل نیز آن محبّترا ظاهر سازیم و طبق دستوراتشان كه دستور خدا و رسول خداست عمل كنیم و از جمله مظاهر محبّت اینكه در حال زنده بودنشان به زیارت خودشان و بعد از وفاتشان به زیارت قبر شریفشان برویم، چه آنكه لازمه‌ی قهری و طبیعی محبّتاین است كه هر محبّی دوست دارد خودش را به محبوبش نزدیك كند و با او هم صحبت و مأنوس گردد و تا آنجا كه می‌تواند او را مورد تعظیم و تكریم قرار دهد و اگر به خودش دسترسی ندارد، به سراغ هر كه و هر چه با او نسبتی دارد می‌رود و اظهار محبّتمی‌نماید.

افتخار شیعیان، زیارت قبور شریف ائمّه(علیهِم السلام)

حال، ما دوستداران اهل بیت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) كه از عمق جان خویش احساس محبّتنسبت به آن مقرّبان درگاه خدا می‌نماییم و دسترسی به‌وجود مبارك خودشان نداریم، با اشتیاق تمام به سوی مراقد منوّرشان می‌رویم و قبور شریفشان را در آغوش پر مهر و محبّت خود می‌ فشاریم، آنها را می ‌بوییم و می ‌بوسیم و اشك محبّت می ‌ریزیم و همین را یكی از راه‌های روشن تقرّب به خدا و جلب رضا و خشنودی خدا می ‌دانیم. آری این شعار بسیار بزرگ و افتخارآمیز ما شیعه‌ی امامیّه است كه اجر رسالت رسول الله الاعظم…(صلی الله علیه و آله و سلم) را كه به فرموده‌ی قرآن كریم{مودّت ذی القربی}است، تقدیم آستان اقدسش می‌نماییم و به این لطف و عنایت خدا كه نصیب ما فرموده است، در میان طوائف و فِرَق امّت اسلامی می‌نازیم و می بالیم، هر چند دیگران مخصوصاً فرقه‌ی وهّابیّه جاهلانه یا مغرضانه بر ما می‌تازند و ما را متّهم به شرك می‌نمایند یا بدعتگذار می‌شمارند و منطقشان این است كه:

(اذا ماتَ فاتَ)؛انسان وقتی مُرد، نابود شده است.

دیگر چیزی از او باقی نمانده است.پیغمبر و امام (علیهِم السلام) هم وقتی مردند دیگر نابود شدند و دیگر آثاری از آنها باقی نمانده است تا شما به سراغشان بروید و به آنها سلام كنید و آنها را وسیله‌ی بین خود و خدا قرار داده و حلّ مشكلات و قضای حوائج بخواهید و این منطق، همان انكار حیات برزخی است.

اثبات حیات برزخی از نگاه قرآن

قرآن كریم صریحاً حیات برزخی را اثبات كرده و فرموده است:

{...وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ}؛[4]

...[آنها كه از دنیا رفته‌اند] پشت سرشان یا پیش رویشان برزخی است تا روزی كه برانگیخته شوند.

و فرموده است:

{وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللهِ أمْواتٌ بَلْ أحْیاءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ‌}؛[5]

كسانی را كه در راه خدا كشته شده‌اند، نگویید كه مرده‌اند، بلكه زنده‌اند ولی شما آگاهی از حیاتشان ندارید.

و روشن است كه حیات برزخی، منحصر به شهدا نیست، منتهی چون پس از جنگ بدر راجع به شهدا میان مردم بحث و گفتگو بود كه آنها در چه وضعی هستند؛ آیه درباره‌ی آنها نازل شد كه آنها را مرده به معنای نابود شده نخوانید، آنها در عالم دیگری زنده‌اند. حال آیا باورتان می‌شود كه شهدا زنده باشند، امّا رسول خدا…(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمّه‌ی هدی(علیهِم السلام) كه پایه‌گذار اصلی شهادت و حركت به سوی خدا هستند مرده و نابود شده باشند(العیاذبالله).

مُردن، نابود شدن نیست!

حاصل اینكه ما بر اساس آیات قرآن و روایات معصومین(علیهِم السلام) اعتقاد به حیات برزخی داریم و معتقدیم كه انسان پس از مرگ و رفتن از این دنیا، هیچ و پوچ و نابود نمی‌شود بلكه انتقال از این عالم به عالم دیگری پیدا می‌كند و آنجا به حیاتی عالی‌تر از حیات دنیوی نائل می‌شود و لذا موت از نظر قرآن، امر عدمی (یعنی نیست و نابود شدن) نیست، بلكه امر وجودی است كه متعلّقِ خلقت قرار گرفته است، چنان كه فرموده است:

{الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ...}؛[6]

خدا كسی است كه موت و حیات را آفریده است...

و جالب اینكه موتدر آیه، مقدّم بر حیاتذكر شده است و نشان می‌دهد كه انسان در مسیر خلقت، مراحلی را پیموده و در هر مرحله از مرتبه‌ی پایین انتقال به مرتبه‌ی بالا پیدا كرده است و از همین انتقال از مرتبه‌ی پایین به مرتبه‌ی بالا، تعبیر به موتشده است.

در اشعار مولوی نیز اشاره به این حقیقت شده كه گفته است:

از جمادی مُردم و نامی شدم     وزنـمــا مُـردم زِ حـیوان سـر زدم

مُردم از حـیوانـی و آدم شدم     پس چه ترسم كی ز مُردن كم شدم

بار دیـگر هـم بـمـیـرم از بشر   پـس بـرآرم از مـلایك بال و پر

بـار دیگـر از مَلَك پرّان شوم     آنـچـه انـدر وهـم نایـد آن شوم

پس همه‌ی این مراحل را انسان با مردن می‌پیماید، امّا نه مردن به معنای هیچ و پوچ شدن، بلكه به معنای از مرتبه‌ی پایین به مرتبه‌ی بالا رفتن و برتر شدن، نه مگر ما را از خاك آفریده‌اند، این گفتار خالق ماست كه می‌فرماید:

{وَ مِنْ آیاتِهِ أنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ...}؛[7]

از نشانه‌های علم و قدرت او اینكه شما را از خاك آفریده است...

آری، او ما را از خاك و از عالم جماد حركت داده به صورت نبات و گیاهی از زمین رویانیده است.

{وَ اللهُ أنْبَتَكُمْ مِنَ اْلاَرْضِ نَباتاً}؛[8]

آن نبات و گیاه، خوراك گوسفندی شده و در وجود او تبدیل به گوشت گشته و گوشت آن حیوان، غذای پدر و مادر ما شده و در وجود آنها تبدیل به نطفه گشته و آن نطفه هم مراحلی را از عَلَقه و مُضْغِه بودن و جنین شدن پیموده و سرانجام به صورت طفل از مادر متولّد گشته‌ایم و همچنان از كودكی به جوانی و پیری تا روزی كه از شكم مادر دنیا بیرون رفته وارد عالم برزخ و سپس وارد محشر می‌شویم و عاقبت سر از بهشت یا جهنّم در می‌آوریم و برای همیشه باقی می‌مانیم.

مولای ما امام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)فرموده است:

(خُلِقْتُم لِلْبَقاءِ لا لِلْفَناء)؛

شما برای ماندن خلق شده‌اید، نه برای نابود گشتن.

مرگ به معنای نابود شدن نیست، بلكه:

(اِنَّما تُنْقَلُونَ مِنْ دارٍ اِلَی دارٍ)؛

از خانه‌ای به خانه‌ی دیگری انتقال داده می‌شوید.

این چراغی است كزین خانه به آن خانه برند و لذا قرآن نیز فرموده است:

{كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ...}؛[9]

هر جانی چشنده‌ی مرگ است...

مرگ اگر امر عدمی بود و به معنای نیست شدن، چشیدنی نبود. معلوم می‌شود كه یك امر وجودی است و همچون غذایی كه انسان آن را می‌چشد، حالا یا تلخ است و یا شیرین تا مزاجش چه مزاجی باشد، اگر مبتلا به بیماری كفر و نفاق است، در ذائقه‌ی جانش تلخ خواهد بود و اگر متنعّم به نعمت اسلام و ایمان است و تقوا، در ذائقه‌ی جانش شیرین و خوشگوار خواهد شد. به هر حال انسان است كه مرگ را می‌چشد، نه اینكه مرگ، انسان را می‌چشد و او را از بین می‌برد.

نمونه‌ای از آیات قرآن در خصوص حیات برزخی

آری انسان است كه مرگ به معنای انتقال از عالمی به عالم دیگر را در جان خود می‌یابد و به مرتبه‌ی بالاتری از حیات تحوّل پیدا می‌كند، این اعتقاد به حیات برزخی است كه ما آن را از آیات قرآن و روایات معصومین(علیهِم السلام) به دست آورده‌ایم.اینك به نمونه‌ای از آیات اشاره می‌كنیم.

الف: تقاضای بازگشت به دنیا

این آیه می ‌فرماید:

{حَتَّیإذا جاءَ أحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ*لَعَلِّیأعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَكْتُ...}؛[10]

وقتی مرگ یكی از آنان فرا رسید[و مرد] می‌گوید: ای خدا، مرا[به دنیا]بازگردانید تا شاید درباره‌ی وظایفی كه آن را ترك كرده‌ام عمل صالحی انجام بدهم [و جبران گذشته‌ها بنمایم]...

ولی به او پاسخ داده می‌شود:

{...كَلاّ إنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها...}؛[11]

...نه، هرگز، [راه بازگشتی وجود ندارد] این سخنی است كه او به زبان می‌گوید [و منشأ قلبی ندارد و اثری نخواهد داشت]...

{...وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ}؛[12]

...و در پشت سر آنها تا روزی كه برانگیخته شوند برزخی وجود دارد.

آیه‌ی شریفه چنان كه ملاحظه می‌فرمایید می‌گوید:

{حَتَّیإذا جاءَ أحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ}؛

وقتی مرگش فرا رسید در عالم پس از مرگ خطاب به فرشتگان می‌گوید مرا بازگردانید تا عمل صالح كنم.

یعنی انسان در عالم پس از مرگ، حیات دارد و زنده است و از فرشتگان تقاضای بازگشت به دنیا می‌كند و جواب یأس می ‌شنود. این همان حیات برزخیاست كه فاصله‌ی میان حیات دنیوی و حیات محشری است.

{...وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ}؛

ب: مؤمن آل یاسین

آیه‌ی دیگر در سوره‌ی یاسین است، آنجا كه داستان مؤمن آل یاسین را بیان می‌كند كه وقتی رسولان خدا آمدند و مردم شهر را ـ حالا هر شهری بوده ـ دعوت به توحید نموده و از بت‌پرستی نهی كردند، آنها به مخالفت و ستیزگی با رسولان خدا برخاستند و تصمیم به قتل آنها گرفتند. مرد باایمانی كه در دورترین نقطه‌ی شهر زندگی می‌كرد آگاه شد كه مردم به مخالفت با انبیاء برخاسته‌‌اند،شتابان آمد و به پند و اندرز مردم و حمایت از رسولان پرداخت؛ چنان كه در آیه‌ی شریفه آمده:

{وَ جاءَ مِنْ أقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعی قالَ یا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ}؛[13]

مردی از دورترین نقطه‌ی شهر شتابان آمد و گفت: ای قوم و قبیله‌ی من،از رسولان خدا پیروی كنید.

ولی مردم كافر با او هم به ستیزگی برخاستند و او را كشتند. حالا قرآن می ‌فرماید:

{قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قالَ یا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ*بِماغَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُكْرَمِینَ}؛[14]

[پس از اینكه كشته شد] به او گفته شد: داخل بهشت شو[معلوم است كه مراد بهشت برزخی است، زیرا بهشت محشری هنوز نیامده است] او گفت: ای كاش این قوم من آگاه از وضع و حال من می‌شدند و می‌دانستند كه چگونه خدایم مرا آمرزیده و از اكرام شدگان قرارم داده است.

این داستان از قرآن نیز نشان می‌دهد كه آن مرد مؤمن، پس از انقطاع از دنیا زنده بود و با فرشتگان خدا گفتگو داشت. آنها به او گفتند: داخل بهشت شو، او گفت: ای كاش این مردمی كه مرگ را به معنای نابود شدن می‌دانند و چنین می‌پندارند كه من بعد از كشته شدن نابود شده‌ام، ای كاش می‌دانستند كه من الان چه حال خوشی دارم و چگونه مورد غفران و اكرام خدایم قرار گرفته‌ام.این هم یك نمونه از آیات قرآن كه وجود حیات برزخیرا نشان می‌دهد.

ج: زنده بودن شهدا

آیه‌ی دیگر كه با صراحت تمام اثبات حیات برزخیمی‌نماید، آیه‌ی مربوط به شهدا و كشته شدگان در راه خداست كه می‌فرماید:

{وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ أمْواتاً بَلْ أحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ}؛[15]

هرگز گمان نكنید آن كسانی كه در راه خدا كشته شده‌اند مرده‌اند[و نابود شده‌اند] بلكه آنها زنده‌اند و نزد پروردگارشان رزق و روزی داده می‌شوند.

د: درباره‌ی شهدا

آیه‌ی دیگر همین مضمون را با اندكی تفاوت در عبارت می‌فرماید:

{وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللهِ أمْواتٌ بَلْ أحْیاءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ}؛[16]

به كسانی كه در راه خدا كشته می‌شوند نگویید مرده‌اند، بلكه آنها زنده‌اند ولكن شما آگاه از حیاتشان نمی‌باشید.

و قبلاً گفته شد مفاد این آیات این نیست كه حیات برزخیاختصاص به شهدا دارد و شاید علّت اختصاص شهدا به ذكر، این باشد كه وقتی غزوه‌ی بدر یعنی اوّلین جنگی كه بعد از هجرت پیغمبراكرم…(صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه میان مسلمین و مشركین واقع شد و اوّلین شهدا را مسلمانان در راه خدا دادند، این جریان در میان جمعی از مسلمانان مورد بحث و گفتگو قرار گرفت و به اصطلاح مسأله‌ی روز شد كه آیا این شهدا كجا رفتند و چه شدند و اكنون چه وضعی دارند آیا مردند و نابود شدند یا آنگونه كه پیغمبر(صلی الله علیه وآله و سلم) می ‌گوید زنده‌اند.در این اوضاع و احوال بود كه این آیات نازل شد و اخبار از حیات برزخیشهدا فرمود كه:

{وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللهِ أمْواتٌ بَلْ أحْیاءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ}؛

هـ : فرعون و آل فرعون

قرآن نه تنها خبر از حیات برزخی شهدا می‌دهد، بلكه سخن از حیات برزخی اشقیاء از قبیل فرعون و آل فرعون نیز به میان آورده و زنده بودن آنها را در عذاب برزخیاعلام می‌كند و می ‌فرماید:

{النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أشَدَّ الْعَذابِ}؛[17]

[تا در برزخ هستند] صبح و شام به آتش عرضه می‌شوند و روزی كه قیامت برپا شود دستور به فرشتگان می‌رسد كه آل فرعون را به سخت‌ترین عذاب داخل كنید.

و: قوم نوح

درباره‌ی قوم نوح هم كه مبتلا به طوفان و غرق شدند می‌فرماید:

{مِمَّاخَطِیئاتِهِمْ اُغْرِقُوا فَاُدْخِلُوا ناراً...}؛[18]

بر اثر گناهانشان، میان آب غرق شدند و بلافاصله میان آتش افتادند...

این آیات كه خواندیم، نمونه‌ای بود از آیاتی كه اثبات حیات برزخیپس از مرگ می‌كنند و نشان می‌دهند كه همه‌ی آنها كه از دنیا رفته‌اند، هم اكنون در عالم دیگری به نام عالم برزخزنده‌اند اعمّ از خوبان و بدان؛ منتهی خوبان در بهشت برزخی متنعّم به نعمت‌ها می‌باشند و بدان در جهنّم مبتلا به نقمت‌ها و عذاب‌ها هستند و علاوه بر آیات قرآن، از لسان اخبار و روایات معصومین(علیهم السلام) نیز این حقیقت با كمال وضوح استفاده می‌شود.

سخن گفتن رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) با مُردگان

در همان جنگ بدر كه جمعی از مؤمنان به شهادت رسیدند و جمعی از مشركان نیز به درك واصل شدند، رسول اكرم…(صلی الله علیه و آله و سلم)دستور داد اجساد كفّار را در میان چاه ریختند، آنگاه خود حضرت در كنار چاه ایستاد و اسامی یك ‌یك از سران آنها را برد و فرمود: ای ابوجهل،ای عتبه، ای شیبه...

(اِنّا قَدْ وَجَدنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقّاً فَهَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدْ رَبُّكُم حَقّاً)؛[19]

ما آنچه را كه خدای ما به ما وعده كرده بود به حق یافتیم، آیا شما هم آنچه را كه خدای شما به شما وعده كرده به حق یافتید؟

به ما وعده‌ی پیروزی داده بود؛ آن را به دست آوردیم، آیا به شما كه وعده‌ی جهنّم داده بود، شما هم آن را درست یافتید و دیدید من در رساندن پیام خدا به شما صادق بودم كه می‌ گفتم پایان كار شما جهنّم است.

اصحاب كه اطراف آن حضرت بودند از روی تعجّب گفتند: یا رسول الله، با مرده‌ها حرف می‌زنید؟ اینها كه مرده‌اند و زنده نیستند تا سخن شما را بشنوند. فرمود: قسم به خدایی كه جانم به دست اوست، الان آنها سخنان مرا بهتر از شما می‌شنوند، امّا قادر به جواب دادن نیستند. می‌فرمود:

(اَلْقَبْرُ رَوضَةٌ مِنْ رِیاضِ الْجَنَّةِ اَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النَّیران)؛

قبر [آدمی] یا باغی از باغ‌های بهشت و یا گودالی از گودال‌های جهنّم است.

تقوا، بهترین زاد و توشه برای حیات برزخی

روایتی هم نقل شده كه وقتی امام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)از جنگ جمل مراجعت می‌كرد، با جمعی از اصحاب رسید به قبرستانی كه در نزدیكی كوفه بود، داخل آن رفته و ایستاد و خطاب به خفتگان در میان قبور فرمود:

(یا اَهْلَ التُّرْبَةِ وَ یا اَهْلَ الْغُرْبَةِ اَمَّا الْمَنازِلُ فَقَدْ سُكِنَتْ وَ اَمَّا الاَمْوالُ فَقَدْ قُسِّمَتْ وَ اَمَّا الاَزْواجُ فَقَدْ نُكِحَتْ هذا خَبَرُ ما عِنْدَنا فَما خَبَرُ ما عِنْدَكُمْ)؛[20]

ای خاك ‌نشینان و ای دورافتادگان از اقارب و ارحام، امّا خانه‌های شما به تصرّف [دیگران] درآمد و امّا اموالتان [در میان ورّاث] تقسیم شد و امّا همسرانتان به نكاح دیگران درآمدند، این خبرهایی بود نزد ما، حال نزد شما چه خبر است؟

آنگاه امام(علیه السلام) سر به پایین انداخت و لحظاتی سكوت كرد و سپس سر برداشت و رو به اصحابش فرمود:

(وَ الَّذِی اَقَلَّ السَّماءَ فَقَلَّتْ وَ سَطَحَ الاَرْضَ فَدَحَتْ لَوْ اُذِنَ لِلْقَومِ فِی الْكَلامِ لَقالُوا اِنّا وَجَدْنا خَیْرَ الزّادَ التَّقوی)؛[21]

قسم به خدایی كه آسمان را برافراشته و زمین را گسترده است، اگر اینان مأذون در سخن گفتن بودند، در جواب ما می‌گفتند آنچه كه ما اینجا یافتیم، این است كه بهترین زاد و توشه در این سفر، تقواست.[22]

در روایت دیگری آمده كه امام(علیه السلام)رو به اصحابش فرمود: اگر هم اكنون پرده كنار برود و عالم برزخ برای شما مكشوف گردد، می‌بینید اینان حلقه حلقه نشسته‌اند و با هم صحبت می‌كنند، هرگاه یكی از دنیا بر آنها وارد شود، دورش جمع می‌شوند و راجع به نزدیكان و خویشانشان از او می‌پرسند. اگر گفت پیش از من مرده و اینجا آمده است ناراحت می‌شوند و می‌گویند:

{...إنَّا لِلهِ وَ إنَّا إلَیْهِ راجِعُونَ}؛[23]

معلوم می‌شود به جایگاه بدان رفته و مبتلا به عذاب شده است و اگر گفت: هنوز زنده است، درباره‌اش دعا می‌كنند.[24]

احاطه‌ی علمی و قدرت نافذ معصومین(علیهِم السلام) در عالم برزخ

این هم نمونه‌ای از روایات از معصومان(علیهِم السلام) كه حیات برزخیرا با كمال وضوح اثبات می‌نمایند.

حال ما معتقدیم پیغمبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) …و امامان(علیهِم السلام) كه در حیات دنیویشان به اذن خدا دارای علم محیط به همه جا و همه چیز عالم بوده‌اند و قدرت نافذه داشته‌اند. اكنون كه به عالم برزخ كه عالمی بالاتر از عالم دنیاست منتقل شده‌اند، طبعاً احاطه‌ی علمی و نفوذ قدرتشان وسیع‌تر شده است؛ بنابراین در مشاهد مشرّفه كنار زنده‌هایی می‌رویم كه از زنده‌های دنیا حیاتی به مراتب عالی‌تر دارند و علمی محیط‌تر و قدرتی نافذتر.

آری، ما به حضور آنها عرض سلام و احترام و ادب می‌كنیم و از آنها كه مجاری فیض خدا می‌باشند تقاضای حلّ مشكلات و قضای حوائج می‌نماییم و عجب از فرقه‌ی وهّابیّه كه به ما می‌گویند شما طایفه‌ی شیعه، به مرده‌ها سلام می‌كنید و سلام كردن بر مرده بدعت در دین است. ما می‌گوییم بنابراین اوّل بدعت‌گذار در دین،خداست، زیرا خداست كه در قرآنش به انبیاء و رسولان پیشین(علیهِم السلام)سلام می ‌كند و می‌گوید:

]وَ سَلامٌ عَلَی الْمُرْسَلِینَ[؛[25]

]سَلامٌ عَلی نُوحٍ فِی الْعالَمِینَ[؛[26]

]سَلامٌ عَلی إبْراهِیمَ[؛[27]

]سَلامٌ عَلی مُوسی وَ هارُونَ[؛[28]

]سَلامٌ عَلی إلِ یاسِینَ[؛[29]

و حال اینكه آنها همه از دنیا رفته‌اند و به قول شما مرده‌اند.

(وَ اِذا ماتَ فَات)؛

وقتی انسان مرد، تباه شد و نابود گشت.

و اثری از او باقی نیست تا مورد خطاب قرار گیرد، آیا این دستور خدا به ما درباره‌ی رسول اكرم…(صلی الله علیه و آله و سلم) نیست كه می ‌فرماید:

{إنَّ اللهَ وَ مَلائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً}؛[30]

خدا و فرشتگانش درود بر پیامبر دارند، ای كسانی كه ایمان آورده‌اید شما هم بر او درود بفرستید و بر او سلام كنید.

پیامبر…(صلی الله علیه و آله و سلم)كه از دنیا رفته و به قول شما مرده است و سلام كردن به مرده بدعت است، پس چرا خدا هم به مرده‌ها سلام می‌كند و هم به ما دستور سلام به مرده می‌دهد و لابدّ شما هم كه مسلمانید، در تشهّد نمازتان به پیامبر سلام می‌كنید و می‌گویید:

(اَلسَّلامُ عَلَیْكَ اَیُّها النَّبیُّ وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُه)؛

آیا سلام به مرده بدعت نیست، پس شما چرا در نمازتان مرتكب بدعت می‌شوید؟ آنگاه از ما عیب می‌گیرید كه چرا به مرده‌ها سلام می‌كنید.

حاصل اینكه ما شیعه‌ی امامیّه طبق آیات قرآن و روایات معصومین (علیهِم السلام)اعتقاد به حیات برزخیداریم و پیغمبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)…و امامان(علیهم السلام)را در عالم برزخ زنده می‌دانیم و چون در دنیا دستمان به دامن وجود اقدسشان نمی‌رسد، طبق دستور پیامبراكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به زیارت مراقد منوّر و مشاهد مشرّفه‌شان می‌رویم و از این راه،تقرّب به خدا می‌جوییم.

سخن جالب رسول خدا…(صلی الله علیه و آله و سلم) در باب زیارت

این بیان از رسول خدا…نقل شده كه خطاب به امام امیرالمؤمنین(علیه السلام)فرموده است:

(یا اَبَاالْحَسَن، اِنَّ اللهَ جَعَلَ قَبْرَكَ وَ قَبْرَ وُلْدِكَ بِقاعاً مِنْ بِقاعِ الْجَنَّةِ وَ عَرصَةً مِنْ عَرَصاتِها)؛

حقیقت اینكه خدا قبر تو و قبر فرزندان تو را بقعه‌ای از بقعه‌های بهشت و عرصه‌ای از عرصات آن قرار داده است.

(اِنَّ اللهَ جَعَلَ قُلُوبَ نُجَباءَ مِنْ مُحِبّیكَ تَحِنُّ اِلَیْكُمْ وَ تَحْتَمِلُ الْمَذَلَّةَ وَ الاَذَی فیكُمْ)؛

خداوند دل‌های پاك سرشتان از دوستان تو را طوری قرار داده كه به شما گرایش دارند و در راه شما همه گونه مذلّت و اذیّت و آزار را تحمّل می‌كنند.

(فَیَعْمُرُونَ قُبُورَكُمْ وَ یُكْثِرُونَ زِیارَتَها)؛

قبرهای شما را آباد می‌كنند و مكرّراً به زیارت آنها می‌آیند.

(اُولئِكَ یا عَلِیُّ الْمَخْصُوصُونَ بِشَفاعَتِی وَ الْوِارِدُونَ حَوضی)؛

آنها هستند ای علی كه اختصاص به شفاعت من دارند و وارد بر حوض من می‌شوند.

(وَلكِنْ حُثالَةٌ مِنَ النّاسِ یُعَیِّرُونَ زُوّارَ قُبُورِكُمْ بِزیارَتِكُمْ كَما تُعَیَّرُ الزّانِیَةُ بِزَناهَا)؛

ولی مشتی فرومایگان از مردم پیدا می ‌شوند كه زوّار قبور شما را مورد ذمّ و نكوهش قرار می‌دهند آنگونه كه یك زن بدكاره را به خاطر كار زشتش مورد سرزنش قرار می‌دهند.

(اُولئِكَ شِرارُ اُمَّتِی لا تَنالُهُمْ شَفاعَتِی وَ لا یَرِدُونَ حَوضِی)؛[31]

اینان بدترین افراد امّت من هستند كه شفاعت من به آنها نخواهد رسید و وارد بر حوض من نخواهند شد.

اینك ما شیعه‌ی امامیّه از عمق جان و صمیم دل خدا را شاكر و سپاسگزاریم كه قلب ما را كانون حبّ علی و آل علی(علیهِم السلام)قرار داده كه سعادت هر دو جهانی خود را در سر بر آستان اهل بیت نبوّت و خاندان رسالت(علیهِم السلام) نهادن می‌دانیم و در مقابل فرقه‌های مخالف مذهب خود، این آیه‌ی از قرآن را می‌خوانیم:

{قُلْ كُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أصْحابُ الصِّراطِ السَّوِیِّ وَ مَنِ اهْتَدی}؛[32]

بگو همه منتظریم[به انتظار روز حساب و جزا در این دنیا زندگی می‌كنیم] پس شما هم منتظر باشید و به همین زودی خواهید فهمید كه چه كسانی یاران صراط مستقیم بوده‌اند و چه كسانی راه یافته‌اند.

انكار سخیف وهّابیون تازگی ندارد

حال آنچه كه توجّه به آن بر همه‌ی ما مخصوصاً جوانان عزیز محترم بسیار لازم است این است كه در زمان كنونی، موضوع تشكیك و ایجاد شكّ و شبهه و تردید در مسائل مذهبی از سوی دشمنان به‌ ویژه فرقه‌ی افراطی وهّابیّه در اذهان ساده‌ دلان به شدّت در حال گسترش است و از طرق گوناگون مخصوصاً پخش و نشر كتاب‌ها و جزوه‌ها و تفسیر آیات قرآن به آراء انحرافی افرادی مزدور اجانب، مكتب حق تشیّع را تحت عنوان ظالمانه‌ی شرك و كفر و بدعت مورد هَجْمَه قرار داده‌اند و می‌دهند و به زعم خود تنها حربه‌ی برنده‌ی خود را هم در این مصاف، قرآن نشان می‌دهند و خود را مسلمان قرآنی معرّفی می‌كنند و می‌گویند: ما به اخبار و احادیث كاری نداریم، ماییم و قرآن، آنگاه افراد ساده‌لوح بی‌خبر از دسائس شیطانی هم خیال می‌كنند این یك طرز تفكّر روشنفكرانه است، غافل از اینكه این طرز تفكّر ریشه‌ی چهارده قرنه دارد، یعنی هزاروچهارصد سال پیش در همان روزهای آخرین عمر پیامبراكرم…(صلی الله علیه و آله و سلم)كه آن حضرت در بستر بیماری بود و جمعی از اصحاب حاضر بودند، دستور داد دوات و قلمی بیاورند تا چیزی بنویسد، برای روشن شدن برنامه‌ی كار امّت بعد از خودش؛ عمربن خطّاب كه در میان آن جمع بود، از قرائن پی برد كه رسول خدا…(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌خواهد درباره‌ی خلافت علی(علیه السلام)بعد از خودش چیزی بنویسد، فوراً به سخن درآمد و با وقاحت تمام حرفی زد كه انسان از نقل آن شرمنده می‌شود(العیاذ بالله) گفت:

(اِنَّ الرَّجُلَ لَیَهْجُر حَسْبُنا كِتابُ اللهِ)؛[33]

مرد تبدار است و هذیان می‌ گوید، كتاب خدا ما را كافی است[و نیاز به توصیه‌ای نداریم].

میان جمع حاضر اختلاف افتاد، بعضی گفتند: دوات و قلم بیاوریم و بعضی گفتند: لازم نیست. رسول اكرم…(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: از كنار بسترم برخیزید، در حضور من تخاصم نكنید. همین جریان، اوّلین پایه‌ی ساختمان اختلاف در میان امّت اسلامی را بنا نهاد و به دنبال آن سقیفه‌ی بنی‌ساعده تشكیل شد و رسماً علیّ امیر(علیه السلام)را كه منصوب از جانب خدا و رسولش برای خلافت و حاكمیّت در میان امّت بود كنار زدند و ابوبكر را عَلَم كردند.

مقصود اینكه این طرز تفكّری كه امروز از نظر ساده ‌لوحان بی‌خبر طرز تفكّر روشنفكرانه‌ای به حساب آمده است و جاهلانه دم از كافی بودن قرآن برای هدایت مردم می‌زنند و مرتّب می‌گویند: قرآن،قرآن، احتیاج به اخبار و احادیث امامان (علیهِم السلام)نداریم و قرآن ما را بس. این همان سخن شوم(حَسْبُنا كِتابَ الله) است كه چهارده قرن پیش عمربن خطّاب در كنار بستر پیغمبر اكرم…(صلی الله علیه و آله و سلم) گفته و سنگ اوّل اختلاف را نهاده است و اكنون دنباله‌ روها همان را تكرار می ‌كنند و چنین می‌پندارند كه متاعی تازه و نو به بازار آورده‌اند، در صورتی كه مكرّراً در خلال گفته‌های پیشین عرض شده است كه قرآن، خود نشان می‌دهد كه نیاز به مبیّن دارد.

هادی بودن قرآن به شرط همراهی با عترت(علیهِم السلام)

این خطاب از جانب خدا به رسول مكرّم…است:

{...وَ أنْزَلْنا إلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إلَیْهِمْ...}؛[34]

...ما این قرآن را به تو نازل كرده‌ایم به این منظور كه تو آن را برای مردم بیان كنی...

و لذا آن حضرت، در زمان خود مبیّن احكام و معارف قرآن بود و برای زمان حیات بعد از خودش نیز عترت و اهل بیت خود را به عنوان مبیّن قرآن معرّفی فرمود كه:

(اِنّی تارِكٌ فیكُمُ الثَّقَلَیْنِ كِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتی اَهْلَ بَیْتی ما اِنْ تَمْسَّكْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلوُّا اَبَداً)؛[35]

من پس از خودم میان شما دو وسیله‌ی گرانقدر هدایت باقی می‌گذارم، كتاب خدا و عترتم، مادام كه متمسّك به آن دو وسیله باشید، برای همیشه از ضلالت در امان خواهید بود.

اینك ما شیعه‌ی امامیّه افتخار به این مكرمت داریم كه متمسّك به هر دو یادگار باقی‌مانده‌ی از رسول اكرم…(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌باشیم و از این جهت خود را در هر دو سرا سعادتمند می‌دانیم و راستی اگر بیان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و بیان عترت آن حضرت در كنار قرآن نباشد، ما حتّی همین نماز شبانه‌روزی خود را از حیث كیفیّت و كمیّت و اجزا و شرایط و مبطلات آن نمی‌توانیم از خود قرآن به دست آوریم تا چه رسد به سایر مسائل مربوط به روزه و خمس و زكات و حجّ و... و حقیقت اینكه قرآن به تنهایی و جدا از مبیّن، نه تنها كافی در امر هدایت امّت نمی‌باشد، بلكه وسیله‌ای می‌شود در دست شیطان‌صفتان برای اضلال مردم نادان، چنان كه شده است.

اگر قرآن تنها هادی بود، پس چرا این همه اختلاف!

آیا تفرقه‌ی كنونی امّت واحد اسلامی به هفتاد و سه فرقه، روشن‌ترین شاهد بر این حقیقت نیست؛ در حالی كه قرآن در میانشان هست و همه‌ی این مذاهب مختلف نیز هر یك برای اثبات حقیّت مذهب خویش استناد به قرآن می‌كنند و مذهب مخالف خود را باطل می‌دانند. این برای همین است كه قرآن را از مبیّن خود كه خدا مقرّر فرموده بود جدا ساخته‌اند و در نتیجه باطل‌خواهان شیطان‌صفت از این فرصت استفاده كرده و آیات قرآن را با آراء جاهلانه یا مغرضانه‌ی خود تفسیر كرده‌اند و امّت را به وادی‌های ضلالت و گمراهی افكنده‌اند. خدا هم فرموده است:

{وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إلاّ خَساراً}؛[36]

ما قرآن را شفابخش و مایه‌ی رحمت برای مؤمنان نازل كرده‌ایم، امّا همین قرآن، درباره‌ی ظالمان جز تباهی و خسران و زیان چیزی نمی‌افزاید.

(اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوّل ظالِمٍ ظَلَم حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلی ذلِك)؛

خدا فرموده است: من قرآن را كه كتاب آسمانی من است، همراه رسولم فرستاده‌ام كه او معلّم مردم باشد و محتویات آن را به مردم تعلیم كند.

{لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ...}؛[37]

آیه نشان می‌دهد كه این كتاب آسمانی قرآن، نیاز به معلّم دارد، نه همه كس توانایی فهم تمام حقایق آن را دارند و نه همه كس توانایی تعلیم آن حقایق را، بلكه تنها آورنده‌ی آن كه رسول مبعوث از سوی فرستنده‌ی آن است توانایی تعلیم آن را دارد و لذا رسول تا خودش حیات داشت تعلیم كتاب می‌نمود و برای زمان پس از رحلت خود نیز با بیانات روشن و مكرّر به امر خدا، علیّ امیرالمؤمنین(علیه السلام)و فرزندان معصوم او را به عنوان معلّم قرآن و مبیّن مجملات آن، معیّن و مشخّص فرموده است؛ بنابراین تنها مرجع و ملجأ امّت اسلامی پس از رحلت رسول خدا…(صلی الله علیه و آله و سلم) برای تعلیم معارف و احكام قرآن، علی امیرالمؤمنینو امامان معصوم(علیهِم السلام)از فرزندان او می‌باشند و بس و لذا سراغ دیگران رفتن، جز راه گم كردن و سرانجام به مقصد نرسیدن نتیجه‌ای نخواهد داشت.

اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم وارزقنا معرفتهم و محبّتهم و وفّقنا لطاعتهم و لا تفرّق بیننا و بینهم فی الدّنیا و الاخرة و اجعل خاتمة امرنا خیراً؛

والسّلام علیكم و رحمة الله و بركاته

 


 

[1]ـ سوره‌ی شوری،آیه‌ی23.

[2]ـ سوره‌ی سبأ،آیه‌ی47.

[3]ـ سوره‌ی فرقان،آیه‌ی57.

[4]ـ سوره‌ی مؤمنون،آیه‌ی100.

[5]ـ سوره‌ی بقره،آیه‌ی154.

[6]ـ سوره‌ی ملك،آیه‌ی2.

[7]ـ سوره‌ی روم،آیه‌ی20.

[8]ـ سوره‌ی نوح،آیه‌ی17.

[9]ـ سوره‌ی آل عمران،آیه‌ی185.

[10]ـ سوره‌ی مؤمنون،آیات99و100.

[11]ـ همان،آیه‌ی100.

[12]ـ همان.

[13]ـ سوره‌ی یس،آیه‌ی20.

[14]ـ همان،آیات26و27.

[15]ـ سوره‌ی آل عمران،آیه‌ی169.

[16]ـ سوره‌ی بقره،آیه‌ی154.

[17]ـ سوره‌ی غافر،آیه‌ی46.

[18]ـ سوره‌ی نوح،آیه‌ی25.

[19]ـ فقیه،جلد1،صفحه‌ی180.

[20]ـ بحارالانوار،جلد75،صفحه‌ی33.

[21]ـ همان،جلد70،صفحه‌ی100.

[22]ـ بحارالانوار،جلد73،صفحه‌ی101.

[23]ـ سوره‌ی بقره،آیه‌ی156.

[24]ـ المحجّة البیضاء،جلد8 ،صفحه‌ی301، با اندكی تفاوت.

[25]ـ سوره‌ی صافّات،آیه‌ی181.

[26]ـ همان،آیه‌ی79.

[27]ـ همان،آیه‌ی109.

[28]ـ همان،آیه‌ی120.

[29]ـ همان،آیه‌ی130.

[30]ـ سوره‌ی احزاب،آیه‌ی56.

[31]ـ وسائل الشّیعه،جلد14،صفحه‌ی382.

[32]ـ سوره‌ی طه،آیه‌ی135.

[33]ـ الصوارم المهرقة سیّد نورالله قاضی تستری(شوشتری)،نهضت،صفحه‌ی224.

[34]ـ سوره‌ی نحل،آیه‌ی44.

[35]ـ المراجعات،صفحه‌ی19.

[36]ـ سوره‌ی اسراء،آیه‌ی82 .

[37]ـ سوره‌ی آل عمران،آیه‌ی164.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سپهر عصمت عفت مه برج حیا زینب      یگانه دخت زهرا بنت شاه اولیاء زینب

 روزى میهمانى براى امیرالمؤ منین (علیه السلام) رسید. آن حضرت به خانه آمده و فرمود: اى فاطمه ، آیا طعامى براى میهمان خدمت شما مى باشد؟ عرض كرد: فقط قرص نانى موجود است كه آن هم سهم دخترم زینب مى باشد.

زینب (سلام الله علیها) بیدار بود، عرض كرد: اى مادر، نان مرا براى میهمان ببرید، من صبر مى كنم . طفلى كه در آن وقت ، كه چهار یا پنج سال بیشتر نداشته این جود و كرم او باشد، دیگر چگونه كسى مى تواند به عظمت آن بانوى عظمى پى ببرد؟

زنى كه هستى خود را در راه خدا بذل بنماید، و فرزندان از جان عزیزتر خود را در راه خداوند متعال انفاق بنماید و از آنها بگذرد بایستى در نهایت جود بوده باشد.
ریاحین الشریعة جلد 3 صفحه 64 

زندگانی حضرت زینب کبری (سلام الله علیها)

گفتار بزرگان در شخصیت و شأن حضرت زینب (علیها السلام)

علاّمۀ مجاهد سیّد عبد الحسین شرف الدّین رحمه اللّه گوید : كسى در كرامت و بزرگوارى اخلاقى، پاكى سرشت، پاكى وجود و خلوص جوهر از آن حضرت [زینب علیه السّلام]-به جز جدّ او و همان پدر و مادرى كه او را به دنیا آوردند-برتر دیده نشده است. او از جمله زنان كمیابى بود كه شتابزدگى او را منحرف، و خشم او را سبك نكرده هیچ عاملى بردبارى ‌اش را از وى نگرفته و بر او چیره نشده بود. در تیزهوشى، پاكى روح، لطافت احساس، نیرومندى و پایدارى و استوارى دل و جان آیتى از آیات الهى در والاترین شكل شجاعت و بلند پروازى و اوج ‌گیرى روحى بود. . . . عقیلة الوحى، ص 24

علاّمه شیخ جعفر نقدى گوید : زمینۀ پیدایش این بانوى پاك و بزرگوار و جاى پرورش این گوهر ارزنده (زینب علیها السّلام) دامان نبوّت بود. در خاندان رسالت رشد یافت و شیر وحى را از پستان زهراى بتول نوشید و غذاى بزرگوارى را از دست پسر عموى پیامبر تغذیه كرد. از این رو، پیدایشى پاكیزه، و پرورشى روحانى یافت، جامۀ عظمت و شكوه بر تن كرده قباى پاكدامنى و شرف و بزرگى پوشیده، پنج تنى كه اصحاب كساء بودند، آموزش و پرورش و آراستنش را بر عهده گرفتند، و او را همین بس كه اینان ادب‌آموزان و استادان وى هستند.  شیخ جعفر نقدى ؛ زینب كبرى (علیها السلام) ، ص ١٩

علاّمه مامقانى رحمه اللّه گوید : زینب و چه زینبى ! و تو چه مى ‌دانى كه زینب كیست و چیست؟ ! او خردمند زن خاندان هاشم است، از صفات و ویژگی هاى برجسته ‌اى برخوردار بود كه پس از مادرش هیچ زنى دیگر بدان پایه نمى‌ رسید، تا آنجا كه گفته شده او صدّیقۀ صغرى و در حجاب و پاكدامنى یكتا بود. در دوران زندگى پدر و برادرانش تا روز عاشورا هیچ مردى چشمش به او نیفتاده بود. او در صبر و پایدارى و نیروى ایمان و پرهیزكارى نمونه و در فصاحت و بلاغت به گونه‌اى بود كه گویا سخنانش از زبان امیرالمؤمنین علیه السّلام فرو مى ‌ریزد، كه این مطلب بر كسى كه در خطبه‌هایش دقّت كند به خوبى روشن است. و اگر بگوییم معصوم است، بر كسى كه حالات آن حضرت را در روز عاشورا و پس از آن مطالعه كرده، قابل انكار نیست، كه اگر آن واجدیّت مقام عصمت نبود حضرت امام حسین بخشى از وظایف امامت را در دوران بیمارى حضرت سجّاد به او واگذار ننموده آن وصایا و سفارش ها را به وى نمى ‌فرمود و حضرت سجّاد او را در بیان احكام و برخى دیگر از نشانه ‌هاى ولایت نایب و نمایندۀ خود قرار نمى‌ داد.

عبادت و بندگی حضرت زینب (علیها السلام )

امّا زینب علیها السّلام در عبادت، ثانى مادر بود، تمام شبهایش را به تهجّد و شب‌زنده‌ دارى و تلاوت قرآن مجید مى ‌گذرانید. برخى از فضلا و بزرگان گفته ‌اند :

آن حضرت در تمام دوران زندگى‌ اش هیچ‌ گاه تهجّد و شب‌زنده ‌دارى را حتّى در شب یازدهم محرّم ترك نكرد.

بعد مى ‌گوید: و از حضرت زین العابدین على بن الحسین علیه السّلام روایت شده است :

آن شب دیدم او نمازش را نشسته مى‌ خواند.

از فاضل قائنى بیرجندى نقل شده كه وى از بعضى كتاب هاى معتبر مقتل از حضرت سجّاد نقل كرده كه حضرت فرمود: عمّه‌ ام زینب علیها السّلام با تمامى مصیبت هایى كه بر او وارد شد، در طول راه شام نافلۀ شبش ترك نشد.

از همین فاضل محترم نیز نقل شده است : حضرت امام حسین علیه السّلام به هنگام آخرین وداع با خواهرش زینب علیها السّلام به او فرمودند : خواهرم مرا در نماز شب از یاد نبرى .

این روایت را نیز از كتب معتبر مقتل نقل كرده است.

علاّمه شیخ شریف جواهرى در كتاب «مثیر الاحزان» آورده كه فاطمه دختر امام حسین علیه السّلام گوید : عمّه‌ام زینب علیها السّلام در آن شب (شب دهم محرم) در محراب عبادتش ایستاده دعا مى ‌خواند و به خدا استغاثه مى ‌كرد، آن شب دیدگان هیچ یك از ما به خواب نرفت و آه و ناله‌اش فرو ننشست.

برخى از پژوهشگران روایت كرده‌اند كه حضرت زین العابدین علیه السّلام فرمود : عمّه‌ام زینب در تمام طول مسافرت از كوفه به شام نمازهاى واجب و نوافلش را ایستاده مى ‌خواند و در یكى از منازل دیدم نشسته مى ‌خواند. علّت این كار را پرسیدم. پاسخ داد: به خاطر شدّت گرسنگى و ضعف، سه شبانه روز است كه دیگر نمى‌ توانم ایستاده نماز بخوانم. زیرا حضرت غذاى خود را بین كودكان تقسیم مى ‌كرد، به خاطر اینكه دشمن به هر كدام ما در شبانه روز فقط یك قرص نان مى‌ داد.

هرگاه انسان به دقّت به حالات آن حضرت نگاه كند و توجّه و انقطاع او را به خداوند متعال ببیند، در عصمت آن حضرت تردیدى به خود راه نمى ‌دهد و یقین مى‌ كند كه آن حضرت از همان زنان پارسایى است كه تمام حركات و سكنات خود را وقف خداوند متعال نموده ‌اند و از همین رهگذر به جایگاه رفیع و درجات بلندى كه از درجات پیامبران و اوصیا حكایت مى ‌كند، رسیده است. شیخ جعفر نقدى ؛ زینب كبرى (علیها السلام) ، ص 62 - 63

 

 

بزرگوارى و ارجمندى حضرت زینب (علیها السلام)

در اخبار آمده است كه هرگاه حضرت زینب به دیدار برادرش امام حسین علیه السّلام مى ‌آمد، حضرت به احترام او جلو پایش حركت مى ‌كرد و سر پا مى ‌ایستاد و او را در جاى خود مى ‌نشاند. و به راستى كه این خود مقام عظیمى است كه آن حضرت در نزد برادرش داشت، همان گونه كه او امین و امانت دار پدر نسبت به هدایاى الهى بود. در حدیثى كه مجلسى در جلد نهم بحارالانوار در شهادت حضرت على علیه السّلام نقل كرده، چنین آمده است: حسن خواهرش زینب را صدا زده گفت : اى امّ كلثوم حنوط جدّم رسول خدا را بیاور! زینب علیها السّلام فورا حنوط را آورد. هنگامى كه سر آن را گشود، بوى خوش آن تمام خانه و شهر كوفه و خیابان ها و كوچه‌هاى آن را خوشبو كرد. شیخ جعفر نقدى ؛ زینب كبرى (علیها السلام) ، ص 22 - 29

علاّمه سیّد جعفر آل بحر العلوم طباطبائى در «تحفة العالم» گوید: زینب كبرى همسر جعفر و كنیه‌اش «امّ حسن» است، در جلالت قدر و والایى مقام او همین بس كه در اخبار آمده كه بر حضرت امام حسین علیه السّلام وارد شد در حالى كه آن حضرت مشغول قرائت قرآن بود، قرآن را روى زمین گذاشته به احترام او از جاى حركت كرده سر پا ایستاد.شیخ جعفر نقدى ؛ زینب كبرى (علیها السلام) ، ص 29

حضرت زینب كبری علیها السلام الگوی عفّت و حجاب

در جلالت شأن بانوی بزرگ اسلام حضرت زینب كبری (علیها السلام) همین بس كه امام معصوم حضرت امام سیّدالسّاجدین (علیه السلام ) درباره‌ی عمّه‌اش فرمود:
اَنْتِ بِحَمْدِاللهِ عالِمَةٌ غَیْرُ مُعَلَّمَةٍ وَ فَهِمَةٌ غَیْرُ مُفَهَّمَةٍ
تو به حمد خدا عالمی ‌هستی كه نیاز به معلّم و مفهّم نداشته‌ای.


این گفتار یك فرد عادی نیست؛ گفتار حجّت خداست. یعنی آن بزرگوار، مُلْهَم به الهامات الهی بوده و همچون جدّ و پدر و مادر و برادرانش دارای علم لدنّی بوده و هیچگاه اكتساب از بشر ننموده است. البتّه اكتساب علوم و معارف از جدّ و والدین و برادرانش داشته است؛ امّا نه آن ‌گونه كه ما افراد بشر عادی از یكدیگر داریم بلكه نوع دیگری از تعلّم و اكتساب معنوی است كه عقل ما قاصر از درك آن است. از همان نوع است كه حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در لحظات آخر عمرش كه در بستر افتاده بود، مرا در آغوش خود كشید و هزار باب علم به من آموخت و از هر باب آن هزار باب دیگر به روی من گشوده شد.(بصائر الدرجات ، صفحه 302 ).


بدیهی است كه در آن چند لحظه نمی ‌شود این طور كه ما درس می ‌خوانیم درس خوانده باشد. پس معلوم می ‌شود تعلیم و تعلّم در میان خودشان نیز طور دیگری بوده است. این مقام علمی ‌آن‌حضرت و آن هم مقام معرفت و محبّتش نسبت به ذات اقدس حق كه در سنّ كودكی و هنگامی‌ كه یك كودك چهار یا پنج ساله بود و روی دامن پدر نشسته بود پدر نگاه محبّت ‌آمیزی به دخترش كرد. دختر متوجّه شد كه پدر با محبّت به او نگاه می ‌كند. در جواب،او هم نگاهی به ‌صورت پدر كرد و با همان زبان كودكی ‌اش گفت:(یا اَبَتاه اَتُحِبُّنا)؛ «پدر! ما را دوست می ‌داری»؟ فرمود: «نَعَم، اَوْلادُنا اَكْبادُنا»؛ «بله عزیزم ! فرزندان ما جگرگوشگان ما هستند». گفت :
یا اَبَتاه حُبّان لا یَجْتَمِعانِ فِی قَلْبِ الْمُؤمِنِ،
ای پدر! دو حبّ [حبّ خدا و حبّ اولاد] در دل مؤمن جمع نمی ‌شوند.
این درس را در كدام مدرسه آموخته است؟ آنگاه در مقام پس دادن درسی كه از پدر آموخته است گفت:
وَ اِنْ كانَ لابُدَّ فَالشَّفَقَةُ لَنا وَ الْحُبُّ لِلّهِ خالِصاً فازدادَ عَلِیٌّ حُبّاً ، (الحدیث جلد 1 صفحه 74 )
حقیقت آنكه مهر و ترحّم از آنِ ما و محبّت خالص از آن خداست.
آیا جا نداشت كه پدر، این دختر را به سینه‌اش بچسباند و دهانش را ببوسد و بگوید: «ذُرّیَةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ».


نكته‌ی دیگر شجاعت و شهامت روحی حضرت زینب كبری (علیها السلام) در مجلس شوم یزید كه از در و دیوارش خون می ‌بارید و آوای مرگ از هر سو به گوش می ‌رسید، در آن شرایط سنگین یك زن خُرد شده‌ی زیر بار مصائب طاقت ‌فرسا در لباس اسارت در خلال خطابه‌ی كوبنده ‌اش قاطعانه فرمود:
فَكِدْ، كَیْدَكَ وَاسْعَ سَعْیَكَ فَوَاللهِ لا تَمْحُو ذِكْرَنا وَ لا تُمیتُ وَحْیَنا،
[ای یزید] تو هر نقشه‌ای كه داری پیاده كن و هر سعی و تلاشی كه می‌ توانی به كار ببر.ولی این را بدان كه به خدا قسم تو نمی ‌توانی یاد ما را از دل ‌ها بیرون ببری و تو نمی ‌توانی نور وحی ما را خاموش سازی.
یعنی در آن اوضاع و احوال كه همه چیز ظاهراً نشان از به باد رفتن آثار نبوّت می ‌داد ، آن نادره‌ی زمان از همانجا آینده ‌ی دنیا را می ‌دید و عظمت و جلالت جاودانی خاندانش را مشاهده می ‌كرد و با قاطعیّت تمام می‌ فرمود: ای یزید! تو بطور قطع می ‌پوسی و در معده‌ ی عالم هضم می‌ شوی ولی ما زنده می ‌مانیم و هر روز كه می‌ گذرد، حقّانیت و عظمت ما بیشتر بر مردم عالم معلوم خواهد شد و ما الگوی حق ‌طلبان و فضیلت ‌دوستان قرار می‌ گیریم.


امّا نكته‌ ی قابل تأمّل اینكه در حال حاضر آنچه باید الگو و سرمشق زنان ما باشد، حجاب و حیاء و عفّت آن بانوی بزرگ تاریخ است نه موضوع سخنگویی او در مجلس مردان كه متأسّفانه تا سخن از زینب كبری (علیها السلام) به میان می‌‌آید فوراً عدهّ‌ای از زنان ـ به اصطلاح خود، دختران زینب ـ به سراغ خطبه‌ی آن ‌حضرت در كوفه و شام می ‌روند و آن را مجوّز سخنرانی زن در مجلس مردان به حساب می ‌آورند در حالی كه اوّلاً حضور آن كریمه‌ی خاندان رسالت در مجلس مردان به اجبار و اكراه دشمن و در حال اسارت بود و ثانیاً آن سخنرانی در شرایطی، لازم و واجب شد كه اساس دیانت در شرف انهدام بود و بنی‌امیّه با قدرت تمام كمر به شكستن شخصیّت آسمانی پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و خاموش ساختن نور وحی و نبوّت او بسته بودند و اگر نبود آن سخنرانی عقیله ‌ی بنی‌هاشم در كوفه و شام و اگر نبود خطابه‌ی افشاگرانه‌ی مادرش صدّیقه‌ی كبری‌ (علیها السلام) در مسجد مدینه و مجمع عمومی‌ مهاجر و انصار، جدّاً اساس دین منهدم گشته و كوچك ترین اثری از وحی و رسالت باقی نمانده بود و راستی این مادر و دختر(علیهما السلام) حقّ احیاء بر اسلام و مسلمین دارند.


حسّاسیّت اسلام به حفظ فاصله از نامحرم
حال برای شما ـ به قول خودتان دختران زینب ـ چه ضرورت دینی ایجاب می ‌كند كه در مجلس مردان حضور یافته و به ایراد سخن بپردازید؟! كجای دین در شرف انهدام است كه شما با حضور خود در مجلس مردان ترمیمش بنمایید؟! در صورتی كه به جز واقعه‌ی كربلا در تمام مدّت عمر زینب كبری (علیها السلام) سراغ نداریم كه در مجلسی از مجلس مردان حضور یافته و سخنرانی كرده باشد نه قبل از واقعه‌ی عاشورا و نه بعد از آن و همچنین تاریخ نشان نمی ‌دهد كه مادر بزرگوارش حضرت صدّیقه(علیها السلام) در مجمعی از مجمع مردان حاضر شده و سخن گفته باشد. جز همان خطابه‌ی معروف كه ضرورت حیاتی دین ایجاب كرده بود.
چرا شما سراغ حجاب و عفافشان نمی ‌روید؟ چرا هیچ گاه سخن از این نمی ‌گویید كه آن مرد عالم عابد گفت: من مدّت‌ها در مدینه، همسایه با امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بودم. در تمام این مدّت نه قامت زینب را دیدم و نه صدایی از او شنیدم! وقتی می ‌خواست برای زیارت قبر مطهّر جدّ بزرگوارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برود اوّلاً شب می ‌رفت و ثانیاً پدر و برادرانش با وی همراهی می ‌كردند. وقتی نزدیك حرم می‌ رسیدند امیرالمؤمنین (علیه السلام ) جلوتر می ‌رفت و نور چراغ‌ها را كه در كنار قبر پیامبر اكرم بود كم می ‌كرد(فتیله‌ی آنها را پایین می ‌كشید). یكبار امام حسن(علیه السلام) راز این مطلب را از پدر پرسید. فرمود: خوف این دارم كه فرد نامحرمی ‌قامت خواهرت را ببیند. (زینب کبری صفحه ی 27 ).  

برگرفته از کتاب (نباید که گل ها پرپرشوند){زن مسلمان ، بایدها و نبایدها } از تالیفات حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی صفحه ی 87 الی 91





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اول رجب ولادت با سعادت حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) بر شیعیان و محبین خاندان عصمت و طهارت (علیهم السلام) تبریک عرض می نماییم.

حضرت امام باقر (ع) فرمود : رسیدگی به خویشاوندان اعمال انسان را پاکیزه میگرداند و باعث رشد و ازدیاد مال و دارایی شده و موجب دفع گرفتاری و بلا میگردد و رسیدگی به حساب را در روز قیامت آسان نموده و اجل را به تاخیر می اندازد.  تحف العقول صفحه 309

قُتاده، عالم معروف بصری، خدمت حضرت امام باقرالعلوم (علیهم السلام) آمد. امام فرمود:

(یا قُتادَة اَنْتَ فَقیهُ اَهْلِ الْبَصْرَة)؛

«ای قتاده،تو فقیه بصریان هستی».

فقیه یعنی دانشمند دین‌شناس قرآن‌شناس.

 او خواست اظهار ادب كند،گفت:

(كَذلِكَ یَزعُمُونَ)؛

«مردم این طور می‌ پندارند».

فرمود:

(بَلَغَنِی اَنَّكَ تُفَسِّرُ الْقُرآنَ)؛

«به من خبر رسیده كه تو قرآن را تفسیر می ‌كنی».

گفت: بله. فرمود: مقام بزرگی برای خود ادّعا می ‌كنی. حال،معنای آیه‌ای را از تو می ‌پرسم.عرض كرد: بفرمایید. فرمود: این آیه در سوره‌ی سبأ به چه معناست؟

]وَ جَعَلْنا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَی الَّتِی بارَكْنا فِیها قُریً ظاهِرَة وَ قَدَّرْنا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیها لَیالِیَ وَ أیَّاماً آمِنِینَ[؛سوره‌ی سبأ،آیه‌ی18.

ظاهر آیه راجع به داستان سرزمین سبا است كه سرزمینی بسیار آباد و دارای شهرهایی امن، پرنعمت و پر جمعیّت بوده است.میان شهرهای آن، قریه‌های كوچك و بزرگی وجود داشته كه به هم متّصل و دارای نعمت فراوان و امنیّت كامل بودند. بعد، كفران نعمت كردند و به عذاب خدا محكوم شدند و همه چیز خود را از دست دادند و خاك ‌نشین شدند. حالا آیه‌ی شریفه می ‌فرماید:

«در میان مردم سبا و آن شهرهای آباد پرنعمت، شهرهای دیگری كه نمایان است قرار دادیم [و به آنها گفتیم] شب‌ها و روزها در این آبادی‌ها با امنیّت كامل مسافرت كنید».

امام فرمود : مقصود از آن شهرها كدام است كه مردم با امنیّت كامل میان آنها رفت و آمد می‌ كنند و احساس هیچ‌ گونه خوف و نا امنی نمی‌ كنند؟

قتاده گفت: مراد شهر مكّه است كه هر كس از خانه‌ی خود بیرون آید و زاد و راحله‌ی حلال داشته باشد (مركب و توشه‌ی راهش از ممرّ حلال به دست آمده باشد) با امنیّت می ‌رود و بر می‌ گردد. امام فرمود: بگو ببینم آیا تا به حال نشده است كه مردم بین راه مكّه گرفتار راهزن‌ها بشوند و آنها اموالشان را ببرند و خودشان را بكشند؟ یا حتّی در داخل مسجدالحرام مردمی كشته شوند ؟

قتاده و جمع دیگری كه در آن مجلس حضور داشتند ، گفتند : چرا، از این ‌گونه حوادث بین راه مكّه و در خود مكّه فراوان پیش آمده است، با آن‌كه زاد و راحله‌ی حلالی هم داشته‌اند.امام فرمود: پس آن شهرهای امن و امانی كه قرآن می ‌گوید كدام است؟ قتاده جوابی نداشت. سكوت كرد و امام فرمود:

(یا قُتادَة اِنْ كُنْتَ اِنَّما تُفَسِّرُ الْقُرآنَ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِكَ فَقَدْ هَلَّكْتَ وَ اَهْلَكْتَ)؛

«ای قتاده،[این را بدان] اگر بخواهی از روی فهم خود،آیات قرآن را تفسیر كنی، به هلاكت افتاده‌ای و مردم را نیز به هلاكت انداخته‌ای».

(وَیْحَكَ یا قُتادَة ذلِكَ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَیْتِهِ بِزاٍد و راحِلَة...عارِفاً بِحَقِّنا یَهْوَانا قَلْبُهُ...)؛

«وای بر تو ای قتاده، این آیه [مربوط به ما امامان اهل بیت است و] معنایش این است:كسی كه از خانه‌اش با زاد و راحله‌ی حلال بیرون آید و معرفت و محبّت ما را در دل داشته باشد و به قصد اطاعت از فرمان ما حركت كند، با امنیّت از انحراف در اعتقاد و عمل در مسیر دین پیش می ‌رود و از عذاب جهنّم در امان می ‌ماند».

نه این كه بین راه مكّه لطمه و صدمه‌ای نمی ‌خورد. اینها حوادث طبیعی است و ممكن است در هر زمان و مكانی پیش بیاید. مراد از شهرهای مبارك ]الْقُرَی الَّتِی بارَكْنا فِیها‌[ما امامان از اهل بیت هستیم و مراد از شهرهای ظاهر كه فرموده است:]قُریً ظاهِرَةً[علما و فقهای شیعه‌ی ما هستند كه رابط میان ما و مردمند؛ آنها ظاهرند و در دسترس مردم قرار گرفته‌اند.

پس كسانی كه معارف و احكام دین خود را به وسیله‌ی فقهای شیعه از امامان اهل بیت (علیهم السلام) می‌ گیرند و به آن عمل می ‌كنند،تنها كسانی هستند كه با امنیّت و اطمینان خاطر در صراط مستقیم دین حركت می ‌كنند و در روز جزا از عذاب خدا در امانند و این است معنای این آیه از سوره‌ی سبأ.تفسیر نورالثّقلین،جلد4،صفحه‌ی330؛ بحارالانوار،جلد46،صفحه‌ی349.

حجّ مقبول برای كسی كه قلبش متوجّه اهل بیت (علیهم السلام)است

امام باقر (علیهم السلام) سپس فرمود: مقصود آیه‌ای هم كه دعای ابراهیم‌(ع)را نقل می‌ كند:

]...فَاجْعَلْ أفْئِدَة مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إلَیْهِمْ...[؛سوره‌ی ابراهیم،آیه‌ی37.

«...خدایا، قلب ‌های گروهی از مردم را متوجّه آنها ساز...»،

ما هستیم؛ یعنی ابراهیم(ع)از خدا خواسته است كه دل ‌های مردم را به سوی ما متوجّه كند و لذا‌]الیهم‌[‌فرموده است نه(الیه)كه راجع به بیت باشد.

(فَنَحْنُ وَ اللهِ دَعْوَةُ اِبراهیمَ الَّتی مَنْ هُواَنا قَلْبُهُ قُبِلَتْ حَجَّتُهُ وَ اِلاّ فَلا)؛

«پس، به خدا قسم، ما هستیم مقصود از دعای ابراهیم كه هر كس قلباً متوجّه ما باشد، حجّش مقبول می ‌شود؛ وگرنه، قبول نمی ‌گردد».

آنگاه امام فرمود:

(وَیْحَكَ یا قُتادَة اِنَّما یَعْرِفُ الْقُرآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ)؛بحارالانوار،جلد46،صفحه‌ی349.

«وای بر تو ای قتاده، تنها كسی قرآن را می ‌شناسد[و محیط به حقایق آن است]كه مخاطب قرآن بوده است[و او رسول خدا و اهل بیت او هستند]».

افشای چهره‌ی منافقانه‌ی حسن بصری

همچنین،حضرت باقرالعلوم (ع)در پایان مناظره با حسن بصری به او فرمود:

(وَ نَحْنُ تِلْكَ الذُّرِّیَّة الْمُصْطَفاة)؛

«ما هستیم آن ذرّیّه‌ی برگزیده از جانب خدا».

(لا اَنْتَ وَ اَشْباهُكَ یا حَسَنُ)؛

«نه تو و امثال تو ای حسن».

بعد فرمود:

(یا حَسَنُ لَوْ قُلْتُ لَكَ حِینَ ادَّعَیْتَ ما لَیْسَ لَكَ وَ لَیْسَ اِلَیْكَ یا جاهِلَ اَهْلِ الْبَصْرَة لَمْ اَقُلْ لَكَ اِلاّ ما عَلِمْتُهُ مِنْكَ وَ ظَهَرَلِی عَنْكَ)؛تفسیر نورالثّقلین،جلد4،صفحه‌ی331.

«ای حسن، اگر من تو را به خاطر ادّعای نابجایی كه كرده‌ای و خود را عالم به علوم قرآن نشان داده‌ای توبیخ كنم و بگویم ای نادان اهل بصره،در این صورت، سخنی صواب گفته‌ام و آنچه از تو برایم معلوم و روشن شده است، اظهار كرده‌ام».

امام می‌ خواست چهره‌ی منافقانه‌ی او و امثال او را، كه در پشت این چهره‌ی به ظاهر مؤمن خود پنهان كرده بودند و مردم ظاهربین را فریب می ‌دادند و از مسیر دین حقّ منحرف می ‌ساختند، آشكار سازد و مردم را از انحراف و كجروی، كه موجب هلاكت ابدی آنها می‌ شد، باز دارد.

وجود اقدس امام زمان(عج)بیت‌الله واقعی

در روایت آمده است كه حضرت امام باقر‌‌(ع)در مسجدالحرام مردم را در حال طواف دیدند و به همراهانشان فرمودند:

(هكَذَا كانُوا یَطُوفُونَ فِی الْجَاهِلِیَّةِ)؛

«در زمان جاهلیّت نیز همین گونه طواف می ‌كردند».

یعنی، این طوافی نیست كه خدا در اسلام از مردم خواسته است.بعد فرمودند:

(إنَّمَا اُمِرُوا أنْ یَطُوفُوا بِهَا ثُمَّ یَنْفِرُوا إلَیْنَا فَیُعْلِمُونَا وَلایَتَهُمْ وَ مَوَدَّتَهُمْ وَ یَعْرِضُوا عَلَیْنَا نُصْرَتَهُمْ)؛

«مردم از آن جهت مأمور به طواف شده‌ اند كه پس از آن به سوی ما بیایند و ولایت ما را اعلام كنند و مودّت و نصرت خودشان را به ما عرضه بدارند».كافی،جلد1،صفحه‌ی392.

مجموعه ای از سخنان ، کرامات و اندرزهای شکافنده علوم حضرت امام محمد باقر علیه السلام

جابر بن عبد اللَّه انصارى گوید: حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله به من فرمودند: شما مردى از فرزندان حسین را ملاقات خواهى كرد كه نامش محمّد است، وى علم را از هم خواهد شكافت، هر گاه وى را ملاقات كردى سلام مرا به او برسان.   اعلام الوری صفحه 371

از حضرت باقر (ع) روایت شده که اگر برای علم خود مردمی شایسته و لایق می یافتم ، همانا توحید و اسلام و دین و شرایع را از کلمه صمد آشکار می ساختم ؛ ولی چگونه من چنین اشخاصی را بیابم با اینکه جدم امیرالمومنین (ع) کسی را نیافت که متحمل علم او گردد ، باری حضرت باقر (ع) بسیاری از گنجهای پنهانی از معارف و حقایق احکام الهی و حکمتها و لطائف را هویدا ساخت که بر هیچکس پوشیده نیست مگر آنکه دیده بصیرتش نابینا و قلبش فاسد و ناپاک باشد و همانا به واسطه اظهار علوم بود که آنحضرت شکافنده علم و آشکار کننده دانش نامیده شد.  انوارالبهیه صفحه 133

امام باقر (علیه السلام) : در دل هیچ انسانی کبر(تکبر) وارد نمی شود مگر آنکه عقلش به همان اندازه ناقص می شود ، خواه کم باشد یا زیاد . الحدیث جلد 2 صفحه 319

امام باقر (علیه السلام) : بهترین عبادت عفت شکم و فرج است. اصول کافی جلد 3 صفحه 125

حضرت باقر (علیه السلام) فرمود: شیعیان ما كسانى هستند كه اطاعت خدا را كنند. بحارالانوار جلد 17 ( جلد 2 ) صفحه 166   

امام باقر (علیه السلام) فرمود : هر كس عمل كند به آنچه می داند خدا می ‏آموزدش آنچه نمی داند. بحارالانوار جلد 17 ( جلد 2 ) صفحه 168

امام باقر (علیه السلام) فرمود : خدا را نشناخته کسی که نافرمانی او کند و سپس این دو شعر انشاد فرمود و معنی آن این است که : نافرمانی خداوند میکنی و اظهار دوستی با او می نمایی ؛ به جان تو قسم در میان کارها ؛ این کارها تازه و بدیع است ؛ اگر دوستی تو از راه صدق و راستی بود همانا فرمانبرداری او میکردی ؛ زیرا هر دوستی مطیع و فرمانبردار دوست خویش است.   انوارالبهیه صفحه 144





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بسم الله الرحمن الرحیم

صفیر هدایت

سلسله مباحث معارفی سید محمد ضیاء آبادی

امام زمان علیه السلام در عقل و دل شیعیان

 

وَ الَّذِینَ إِذا ذُكِّرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَ عُمْیاناً

بندگان صالح پروردگار كسانی [هستند] كه هرگاه آیات پروردگارشان به آنان گوشزد شود، كر و كور روی آن نمی‌افتند.[1]


بندگان صالح خدا اهل فكر و تحقیق


در ادامه‌ی بحث مربوط به آیات آخر سوره‌ی مباركه‌ی فرقان، كه خصائص عبادالرّحمن در این آیات ذكر شده است یكی دیگر از اوصاف عبادالرّحمن را چنین نشان می ‌دهد كه «عبادالرّحمن» یعنی همان بندگان صالح پروردگار، مردمی هستند «اهل تحقیق‌» در مسائل دینی خود از حیث ردّ و قبول آن، محقّقانه عمل می ‌كنند :


(إِذا ذُكِّرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَ عُمْیاناً)؛
وقتی آیات الهی به آنها یادآوری می ‌شود و [ارائه می‌ گردد بدون تحقیق و] كر و كور روی آن‌ها نمی‌افتند [و آن‌ها را نمی ‌پذیرند].


هم در آیات تكوینی خداوند اهل مطالعه وتفكّر و تحقیق‌اند و هم در آیات تشریعی پروردگار، یعنی در دینشان، در عقایدشان و در مسائلی كه متفرّع بر عقایدشان است، اهل تحقیقند.
(لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَ عُمْیاناً)؛
هیچگاه همچون كرها و كورها چشم و گوش بسته بی‌اختیار روی آن مسائل نمی‌افتند و آن را نمی ‌پذیرند.


یعنی واقعاً در دینشان متفقّه و دین‌شناسند و متشرّع واقعی چنین نیست كه هر چه به او گفتند بپذیرد و عمل كند، نه، بلكه ابتدا مطلب را از روی موازین عقلی و نقلی می ‌فهمد و قلباً می ‌پذیرد و آنگاه به آن عمل می ‌كند چرا كه دین ما دارای موازین و حدود است و لذا انسان متدیّن، باید موازین دینش در دستش باشد و طبق موازین بپذیرد و یا نپذیرد و گرنه مردمی كه همه چیز را بدون تحقیق و چشم و گوش بسته قبول می ‌كنند و می ‌پذیرند، اینها ارزشی ندارند و چه بسا ضرر و زیان دوستان ناآگاه برای دین، به مراتب بیشتر از ضرر دشمنان آگاه باشد!


دشمنانی هستند كه آگاهانه حمله می ‌كنند و به دین ضربه می‌زنند و اینها برای دین خطرناكند، ولی از اینها زیان‌بخش‌تر دوستان ناآگاه هستند و اینها هم به دین صدمه می‌زنند. زیرا ممكن است اینها از روی ناآگاهی دینی را پذیرفته و مذهبی را قبول كرده باشند ولی بعد از مدّتی دچار تشكیك بشوند و فوراً در اثر تشكیكِ افراد شیطان‌صفت به سوی ضلالت و گمراهی برگردند و چه بسا در اثر این برگشت یك جمعیّتی را نیز گمراه كنند و حال آنكه نه آمدنشان بر اساس میزان درست و حسابی بوده و نه برگشتشان!


سستی اعتقاد افواهی
امام صادق (علیه السلام) می ‌فرماید:
«مَنْ دَخَلَ فِی هَذَا الدِّینِ بِالرِّجَالِ أَخْرَجَهُ مِنْهُ الرِّجَالُ كَمَا أَدْخَلُوهُ فِیه‏»؛[2]
یعنی: اگر كسی دینش را از دهان مردم گرفته باشد (مثلاً: چون كه او گفته، من هم می‌گویم و چون كه او كرده، من هم كرده‌ام و...) افراد دیگری هم ممكن است، آنها را از دین بیرونشان كنند.
یعنی همان‌طور كه با سخنانِ مردم به سَمت دین آمده‌اند، ممكن است با سخنان مردم دیگری از دین بیرون بروند یعنی اهل تفكّر و تحقیق نیستند و ردّ و قبولشان روی میزان صحیحی نیست.


در ادامه‌ی حدیث، امام صادق (علیه السلام) می ‌فرماید:
«مَنْ دَخَلَ فِیهِ بِالْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ زَالَتِ الْجِبَالُ قَبْلَ أَنْ یَزُولَ»؛[3]
كسی كه اهل تفكّر و تحقیق باشد و با برهان و دلیل عقلی و با هدایت و راهنمایی كتاب و سنّت یعنی تعالیم آسمانی قرآن و اهل بیت عصمت (علیهم السلام) با دین آشنا گشته و اعتقادیّات و احكام آن را در عمق جان نشانده و در مجرای عمل قرار داده است، این چنین انسان متدیّن آنچنان در دین خود ثابت و محكم و استوار می‌ گردد كه اگر كوه‌ها از جا كنده شوند او اندك تزلزلی در دینش پیدا نمی‌ شود و همچنان ثابت و پایدار و محكم می‌ایستد.


آری «تدیّن» و دین‌پذیری باید بر اساس «تفقّه» و دین‌شناسی تحقّق یابد كه فرموده‌اند:
«مَنْ لَمْ یَتَفَقّهْ مِنْكُمْ فِی الدّینِ فَهُوَ أَعْرَابِیّ»؛[4]
كسی كه تفقّه در دین خود نداشته باشد [و بدون اینكه در مقام دین‌شناسی برآید دینی را پذیرفته] او یك اعرابی است.


یعنی همچون یك آدم بیابانی به دور از علم و آگاهی و تمدّن است و دینداری‌اش ارزشی ندارد، اوّل شناختن دین و آنگاه پذیرفتن دین ارزش دارد.


امتیاز شاخص تدیّن واقعی
این جمله‌ی نورانی نیز از امام صادق (علیه السسلام) منقول است كه فرموده‌اند:
«لَوَدِدتُ اَنَّ اَصحابی ضُرِبَت رُئوسُهُم بِالسَّیاطِ حَتّی یَتَفَقّهوُا»؛[5]
من دوست دارم تازیانه بر سر جوانان شیعه‌ی من زده شود تا در مقام تفقّه و دین‌شناسی برآیند و دینداری‌شان بر اساس دین‌شناسی‌شان باشد.


یعنی یك انسان، زمانی متدّین واقعی است كه فكراً تعقّل داشته باشد و قلباً تعلّق، اوّل «فهمیدن» و شناختن، بعد «دل دادن» و دل‌ بستن! تعقّل و شناختن كار «فكر» و تعلّق و دل‌بستن كار «قلب» است. تعلّق بی‌تعقّل آدمی را مبتلا به اوهام و انحرافات مبتلا می‌ كند و چه بسا موهوماتی به نام دین در مغزش جا می ‌گیرد و گمراهش می‌سازد و از آن طرف تعقّلِ بی ‌تعلّق هم بی‌ارزش و بی‌نتیجه است یعنی آدمی كه فكر را به كار انداخته و دین را شناخته است امّا قلباً دل به آن نداده و آن را در مرحله‌ی عمل جاری نمی‌ سازد، این هم متدیّن به معنای واقعی نیست او فاسق و فاجر است پس تدیّن واقعی یعنی «تعقّل فكری» و «تعلّق قلبی»! قلب هم كه در وجود انسان حاكم بر تمام قوای انسان است و وقتی محبّ و متعلّق به چیزی شد، تمام قوای وجودی انسان به همان چیز محبّ و متعلّق می‌ گردند و در عمل ظاهر می ‌سازند این چنین آدمی فكراً و قلباً‌ و عملاً‌ می ‌شود متدیّن به معنای واقعی‌اش.


امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره‌ی هدف از بعثت انبیاء (علیهم السلام) بیانی دارد كه در نهج‌البلاغه‌ی شریف آمده است و می ‌فرماید:
«فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیْهِمْ أَنْبِیَاءَه‏...»؛[6]
خداوند انبیاء (علیهم السلام) را به نوبت و یكی پس از دیگری در میان مردم برانگیخت تا كارهایی انجام بدهند.
از جمله اینكه:
«وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ وَ یُرُوهُم‏»؛[7]
و گنجینه‌هایی را كه در اعماق عقل‌‌های مردم پنهان است بیرون بیاورند و سرزمین عقل‌ها را شخم بزنند و زیر رو كنند.


یعنی خداوند نیروها و استعداد‌های درّاكه‌ای در وجود انسان‌ها قرار داده است كه به وسیله‌ی آن نیروها می ‌توانند حقایقی از اسرار هستی را به دست آورند منتهی آن نیرو‌ها در زیر پرده‌هایی از اوهام مخفی مانده و انبیاء (علیهم السلام) موظّفند آنچه را كه مانند جواهرات گرانبها در اعماق عقول پنهان است بیرون بیاورند.


مهمترین وظیفه‌ی انبیای الهی
از جمله افتخارات بزرگ مكتب انبیاء الهی (علیهم السلام) همین است كه وظیفه‌ی انبیاء (علیهم السلام) «تحریك عقول» و «تنبیه قلوب» است اصلاً افتخار بزرگ و امتیاز عالی در مكتب انبیاء (علیهم السلام) همین است كه در سر لوحه‌ی برنامه‌ی انبیاء (علیهم السلام) و كتاب‌های آسمانی این مطلب می ‌درخشد كه :
«یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ»؛
تمام سعی ‌شان بارز ساختن گنجینه‌های عقول است وگرنه انبیاء (علیهم السلام) كه هیچ‌ وقت بشر را مثل حیوان زبان‌بسته و عقل و هوش خفته، به دنبال خودشان نمی‌كشند! بلكه مردم عقل و هوش خفته را «شرّ‌الدّواب» و پست‌ترین حیوانات می‌دانند و می‌ گویند:
(إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذینَ لا یَعْقِلُون‏)؛[8]
پست‌ترین جنبندگان در نزد خدا كرها و لال‌هایی هستند كه عقلشان را به كار نمی‌افكنند [تا حق را بشنوند و آن را بر زبان خود جاری سازند].


انبیاء (علیهم السلام) اصلاً با مردمی كه اهل تفكّر و تعقّل نباشند ارتباطی برقرار نمی‌ كنند و شأنشان أَجلّ از این است كه با غیر متعقّلین و با غیر متفكّرین سر و كار داشته باشند بلكه اوّل می‌ كوشند عقل و فكر مردم را بیدار كنند و سپس مردم عقل و فكر بیدار شده را به تبعیّت از دین خود دعوت نمایند. آن كسانی كه از بیداری عقل و فكر مردم می‌ترسند، در واقع شیّادان عالم می‌باشند كه از جُنبش فكرها وحشت دارند و لذا هر چه مردم عقلشان خفته‌تر و خواب رفته‌تر باشد، برایشان محبوب‌تر است. آنها می‌كوشند با عجله‌ی خاصّی كه تا مردم بیدار نشده‌اند و تا فكرها به جنبش در نیامده، بازار خود را تشكیل بدهند و متاع فاسد خود را در بازار جُهّال و عقل خفته‌ها عرضه كنند و به هدفشان برسند كه اگر یك وقتی مردم بیدار شدند و فهمیدند، آنها دیگر كارشان انجام شده و برخر مرادشان سوار شده باشند، امّا انبیاء (علیهم السلام) اینطور نیستند و آنها متاعشان، متاعی است كه تنها در بازار اولواالالباب و اندیشمندان جلوه می ‌كند و اولواالالباب، همان خردمندان و هوشمندان عالم هستند كه تا زمانی كه فطرت بشر بیدار نشود و تا عقل بشر نیروهایش را جمع‌آوری نكند، منطق انبیاء (علیهم السلام) را نمی ‌فهمند و لذا انبیاء (علیهم السلام) در قدم اوّل می‌كوشند كه عقل‌ها را بیدار كنند این قرآن است كه مرتّباً تكرار می ‌كند: (لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون‏)، (لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُون‏)، (إِنَّما یَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْباب)، یعنی من فقط با مغزداران عالم در ارتباط هستم و با آنها سر و كار دارم و هر چه كه مردم عاقل‌تر باشند،‌ پیش من مطلوب‌ترند و هر چه كنجكاوتر، پیش من محبوب‌تر.
(وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُون‏)؛[9]


اعتقادات عقلانی یك فرد شیعه
قرآن كریم، با همین بیانات نشان می ‌‌دهد كه هدف، «تحریك عقول» و «تنبیه قلوب» مردم است و این یك وظیفه‌ است كه:
(إِذا ذُكِّرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَ عُمْیانا)؛
یعنی از كمالات عبادالرّحمن این است كه با چشم و گوش بسته و به صورت كر و كور، روی مطالب نمی‌افتند.


حال یا منافقین هستند كه چنین كارهایی می ‌كنند و یا غرض و مَرضی دارند و یا انسان‌های نادان و ناآگاه هستند. و لذا منطق شیعه كه مكتبی محكم‌تر و عالی‌تر از آن نداریم، بر اساس عقل و نقل صحیح یعنی كتاب و سنّت استوار است و حقایق خودش را روی عقل، استوار می ‌كند. یعنی از اوّل شروع می‌ كند و توحید و نبوّت و امامت و معاد یعنی خداشناسی و پیغمبرشناسی و امام‌شناسی و معادشناسی و همه‌ی اینها را با بیان مطالب عقلی روشن می‌سازد كه اكنون مجال گفتن آنها نیست و مكرّراً هم گفته و هم نوشته شده و لذا با آنها شروع می ‌كند و تثبیت می ‌نماید تا اینكه می ‌رسد به مسئله‌ی امامت و ولایت آنگاه این حقیقت را با دلیل و برهان عقلی اثبات می ‌كند و اشخاص امامان (علیهم السلام) را هم با نقل صحیح معرّفی نموده تا به امام زمان ارواحنا له الفداء می‌ رسد كه خواستم اینجا به صورت اجمالی هم كه شده عرض كنم و بدانیم كه یك فرد شیعی باید تمام این اعتقادات خودش را بر اساس عقل استوار كند و بداند كه فردای قیامت با همین اعتقادات زندگی خواهیم كرد و همین عقاید وسیله‌ی حیات اَبدی ماست و باید هر انسان مسلمانی (مخصوصاًً شیعه) كه مكتبی عاقلانه و محقّقانه دارد، اینها را برای خودش حاضر و آماده كرده باشد و لذا این اعتقادات، می‌رسد به امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با ادلّه‌ی نقلیّه‌ای كه قطع و یقین‌آور است ولی خوب باید هر كسی در حدّ‌ خودش اهل مطالعه باشد تا به مداركش برسد و اطمینان پیدا كند بطوری كه هم ولادت امام عصر ارواحنا له الفداء و هم امامت آن حضرت، و هم غیبت آن حضرت و هم طول عمر او و هم ظهور او را با مدارك متقن و مبانی اساسی، برای خودش اثبات كند و به این مسائل اعتقاد یقینی پیدا كند.


توحید پیش‌نیاز بحث در مسئله‌ی امام عصر (علیه السلام)
منتهی چیزی كه هست اینكه باید هر مسئله‌ای متفرّع بر مسئله‌ی قبلی باشد و این مطلب، مكرّراً هم عرض شده كه كسی كه بخواهد مثلاً در مسئله‌ی ولادت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و یا امامت و طول عمر و غیبت آن حضرت بحث كند، باید حتماً بعد از گذشتن از مراحلِ اثبات توحید و نبوّت و اصل امامت باشد. و گر نه آن كسی كه اعتقاد به خداوند قدیر مطلق ندارد، حالا اگر بخواهیم برای او اثبات كنیم كه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) غایب است و بیش از هزار سال عمر كرده و هیچ‌ گونه فتور و سستی در بدنش پیدا نشده بدیهی است كه اثبات چنین مطلبی برای چنین آدمی اصلاً‌ ممكن نیست! زیرا كسی كه اعتقادی به خدا و وحی و نبوّت ندارد اساساً بحث با او درباره‌ی امام زمان (علیه السلام) معنا ندارد و معقول نیست زیرا اعتقاد ما به مسائل مربوط به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر اساس قدرت مطلقه‌ی پروردگار است و لذا ما پیش از همه چیز اعتقاد به این داریم كه قدرت مطلقه‌ای در عالم كار می‌كند به نام خدا و «الله جلّ‌جلاله» كه توانایی بر ایجاد همه چیز دارد و اوست كه یك فرد بشری را به نام امام زمان(علیه السلام) ایجاد كرده و برای او عمر طولانی مقدّر كرده و او را در پناه قدرت خودش محفوظ داشته است. هیچ‌كس نباید با یك آدم «دهری مسلك»[10] راجع به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بحث كند كه این بحث بی‌مورد خواهد بود و نتیجه‌ای نخواهد داشت و یا راجع به معراج پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)… با او بحث كند. این هم بحث نامعقولی خواهد بود زیرا همه‌ی اینها متفرّع بر اعتقاد به قدرت مطلقه‌ی پروردگار است. كه اوّلین اصل از اصول اعتقادی ما همین اصل است و با برهان عقلی آن را اثبات می‌كنیم تا به مسئله‌ی مهدویّت و امامت امام زمان (علیه السلام) می ‌رسیم.


اصالت مهدویّت در اسلام
حالا یكی از روشن‌ترین دلایل بر اینكه مسئله‌ی مهدویّت در اسلام، اساس و اصالت داشته و از زمان خود پیامبراكرم… (صلی الله علیه و آله و سلم) سخن از آن به میان آمده و به گوش مردم رسیده است همین است كه در هر زمانی افرادی به پا خاسته و مدّعی مهدویّت شده‌‌اند و گروهی هم به آنها گرویده‌اند، همین مطلب شاهد و گواه بر این است كه مسئله‌ی مهدویّت یك سابقه‌ی ذهنی در میان مسلمان‌ها داشته است و از این رو آن افراد ادّعا می ‌كرده‌اند كه همان «مهدی» كه پیامبراكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)… وعده‌ی آمدن او را داده است من هستم و یك عدّه‌ای هم به او می‌گرویدند و اگر این مسئله اَصالت نداشت، اصلاً ادّعای مهدویّت لغو بود و كسی اعتنا به آن نمی‌كرد.


چرایی ولادت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) قبل از ظهور آن حضرت
حال از جمله اشكالاتی كه مطرح می‌شود این است كه چرا خداوند، امام زمان ارواحنا له الفداء را قرن‌ها پیش از ظهورش خلق كرده است؟! آیا نمی‌شد كه چهل سال قبل از ظهورش او را خلق كند؟ چرا او قرن‌ها پیش آفریده شده و فایده‌اش چیست؟ این اشكال از آن جهت طرح می‌شود كه این افراد خیال می‌كنند فایده‌ی امام زمان «اروحنا له الفداء» تنها مسئله‌ی اصلاح عالم است از این جهت طبیعی است كه نزدیك زمان ظهورش باید متولّد شود نه اینكه هزار سال پیش از زمان ظهورش به دنیا بیاید.

.
در جواب عرض می‌شود تنها شأن و كار امام زمان ارواحنا له الفداء اصلاح كلّی جامعه‌ی بشری نیست بلكه این یكی از شئون آن حضرت است؛ شأن اصلی و كار اساسی آن حجّت عظیم‌الشّأن خدا، حفظ اساس نظام عالم امكان است.


در دعای عدیله می‌خوانیم:
«بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَی وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الأرْضُ وَ السَّمَاء»؛[11]
روزی روزی‌خواران از كفِ با كفایت آن مجرای فیض الهی به آنها می‌رسد و آسمان و زمین به [بركت وجود مبارك] آن حضرت ثبات و بقاء دارد.


وجود اقدس «بقیّة الله الاعظم» نسبت به عالم امكان، مانند نسبت قلب است به بدن انسان! بدن به وسیله‌ی قلب زنده و منشأ آثار است، تمام عالم امكان نیز به تقدیر خدا از طریق افاضه‌ی امام عصر ارواحنا له الفداء زنده و منشأ آثار است و طبیعی است كه این ارتباط و وابستگی انحصار به زمان ظهور و اصلاح كلّی جامعه‌ی بشری ندارد و اصلاً در ظرف زمان نمی‌گنجد و یكی دیگر از اسرار تولّد امام زمان (علیه السلام) پیش از زمان ظهورش، اتمام حجّت بر بشر است یعنی اگر خدا امام عصر(علیه السلام) را قبلاً نمی‌آفرید و به دنیا نمی‌آورد، ممكن بود بشر بر خدا احتجاج كند و بگوید: اگر ما امام معصومی منصوب از جانب تو بر خود داشتیم، از او تبعیّت می‌كردیم و در اصلاح كلّی عالم با او همراه می‌شدیم و لذا خدا برای اتمام حجّت بر بشر و بستن راه عذر به روی او امام معصوم را خلق كرده و به دنیا آورده و در اختیارش گذاشته است ولی بشر تبعیّت از خودش نشان نداده بلكه به مخالفت او برخاسته است از این جهت خدا او را پس پرده‌ی غیبت برده كه از شرّ این بشر طاغی در امان باشد و صدمه‌ای به حافظ نظام عالم نرسد و لذا به قو ل خواجه نصیرالدّین طوسی:


«وُجودُه لطفٌ و تصرُّفُه لُطفٌ آخَر و عَدَمُهُ مِنَّا»؛[12]
امام وجودش [لطف الهی] است و تصرّفش [در عالم برای اصلاح كلّی جامعه‌ی بشری] لطف دیگری است.


منتهی علّت اینكه اكنون اقدام به اصلاح كلّی عالم نمی‌كند این است كه ما آمادگی برای تبعیّت از او نداریم و لذا لازم است كه امام در میان مردم از چشم‌ها غائب باشد زیرا اگر ظاهر شود، همین مردم او را می‌كشند همانطور كه پدران بزرگوارش را كشتند و چون او آخرین امام است اگر كشته شود، دیگر حجّتی در عالم نیست كه حافظ نظام عالم باشد و لذا او باید هم زنده باشد و هم غایب تا وقتی كه صلاحیّت برای بشر ایجاد شود و او ظهور كرده و اصلاح عالم بنماید.


مدّعیان مشاهده‌ی امام زمان (علیه السلام)
در آن نامه‌ای هم كه امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به نائب آخر خود علیّ بن محمّد سَیْمُری مرقوم فرمود در آن نامه تذكّر داده است كه دیگر نائب خاصّی بعد از خودت معیّن نكن كه زمان غیبت كُبری شروع شده و دیگر من در میان مردم ظاهر نخواهم شد تا مدّت‌های طولانی بگذرد و دل‌ها قساوت پیدا كنند و شرایط برای ظهور من آماده گردد البتّه در زمان غیبت من افرادی پیدا می‌شوند كه ادّعای مشاهده و دیدن من می‌كنند ولی آنها كذّاب و مُفْتَری[13] هستند دروغگویانی كه از نسبت‌های بی‌اساس اجتناب نمی‌كنند ولی از طرفی هم می‌دانیم كه افرادی صالح و صادق و امین و مورد وثوق از علما و صلحا بوده‌اند كه امام را دیده و شرفیاب حضورش گشته‌اند و لذا برای جمع بین این دو مطلب توضیح داده و گفته‌اند آنجا كه فرموده است مدّعیان دیدن من كذّاب و مُفْتَری هستند، مقصود آن كسانی هستند كه ادّعای نیابت خاصّه از آن حضرت داشته‌اند! این ادّعا در زمان غیبت كبری دروغ و افترا است.


البتّه این را هم می‌دانیم كه آقایان فقها در زمان غیبت كبری مدّعی نیابت خاصّه نیستند بلكه آنها به دستور خودِ امام (علیه السلام) نیابت عامّه از آن حضرت دارند یعنی هر «فقیه جامع‌الشّرایطی» می ‌تواند مرجع دینی مردم باشد و وظایف و احكام عملی مردم را از كتاب و سنّت استنباط نموده و در اختیار مردم بگذارد البتّه همانطور كه عرض شد هستند افرادی از علما و صلحا كه قلبی صاف و پاك و منوّر دارند و بر اثر شدّت عشق و اشتیاقشان به زیارت امام (علیه السلام) این توفیق الهی نصیبشان گشته و حضوراً‌ مشرّف به زیارت آن حضرت شده‌اند.


تشرّف علّامه‌ی بحرالعلوم به محضر مبارك امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)


حال اینجا بد نیست این قصّه را از «مرحوم محدّث نوری» صاحب كتاب «نجم‌الثّاقب» بشنویم آن بزرگوار در آن كتاب قریب به صد حكایت درباره‌ی كسانی كه توفیق تشرّف به زیارت امام عصر ارواحنا له الفداء یافته‌اند نقل كرده است.


از جمله اینكه «مرحوم ملّا زین العابدین سلماسی» كه خودش عالم بزرگواری بوده ولی از كثرت اعتقاد و اعتمادی كه به «مرحوم علّامه بحرالعلوم رضوان‌الله‌علیه» داشته خودش را در سفر و حضر[14] ملازم ایشان قرار داده و خدمتگزاری او را به عهده گرفته بود او نقل می‌كند: چند سالی كه در مكّه در خدمتشان بودم می‌دیدم او علی رغم اینكه از وطن و اهل و عیال دور است در مخارج و بذل و بخشش دستِ بازی دارد و من تعجّب كردم تا اینكه روزی دیدم كه چیزی در بساط نداریم و مخارج هم سنگین است و لذا عرض كردم: آقا! امروز چیزی نداریم! دیدم او سكوت كرد و چیزی نگفت و عادتش این بود كه هر روز صبح به مسجدالحرام می‌رفت و طواف نموده و بعد به اطاق مخصوص خودش بر می‌گشت و من برایش قلیان می‌بردم و سپس به اطاق عمومی می‌آمد كه مردم می‌آمدند و شاگردانش نیز از هر مذهبی برای استفاده از او به آنجا می‌آمدند و همان روزی كه من گفته بودم در بساطمان چیزی نیست و همه چیز تمام شده است او پس از اینكه از مسجد به اطاق مخصوص خودش برگشت و من برایش قلیان بردم، دیدم صدای كوبه‌ی درب بلند شد! من خواستم پشت در بروم دیدم خود آقا با عجله برخاست و پشت در رفت و در را باز كرد. من دیدم مرد جَلیل‌القدری از ناقه[15] پیاده شده و در مقابل در ایستاده است. با دعوتِ آقا به اطاق مخصوص آقا رفتند و نشستند. من دیدم كه سیّدبحرالعلوم خیلی مؤدّب در مقابل آن مرد نشسته و بسیار خضوع می‌كند، بطوری كه تا به حال ندیده‌ بودم كه ایشان در مقابل هیچ یك از عُلما، این چنین خضوع كند! با هم صحبت‌هایی داشتند كه من متوجّه آن صحبت‌ها نبودم، پس از مقداری صحبت كردن، آن مرد بزرگ برخاست و سیّد نیز جلو رفت و در را باز كرد و دست او را بوسید و این برای من خیلی تعجّب‌آور بود! پس از اینكه او سوار ناقه شد و رفت، سیّد برگشت و حواله‌ای به دست من داد و گفت: این را به كوه صفا ببر و آنجا صرّافی هست هر چه كه داد، همه را تحویل بگیر و بیاور. من هم به كوه صفا بردم و دیدم صرّاف در آنجا هست تحویل او دادم، او حواله را گرفت و خواند و بوسید و به من گفت: برو چند تا حمّال بیاور و من هم چند تا حمّال آوردم و كیسه‌های پولی را كه آنها توانایی حملش را نداشتند از صرّاف گرفتم و آوردم و تحویل سیّد دادم ولی هیبت سیّد، مانع از این بود كه بپرسم جریان چه بوده است و لذا رفتم تا از همان صرّاف بپرسم كه جریان چه بوده و لی آنجا كه رفتم، دیدم هیچ خبری نیست. نه مغازه‌‌ای هست و نه صرّافی! از كسی پرسیدم آیا اینجا صرّافی نیست؟ گفت: خیر اینجا ما نه صرّافی داریم و نه مغازه‌ای! من متوجّه شدم كه حواله از كجا بوده و سیّد چه ارتباط معنوی با مقام امامت و ولایت دارد.


گفتگوی سیّد بحرالعلوم با حضرت ولیّ‌عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در سرداب


و همچنین از جمله كسانی كه در سفر و حضر ملازم سیّد بحرالعلوم بوده سیّد مرتضی (خواهر زاده‌ی سیّد) بوده است از او نیز نقل شده كه گفته است: من در سامرّا با او همسفر و مراقبش بودم، او یك اطاق مخصوص برای خودش انتخاب كرده بود و آنجا تنها می ‌خوابید و من هم در اطاق مجاورش بودم كه اگر خدماتی ارجاع كند انجام دهم و هر شب نیز جمعیّتی به خدمت ایشان می‌آمدند و تا پاسی از شب می‌ماندند و از محضرشان استفاده می‌كردند. یك شب دیدم كه ایشان حالِ عادی ندارد و به سؤالات افرادی كه در محضرش بودند جواب‌های مختصر می‌داد كه زودتر بروند.
پس از اینكه همه رفتند، به من هم دستور دادكه به اطاق خودم بروم! من هم به اطاقم رفتم ولی در این فكر بودم كه چرا امشب، حال سیّد عادی نیست و لذا خوابم نمی‌برد. پس از لحظاتی برخاستم كه بروم و حالش را بپرسم ولی وقتی كه رفتم دیدم اطاقش بسته است چراغش روشن است ولی هیچكس درون اطاق نیست. صحن خانه را گشتم و ایشان را پیدا نكردم بدون كفش به صحن مطّهر عسكریّین (علیهم السلام) رفتم و دیدم آنجا هم خبری نیست به ایوانِ حرم مطهّر رفتم و دیدم درب حرم بسته است خیلی مضطرب شدم كه ایشان به كجا رفته است؟ لذا پا برهنه جلو رفتم تا به سرداب مطهّر رسیدم همان‌جا كه مكان غیبت امام عصر ارواحنا له الفداء بوده است و دیدم آنجا باز است،‌ چند پلّه كه پایین رفتم، صدای همهمه‌ای شنیدم، مثل اینكه كسی با كسی حرف می‌زند. امّا صحبت‌ها برایم مفهوم نبود. چند قدم پایین‌تر رفتم ناگهان صدای سیّد را شنیدم كه می‌گفت: سیّد مرتضی! اینجا چه می‌كنی؟! چرا از خانه بیرون آمدی؟! من همین‌طور كه حرف می‌زدم پایین رفتم تا اینكه به سطح سرداب رسیدم و دیدم سیّد رو به قبله ایستاده ولی كسی را نمی‌دیدم همانجا متوجّه شدم كه سیّدبحرالعلوم در این موقع شب در سرداب مطهّر با ولیّ عصر ارواحنا له‌الفداء راز و نیاز و گفتگو داشته‌اند. اینها همه نشان از پاكی و طهارت و صفای قلب افراد خاصّ موثّق می‌دهد.


چه خوش باشد كه بعد از انتظاری_
                                                     به امّیدی رسند امّیدواران _
جَمال الله شود از غیب طالع[16]_
                                                     پدیدار آید اندر بَزم یاران _
تو ای عدل خدا! آن داد خواهی_
                                                     بكن خونخواهی شاه شهیدان _
تو ای دست خدا! با شست قدرت_
                                                      بكش تیر از گلوی شیرخواران _
قدم در كربلا بگذار و بِستان_
                                                        سر پرخون ز دست نیزه‌داران _
خبر داری كه از سُمِّ ستوران_
                                                         دگر جسمی نماند از شهسواران؟ _


صَلَّی اللهُ عَلَیكَ یا مَولانا یا صاحِبَ الزَّمان یا بَقِیَّةَ الله صَلَّی اللهُ عَلَیْكَ وَ عَلی آبائِكَ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ الْمَعْصُومینَ.
اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و ارزقنا معرفتهم و محبّتهم و شفاعتهم و وفّقنا لما تحبّ و ترضی واجعل خاتمة امرنا خیراً.
 
 


[1] ـ سوره‌ فرقان، آیه‌ی73.
[2] - بحارالانوار، ج 2، ص 105.
[3] - همان.
[4] - كافی، ج 1، ص 31.
[5] - اصول کافی ج۱ص۳۶.
[6] - نهج‌البلاغه، ص 43.
[7] - همان.
[8] - سوره‌ی انفال، آیه‌ی 22.
[9] - سوره‌ی عنكبوت، آیه‌ی 43.
[10] ـ ماتریالیست، بی‌خدا، طبیعت‌گرا.
[11] - مفاتیح الجنان، دعای عدیله كبیر، ص 422.
[12] - مهدی موعود، ص 408.
[13] ـ افترا زننده، نسبت ناروا دهنده.
[14] ـ حضور در وطن، مقابل سفر.
[15] ـ ماده شتر.
[16] ـ طلوع كننده.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 307 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

وبلاگ اینترنتی احادیث در آبان ماه سال 1387 کار خود را رسما آغاز کرد ، وبلاگ اینترنتی احادیث وابسته به هیچ گروه یا سازمان و یا شخصیتی نیست و به طور مستقل فعالیت میکند.

هدف از ایجاد این پایگاه جهانی حدیثی ترویج احادیث معصومین (ع) در بین مسلمانان جهان است. سخنان معصومین (ع) زیبا و جذاب است و اگر گفتار و کلام ائمه اطهار (ع) به صورت ساده و روان در منابر و سخنرانی ها و پایگاه های اینترنتی اسلامی به طور مستمر به مردم عرضه شود ، مردم عاشق دین و عمل به دستورات دینی میگردند ، امام رضا (ع) نیز این سخن را در حدیثی بیان میفرمایند : خدا رحمت کند کسی را که این امر ولایت ما را زنده میسازد ، پرسیده شد امر شما چگونه زنده میشود ؟ فرمود علوم و معارف و احادیث ما را فرا گرفته و به دیگران بیاموزد زیرا مردم اگر با زیبایی های سخنان ما آشنا گردند از ما پیروی خواهند نمود. بحارالانوار جلد 2 صفحه 30

ضمناً کپی برداری از محتویات وبلاگ برای ترویج اندیشه های شیعی بلامانع می باشد.

التماس دعا

برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صلوات
( اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد )
مدیر وبلاگ : محب اهل بیت (ع)
صفحات جانبی
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 احادیث

  بانک سخنرانی های شهید شیخ احمد کافی (ره) پایگاه شهر
حدیث