وبلاگ احادیث
صلی الله علیک یا حضرت شاه ولایت یا امام المتقین یا علی بن ابیطالب علیه السلام
خرافات و افسانه ‌پرستى نزد عرب

قرآن مجید،هدف ‌هاى مقدس بعثت پیامبر اسلام را با جمله‌هاى كوتاهى بیان كرده است.در یكى از آن آیه‌ها- كه شایان توجه بیشتر است-چنین آمده است:

وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلاٰلَ الَّتِی كٰانَتْ عَلَیْهِمْ (اعراف آیه 157 ) ؛ پیامبر اسلام تكالیف شاق و غل و زنجیرهایى را كه بر آن‌ها است برمى‌ دارد.

اكنون باید دید مقصود از غل و زنجیرى كه در دوران طلوع فجر اسلام، به دست و پاى عرب دوران جاهلیت بود چیست؟ بدیهى است كه مقصود،غل و زنجیر آهنین نیست،بلكه منظور همان اوهام و خرافاتى است كه فكر و عقل آن‌ها را از رشد و نمو بازداشته بود و چنین گیرو دارى كه به بال فكر بشر بسته شود،به مراتب از سلسله آهنین،زیان‌بخش ‌تر است،زیرا زنجیرهاى آهنین پس از گذشتن مدتى،از دست و پا برداشته مى ‌شود و فرد زندانى با فكر سالم و منزه از خرافات گام در زندگى مى ‌گذارد، اما سلسله‌هایى كه از اوهام و اباطیل،بسان رشته‌هاى سردرگم،به عقل و شعور و ادراك انسان پیچیده مى ‌شود،چه‌ بسا تا دم مرگ،با انسان همراه است و او را از هر گونه تلاش،حتى براى باز كردن این قید و بند بازمى ‌دارد .انسان با فكر سالم و در پرتو عقل و خرد مى ‌تواند هر گونه قید و بند آهنین را درهم شكند،ولى تلاش انسان بدون فكر سالم و دور از هرگونه وهم و خیال،نقشى بر آب و عارى از فایده مى ‌شود.

یكى از بزرگ ‌ترین افتخارهاى پیامبر گرامى این است كه با خرافات و اوهام و افسانه و خیال مبارزه كرد و عقل و خرد بشر را از غبار و زنگ خرافات شست‌وشو داد و فرمود:من براى این آمده‌ام كه قدرت فكرى بشر را تقویت كنم و با هر گونه خرافات -به هر رنگ كه باشد-حتى اگر به پیشرفت هدفم كمك كند سرسختانه مبارزه كنم.

سیاست ‌مداران جهان كه جز حكومت بر مردم غرض و مقصدى ندارند،پیوسته از هر پیشامدى به نفع خود استفاده مى‌ كنند.حتّى اگر افسانه ‌هاى باستانى و عقاید خرافى ملّتى به ریاست و حكومت آن‌ها كمك كند.از ترویج آن خوددارى نمى‌ كنند و اگر آنان،افرادى متفكر و منطقى باشند،در این صورت به نام احترام به افكار عمومى و عقاید اكثریت،از افسانه‌ها و اوهام-كه با میزان و مقیاس عقل تطبیق نمى ‌كند- طرف ‌دارى مى‌ كنند.

ولى پیامبر اسلام،نه تنها از آن عقاید خرافى كه به ضرر خود و اجتماع تمام مى‌ شد جلوگیرى مى‌ كرد،بلكه حتى اگر یك افسانه محلى و فكرى بى‌اساس به پیشرفت هدف او كمك مى ‌كرد،با تمام قوا و نیرو با آن مبارزه كرده و مى ‌كوشید كه مردم بندۀ حقیقت باشند نه بندۀ افسانه و خرافات.این داستان عملكرد وى را در مقابل چنین اوهامى مشخص مى‌ كند:

...یگانه فرزند ذكور حضرت پیامبر،به نام«ابراهیم»درگذشت.پیامبر در مرگ وى غمگین و دردمند بود و بى ‌اختیار اشك از گوشه چشمانش سرازیر مى ‌شد.روز مرگش آفتاب گرفت،ملّت خرافى و افسانه ‌پسند عرب،گرفتگى خورشید را نشانۀ عظمت مصیبت پیامبر دانسته و گفتند:آفتاب براى مرگ فرزند پیامبر گرفته شده است.پیامبر این جمله را شنید،بالاى منبر رفت و فرمود :

آفتاب و ماه،دو نشانۀ بزرگ از قدرت بى ‌پایان خدا هستند و سر به فرمان او دارند،هرگز براى مرگ و زندگى كسى نمى ‌گیرند.هر موقع ماه و آفتاب گرفت،نماز آیات بخوانید. در این لحظه از منبر پایین آمد و با مردم نماز آیات خواند. (بحارالانوار جلد 22 صفحه 155 )

فكر گرفتگى خورشید،به خاطر مرگ فرزند صاحب رسالت،عقیدۀ مردم را به وى راسخ ‌تر مى‌ساخت و در نتیجه به پیشرفت آیین او كمك مى‌كرد،ولى او هرگز راضى نشد كه موقعیت او از طریق افسانه در دل مردم تحكیم گردد.

مبارزۀ وى با افسانه و خرافه كه نمونۀ بارز آن،مبارزه با بت ‌پرستى و الوهیت هر مصنوع ممكن است،نه تنها شیوۀ دوران رسالت وى بود،بلكه او در تمام ادوار زندگى،حتّى در زمان كودكى با اوهام و خرافات مبارزه مى‌ كرد.

روزى كه محمد صلى اللّه علیه و آله و سلّم بیش از چهار سال نداشت و در صحرا زیر نظر دایه و مادر رضاعى خود«حلیمه»زندگى مى ‌كرد،از مادر خود درخواست كرد كه همراه برادران رضاعى خود به صحرا رود.«حلیمه»مى‌ گوید: فرداى آن روز،محمّد را شست ‌وشو دادم و به موهایش روغن زدم،به چشمانش سرمه كشیدم،براى این كه دیوهاى صحرا به او صدمه نرسانند،مهره‌ اى یمانى كه در نخ قرار گرفته بود،براى محافظت به گردنش آویختم.محمد صلى اللّه علیه و آله و سلّم مهره را از گردن درآورد و به مادر خود چنین گفت:

مادر جان آرام،خداى من كه پیوسته با من است،نگه ‌دار و حافظ من است. (مهلا یا أمّاه،فإنّ معی من یحفظنی.«بحار الانوار،ج 15،ص 392 )


 

فروغ ابدیت : تجزیه و تحلیل کاملی از زندگی پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله جلد 1 ، (صفحه 54 الی 56) ( از تأالیفات حضرت آیت الله جعفر سبحانی )





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بیست و پنجم ماه رجب سالروز شهادت حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) را به محضر ولی الله الاعظم حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) و بر شیعیان تسلیت عرض می نماییم.

الإرشاد : رُویَ أنَّهُ (الكاظم علیه السلام ) كانَ یَدعو كَثیرا فَیَقولُ : اللّهمَّ إنّی أسألُكَ الرّاحَةَ عِندَ المَوتِ وَ العَفوَ عِندَ الحِسابِ . وَ یُكَرِّرُ ذلك . وَ كانَ مِن دُعائِهِ علیه السلام : عَظُمَ الذَّنبُ مِن عَبدِكَ فَلیَحسُنِ العَفوُ مِن عِندِكَ . وَ كانَ یَبكی مِن خَشیَةِ اللّه ِ حَتَّى تَخضَلُّ لِحیَتُهُ بِالدُّموعِ . وَ كانَ أوصَلُ النّاسِ لأهلِهِ و رَحِمِهِ وَ كانَ یَفتَقِدُ فُقَراءَ المَدینَةِ فی اللَّیلِ فَیَحمِلُ إلیهِم (الزَّنبیلَ) فیهِ العَینُ وَ الوَرَقُ وَ الأدِقَّةُ وَ التُّمورِ فَیوصِلُ إلَیهِم ذلك وَ لا یَعلَمونَ مِن أیِّ جَهَةٍ هُوَ .

الإرشاد : روایت شده است كه حضرت كاظم علیه السلام زیاد دعا مى خواند ،و عرضه مى داشت : بار خدایا ! راحتى در هنگام مردن ، و عفو و بخشش در هنگام حسابرسى را از تو مسئلت مى كنم . و این جمله را تكرار مى كرد . یكى از دعاهاى آن حضرت این بود : گناه بنده تو بزرگ است و عفو و گذشت از جانب تو نیكوست . آن حضرت از خشیت خدا چندان مى گریست كه محاسن او از اشك تر مى شد . هیچ كس به اندازه ایشان به خانواده و خویشاوندانش رسیدگى نمى كرد . شب هنگام به فقراى مدینه سركشى مى كرد و زنبیلى پر از درهم و دینار و آرد و خرما با خود مى برد و بر درِ خانه هاى آنان مى گذاشت و آنها نمى فهمیدند كه این پول و اجناس از طرف چه كسى آمده است . الإرشاد : ۲ / ۲۳۱ ؛ میزان الحکمة جلد 1 صفحه 349

 

روضه حضرت موسی بن جعفر (ع) ، آیت الله ضیاء آبادی

تاریخ بغداد ، عن الحَسَنِ بنِ مُحَمَّدِ بنِ یَحیَى العَلَویَّ حَدَّثَنی جَدّی : كانَ موسَى بنُ جَعفَرٍ یُدعى العَبدَ الصّالِحَ مِن عِبادَتِهِ وَ اجتِهادِهِ . رَوى أصحابُنا أنَّهُ دَخَلَ مَسجِدَ رسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله فَسَجَدَ سَجدَةً فی أوَّلِ اللَّیلِ، وَ سُمِعَ وَ هُوَ یَقولُ فی سُجودِهِ : عَظیمُ الذَّنبِ عِندی فَلیَحسُنِ العَفوُ عِندَكَ ، یا أهلَ التَّقوى وَ یا أهلَ المَغفِرَةِ. فَجَعَلَ یُرَدِّدُها حَتَّى أصبَحَ وَ كانَ سَخیّا كَریما ، وَ كانَ یَبلُغُهُ عَنِ الرَّجلِ أنَّهُ یُؤذیهِ فَیَبعَثُ إلَیهِ بِصُرَّةٍ فیها ألفَ دینارٍ .

تاریخ بغداد ( ـ به نقل از حسن بن محمّد بن یحیى علوى ـ ) : جدّم برایم نقل كرد كه : موسى بن جعفر را به خاطر سخت كوشى و شدّت عبادتش ، عبد صالح مى گفتند . اصحاب ما روایت كرده اند كه آن حضرت سرِ شب به مسجد رسول خدا صلى الله علیه و آله رفت و به سجده افتاد ؛ شنیده شد كه در سجودش مى گوید : بزرگ است گناه من ، و عفو از تو نیكوست ، اى آن كه سزاوار آنى كه از تو پروا كنند ، و اى آن كه اهل آمرزشى . و این جمله را تا صبح تكرار مى كرد . موسى بن جعفر ، انسانى با سخاوت و بزرگوار بود . هرگاه مى شنید كسى حرفهاى آزار دهنده اى درباره او گفته است [به جاى تلافى] همیانى پر از هزار دینار برایش مى فرستاد . تاریخ بغداد : ۱۳ / ۲۷؛ میزان الحکمة جلد 1 صفحه 350

برای دانلود روضه حضرت موسی بن جعفر (ع) با صدای مرحوم شهید کافی (ره) روی لینک زیر کلیک کنید :

دانلود

حضرت موسی بن جعفر (ع) به یکی از شیعیان خود فرمود : فلانی ، پرهیزکاری خدا را پیشه کن و پیوسته حق را بگو اگرچه ( به خیال خودت و به حسب ظاهر ) هلاک تو در آن باشد زیرا نجات تو در آن خواهد بود و بپرهیز از خدا و از باطل دوری کن اگرچه ( به نظر خودت ) نجات تو در آن باشد زیرا هلاکت تو در آن خواهد بود.   انوارالبهیه { از تالیفات حاج شیخ عباس قمی (ره) } صفحه 192

مجموعه از مطالب در مورد حضرت امام موسی کاظم (ع) { شامل : فضائل ، احادیث ، مناقب و ..... }

احساس خطر از درخشش امام موسی بن جعفر (ع)

توطئه ی هارون برای شهادت امام كاظم (ع)

فردا، 25 رجب، روز شهادت حضرت امام كاظم (ع) است. مناسب است مطالبی را نیز در مورد آن حضرت ذكر كنیم و به محضر مقدّسشان عرض ادب نماییم؛

هارون از طرق مختلف می كوشید آن حضرت را به شهادت برساند، به هر كدام از فرماندهان لشكرش پیشنهاد قتل امام(ع) را می كرد اجابت نمی كردند تا اینكه به نقل مرحوم علاّمه ی مجلسی (ره) از یك كشور غیر اسلامی افرادی را خواست، پنجاه نفر برای او فرستادند كه به شرارت شناخته شده بودند. اوّل امتحانشان كرد و پرسید: خدای شما كیست؟ دین شما چیست؟ گفتند: ما خدایی نمی شناسیم و دینی نداریم! حتّی زبانِ عربی هم نمی دانستند. گفت: اینها برای این كار خوبند. همه را به زندان فرستاد كه امام (ع) را به قتل برسانند. خودش هم از دریچه ی مشرف به زندان تماشا می كرد كه چه می كنند. دید وقتی وارد زندان شدند در حالی كه شمشیرها به دستشان بود تا چشمشان به امام(ع) افتاد بدنشان شروع به لرزیدن كرد و شمشیرها از دستشان افتاد و نتوانستند بایستند و در مقابل امام(ع) به زمین افتادند؛ امام دست بر سرشان می كشید و ابراز ملاطفت می فرمود. هارون دید بدتر شد. اگر این جریان در میان مردم منتشر شود رسوایی او بیشتر خواهد شد. دستور داد آنها را بی سر و صدا از بغداد بیرونشان كنند. آنها هم بدون اجازه خواستن از هارون سوار شدند و رفتند. امام كاظم(ع) مراقب بود كه سكینه ی روحی و ایمان اصحابش را حفظ كند. به بعضی می فرمود: در دستگاه حكومت هارون نباشید، و به بعضی دیگر می فرمود: شما باید در آنجا باشید.

سفارش امام کاظم (ع) به صفوان که یاور ظالم مباش!

صفوان بن مهران، یك مرد سرمایه دار و شتردار بود و به مردم شتر كرایه میداد؛ مانند كسانی كه امروز وسیله ی نقلیه دارند و كرایه می دهند. صفوان نزد هارون منزلتی داشت و در سفرها به او شتر كرایه می داد، ضمن اینكه از محبّین امام کاظم (ع) هم بود. امام (ع) او را احضار كردند و فرمودند : من تو را آدم خوبی می دانم، ولی یك كار تو بد است! عرض كرد: آقا؛ آن كار چیست؟ بفرمایید تا آن را ترك كنم. فرمود: شترهای خود را به این مرد (هارون) كرایه میدهی، این كار تو را نمی پسندم. عرض كرد: من شترها را در سفر معصیت به او نمی دهم، در سفر حجّ به او كرایه می دهم و خودم همراهشان نمی روم، كارگران من می روند. فرمود: آیا بقیه كرایه اش می ماند تا برگردد و بدهد یا خیر؟ گفت: بله، مقداری را اوّل می دهد و بقیه را بعد از مراجعت. فرمود: طبعاً دوست داری كه او زنده بماند تا برگردد و پول تو را بدهد. آیا اینطور نیست؟ گفت: بله، همین طور است. فرمود :

(مَنْ أحَبَّ بَقاءَهُمْ فَهُوَ مِنْهُمْ) ؛

«هر كه دوستدار زنده ماندن ظالمان باشد از آنها حساب میشود. »

او سخت دگرگون و وحشت زده شد، رفت و تمام شتران خود را فروخت تا آخر عمری در جرگه ی ظالمان نباشد. هارون فهمید و او را احضار كرد. گفت: شنیده ام شترانت را فروخته ای، چرا؟ گفت: بله، چون پیر شده ام و نمی توانم خودم همراه شترها بروم، كارگران هم خوب نمی رسند، ناچار آنها را فروختم. گفت: نه، مطلب این نیست، می دانم چرا فروختی، تو به دستور موسی بن جعفر این كار را كرده ای! اگر سابقه ی دوستی دیرینه ام با تو نبود تو را می كشتم.

سفارش امام کاظم (ع) به علی بن یقطین که یاور مظلوم باش !

امّا از آن طرف به علیّ بن یقطین می فرمود : تو در دستگاه هارون بمان. او منصب وزارت داشت؛ یعنی، شخص دوّم مملكت آن روز بود. چندی بعد آمد و گفت: آقا؛ من از دستگاه حكومت خسته شده ام، میخواهم استعفا كنم و كنار بیایم. فرمود: نه، تو باید آنجا بمانی!!

(فَإنَّ لَنا بِكَ اُنْساً وَ لاِخْوانِكَ بِكَ عِزّاً) ؛

«بودن تو در آنجا مایه ی آرامش قلب ما و موجب عزّت مسلمانان است. »

بعد فرمود: تو ضمانت یك كار را به من بده، من هم ضمانت سه چیز را به تو می دهم. تو ضمانت كن كه هرگاه شیعیان ما در دستگاه هارون گرفتار شدند كمكشان كنی و حلّ مشكل نموده و از گرفتاری نجاتشان بدهی، من هم ضمانت میكنم كه هرگز شمشیر به تو اصابت نكند و هرگز زیر سقف زندان نروی و فقر هم به خانه ات راه نیابد.

خودش سالها در زندان می مانَد ولی میكوشَد كه دوستانش ـ آنها كه خدمتگذار مردمند ـ آسوده و محترم بمانند. دورادور هم مراقب علیّ بن یقطین بود كه اگر مشكلی برایش پیش آمد در مقام حلّ آن برآید.

شگفتی علی بن یقطین از نامه ی امام (ع) !

مسئله ای در میان شیعه پیش آمد كه آیا در وضو از سرِ انگشتان پا تا روی قبّه باید مسح كشید یا از قبّه ی پا تا سرِ انگشتان؟

علیّ بن یقطین به امام (ع) كه در حجاز بودند نامه ای نوشت و این مطلب را سؤال كرد. جواب نامه به خط خود امام (ع) آمد كه تو از این به بعد این طور وضو بگیر: صورتت را بشوی، دستها را از سرِ انگشتها تا مِرفَق بشوی، بعد تمام سر را و ظاهر و باطن گوشها را مسح كن، بعد پاها را هم بشوی.

علیّ بن یقطین نامه را كه خواند تعجّب كرد كه این دستور وضوی سنّی است! وضوی شیعه مسلّم به این كیفیت نیست. ولی گفت: من وظیفه ای جز تبعیّت از دستور امام ندارم و باید به همین كیفیت وضو بگیرم. مدّتی گذشت تا اینكه دشمنان علیّ بن یقطین از او نزد هارون سعایت كردند و به او گفتند: این علیّ بن یقطین كه نزد شما این قدر قربِ منزلت دارد ؛رافضی و از دوستان موسی بن جعفر است و در خفا برای روی كار آمدن او فعالیّت دارد. او گفت: من كه هیچ نقصی در او ندیده ام و باور نمی كنم. عاقبت گفتند : در وضو او را امتحان كن! ـ چون یك اختلاف روشنی كه سنّی با شیعه دارد در وضو است ـ در خلوت مراقب او باش و ببین چطور وضو می گیرد. علیّ بن یقطین نیز عادت داشت كه در جای خلوت وضو بگیرد و نماز بخواند. یك روز هارون او را به بهانه ی اینكه كار ضروری دارد در كاخ، نزد خود نگه داشت. موقع نماز كه شد او به جای خلوتی رفت تا وضو بگیرد. هارون از جایی كه او نبیند مراقبش بود امّا دید او بر خلاف گفته ی سعایت كنندگان به همان كیفیت اهل تسنّن وضو گرفت نه به روش رافضیان. دیگر از شدّت خوشحالی نتوانست خودش را نگه دارد. از مخفیگاه بیرون آمد و گفت: به خدا قسم، دیگر حرف كسی را درباره ات قبول نمی كنم، دروغ میگفتند كه تو رافضی هستی، من معتقد شدم كه تو مردی صادق و امین هستی و هر كس درباره ات حرفی بزند دیگر باور نخواهم كرد.

چند روز دیگر از طرف امام (ع) نامه آمد كه از این به بعد به همان كیفیت سابق خود وضو بگیر كه محذور برطرف شد.

شهادت امام كاظم(ع)

به مناسبت فردا كه روز شهادتشان است این چند جمله را عرض میكنیم :

(أللّهُمَّ صَلِّ عَلیََ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ وَصِیِّ اْلاَبْرارِ وَ إمامِ اْلاَخْیارِ الَّذِی كانَ یُحْیِی اللَّیْلَ بِالسَّهَرِ إلَی السَّحَرِ بِمُواصَلَةِ اْلاِسْتِغْفارِ) ؛

چهار یا هفت یا چهارده سال از این زندان به آن زندان منتقلش كردند. دوستانش شنیده بودند كه همین روزها امام (ع) را آزاد می كنند. می آمدند پشت دیوار زندان می ایستادند و در كوچه ها می نشستند و انتظار می كشیدند تا كی شود امامشان را زیارت كنند. ناگهان روز 25 رجب دیدند درِ زندان باز شد و یك جنازه بیرون آمد، در حالی كه چهار نفر آن را روی دوش گرفته اند. وقتی سلیمان، عموی هارون باخبر شد دید این كار حتّی برای سیاستِ هارون نیز صحیح نیست. دستور داد پسرانش رفتند و جنازه را گرفته و اعلام كردند تا اینكه مردم برای تشییع آمده و با جلالت تمام امام هفتم (ع) را دفن كردند.

 امّا در كربلا، روز عاشورا چه كردند؟ ساعت آخرِ روز، صدای تكبیر از لشكر دشمن بلند شد، چه شده است؟! نگاه كردند دیدند رأس مطهّر امام(ع) بالای نیزه است.

صَلَّی اللهُ عَلَیْكَ یا مَوْلینا، یا أبا عَبْدِ اللهِ الْحُسَیْنِ.

و السّلام علیكم و رحمة الله و بركاته

حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی ؛تفسیر سوره توبه جلد 1 صفحه 109 الی 113

روزی حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) نزد قبری رسید و فرمود : چیزیکه ( دنیایی که ) پایانش این ( قبر ) باشد سزاوار است که در اول آن نسبت به آن بی اعتنایی شود و چیزیکه ( آخرتی که ) آغازش این ( قبر ) باشد شایسته است از آخر آن بیمناک باشند.  انوارالبهیه { از تالیفات حاج شیخ عباس قمی (ره) } صفحه 193

مولف کتاب حاج شیخ عباس قمی (ره) می فرمایند : این روایت مانند روایتی است که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که براء بن عازب گفت روزی در خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بودیم که جماعتی را دیدار کرد ، فرمود اجتماع اینها برای چیست ؟! گفتند قبری حفر می کنند ، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در رفتن شتاب کرد و اصحاب هم در خدمت شتاب نمودند تا آن حضرت نزد قبر رسید نشست ، راوی می گوید : من به جانب روی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتم تا ببینم چه می کند ، دیدم آن حضرت گریست تا آنکه از اشک دیدگان او تر شد و سپس رو به سوی ما نمود و فرمود : برادران من برای چنین جایگاهی خود را آماده کنید.  انوارالبهیه { از تالیفات حاج شیخ عباس قمی (ره) } صفحه 193

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : محب اهل بیت (ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

صفیر هدایت 

سلسله مباحث  معارفی سید محمد ضیاء آبادی

دیدن چه سود ؟ فرمان بردن است مقصود

بسم الله الرحمن الرحیم

بیش از صد آیه‌ی قرآن درباره‌ی امام زمان (علیه السلام)

در مورد حضرت ولیّ عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) به گفته‌ی اهل تحقیق و تتبّع، متجاوز از یكصد آیه از قرآن تفسیر و تأویل شده و علمای بزرگوار شیعه در این باب، كتاب‌ها نوشته و آن آیات را جمع ‌آوری و تنظیم كرده‌اند.آنچه امروز مورد نظر است ارائه‌ی نمونه‌ای از روایاتی است كه درباره‌ی آن حضرت از معصومین(علیهم السلام) رسیده است.در این قسمت هم علمای بزرگوار زحمت‌ها كشیده‌اند و از هر كدام از معصومین(علیهم السلام)از پیامبراكرم…(صلی الله علیه و آله و سلم) تا خود حضرت ولیّ‌عصر(عجّل‌الله‌تعالی فرجه الشّریف) روایاتی را كه در این باب رسیده جمع ‌آوری و تنظیم كرده‌اند.

اشاره به امام زمان (علیه السلام) در خطبه‌ی غدیریه‌ی رسول اكرم …(صلی الله علیه و آله و سلم)

از باب نمونه چند جمله‌ی پرمحتوا از خطبه‌ی غدیریّه‌ی رسول الله اعظم…(صلی الله علیه و آله و سلم)عرض می ‌شود.

روز هجدهم ذیحجّه از سال دهم هجرت، هنگام بازگشت از حجّة الوداع، در میان بیابان سوزان حجاز آن حضرت از طرف خدا مأمور شد در همان نقطه مردم راـ‌كه تقریباً یكصدوبیست هزار نفر بودندـ جمع كرده و امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را به دستور خدای متعال به خلافت از خود معرّفی نماید.رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)…پس از نصب امام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) به ولایت و خلافت، سخن از امامت دیگر امامان از فرزندان آن حضرت(علیه السلام)به میان آورد تا رسید به دوازدهمین امام حضرت حجّة بن الحسن المهدی(علیه السلام) و روی آن حضرت تأكید زیادی كرد.از جمله فرمود:

(مَعاشِرَ النّاسِ آمِنِوا بِاللهِ وَ رَسُولِهِ وَ النّورِ الَّذِی اُنزِلَ مَعَهُ)؛

«ای گروههای مردم! به خدا و رسولش و آن نوری كه همراهش نازل شده ایمان بیاورید».

(مَعاشِرَ النّاسِ النُّورُ مِنَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ فِیَّ مَسْلُوكٌ)؛

«ای گروههای مردم! آن نور[كه همان نور هدایت و ولایت و امامت است]از جانب خدا در وجود من قرار داده شده است».

(ثُمَّ فِی عَلِیٍّ)؛

«پس [از من] آن نور در وجود علی نهاده شده».

(ثُمَّ فِی النَّسْلِ مِنْهُ)؛

«سپس آن نور در نسل علی تداوم می ‌یابد».

(اِلَی الْقائِمِ الْمَهْدِیِّ الَّذِیِ یَأخُذُ بِحَقِّ اللهِ وَ بِكُلِّ حَقِّ هُوَلَنا)؛

«تا [می ‌رسد] به مهدی،آن كسی كه حقّ خدا را و هر حقّی را كه از آن ماست، می ‌گیرد».

خدا، حقّ عبودیّت بر بندگان خود دارد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)…و امامان(علیهم السلام) حقّ اطاعت بر مردم دارند.ولی قبل از آمدن مهدی(علیه السلام) نه حقّ خدا آنگونه كه لازم است ادا می ‌شود و نه حقّ اولیای خدا! هم اكنون ما كه مسلمان و شیعه و به زعم خود پاسداران صمیمی مكتب توحید و ولایت هستیم، می ‌بینیم كه چگونه هم حقّ خدا در میان ما متروك است و هم حقّ اولیای خدا!تا برسد به سایر امم و مكاتب كه نه آشنایی با حقّ توحید دارند و نه ایمانی به مكتب ولایت؛ و لذا این دو حقّ عظیم، آن روز از عالمیان گرفته می‌ شود و به صاحبانشان تأدیه* می‌ گردد كه حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه‌الشّریف) قیام كند.

این سخنان را پیامبراكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)… …در سال دهم هجرت گفته و حضرت مهدی (علیه السلام) در سال 255هجرت متولّد شده؛یعنی متجاوز از 240سال،پیش از ولادت مهدی(علیه السلام) ،رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره‌ی ظهور او سخن می ‌گوید آنگونه كه گویی او از مادر متولّد شده و بعد غایب شده و پس از قرن‌ها ظهور كرده و دست به اصلاح عالم گشوده است و اینك جدّ بزرگوارش حالات و شئون او را توصیف می‌كند و می ‌فرماید:

(اَلا اِنَّ خاتَمَ الاَئِمَّةِ مِنّا الْقائِمُ الْمَهدِیُّ)؛

چنان كه قبلاً هم گفته شده كلمه‌ی (اَلا) وقتی به كار می ‌رود كه بخواهند مطلب مهمّی را بیان كنند،ابتدا برای جلب توجّه مخاطب می ‌گویند: توجّه!توجّه!در این جملات چند بار كلمه‌ی (اَلا)تكرار شده.بدانید كه خاتم امامان(علیهم السلام) از ما مهدی (علیه السلام) است و دیگر بعد از او امامی نخواهد بود!

تفسیر آیه‌ی 33 سوره‌ی برائت در زمان ظهور حضرت مهدی(علیه السلام)

(اَلا اِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَی الدّینِ كُلِّهِ)؛

«توجّه! كه او همان كسی است كه بر همه ‌ی ادیان پیروز می ‌شود».

اشاره به این آیه‌ی شریفه است:

]هُوَ الَّذِی أرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیََوَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ[؛[1]

«او[خدا]كسی است كه رسولش را با هدایت و آیین حقّ فرستاده تا او را بر همه‌ ی آیین‌ها غالب گرداند هر چند مشركان را ناپسند آید».

این آیه هنوز تفسیر نشده و تفسیرش زمان ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) خواهد بود كه دین مقدّس اسلام، از نظر حكومت بر همه‌ی آیین‌ها غالب می ‌گردد.

(اَلا اِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمینَ)؛

توجّه كه او انتقام‌ گیرنده از تمام ستمگران است!فعلاً خدا مهلت و مجالی به این بشر مختار داده كه از آن اختیار، سوءاستفاده كرده و طغیان می ‌كند؛ولی روزی منتقم به پا خواهد خاست و از همه‌ی ستمگران انتقام خواهد گرفت.

آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد!

(اَلا اِنَّهُ الغَرّافُ مِنْ بَحْرٍ عَمیقٍ)؛

«آگاه ! او جرعه‌ نوش یا نهری پرخروش از اقیانوسی بیكران است».

مظهر علم و حكمت پایان‌ناپذیر خداست:

(اَلا اِنَّهُ وارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحیطُ بِهِ)؛

«او وارث همه‌ی علوم و محیط بر همه‌ی دانش‌هاست».

انبیا و اولیاء(علیهم السلام) همه،مظاهر علم خدایند و او وارث همه‌ی علوم انبیا و اولیا(علیهم السلام) است.آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد!

(اَلا وَ اِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْمُنَبِّهُ بِاَمْرِ ایمانِهِ)؛

«اوست كه از خدا و صفات كمال خدا اِخبار می‌ كند و بندگان خدا را به امر ایمان خدا توجّه می ‌دهد».

(اَلا اِنَّهُ الْمُفَوَّضُ اِلَیْهِ)؛

«توجّه! كه فرمانروایی عالم امكان به او واگذار شده است».

تدبیر امور عالم انسان از تكوین و تشریع، اختیارش به دست اوست!

(اَلا اِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ بَیْنَ یَدَیْهِ)؛

«آگاه باشید!كه تمام انبیا و اولیای پیش از او بشارت او و نوید قیام او را داده‌اند».

(اَلا اِنَّهُ الْباقِی حُجَّةً وَ لا حُجَّةَ بَعْدَهُ)؛

«بدانید! كه تنها حجّت باقی اوست و بعد از او حجّتی نخواهد بود»!

(وَ لا حَقَّ اِلاّ مَعَهُ وَ لا نُورَ اِلاّ عِنْدَهُ)؛[2]

«حقّی نیست جز همراه او و نوری نیست جز در نزد او».

این چند جمله به طور انتخاب از خطبه‌ی غدیریّه‌ی رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) …برگزیده شد به عرض رسید.

امام زمان (علیه السلام) در بیان امام امیرالمؤمنین و امام حسن مجتبی (علیهما السلام) ‡ 

از اصبغ بن نباته نقل شده :

 روزی خدمت امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) شرفیاب شدم.دیدم متفكّر و غمگین روی زمین نشسته با انگشت خود بر زمین می ‌زند و فكر می ‌كند!سلام كردم و جواب شنیدم.عرض كردم: مولای من! چرا اندوهناكت می ‌بینم؟چرا متفكّر و مهموم* و مغموم* هستی و با انگشت مبارك به زمین می ‌زنی؟مگر علاقمند به این آب و گل شده‌ای؟

فرمود:

(لا وَ اللهِ ما رَغِبْتُ فیها وَ لا فِی الدُّنیا یَوْمَاً قَطُّ)؛

«نه،به خدا قسم من حتّی یك روز هم به دنیا رغبتی نداشته ‌ام»!

(وَ لَكِنِّی فَكَّرْتُ فِی مَوْلُودٍ یَكُونُ مِنْ ظَهْرِی الْحَادِی عَشَرَ مِنْ وُلْدِی هُوَ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَمْلاُ الْأرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً تَكُونُ لَهُ غَیْبَةٌ وَ حَیْرَةٌ یَضِلُّ فِیهَا أقْوَامٌ وَ یَهْتَدِی فِیهَا آخَرُونَ)؛[3]

«ولی داشتم می ‌اندیشیدم درباره‌ی مولودی كه از نسل من به دنیا خواهد آمد.او یازدهمین فرزند من است و او مهدی است كه زمین را پر از عدل می ‌كند همانگونه كه از ظلم پر شده است و برای او دوران غیبت و حیرتی خواهد شد و در آن دوران، اقوامی گمراه می‌ شوند و اقوام دیگری راه می ‌یابند».

حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام) فرمود:

(اَلتّاسِعُ مِنْ وُلْدِ اَخِی الْحُسَیْن یُطِیلُ اللهُ عُمْرَهُ فِی غَیْبَتِهِ ثُمَّ یُظْهِرُهُ بِقُدْرَتِهِ فِی صُوْرَةٍ شابٍّ دُونَ اَرْبَعینَ سَنَةٍ ذلِكَ لِیُعْلَمَ اَنَّ اللهَ عَلَی كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ)؛[4]

«نهمین فرزند برادرم حسین (علیه السلام) خداوند در زمان غیبتش عمرش را طولانی می ‌كند و سپس او را به قدرت خود، در صورتِ جوانی كمتر از چهل سال، ظاهر می ‌سازد تا دانسته شود كه خداوند، توانای بر هر چیزی است»!

اكنون متجاوز از 1150سال از عمر شریفش گذشته است!بعد از این هم كسی جز خدا، نمی ‌داند كه چند صد یا چند هزار سال دیگر در حال غیبت خواهد بود!وقتی كه ظاهر می ‌شود، به صورت جوان كمتر از سن چهل سال، دیده می ‌شود و این بدیهی است كه خارق‌العاده‌ است و پذیرش امور خارق‌العاده‌ برای ما پیروان قرآن ـ كه فراوان نشان داده است ـ ساده است و هیچگونه تعجّبی ندارد.قرآن با كمال صراحت طول عمر خارق‌العاده‌‌ی حضرت نوح پیامبر(علیه السلام)را نشان داده كه:

]...فَلَبِثَ فِیهِمْ ألْفَ سَنَةٍ إلاّ خَمْسِینَ عاماً...[؛[5]

نهصدوپنجاه سال، فقط دوران نبوّت قبل از طوفانش بوده است و بنا به گفته ی مورّخان و محدّثان، در سنّ هشتصد سالگی مبعوث به نبوّت گشته و بعد از طوفان نیز پانصد سال عمر كرده و جمعاً بیش از دو هزار سال در دنیا زندگی كرده است كه هنوز عمر شریف حضرت مهدی(علیه السلام) به مدّت عمر حضرت نوح(علیه السلام)نرسیده است .

جمله‌ی حیرت‌انگیز سالار شهیدان درباره‌ی امام زمان (علیه السلام)

از امام سیّدالشّهدا(علیه السلام) نیز درباره‌ی حضرت ولیّ عصر(عجّل الله تعالی فرجه‌الشّریف)جمله‌ای رسیده كه راستی حیرت‌انگیز است!وقتی از آن حضرت سؤال كردند: آیا مهدی قائم،متولّد شده است؟چون مردم از همان زمان پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) …كه سخن از مهدی و قیام او را شنیده بودند؛ در هر زمانی از امام آن زمان می ‌پرسیدند:آیا شما هستید آن قائم؟ یا می ‌پرسیدند آیا قائم، متولّد شده است؟و لذا از حضرت امام‌حسین (علیه السلام) هم پرسیدند: آیا قائم متولّد شده است؟ فرمود:

(لا وَ لَوْ اَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ اَیّامَ حَیاتِی)؛[6]

«نه،هنوز متولّد نشده است؛من اگر زمان او را درك كنم، تمام عمرم، او را خدمت می ‌كنم».

قیام امام زمان (علیه السلام) به ثمر رساننده‌ی رسالت تمام انبیا (علیهم السلام)

عین همین عبارت از حضرت امام صادق (علیه السلام) نیز نقل شده است[7]و این از موقعیّت بسیار با عظمت حضرت مهدی (علیه السلام) حكایت می ‌كند زیرا آن دو امام بزرگوار‌ـ‌حضرت حسین (علیه السلام و حضرت صادق (علیه السلام)ـ هر دو حجّت خدا و ولیّ زمان، در عصر خود، حافظ نظام عالم بوده‌اند و از این جهت فرقی با امام دوازدهم ندارند ولی مع‌الوصف آن هر دو امام فرموده‌اند: اگر ما زمان فرزندمان مهدی را درك بنماییم؛تا زنده‌ایم خدمتگزار او خواهیم بود؛این نشان می ‌دهد كه قیام حضرت مهدی (علیه السلام) به ثمر رساننده‌ی نبوّت و رسالت تمام انبیا و رسولان خدا (علیهم السلام) و احیا كننده‌ی شرایع آنها خواهد بود.به طوری كه اگر قیام و نهضت جهانی آن بقیة الله الاعظم تحقّق پیدا نكند تمام نبوّت‌ها و رسالت‌ها عقیم و عالم انسان به تباهی و پوچی كشیده خواهد شد و نتیجتاً حكمت خدا در خلقت عالم زیر سؤال خواهد رفت و لذا رسول خدا…(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است:

(لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنیا اِلاّ یَومٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللهُ ذلِكَ الْیَومَ حَتّی یَبْعَثَ رَجُلاً مِنْ وُلدِی اِسْمُهُ اِسْمِی)؛

«اگر از عمر دنیا به جز یك روز، باقی نماند، خدا همان روز را طولانی می ‌سازد تا مردی از فرزندان مرا برانگیزد! اسم او اسم من است».

یعنی قیام مهدی (علیه السلام)از مسلّمات عالم است و توجیه كننده‌ی حكمت خلقت است.

نابودی اهل زمین بدون امام زمان (علیه السلام)

از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند:

(أ تَبْقَی الْأرْضُ بِغَیْرِ إمَامٍ)؛

«آیا ممكن است زمین بدون امام بماند»؟

(قَالَ لَوْ بَقِیَتِ الْأرْضُ بِغَیْرِ إمَامٍ لَسَاخَتْ)؛[8]

«فرمود: اگر زمین بدون امام بماند، اهلش را در خود فرو می ‌برد»!

در روایت دیگری فرمود:

(لَوْ أنَّ الْإمَامَ رُفِعَ مِنَ الْأرْضِ سَاعَةً لَمَاجَتْ بِأهْلِهَا كَمَا یَمُوجُ الْبَحْرُ بِأهْلِهِ)؛[9]

«اگر امام ساعتی[اندك زمانی یا لحظه‌ای]از روی زمین برداشته شود، زمین اهلش را مضطرب می‌ سازد! آن چنان كه دریا اهلش را در میان امواجش به اضطراب می ‌افكند».

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نیز فرموده است:

(اَللّهُمَّ بَلَی لا تَخْلُو الْأرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغمُوراً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللهِ وَ بَیِّنَاتُهُ)؛[10]

«بار خدایا! آری،هرگز روی زمین از كسی كه دین خدا را به حجّت، بر پای دارد تهی نمی ‌ماند خواه آشكار و ظاهر باشد و خواه نا امن و پنهان از دید مردم، تا دلایل حقّ و نشانه‌های روشن او از میان نرود».

امام صادق (علیه السلام) فرموده است:

(اَلْحُجَّةُ قَبْلَ الْخَلْقِ وَ مَعَ الْخَلْقِ وَ بَعْدَ الْخَلْقِ)؛[11]

«حجّت خدا هم قبل از خلق وجود دارد و هم با خلق و هم بعد از خلق»!

تا آخرین روز عالم،زمین از حجّت خدا تهی نمی ‌ماند

البتّه وقتی بنا شد كه وجود حجّت،وسیله‌ی بقای عالم، و حافظ نظام عالم باشد، طبیعی است كه باید قبل و بعد و همراه عالم وجود داشته باشد و لذا می‌بینیم پیش از پیدایش آدمیان،اوّلین موجودی كه پا روی زمین گذاشته است حجّت خدا بوده؛یعنی حضرت آدم ابوالبشر كه حجّت عصر خود بوده است و همچنین در هر عصری حجّتی از پیامبران و امامان (علیهم السلام) بوده است و امروز امام حجّة بن‌الحسن(عجّل‌الله‌ تعالی ‌فرجه ‌الشّریف)حجّت عصر است و با توجّه به مسئله‌ی «رجعت»كه جزء معتقدات ما امامیّه است تا روز انقضای عمر عالم حجّت خدا در روی زمین خواهد بود و آخرین فردی از انسان نیز كه از دنیا می ‌رود، همان حجّت خواهد بود كه:

(الْحُجَّةُ قَبْلَ الْخَلْقِ وَ مَعَ الْخَلْقِ وَ بَعْدَ الْخَلْقِ)؛

در زمان غیبت صغرای امام ـ كه قریب هفتاد سال طول كشید ـ چهارتن از بزرگواران كه شرف نیابت خاصّه‌ی امام (علیه السلام) نصیبشان شد، رابط بین مردم و امام بودند نامه‌هایی از مردم به وسیله‌ی آن نوّاب مكرّم به حضور امام می ‌رسید و جواب می‌آمد.در جواب یكی از آن نامه‌ها كه به وسیله‌ی جناب محمّدبن عثمان نایب دوّم امام شرف صدور یافت با خط مباركشان مرقوم فرموده بودند:

(وَ اَمّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَاِنَّهُ اِلَی اللهِ عَزَّوَجَلَّ و كَذَبَ الوَقّاتُون)؛

چون از امام سؤال می ‌كردند شما كی ظهور می ‌كنید و در زمان غیبت شما تكلیف مردم چیست و...لذا در جواب فرموده‌اند:

«امّا مسئله‌ی ظهور، مربوط به خداوند عزّوجل است[و جز خدا كسی از وقت آن آگاه نمی ‌باشد]تعیین كنندگان وقت، دروغ گفته‌اند».

(وَ اَمّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعوا فِیها اِلَی رُواةِ حَدِیثِنا فَاِنَّهُم حُجَّتِی عَلَیْكُم وَ اَنَا حُجَّةُ اللهِ عَلَیْهِم)؛

«و امّا در مورد رویدادها و وقایعی كه در جریان زندگی پیش می‌آید [و احتیاج به دانستن احكام دینی خود پیدا می‌ كنید] در این مواقع به راویان حدیث ما[كه فقهای جامع‌الشّرایط می ‌باشند]رجوع كنید[و از آنها فتوا بگیرید]كه آنها حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدا بر آنها».

(وَ اَمّا وَجْهُ الاِنْتِفاع بِی فِی غَیْبَتِی فَكَا لْاِنْتِفاعِ بالشَّمْسِ اِذا غَیَّبَها عَنِ الاَبْصارِ السَّحابُ)؛

«و امّا چگونگی برخورداری عالم از وجود من، در زمان غیبتم مانند برخورداری[زمین و زمینیان]از خورشید در پس پرده‌ی ابر است».

 (فَاَغْلِقُوا اَبْوابَ السُّؤالِ عَمّا لایَعْنِیكُمْ وَ لا تَتَكَلَّفُوا عِلْمَ ما قَدْ كُفِیْتُمْ وَ اَكْثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعْجِیلِ الفَرَجِ فَاِنَّ ذلِكَ فَرَجُكُمْ)؛[12]

«پس درهای سؤال و پرسش را در مورد مطالبی كه نافع به حالتان نیست به ببندید[مثلاً سؤال از اینكه چرا غایب شده و كی ظهور می ‌كند،آیا ازدواج كرده و فرزند دار شده یا خیر و...]درباره‌ی آنچه كه دانستن آن را از شما نخواسته‌اند خود را به رنج و تعب نیفكنید؛زیاد دعا به تعجیل فرج كنید كه فرج شما در همین است».

غیبت امام زمان (علیه السلام) تقدیر حكیمانه‌ی خداوند سبحان

و امّا مسئله‌ی دیده شدن امام (علیه السلام) در زمان غیبت كبریََ، ابتدا به این نكته باید توجّه داشت كه بنای خدا بر اساس تقدیر حكیمانه‌اش این است كه امام پیش از فرا رسیدن زمان ظهورش باید غایب باشد آن هم به مدّت بسیار طولانی!یعنی اساساً غیبت طولانی، جزء برنامه‌ی زندگی دوازدهمین امام (علیه السلام) و از شاخص‌های حتمی آن حضرت است!چنان كه در توقیع* شریفشان به آخرین نایب خاصّشان جناب علیّ‌بن‌محمد سیمری یادآور شده‌اند كه:

(فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَیْبَةُ التّامَّةُ فَلا ظُهُورَ اِلاّ بَعْدَ اِذْنِ اللهِ تَعالی ذِكْرُهُ وَ ذلِكَ بَعْدَ طُولِ الاَمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلاءِ الاَرْضِ جَورَاً)؛

«وقت غیبت تامّ[عمومی و همگانی] فرا رسید، دیگر ظهوری نخواهد بود تا وقتی كه خداوند تعالی اذن صادر كند و آن نیز بعد از گذشت زمانی طولانی و قسیّ گشتن دل‌ ها و پر شدن زمین از جور و ستم خواهد بود».

ولی مع‌الوصف افراد كثیری بر حسب نقل متواتر در طول زمان غیبت، امام را دیده ‌اند و كثرت ناقلان از اصناف مختلف از علما و صلحا در حدّی است كه هر انسانی بر اساس روش عقلانی،یقین به تحقّق آن پیدا می‌ كند.بنابراین ممكن است گفته شود: مقصود از «فلا ظُهُور»در توقیع شریف، ظهور برای اصلاح كلّی عالم است كه واقع نخواهد شد تا زمان خاصّ خودش فرا رسد و همچنین مراد از جمله‌ی پایانی توقیع مبارك كه:

(اَلا فَمَنِ ادَّعَی الْمُشاهَدَةَ...فَهُوَ كَذّابٌ مُفْتَرٍ)؛[13]

«توجه!پس هر كه ادّعای دیدار من كند،بسیار دروغگو و افترابند است».

مراد؛ ادّعای دیدار توأم با اعطای نیابت خاصّه همانند نُوّاب چهارگانه‌ی پیشین باشد.ولی به هر حال چنان كه در گذشته عرض شد، این حقیقت هم مانند بسیاری از حقایق، از آفت افراط و تفریط دور نمانده است!عدّه‌ای اهل تفریط هستند و اصلاً امكان رؤیت امام را در زمان غیبت، انكار می ‌كنند و عدّه‌ی دیگر،اهل افراط هستند و دیدن امام را خیلی ساده و پیش‌ پا افتاده برای همه كس ممكن و بلكه واقع شده می دانند و در این زمینه خواب‌ها نقل می ‌كنند و بلكه كتاب‌ها می ‌نویسند و دستورالعمل‌ها برای دیدن امام می ‌دهند و هر دو گروه، حرفی بی ‌دلیل می‌ زنند!

وظیفه‌ی ما در عصر غیبت امام زمان (علیه السلام)

آنچه وظیفه‌ی ما در زمان غیبت است، اعتقاد عارفانه به امامت او به عنوان امام مُفتَرَض‌الطّاعَة* و اتبّاع و پیروی از تعلیمات انسان‌ ساز او و انتظار فرجش به معنای واقعی، انتظار، و دعا برای تعجیل فرجش و بگوییم:

(اَللّهُمَّ ارْزُقْنا مَعْرِفَتَهُ وَ مَحَبَّتَهُ وَ وَفِّقْنا لِطاعَتِهِ وَ عَجِّل فَرَجَه)؛

آن سعادتمندانی هم كه مشرّف به شرف زیارت امام (علیه السلام) شده‌اند؛ از مسیر تقویََ و تهذیب نفس و ازاله‌ی رذایل* و ایجاد فضایل، حركت كرده‌اند!آن هم نه برای اینكه امام را ببینند؛بلكه فقط برای اینكه خدا را عبادت كنند و راه تقرّب به خدا را بپیمایند و چون در كار خودشان صادق و خالص و مخلص بوده‌اند، مورد لطف و عنایت خاصّ امام قرار گرفته‌اند و چشمشان به دیدار جمال امام (علیه السلام) روشن شده است و در واقع امام (علیه السلام) به سراغشان رفته نه آنها به سراغ امام!



http://www.ahadith.ir/fa/s-z-j/101-s-m-m-z/712-1395-02-02-11-26-33.html




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سیزدهم ماه رجب ؛ سالروز ولادت با سعادت اسدالله الغالب امیرالمومنین مولا علی ابن ابیطالب (علیه السلام) بر عموم شیعیان و محبان آن حضرت مبارک باد.

ایوان نجف عجب صفائی دارد             حیدر بنگر چه بارگاهی دارد

توحید که لا اله الا الله است                        اسلام ، محمد رسول الله است

از این دو سخن کسی به جایی نرسد         گر بی خبر از علی ولی الله است

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) : من شهر علم هستم و علی (علیه السلام) در اوست. دروغ گوید هرکه فکر میکند از غیر در به شهر وارد شده و نیز دروغ میگوید هرکه گمان دارد مرا دوست دارد و علی (علیه السلام) را دشمن دارد ( و با او دشمنی میکند) اصول کافی جلد 3 صفحه 336

احادیث درباره فضایل اسدالله الغالب امیرالمومنین مولا علی (علیه السلام)

دانلود مجموعه سخنرانی های حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی در مورد فضایل مولی الموحدین حضرت امام امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام

امام علی (علیه السلام) : دروغ گفته کسی که ادعای باور آخرت را دارد و به دنیای فانی دل بسته است.  غررالحکم صفحه 582 حدیث 7292

امام علی (علیه السلام) : روزگار صفحه های عمر شما است ، پس بهترین کردار خود را در آن ثبت کنید.  غررالحکم صفحه 120 حدیث 2058

مجموعه احادیث حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام)

فداكاری و جوانمردی

در جنگ اُحُد بر اثر جلوه‌ گری مال دنیا در چشم برخی از مسلمانان،آنها سنگر را بر خلاف دستور رسول خدا خالی گذاشتند و دشمن از همان زاویه حمله كرد و شكست سختی بر ارتش اسلام وارد آمد و بسیاری پا به فرار گذاشتند و جز افراد معدودی كنار پیامبراكرم( صلی الله علیه و آله و سلم ) باقی نماندند و از این رو لطمات سنگینی بر امیرمؤمنان علی(علیه السلام) وارد شد. ایشان در احاطه‌ی دشمن قرار گرفت و برای كشتنش هجوم آوردند. در آن تنگنای بس خطرناك، تنها كسی كه پروانه‌ وار بر گرد شمع وجود رسول اكرم( صلی الله علیه و آله و سلم ) می ‌چرخید و از همه طرف،ضربات نیزه و شمشیر دشمن را به جان خود می‌خرید،علی(علیه السلام) بود كه بنا به نقلی 90 زخمِ كاری بر بدن مباركش وارد آمد.پس از جنگ می‌ خواستند بخیه كنند كه از بس زخم‌‌ها به هم نزدیك بود، دشواری در كار بخیه پیش می‌آمد. در آن صحنه‌ی اعجاب انگیزِ فداكاری علی(علیه السلام) بود كه ندای تحسینِ آسمانی از جانب خدا رسید:

(لا فَتَیاِلاّ عَلِیّ لا سَیْفَ اِلاّ ذوالْفَقار)

{جوانمردی جز علی كو و شمشیری جز ذوالفقار علی كجاست}؟

در جنگ خیبر كه جنگ عظیمی بود،دیگران رفتند و شكست خورده برگشتند و ترس و وحشتی عجیب ارتش اسلام را فرا گرفت،تا یك شب رسول خدا فرمود:

(لَاُعْطِیَنَّ الرّایَةَ غَداً رَجُلاً یُحِبُّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ یُحِبُّهُ اللهُ وَ رَسُولُهُ كَرّارٌ غَیْرَ فَرّار لا یَرْجِعُ حَتّی یَفْتَحَ اللهُ عَلَی یَدَیْهِ).بحارالانوار،جلد21،صفحه‌ی3.

(فردا من پرچم را به دست مردی می ‌دهم كه هم او خدا و رسولش را دوست دارد هم خدا و رسولش او را دوست دارند؛حمله ‌وری كه تا دشمن را از پا در نیاورد، روی از دشمن بر نمی‌ تابد تا اینكه خداوند پیروزی را بر دستان مبارك او جاری سازد).

اصحاب این سخن را كه شنیدند، به یكدیگر نگاه كردند كه آیا كیست آن مرد؟ تا صبح شد و رسول اكرم‌( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: علی كجاست؟ گفتند: یا رسول الله، علی به چشم‌ درد سختی مبتلا شده و قادر به حركت نیست و پیش پایش را نمی ‌بیند. فرمود: او را بیاورید.دستش را گرفتند و با همان حال كه چشمش بسته بود، به حضور رسول اكرم‌( صلی الله علیه و آله و سلم ) مشرّف شد.رسول خدا( صلی الله علیه و آله و سلم ) اندكی از آب دهان خود به چشم‌ های علی(علیه السلام) كشید.چشم‌ها باز و روشن شد. پیامبراكرم( صلی الله علیه و آله و سلم ) پرچم را به دستش داد. علی(علیه السلام) رفت و فاتح برگشت.

برتر از عبادت جنّ و انس

جنگ احزاب (غزوه‌ی خندق) سخت‌ ترین جنگ‌ ها بود؛ زیرا همه‌ی قبایل با هم متّحد شدند و یكجا به مدینه و مركز اسلام حمله آوردند.در آن جنگ، عمروبن عَبدوَدّ، رزمنده‌ی نامدار، كه با هزار رزمنده برابر بود،به مقابله با امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمد.آنجا بود كه رسول خدا( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود:

(بَرَزَ الایمانُ كُلُّهُ اِلَی الشِّرْكِ كُلِّهِ).همان،جلد20،صفحه‌ی215. {تمام ایمان با تمام كفر روبه‌ رو شد}

در همان جنگ بود كه رسول خدا( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود:

(لَضَرْبَةُ عَلِیٍّ یَوْمَ الْخَنْدَقِ اَفْضَلُ مِنْ عِبادَة الثَّقَلَیْنِ).بحارالانوار،جلد41،صفحه‌ی91،به این عبارت آمده است:«لَمبارَزَڑ عَلِیِّ بنِ ابیطالب لِعَمْرِوبْنِ عَبْدِوَد اَفْضَلُ مِنْ عَمَلِ اُمَّتی اِلَی یَومِ القِیامَة)

(یك ضربت شمشیر علی در روز خندق افضل از عبادت همه‌ی جنّ و انس است).

از این بیان رسول اكرم( صلی الله علیه و آله و سلم ) معلوم می ‌شود كه اگر آن روز عمروبن عَبدوَدّ به شمشیر علی كشته نمی‌ شد، اساس اسلام منهدم گشته و اثری از اسلام و قرآن و شخصیّت پیامبر باقی نمانده بود و لذا تا روز قیامت، هر چه عبادت از جنّ و انس صادر شود، همه از بركات یك ضربه‌ی شمشیر علی(علیه السلام) در روز خندق است.

حال برخی از نویسندگان بی‌اطّلاع یا مغرض، فتوحات اسلامی صدر اسلام را به كسانی نسبت می‌ دهند كه فی‌الواقع آنان در این پیروزی‌ها نقش چندانی نداشته ‌اند و اگر به فرض آن فتوحات رابتوان نام اسلامی و الهی روی آن گذاشت، محصول ایمان و شجاعت سربازانی بوده است كه دست پرورده‌های رسول خدا( صلی الله علیه و آله و سلم ) بوده‌اند و آنان بودند كه این پیروزی و افتخارات را كسب كردند و نه كسان دیگر وآن كس كه توانست در جزیزة العرب شاخ‌های شجاعان عرب را بشكند و پیل ‌تنان آنها را به زانو در آورد و بینی مستكبران گردنكش را به خاك بمالد و قدرت آسمانی اسلام را مستقرّ گرداند،اسدالله الغالب، امام علیّ‌بن ابیطالب(علیه السلام) ،بود.

آری،پس از این كه سفره با فداكاری‌های علی(علیه السلام) گسترده شد، دیگران آمدند و بر سر سفره‌ی آماده نشستند و ناجوانمردانه با صاحب سفره هم به جنگ و ستیز برخاستند و آن چنان فضا را تیره و تار كردند كه مولای مظلوم ما فرمود:دیگر صلاح اسلام و مسلمین در این نیست كه من قیام كنم و شمشیر بكشم و مسند را بگیرم؛چون در این صورت، جنگ داخلی پیش می‌آید و اساس دین به هم می ‌ریزد.

(فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَیْنِ قَذیً وَ فِی الْحَلْقِ شَجیً).نهج‌البلاغه‌ی فیض،خطبه‌ی3.

(صبر كردم مانند كسی كه خار در چشم و استخوان در گلویش گیر كرده باشد).

كتمان فضیلت علی(علیه السلام)

برخی رسمشان این است هر جا فضیلتی برای امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) ببینند اگر توانستند آن را منكر می‌ شوند و اگر نتوانستند توجیهش می كنند مانند مطلب «سدّالابواب الّا باب علی» كه خدا دستور داد تمام درهایی را كه از خانه‌ های اصحاب به مسجد پیامبر باز می ‌شد ببندند، مگر درِ خانه‌ی علی كه آن همچنان باز بماند. معلوم است كه فضیلتی بسیار بزرگ است كه تنها دری كه به خانه‌ی خدا باز می‌ شود، درِ خانه‌ی علی باشد تا احكام خدا از آن در به بندگانش برسد و بندگان نیز از آن در رو به خدا بروند و از بركات خدا برخوردار گردند.امّا اینجا هم می ‌گویند این یك امر عادی است و برای جلوگیری از بی‌نظمی واردین به مسجد، دستور دادند درها بسته شود و فقط یك در باز بماند.

نابودگر مارقین

در غزوه‌ی حُنَیْن، پس از این كه مسلمانان فاتح شدند، رسول اكرم( صلی الله علیه و آله و سلم ) غنایم جنگی را در بین مجاهدین تقسیم می ‌كردند.در این حین،مردی بلند بالا، در حالی كه اثر سجده در پیشانی‌اش پیدا بود، وارد شد و سلام كرد و جَسورانه گفت:

(اِعْدِلْ یا رَسُولَ الله).

(ای رسول خدا،[در تقسیم مال] عدالت را رعایت كن).

رسول اكرم( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود:

(وَیْحَكَ اِذْ لَمْ یَكُنِ الْعَدْلُ عِنْدی فَعِنْدَ مَنْ یَكُون).

(وای بر تو! اگر من عادل نباشم، پس چه كسی عادل خواهد بود)؟

یعنی، من كه خود از جانب خدا بنیان‌ گذار قانون عدلم،اگر عدالت را رعایت نكنم، پس از چه كسی توقّع عدالت می‌ توان داشت؟ اصحاب كه از این گستاخی برآشفته بودند،در مقام تنبیه او برآمدند.ولی رسول اكرم( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: رهایش كنید.او در آینده پیروانی پیدا خواهد كرد كه از دین بیرون می ‌روند و به دست محبوب ‌ترین خلق خدا كشته می ‌شوند.این یك خبر غیبی بود كه رسول خدا آن روز داد.سال‌ها گذشت تا جنگ نهروان پیش آمد و همین آدم در آن جنگ، در حالی كه سردسته‌ی خوارج بود،به دست مولا كشته شد.او حرقوص بن زهیر بجلّی ملقّب به ذوالثَّدْیَه بود.

مارقین، یعنی همان خوارج نهروان، دوازده هزار نفر بودند كه بعد از داستان حكمیّت رودرروی امام ایستادند و به محاربه با امام پرداختند.تاریخ خوارج به‌ راستی از عجایب تاریخ اسلام است؛ زیرا آنها جمعیّتی بودند نه كافر نه منافق، بلكه متعبّدانی پرهیزكار بودند كه ارتكاب كبیره را نه تنها فسق بلكه كفر می ‌دانستند. قاری قرآن و شب زنده ‌دار و كاملاً مقیّد به ظواهر احكام اسلام بودند؛ البتّه، دیندارانی دین ‌نشناس و خشكه مقدّس‌ هایی عاری از معرفت و شناخت حقیقت دین بودند. به عذر این كه چرا امیرالمؤمنین(علیه السلام) حكمیّت را قبول كرده است، گفتند: او كافر شده است و از اینرو، به ستیز با امام برخاستند و شمشیر به روی حضرت كشیدند.امام آنها را به طرق گوناگون نصیحت كرد تا این كه هشت هزار نفر برگشتند و چهارهزار نفر باقی ماندند و كشته شدند. همان مرد جسور (حرقوص بن زهیر ذوالثّدیه) سر دسته‌ی خوارج هم در میان كشته‌ها بود.امام میان كشته‌ ها می ‌گشت تا جسد او را پیدا كند.همراهان امام از یافتن او مأیوس شدند و گفتند: معلوم می ‌شود كه او كشته نشده است.امام(علیه السلام) فرمود:

(وَاللهِ ما كَذَبْتُ وَ ما كُذِبْتُ).

{به خدا قسم، نه من دروغ گفته‌ ام نه به من دروغ گفته شده است}.

پیامبر به من خبر داده است كه او به دست ما كشته خواهد شد.او حتماً كشته شده و جسدش میان اجساد است.بالاخره گشتند و پیدایش كردند و سرش را بالای نیزه زدند و منادی ندا می ‌كرد:

(صَدَقَ اللهُ وَ صَدَقَ رَسُولُهُ). «راست گفت خدا و رسولش نیز راست گفت».

آنچه رسول خدا قبلاً خبر داده بود تحقّق یافت و آن مرد و پیروانش كشته شدند.

علم جوشان امام امیرالمؤمنین(علیه السلام)

كمیل بن زیاد نخعی، كه از اصحاب سرّ امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) به حساب می ‌آمد. (امام(علیه السلام) بعضی مطالب را كه دیگران اهلیّت شنیدن آن را نداشتند، با كمیل و چند تن دیگر، با اختلاف درجاتشان،در میان می ‌گذاشت) از امام(علیه السلام) پرسید: «مَا الْحَقیقَةُ»؛ «حقیقت چیست»؟ امام(علیه السلام) فرمود:«ما لَكَ و الْحَقیقَة»؛ «تو را با حقیقت چه كار»؟ كمیل گفت: «اَوَلَسْتُ صاحِبَ سِرّكَ»؛ «آیا من صاحب سرّ شما نیستم»؟ امام فرمود:

(بَلَی،وَلكِنْ یَرْشَحُ عَلَیْكَ ما یَطْفَحُ مِنّی).نقل از روضات الجنّات،جلد6،صفحه‌ی403.

(آری هستی،ولكن ترشّحی از كف سر ریز از دیگ سینه‌ام به تو می ‌رسد).

وقتی دیگ غذا در حال جوشیدن است و در میان آن، نخود و لوبیا و عدس و دیگر موادّ غذایی موجود است، در آن حال، كفی روی دیگ می‌آید و اندكی از اطراف آن بیرون می ‌ریزد.آن كف ارزش غذایی ندارد.حال، امام(علیه السلام) به كمیل فرموده است:تو قادر به تحمّل علوم و معارف مكنون در وجود من نیستی.گاهی كه دیگ سینه‌ام به جوش می‌آید و اندك كفی از آن سرریز می ‌كند، ترشّحی از آن كف به تو می ‌رسد و لبی از آن تر می ‌كنی.

زمان دیگری، در حالی كه به سینه‌ی شریفش اشاره می‌ كرد، خطاب به كمیل فرمود:

(هاإِنَّ هَیهُنَا لَعِلْماً جَمّاً (وَ أشَارَ بِیَدِهِ إِلَیصَدْرِهِ) لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً).نهج‌البلاغه‌ی فیض،حكمت139.

(این سینه ‌ی من دریای موّاج علم است.ای كاش كسی را می ‌یافتم كه توانایی تحمّل آن را می ‌داشت).

آری، علی(علیه السلام) را نه تنها دنیای دیروز نمی ‌شناخت،دنیای امروز هم او را نمی‌ شناسد و تا آخرین روز هم، آن چنان كه باید،او را نخواهد شناخت.

آیا این اهلیّت در دنیای امروز هست كه تاب تحمّل اسرار او را داشته باشد؟به نقل از مرحوم كلینی(ره)،امام صادق(علیه السلام) به ابوبصیر كه از اصحاب حضرت بود، فرمود:

(یَا أبَا مُحَمَّدٍ إنَّ عِنْدَنَا وَ اللهِ سِرّاً مِنْ سِرِّ اللهِ وَ عِلْماً مِنْ عِلْمِ اللهِ وَ اللهِ مَا یَحْتَمِلُهُ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ وَ لا مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلْإیمَانِ وَ اللهِ مَا كَلَّفَ اللهُ ذَلِكَ أحَداً غَیْرَنَا وَ لا اسْتَعْبَدَ بِذَلِكَ أحَداً غَیْرَنَا).كافی،جلد1،صفحه‌ی402.

( به خدا قسم، در نزد ما سرّی از اسرار خدا و علمی از علم خدا هست.به خدا قسم، آن سرّی كه از خدا نزد ما هست، نه تنها شما تاب تحمّل آن را ندارید، بلكه هیچ ملك مقرّبی و هیچ پیامبر مرسلی و هیچ مؤمن ممتحنی كه خدا قلب او را مورد آزمایش قرار داده و مقبول شده است،تاب تحمّل آن را ندارد.به خدا قسم، جز ما، خداوند اَحَدی را مكلّف به تحمّل آن نكرده است)

برگرفته از کتاب امام علی (علیه السلام) حقیقت ایمان فضیلت پنهان(از تالیفات آیت الله ضیاء آبادی)

 



رسول خدا فرمود : دوستى على (علیه السلام) عبادت است، خدا ایمان بنده‏ اى را نمی ‏پذیرد مگر بوسیله دوستى على (علیه السلام)  و دورى از دشمنان او.    ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 2

شرح ولادت مولا علی (علیه السلام)

امام اول ، ابوالحسن ، امیرالمومنین ، علی بن ابیطالب صلوات الله و سلامه علیه - آن حضرت در روز جمعه سیزدهم رجب سی سال پس از عام الفیل در شهر مکه در بیت الله الحرام متولد شد ، مادر آن حضرت فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف است ، علی (علیه السلام) و برادرانش نخستین کسی بودند که از طرف پدر و مادر هاشمی به دنیا آمدند و در خانه خداوند پیش از او کسی متولد نشده بود و این خود فضیلتی است که خداوند به جهت بزرگواری و اعلاء رتبه و اظهار ارجمندی علی (علیه السلام) به وی اختصاص داد.

از علی بن الحسین (علیه السلام) روایت شده که فاطمه بنت اسد را در حال طواف درد زائیدن فرا گرفت ، او داخل کعبه شد و امیرالمومنین (علیه السلام) در آنجا به دنیا آمد - و شیخ صدوق از سعید بن جبیر روایت میکند که یزید بن قعنب گفت من با عباس بن عبدالمطلب و جمعی از طایفه عبد العزی مقابل خانه کعبه نشسته بودیم که فاطمه بنت اسد ، مادر امیرالمومنین(علیه السلام) که به آن حضرت حامله و از مدت حملش نه ماه گذشته و درد زائیدن او را فرا گرفته بود به سوی خانه کعبه آمد و گفت پروردگارا من ایمان دارم به تو و پیمبران و کتاب هایی که تو فرستاده و سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق دارم و او خانه کعبه را بنا نهاد ، خداوندا به حق آن کسی که این خانه را بنا نمود و به حق مولودی که در رحم من است ، وضع حمل را بر من آسان کن ، یزید بن قعنب گفت : در آن موقع دیوار خانه کعبه از پشت شکافته شد و فاطمه داخل آن گردید و از دیدگان ما ناپدید شد و شکاف دیوار به هم آمد ، ما خواستیم قفل درب خانه کعبه را بگشاییم ولی گشوده نشد و دانستیم که این امری است از طرف خداوند و فاطمه در روز چهارم از خانه کعبه خارج شد ، در حالیکه امیرالمومنین (علیه السلام) در دست او بود ، گفت من بر زنان پیشینیان تفضل داده شدم ، زیرا آسیه بنت مزاحم ( زوجه فرعون) خدا را مخفیانه عبادت کرد ، در جائیکه عبادت خدا در آنجا ، جز در حال اضطرار پسندیده نیست و مریم دختر عمران ( مادر عیسی ) با دست خود درخت خرمای خشک را حرکت داد تا خرما از آن ریخت و او تناول کرد ولی من در بیت الله الحرام رفتم و از میوه ها و غذاهای بهشت خوردم و چون خواستم بیرون آیم ، هاتفی ندا داد ای فاطمه فرزندت را علی نام بگذار ، او علی است و خداوند علی اعلی میفرماید : من اسم او را ز اسم خود مشتق گردانیدم و او را به آداب خود تادیب نمودم و بر مشکلات علم خود واقف ساختم ، اوست که بتها را در خانه من خواهد شکست و بالای خانه من اذان خواهد گفت و مرا تقدیس و تمجید خواهد نمود ، خوشا به حال کسی که او را دوست می دارد و از او پیروی می کند و وای بر کسی که او را دشمن دارد و نافرمانی او کند.  انوار البهیه ( شیخ عباس قمی ره ) صفحه 49 الی 50





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 300 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

وبلاگ اینترنتی احادیث در آبان ماه سال 1387 کار خود را رسما آغاز کرد ، وبلاگ اینترنتی احادیث وابسته به هیچ گروه یا سازمان و یا شخصیتی نیست و به طور مستقل فعالیت میکند.

هدف از ایجاد این پایگاه جهانی حدیثی ترویج احادیث معصومین (ع) در بین مسلمانان جهان است. سخنان معصومین (ع) زیبا و جذاب است و اگر گفتار و کلام ائمه اطهار (ع) به صورت ساده و روان در منابر و سخنرانی ها و پایگاه های اینترنتی اسلامی به طور مستمر به مردم عرضه شود ، مردم عاشق دین و عمل به دستورات دینی میگردند ، امام رضا (ع) نیز این سخن را در حدیثی بیان میفرمایند : خدا رحمت کند کسی را که این امر ولایت ما را زنده میسازد ، پرسیده شد امر شما چگونه زنده میشود ؟ فرمود علوم و معارف و احادیث ما را فرا گرفته و به دیگران بیاموزد زیرا مردم اگر با زیبایی های سخنان ما آشنا گردند از ما پیروی خواهند نمود. بحارالانوار جلد 2 صفحه 30

ضمناً کپی برداری از محتویات وبلاگ برای ترویج اندیشه های شیعی بلامانع می باشد.

التماس دعا

برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صلوات
( اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد )
مدیر وبلاگ : محب اهل بیت (ع)
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 احادیث

  بانک سخنرانی های شهید شیخ احمد کافی (ره) پایگاه شهر
حدیث