وبلاگ احادیث
صلی الله علیک یا حضرت شاه ولایت یا امام المتقین یا علی بن ابیطالب ع

وفات حضرت خدیجه (علیها السلام)

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم )

«اُمِرْتُ اَنْ اُبَشِّرَ خَدیجَهً بِبَیْتٍ مِنْ قَصَبٍ لا صَخَبٌ فیهِ وَلا نَصَبٌ»

 (منابع :  ابن هشام ، السیرة النبویه ، جلد 1 صفحه 241 ؛ احمد بن حنبل ، مسند جلد 1 صفحه 205 ؛ طبرانی ، المعجم الکبیر جلد 23 صفحه 10 ؛ حاکم نیشابوری ، المستدرک جلد 3 صفحه 184 )

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود : به من امر شد که خدیجه را به خانه ای بشارت دهم ، خانه ای از جواهر که در آن ناله و اندوه نیست.

در سال دهم بعثت، سه سال قبل از هجرت، در ماه مبارک رمضان، اُمُّ المؤمنین خدیجه علیها السلام ، بانوی مؤمنه و فداکار- پس از سپری شدن شصت و پنج سال از عمر پر برکتش، در گذشت و بنا به نقل شیخ «مفید»، این واقعه دردناک، در روز دهم ماه رمضان اتّفاق افتاد[آنچه در تاریخ وفات حضرت خدیجه (علیها السلام) و حضرت ابوطالب نگاشتیم ، موافق است با مسار الشیعه ( مفید ، مسار الشیعه ، صفحه 22 - 23 ) و بعضی کتاب های دیگر. یعقوبی وفات خدیجه (علیها السلام) را پیش از ابوطالب ثبت کرده است. یعقوبی ، تاریخ ، جلد 2 صفحه 35 . برای اطلاع از سایر اقوال ، به کتاب های تاریخ و حدیث و تراجم مانند اسد الغابة ، مراجعه شود. ابن اثیر جزری ، اسدالغابه جلد 6 صفحه 85 ]، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم ) او را به دست خویش، در حجون مکّه مکرّمه دفن کرد، و حزن و اندوه آن حضرت، در مصیبت او به حدّی زیاد شد که آن سال را «عامُ الْحُزْن» نام نهاد.

شخصیّت حضرت خدیجه (سلام الله علیها)

همان گونه که می دانیم خانه و خانواده، محیط تربیت بوده و در رشد جسم و فکر و ساختار شخصیّتی انسان تأثیر می گذارد و آن را اصیل و با ثبات و پایدار می سازد.

خاندان خدیجه (سلام الله علیها) ، از جانب پدر و مادر و اجداد پدری و مادری از اصیل ترین خانواده های «جزیرة العرب» و صاحب شرافت و سیادت بودند.

خدا خواست که این بانوی بی همتای حرم نبوّت و مادرِ یازده اخترِ برج امامت و ولایت، در عقل و ادب و حکمت و بصیرت و معرفت، نابغه و ممتاز باشد.

او نمونه برجسته کمال و نبوغ و فهم و بینش بود که همانند آن را در میان مردان و زنان، کمتر می توان یافت و عفّت، نجابت، طهارت، سخاوت، حسن معاشرت و صمیمیّت و مهر وفا از جمله صفات برجسته او بود.

در جاهلیّت، خدیجه را طاهره 1 و در اسلام، یکی از چهار بانویی که بر همه بانوان بهشت فضیلت و برتری دارند، شناخته شد و جز دختر ارجمند و عزیزش، هیچ بانویی این مقام و فضیلت را نیافت 2.

او برای رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم نعمتی بزرگ، و رحمتی از رحمت های واسعه خداوند متعال بود.

برای مرد، به ویژه مردی که بیرون خانه و در اجتماع به فعالیّت های بزرگ مشغول بوده و مقاصد عظیم داشته باشد و عهده دار پیکار و جهاد بوده و مورد یورش مخالفان و هجوم دشمنان باشد، بهترین آرامش دهنده قلب و روح و نگهبان پایداری و استقامت و رفع کننده خستگی و ناراحتی، همسر هوشیار و خردمند و مهربان و دلسوز است.

اگر مردی در خارج از خانه با دشمنان گرم پیکار گشته و به حمله های وحشیانه، استهزاء، سرزنش و اذیّت و آزار مردم گرفتار گردد و در منزل نیز با همسری نادان و بدخو و ترسو، ضعیف و شمات تگر، روبرو شود که او را از کار و هدف وی و پیمودن راهی که مدّ نظر اوست باز دارد و او را سرزنش کند و به ترک دعوا و تسلیم شدن به دشمنان وادار نماید، از اینکه هر روز شوهرش مورد شتم و استهزای جاهلان قرار می گیرد، خسته و ناخوشایند باشد و در پی حلّ مشکلات همسر خویش برنیاید، بی شک مشکلات و دشواری های آن مرد، دو چندان خواهد شد.

بدون تردید چنین مردی همواره بر مشکلات و دشواری هایش افزوده خواهد شد؛ چرا که نه تنها همسر وی او را در حلّ مشکلات یاری ننموده است، بلکه با اعمال و رفتار غیر منطقی خود از قبیل: سرزنش و اعتراض، آن مشکلات را صد چندان کرده است.

پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم آورنده بزرگ ترین رسالت آسمانی، از طرف خدا مأمور بود که با خرافات ومظاهر شرک و بت پرستی و ستمگری و محرومیّت توده های ضعیف و فقر و جهل و نادانی، فساد و فحشا و آنچه رذایل بود، مبارزه و با گردنکشان، مشرکان و بت پرستانِ متعصّب، رؤسای قبایل و سران استثمار، با عادات و ادیان باطل و تعصّبات کورکورانه جهاد کند.

مشرکان، همه توان و قدرت خویش از جمله: شجاعان پیلتن و مردافکن، شعرای دشنام ده و ناسزاگو، ارازل و اوباش، زن و مرد، خویش و بیگانه، را برای مبارزه با اهداف آن حضرت بسیج کردند؛ و تا آن جا که می توانستند او و چند تن از یارانش را اذیّت کردند؛ می زدند؛ رنج داده، ناسزا می گفتند؛ سر راهش را با خار و خاشاک می بستند؛ در حال نماز و پرستش به او توهین کرده و روابط خود را با او ویارانش قطع نمودند. طعام و خواروبار را در اختیار او و کسان و پیروانش قرار نمی دادند و در کل، محیط خارج، علیه پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم به پیکار و نبرد برخاسته بود و همه مشرکان با دعوت و رسالتش مخالفت می نمودند.

با وجود این همه دشمن، و موانع و مشکلات، اگر در میان همه این دشمنان، پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم هر روز وقتی به خانه می آمد، با چهره گرفته و معترض همسرش، آن هم همسری که سیّده زنان قریش و دارای آن شخصیّت و صاحب آن همه ثروت و مکنت بود، روبرو می شد که از راه دلسوزی و ترحّم و یا اعتراض، از او می خواست تا از دعوت خویش دست بردارد و خود را مورد این همه اهانت و استهزاء قرار ندهد، در چه وضع عجیب و دشواری قرار می گرفت؟!

اگر آن همسر محترم که ثروت کم نظیر خودش را در اختیار شوهر قرار داده بود تا در راه خدا و دستگیری از فقیران انفاق کند، پیشنهاد می داد که: مناسب است با قوم و قبیله ات که حاضرند تو را امیر و پادشاه خود قرار دهند، سازش کنی؛ و با دین و روش آنها کاری نداشته باشی و زندگی آرام و راحت ما را به یک زندگی سرشار از حادثه و نگرانی تبدیل ننمایی، پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم چگونه او را قانع می ساخت؟ و چه کسی توانایی مرحم گذاشتن بر جراحات روح و جسم آن حضرت را داشت؟

بی شک سراسر زندگی پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم از داخل و خارج خانه، فشار و مانع و سختی می شد. ولی لطف خدا دریچه های قلب حضرت خدیجه (علیها السلام) را چنان به سوی درک حقّانیّت دعوت اسلام باز کرد و آن چنان دلش را نورانی و سرشار از معرفت و حکمت گردانیده بود که هرگز پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم با چنان منظره اسفناک، در داخل خانه روبرو نشد.

دکتر «بنت الشّاطی» می گوید: «آیا همسری غیر از خدیجه این استعداد را دارا بود که دعوت تاریخی شوهرش را وقتی از غار حرا آمد، با ایمان قوی و آغوش باز و مهر و عطوفت استقبال کند، بی آن که در راستی او و اینکه خداوند او را تنها نخواهد گذاشت، شکّی در دل راه بدهد؟

آیا جز خدیجه، هیچ بانوی ثروتمندی که در ناز و نعمت و آسایش و احترام زیسته، می توانست با کمال رضایت و خرسندی از زندگی اشرافی، اموال بسیار و عزّت و توانگری چشم بپوشد؛ تا در دشوار ترین لحظات زندگی کنار همسرش بایستد و او را در بلایا و مشکلات موجود در راه تحقّق هدفی که به حقّانیّت آن ایمان داشت، یاری کند؛ حاشا و کلّا! فقط خدیجه چنین بود و زنان دیگر چون او نیستند، مگر در طبقه و رتبه او باشند3»

خداوند به جای شهر مکّه، مردم مکّه و مهر و محبّت آن ها و استقبال ایشان از دعوت به توحید ، خدیجه را به پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم عطا کرد، و او هنگامی که حضرت به خانه می آمد، به استقبال وی می شتافت و ازحال وی پرسش می کرد و از او دلجویی می نمود و رحمت و نصرت و لطف خدا را به یاد او آورده، گرد و غبار را از چهره درخشانش می شست؛ و ملالت آزار قوم را با تسلّاهای گرم از دلش می زدود.

«ابن اسحاق» می گوید: سخنی از قوم در ردّ و تکذیب، که موجب اندوه و آزردگی فکر و خاطرش شود، نمی شنید؛ مگر آن که خدا آن اندوه را به واسطه خدیجه برطرف می ساخت. خدیجه سنگینی سخنان سخت را بر او سبک می کرد و او را تصدیق می نمود. و رفتار و جسارت های مردم را بی ارزش و بی اهمیّت می شمرد4.

آری، خدیجه (علیها السلام) نخستین زنی بود که دین اسلام را پذیرفت و با پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم نماز خواند؛ و جز علی بن ابی طالب علیه السلام- که همواره پیش و بعد از بعثت، ملازم و پیرو پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم بود و از راه و روش پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم لحظه ای جدا نشد- کسی از بندگان خدا سابقه اسلام او را ندارد.

خدیجه (علیها السلام) با دوراندیشی و افکار حکیمانه، خردمندی و حدس صائبی که داشت، دعوت پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم را پذیرفت، و سوابقِ نیکو و درخشان رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم و اخلاق و صداقت و راستگویی و امانتداری، یاری ضعفا و دستگیری از فقرا، تواضع، قناعت و ایثار و بخشش و مهمان نوازی و سایر صفات پسندیده آن حضرت، همه در نظر خدیجه (علیها السلام)- آن زن آزموده حکیمه- مجسّم بود؛ و می دانست آن سوابق عالی و ملکوتی، در چنان محیط تاریک و پر از فساد و تباهی از علایم نبوّت است.

خدیجه (علیها السلام) ، پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم را به خوبی شناخته و دریافته بود که او از باطل پرهیز دارد و از دروغ بیزار است.

دیگران نیز او را با این صفات می شناختند و از کار زشت و ناروا، پاک و منزّه می دانستند؛ تا آن جا که او را «امین» لقب داده بودند5.

کسی را که خدیجه (علیها السلام) می شناخت، هرگز به خدای زمین و آسمان نسبت دورغ نخواهد داد؛ و هرگز خدای جهان او را تنها نخواهد گذاشت. و او هرچه بگوید، حقّ و حقیقت است.

بنابراین خدیجه (علیها السلام) در پذیرفتن اسلام، هیچ گونه صبر و تردیدی نکرد؛ و از همان قدم اوّل، یار و مددکار پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم شد و ثروت و اموال خود را برای یاری دین خدا، در اختیار پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم قرار داد.

خدیجه (علیها السلام) نیز چون پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم از آزار مشرکان و بت پرستان بی نصیب نماند؛ زن ها از او کناره گرفته و رفت و آمد با او را قطع کردند؛ به او زخم زبان می زدند و سخنان درشت می گفتند، حتّی در هنگام زایمان به کمک او نمی آمدند و او را تنها می گذاشتند6

امّا خدیجه (علیها السلام)، آینده ای را می دید که دیگران نمی دیدند او می دانست دین محمّد حقّ است؛ و طولی نخواهد کشید که پرستش خدای یگانه، جای پرستش بت ها را خواهد گرفت؛ و خدا پیامبرش را یاری می کند و روز به روز بر شهرتش افزوده می شود.

آری، خدیجه در اسلام مقامی  یافت که از میان بانوان، جز دخترش- که سیّده نساء عالمین است 7  - کسی به آن مقام و افتخار دست نیافت.

خدا نسل پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم را از چنین بانویی قرار داد.

پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم در عین نشاط جوانی، در سنِّ بیست و پنج سالگی با خدیجه (علیها السلام) که چهل سال از عمر خویش را پشت سر گذاشته بود، ازدواج کرد 8 . و حدود بیست و چهار سال، خدیجه چراغ خانه پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم و انیس و غم خوار او بود و پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم تا خدیجه (علیها السلام) زنده بود، یعنی تا سنّ پنجاه سالگی خودش و شصت و پنج سالگی خدیجه، زن دیگری اختیار نکرد.

بعد از خدیجه (علیها السلام) هم اگر چه به اقتضای حکمت ها و مصالحی، زن های متعدّدی گرفت، ولی هیچ یک از آن ها جای خدیجه (علیها السلام) را نگرفتند و فراقی را که از فقدان خدیجه (علیها السلام) در خانه رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم پیدا شد، پر نکردند، و پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم از آن ها صاحب فرزندی نشد و نسل او از خدیجه باقی ماند.

پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم خدیجه (علیها السلام) را فراموش نکرده و از اخلاق و صفات او یاد می فرمود؛ به کسانی که با او آشنا و دوست بودند، احسان و لطف می کرد.

«عایشه» می گوید: «بر احدی از زن های پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم آن قدر غیرت نورزیدم که بر خدیجه غیرت ورزیدم. برای اینکه پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم بسیار از او یاد می فرمود و اگر گوسفندی ذبح می شد، از آن برای دوستان خدیجه می فرستاد»9

همچنین از «عایشه» روایت شده است که: «رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم از خانه بیرون نمی رفت، مگر آن که خدیجه را یاد می کرد و بر او به خوبی و نیکی مدح و ثنا می فرمود.

روزی از روزها غیرت مرا گرفت، گفتم: او پیر زنی بیش نبود و خدا بهتر از او را به شما عوض داده است. پیامبر صلّی الله علیه وآله و سلّم غضبناک شد؛ به طوری که موی جلوی سرش از خشم تکان می خورد؛ سپس فرمود: «نه، به خدا، بهتر از او را خدا به من عوض نداده، ایمان آورد به من، وقتی مردم، کافر گردیدند و تصدیق کرد مرا، هنگامی که مردم مرا تکذیب می کردند و در اموال خود با من مواسات کرد، وقتی مردم مرا محروم ساختند و خدا از او فرزندانی روزی من کرد و از زنان دیگر محروم فرمود».10  

«انس بن مالک» روایت کرده که رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: «بهترین زنان عالم مریم بنتِ عمران وآسیه بنت مزاحم و خدیجه بنت خُوَیْلِد و فاطمه بنت محمّد صلّی الله علیه وآله وسلّم هستند».11  

از «ابن عبّاس» روایت شده که: پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم چهار خط در زمین کشید و فرمود: «آیا می دانید این چیست؟» عرض کردند: «خدا و رسول خدا داناتر است.» پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: «فاضل ترین زنان بهشت، خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمّد صلّی الله علیه وآله وسلّم و مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم- همسر فرعون- می باشند.»12  

در «صحیحین» از «عایشه» روایت شده که: «پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم خدیجه را به خانه ای در بهشت بشارت داد که در آن سر و صدای بلند و رنج و زحمت نیست».13 

در «صحیح مسلم» روایت شده که: پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: «جبرییل نزد من آمد و گفت: «یا رسول الله! اینک خدیجه می آید و با او ظرفی از طعام و آشامیدنی است وقتی آمد، بر او از طرف پروردگارش و از طرف من سلام برسان و او را به خانه ای در بهشت بشارت بده».14

در «سیره ابن هشام» روایت کرده که: جبرییل خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: «خدیجه را از طرف خدا سلام برسان».

پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود:

یا خَدیجَةٌ ! هذا جِبریلُ ، یُقرِئُکِ السَّلام مِن رَبَّکِ. فَقَالَت خَدیجَةُ : أللهُ السَّلامُ وَمِنْهُ السَّلامُ، وعَلی جِبْریلَ السَّلامُ»15

( ای خدیجه ! این جبرئیل است که از جانب پروردگارت به تو سلام می فرستد.پس خدیجه عرض کرد : خداوند ، سلام است ، و سلامی از جانب اوست؛ و بر جبرئیل سلام باد.)

و به روایت نسائی و حاکم نیشابوری ،  خدیجه (علیها السلام) فرمود:

إِنّ اللهَ هُوَ السَّلامُ وَ عَلی جِبریلَ السُّلامُ ، وَ عَلَیکَ السَّلامُ وَ رَحمَةُ اللهِ 16    

خداوند ، سلام است و بر جبرئیل و بر تو سلام و رحمت و برکات خدا باد.

یکی از مزایای خدیجه (علیها السلام) این بود که همواره پیش از بعثت و بعد از بعثت، پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم را تعظیم می کرد و سخنش را تصدیق می نمود.

فضایل خدیجه (علیها السلام) و کرایم اخلاق او بسیار است. برای کسب اطّلاع بیشتر می توانید به کتب تاریخ و حدیث و تراجم رجوع کنید.

برگرفته از کتاب رمضان در تاریخ صفحه 61الی 73 (از تألیفات مرجع عالیقدر حضرت آیت الله آقای حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی مدّ ظلّه الشّریف)

-----------------------------------------------------------------

پاورقی

1-ابن عبدالبر ، الاستیعاب جلد 4 صفحه 1817 ؛ ابن اثیر جزری ، اسدالغابه جلد 6 صفحه 78 ) و سیّده نساء قریش می خواندند ( بیهقی ، دلائل النبوه صفحه 22 ؛ ابن کثیر ، البدایة و النهایه جلد 3 صفحه 15 

2- طبرانی ، المعجم الکبیر ، جلد 22 صفحه 402 ؛ ابن عبدالبر الاستیعاب جلد 4 صفحه 1821 - 1823 ؛ ابن شهر آشوب ، مناقب آل ابی طالب جلد 3 صفحه 104

3-ر.ک : ابوعلم ، اهل البیت علیهم السلام ، صفحه 102 نقل به معنا)

4-ابن هشام ، السیرة النبویه ، جلد 1 صفحه 240 ؛ ابن اثیر جزری ، اسدالغابه جلد 6 صفحه 82 

5-ابن هشام ، السیرة النبویه ، جلد 1 صفحه 183 ، 197 ؛ بلاذری ، انساب الاشراف جلد 1 صفحه 99 - 100 ؛ یعقوبی ، تاریخ جلد 1 صفحه 19 ؛ ماوردی، اعلام النبوه صفحه 212 - 213 ؛ طبرسی ، اعلام الوری جلد 1 صفحه 145 ؛ فخر رازی ، اعلام النبوه صفحه 74 ، 77 ؛ مقریزی ، امتاع الاسماع ، جلد 1 صفحه 19، 91 ؛ جلد 2 صفحه 146 

6-کوفی ، الاستغاثه جلد 1 صفحه 70 ؛ طبری امامی ، دلائل الامامه صفحه 77 - 78 ؛ قطب راوندی ، الخرائج و الجرائح ، جلد 2 صفحه 524 - 525 ؛ حلی ، العدد القویه ، صفحه 223 ؛ مجلسی ، بحارالانوار جلد 16 صفحه 80 - 81  

7-ابن عبدالبر ، الاستیعاب ، جلد 4 صفحه 1821 - 1823 ؛ ابن شهر آشوب ، مناقب آل ابی طالب ، جلد 3 صفحه 104 

8-ابن سعد ، الطبقات الکبری ، جلد 8 صفحه 17 ، 216 - 217 ؛ بلاذری ، انساب الاشراف ، جلد 1 صفحه 98 - 99 ؛ طبری ، تاریخ ، جلد 2 صفحه 34 ؛ ابن عساکر ، تاریخ مدینة دمشق جلد 3 صفحه 194 ؛ ابن اثیر جزری ، اسدالغابه جلد 1 صفحه 23

9-احمد بن حنبل ، جلد 6 صفحه 202 ؛ بخاری ، صحیح جلد 4 صفحه 230 - 231 ؛ جلد 7 ، صفحه 76 ؛ مسلم نیشابوری ، صحیح جلد 7 صفحه 133 - 134 ؛ ابن اثیر جزری ، اسدالغابه جلد 6 صفحه 84  

10-ابن عبدالبر ، الاستیعاب جلد 4 صفحه 1823 - 1824 ؛ ابن جوزی ، المنتظم جلد 3 صفحه 18 ؛ ابن اثیر جزری ، اسدالغابه جلد 6 صفحه 84 - 85 

11-ابن عبدالبر ، الاستیعاب جلد 4 صفحه 1822 ، ابن اثیر جزری ، اسدالغابه جلد 6 صفحه 83   

12-ابن عبدالبر ، الاستیعاب جلد 4 صفحه 1822 ؛ ابن اثیر جزری ، اسدالغابه جلد 6 صفحه 83 

13-بخاری ، صحیح جلد 2 صفحه 203 ؛ جلد 4 صفحه 230 - 231 ؛ مسلم نیشابوری ، صحیح جلد 7 صفحه 133 . نظیر این حدیث در کتب دیگر اهل سنت نیز ذکر شده است.ر.ک : یعقوبی ، تاریخ ، جلد 2 صفحه 35 ؛ ابن اثیر جزری ، اسدالغابه جلد 2 صفحه 83 - 84 ؛ ابن حجر عسقلانی ، الاصابه جلد 8 صفحه 101  

14-مسلم نیشابوری ، صحیح جلد 7 صفحه 133

15-ابن هشام ، السیرة النبویه جلد 1 صفحه 241 ؛ ر.ک : اربلی ، کشف الغمه جلد 2 صفحه 136 )

16-نسائی ، فضائل الصحابه صفحه 75 ؛ حاکم نیشابوری ، المستدرک جلد 2 صفحه 138





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 4 تیر 1394 :: نویسنده : محب اهل بیت (ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

سوره بقره آیه 183{ یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیَامُ كَمَا كُتِبَ عَلىَ الَّذِینَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون‏ }

{ اى كسانى كه ایمان آورده ‏اید روزه بر شما واجب شده همانطور كه بر اقوام قبل از شما واجب شده بود و این دستور براى آن است كه پاك و پرهیزكار شوید}


تجلّی تقوا در ماه خدا

همه نیازمند موعظه اند ؛ نقل شده است كه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به یكی از اصحاب به نام ابن مسعود می ‌فرمود : برای من قرآن بخوان. ابن مسعود با تعجّب می ‌گفت: یا رسول الله من برای شما قرآن بخوانم؟! قلب مبارك شما مهبط وحی و فرودگاه قرآن است، ما همه از شما قرآن را آموخته‌ایم. می ‌فرمود: آری درست است ولی من دوست دارم قرآن را از زبان دیگری بشنوم. در شنیدن اثری است كه در دانستن نیست. او قرآن می خواند و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)گوش می ‌داد و اشك می‌ ریخت و عملاً نشان می ‌داد كه در شنیدن مواعظ از زبان دیگران اثری هست كه در دانستن همان مطالب ، آن اثر نیست.

بنابراین نباید كسی بگوید من همه چیز می ‌دانم و دیگر نیازی به نشستن در پای منابر و مواعظ ندارم. خیر، چنین نیست بلكه شنیدن تلاوت آیات قرآن و شنیدن مواعظ از زبان دیگران از عوامل مؤثّر در زدودن تیرگی از دل‌ها و جلا دادن به آیینه‌ی قلب‌هاست منتهی باید توجّه داشت كه آیینه‌ی قلب از شدّت تراكم گناهان مسخ نشده باشد و از قابلیّت انعكاس نور در خود نیفتاده باشد، چون آیینه تا صاف و خالی از تیرگی است، صورت ما را خوب نشان می ‌دهد. گاهی تیره می ‌شود ولی تیرگی ‌اش سطحی است و با كشیدن یك دستمال تمیز می‌ شود و گاهی تیرگی روی آن متراكم می ‌گردد و با آب و صابون باید شسته شود و گاه احتیاج به چاقوی تیزی پیدا می‌ كنیم كه جرم روی آن را بتراشیم و بعضاً شدّت جرم و تیرگی به جایی می ‌رسد كه مانند یك قطعه سنگ سیاه می ‌شود و چاره‌ای جز این نمی ‌ماند كه باید به دستگاه ذوب برده شود تا ذوبش كنند و شاید از نو شیشه‌اش بسازند.

قلب انسان نیز چنین حالی دارد البتّه منظور ، این قلب گوشتی نیست كه مربوط به كار پزشكان است و آن را جرّاحی می‌ كنند، بلكه منظور از قلب همان روح و جان انسان است كه بر حسب فطرت و سرشت اوّلیه كه خدایش خلق كرده است صاف  و پاك است ، ولی بر اثر برخورد با مظاهر شهوت و غضب از رهگذر چشم و گوش و دست و پا و زبان آلودگی به خود می ‌گیرد و تیره و تاریك می‌ گردد منتهی این تیرگی در ابتدا سطحی است و با یك دستمال استغفار و گفتن «استغفرالله رَبّی و اَتوبُ اِلیه»پاك می ‌شود ولی وقتی این تیرگی بر اثر تكرار گناه و بی ‌پروایی در معصیت و غفلت از خدا تراكم پیدا كرد و هفته ‌ها و ماه‌ها و سال‌ ها گذشت و این آدم غفلت زده یك دستمال استغفار بر آیینه‌ی قلبش نكشید این‌ چنین قلبی احتیاج به یك چاقوی تیز دارد كه این جرم‌ها و تیرگی‌ های متراكم را بتراشد و لذا خدا مقدّر می ‌كند كه بیماری‌ ها و رنج‌ها و مصیبت‌ها و داغ مرگ عزیزان و فقر و تهی ‌دستی و ورشكستگی و...دل این آدم را بسوزاند و فشار به مغزش بیاورد و یا به هنگام مردن دچار سختی جان دادن بشود تا شاید از این آلودگی‌ها پاك شود. این به منزله‌ی همان چاقویی است كه روی آیینه‌ی جرم گرفته شده كشیده می‌شود تا پاكش كند.

در ضمن حدیثی كه از طریق اهل بیت(علیهم السلام) نقل شده می ‌خوانیم كه خداوند در یكی از كتاب‌های آسمانی پیشین فرموده است:

(اَهْلِ مَعْصِیَتِی لا اؤیسهم مِنْ رَحْمَتِی اِنْ تابُوا فَاِنّا اَحْبیبِهِم وَ اِن مَرَضُوا فَاِنّا طَبیبِهِمْ اَداویهِمْ بِالْمَحَنِّ وَ الْمَصائِبِ لا طَهِّرَهُم مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْمَعایِبِ)؛ بحارالانوار،جلد77،صفحه‌ی42.

من معصیت كاران از بندگانم را از رحمتم مأیوسشان نمی ‌كنم، اگر توبه كنند من دوستدارشان می شوم و اگر مریض شوند من طبیبشان می ‌شوم و آنها را با بلاها و مصیبت‌ها مداواشان می ‌كنم برای اینكه از آلودگی ‌ها پاكشان سازم.      ادامه ........

دانلود جزوه با عنوان " تجلی تقوا در ماه خدا " از سلسله مباحث معارفی حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بسم الله الرحمن الرحیم

صفیر هدایت 

سلسله مباحث  معارفی سید محمد ضیاء آبادی

مشکل کجاست عبادت یا اطاعت؟

 ویژه نامه ماه مبارک رمضان

اَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم


 { یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیَامُ كَمَا كُتِبَ عَلىَ الَّذِینَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون‏ } سوره بقره آیه 183


اجر خاصّ روزه ‌داری


رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)… در یكی از روزهای آخر ماه شعبان در مجمع عمومی مسلمین خطابه‌ای ایراد فرمود و یادآوری كرد كه مردم برای استقبال از ماه مبارك رمضان آماده شوند و از بركات آن بهره‌ مند گردند.


ضمن خطابه ‌اش فرمود:


(اَیُّهَا النّاسُ اِنَّهُ قَدْ اَقْبَلَ اِلَیْكُمْ شَهْرُ اللهِ بِالبَرَكَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَة شَهرٌ هُوَ عِندَ اللهِ اَفضَلُ الشُّهُور وَ اَیّامُهُ اَفْضَلُ الاَیّام وَ لَیالِیهِ اَفْضَلُ اللَّیالِی وَ ساعاتُهُ اَفْضَلُ السّاعاتِ شَهْرٌ دُعیتُم فِیهِ اِلی ضِیافَةِ اللهِ وَ جُعِلْتُم فِیهِ مِنْ اَهلِ كَرامَةِ الله...)؛[1]


ای مردم! متوجّه باشید كه ماه خدا به سوی شما آمد توأم با بركت و رحمت و مغفرت. این ماهی است كه نزد خدا افضل ماه‌ هاست و روزهایش بهترین روزها و شب‌ هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است. ماهی است كه شما در آن به میهمانی خدا دعوت شده‌ اید و مورد تكریم و گرامی داشت خدا قرار گرفته ‌اید...


معمولاً شخص بزرگ و صاحب مقامی كه مردم را دعوت به میهمانی دعوت می‌ كند، خودش قیام به پذیرایی از میهمان‌ها نمی ‌كند بلكه خدمتكاران از آنها پذیرایی می ‌كنند ولی چه بزرگوار است حضرت ربّ العالمین خداوند تبارك و تعالی كه در ماه مبارك رمضان علاوه بر اینكه از بندگان خود دعوت كرده است، كار پذیرایی از آنها را هم خود ذات اقدسش به عهده گرفته و فرموده است:


(الصَّوْمُ لِی وَ أنَا أجْزِی عَلَیْهِ)؛[2]
روزه از آن من است و من خودم پاداش روزه ‌داران را به آنان می ‌پردازم[و قیام به پذیرایی از میهمانان خودم می ‌نمایم].


این تعبیر علی الظّاهر در مورد هیچ ‌یك از عبادات، جز روزه نیامده است آن هم به ظنّ قویّ از این جهت است كه روزه به معنای واقعی‌اش انقطاع از ماسوی الله و فناء در مقام قرب الی الله است كه هدف اصلی از خلقت انسان نیز همین است كه فرموده است:
{یا أیُّهَا الْإنْسانُ إنَّكَ كادِحٌ إلی رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِیهِ}؛[3]
ای انسان! تو بار سفر بسته‌ای و در حال حركت به سوی من هستی و سرانجام به لقاء و دیدار من خواهی رسید.


مطلوب انسانِِ نامحدود طلب


خدا یك حالت طلب نامحدود به انسان داده است كه می ‌خواهد همه چیز داشته باشد و برای همیشه هم داشته باشد. ولی این مطلوب در دنیا كه ظرفیّتش محدود است تحقّق یافتنی نمی ‌باشد. از طرفی هم خدا حكیم است و هرگز كاری لغو و بی نتیجه از او صادر نمی ‌شود. پس معلوم می ‌شود مطلوب نامحدودی در كار هست و خدا این حال طلب نامحدود را به انسان داده است تا در پی به دست آوردن آن مطلوب نامحدود بكوشد و به آن برسد و لذا ذات اقدس خود را كه كمال مطلق است یعنی هم همه چیز است و هم همیشه هست به عنوان مطلوب و مقصود اصلی انسان نشان داده و او را به لقاء و دیدار خودش دعوت كرده و برنامه‌ی حركت به سوی خودش را هم معیّن كرده و فرموده است:
{...فَمَنْ كانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أحَداً}؛[4]
...پس هر كس به لقاء پروردگارش امید دارد باید كاری شایسته انجام دهد و هیچ ‌كس را در عبادت پروردگارش شریك نكند.


پس برنامه این است كه شما دستورات آسمانی دین را كه رعایت واجبات و محرّمات است انجام بدهید و مخصوصاً مراقب باشید كه مؤمنِ مشرك نباشید.


ای عجب! مگر ممكن است كسی هم مؤمن باشد و هم مشرك؟! آری قرآن می ‌فرماید:
{وَ ما یُؤْمِنُ أكْثَرُهُمْ بِاللهِ إلّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ}؛[5]
بیشتر كسانی كه اعتقاد و ایمان به خدا دارند مشركند.


البتّه شرك در عبادت ندارند بلكه مبتلا به شرك در اطاعت هستند و هوای نفس خودشان را در اطاعت، شریك خدا قرار داده ‌اند آنجا كه خدا گفته نكن و هوای نفس گفته بكن، اینها اطاعت از هوای نفس را مقدّم بر اطاعت از خدا می‌ كنند و با اعضاء و جوارح خود مرتكب گناهان فراوان می‌ شوند و از طریق كسب و كار حرام انواع آلودگی‌ها در زندگی فردی و خانوادگی و اجتماعی خود وارد می ‌سازند و در عین حال نماز هم می ‌خوانند و حجّ و زیارت هم می‌ روند.


این همان «شرك در اطاعت» است و مصداق مؤمن مشرك كه خدا فرموده است:
{ وَ ما یُؤْمِنُ أكْثَرُهُمْ بِاللهِ إلّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ}؛[6]
بیشتر كسانی كه اعتقاد و ایمان به خدا دارند مشركند.


پس مؤمن به خدا آن هم به معنای واقعی آن كسی است كه پا روی اهواء نفسانی خود بگذارد و مُطاعی جز خدا به خانه‌ی دل راه ندهد و بداند كه حال طلب نامحدودش باید تنها در راه به دست آوردن رضای خدای نامحدود به كار بیفتد و غیر خدا هر چه كه هست محدود است و زود گذر و فناپذیر و شایستگی آن را ندارد كه مطلوبِ انسان نامحدود طلب باشد.


حسرت شدید انسان از غفلت خود


هر كسی در مراحل گذشته‌ی عمرش اندكی بیندیشد، خواهد دید در هر مرحله‌ای از عمرش به چیزی دل داده و به آن عشق ورزیده است و بعد كه به مرحله‌ی بالاتر رسیده به آن عشق و معشوقش خندیده است. طفل شیرخوار برای پستان مادر بی ‌قراری‌ها می ‌كند و خواب از چشمان خود و مادر می ‌رباید، امّا بعد از مدّتی كه گذشت و طعم غذاهای لذیذ را چشید، دیگر از پستان مادر اعراض می ‌كند.


اگر به یك بچّه‌ی 5 ساله بگویید بیا پستان بِمِك، خنده‌اش می ‌گیرد كه من و پستان مكیدن!! می ‌فهمد آن چیزی كه چند سال عاشقش بوده یك چیز موقّتی بوده است و شایستگی آن را نداشته كه معشوق همیشگی ‌اش باشد و او در فراقش بگرید. از اینرو به دنبال معشوق دیگری می‌ گردد. مدّتی برای اسباب بازی بچّه‌ی همسایه گریه می‌ كند بعد به كیف و كفش و كلاه عشق می ‌ورزد، با نگاه حسرت به كت و شلوار همبازی‌ها نگاه می ‌كند و ناراحت می‌ شود. كم‌ كم جوانتر می‌ شود همه‌ی اینها را رها می ‌كند و به دنبال خط و خال و چشم و ابروی پری چهرگان می ‌رود و وصال زنان و دختران را برای خودش عالی‌ ترین هدف می پندارد؛ ولی كم ‌كم می ‌فهمد كه اشتباه كرده و اینها هم جان تشنه‌اش را سیراب نكرده‌اند و عاقبت به فكر پول و مال و ثروت و جاه می‌افتد و مطمئن می ‌شود كه آخرین سرمایه‌ی سعادت در جهان ریاست است و مقام و منصب كه جمعیّت‌ها دنبال آدم بیفتند و شعار زنده باد و مرده باد بگویند. از اینرو برای رسیدن به این موقعیّت، شب و روز می ‌دود و خودش را به آب و آتش می ‌زند و روز روشن را در چشم خودش و دیگران تیره و تار می ‌سازد و آنقدر می ‌دود و می‌ دود كه ناگهان تندباد اَجل می‌ وزد و طومار عمرش را در هم می ‌پیچد.


به فرموده‌ی قرآن:
{كَلاّ إذا دُكَّتِ اْلاَرْضُ دَكًّا دَكًّا * وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفّاً صَفّاً * وَ جِی‏ءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَكَّرُ الْإنْسانُ وَ أنَّی لَهُ الذِّكْری * یَقُولُ یا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیاتِی}؛[7]
نه چنان نیست كه آنها می ‌پندارند، آن هنگام كه زمین سخت در هم كوبیده شود و فرمان پروردگارت صادر شود و فرشتگان صف در صف بایستند و جهنّم در صحنه حاضر شود[آری] آن روز انسان متذكّر می‌ شود و به خود می ‌آید امّا این تذكّر آن روز دیگر برای او چه سودی خواهد داشت؟ می ‌گوید: ای كاش! برای زندگی ‌ام چیزی از پیش فرستاده بودم.


یعنی آن روز می ‌فهمد كه زندگی در دنیا اصلاً زندگی نبوده است،60سال و 70 سال در خواب بوده و زندگی تازه شروع شده است و لذا می‌ گوید: ای كاش! برای زندگی‌ام چیزی از قبل فرستاده بودم.


{وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً}؛[8]
[و به خاطر آور] روزی [را كه] انسانِ ستم بر خود كرده [و سرمایه‌ی عمر از دست داده و محروم از سعادت ابدی به آنجا آمده است و از شدّت حسرت و پشیمانی] هر دو دست خود را به دندان می ‌گزد و می ‌گوید: ای كاش! دنبال رسول خدا رفته بودم و امروز به این ‌چنین بدبختی نیفتاده بودم.


انسان گاهی از ندامت و پشیمانی لبش را می ‌گزد و گاهی انگشت و یا پشت دستش را می‌ گزد ولی شدّت حسرت در روز قیامت تا چه حدّی می‌ رسد كه آدم بدبخت گنهكار هر دو دست خود را به دندان می ‌گزد و می‌ گوید: ای كاش! پیروی از رسول خدا كرده بودم.


اینك قرآن كریم با قاطعیّت تمام می ‌گوید:
{وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إلاّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ}؛[9]
این زندگی دنیا چیزی جز سرگرمی و بازی نیست و زندگی واقعی در سرای آخرت است. ای كاش! این مردم غفلت‌زده به خود می ‌آمدند و از این حقیقت آگاه می‌ شدند.
 

لزوم تلاش برای رسیدن به ایمان قلبی


ما در همین مدّت كوتاه عمر خود مكرّراً دیده‌ایم كه این دنیا با اهلش چه بازی ‌ها كرده و چه پایین‌ها را بالا برده و چه بالاها را پایین كشیده است. چه بسا یكی را مردم بالا برده روی سر می ‌گذارند و چند روز بعد همو را پایین كشیده و لگدمالش می ‌كنند.


امروز دست كسی را می ‌بوسند و فردا همان دست را گاز می ‌گیرند. آری قرآن ندای آسمانی‌اش در گوش بیداردلان طنین انداز است كه:
{...فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا وَ لا یَغُرَّنَّكُمْ بِاللهِ الْغَرُورُ}؛[10]
...[شدیداً مراقب باشید كه جلوه‌ گری‌های] این دنیای [زودگذر] فریبتان ندهد و شیطان نسبت به خدا مغرورتان نسازد.


ما مدّعیان ایمان به خدا و روز جزا هم باید بر حذر باشیم مبادا ایمانمان سطحی و ذهنی باشد و در عمق جانمان ننشسته باشد آنچنان كه قرآن نقل می ‌كند كه:
{قالَتِ الْأعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإیمانُ فِی قُلُوبِكُمْ...}؛[11]
اعراب [بادیه نشین آمدند و به پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) …] گفتند: ما ایمان آورده‌ایم، تو ای پیامبر! به اینان بگو: نه، شما ایمان نیاورده‌اید! بلكه اظهار اسلام كرده‌اید و ایمان هنوز در عمق جان و قلبتان ننشسته و از زبانتان فراتر نرفته است. آری شما مسلمانید و مسلمان همین است كه به زبان بگوید:«اشهد اَن لا اله الّا الله و اشهد انّ محمّداً رسول الله» این آدم مسلمان هست امّا مؤمن نیست چون هنوز ایمان به قلب او راه نیافته و داخل خانه‌ی قلبش نشده است.


امروز ما مسلمان از این قبیل فراوان داریم، مسجدالحرام و مسجدالنّبی در موسم حجّ مملوّ از اینگونه مسلمانهاست كه چه صف‌ های نماز جماعت با شُكوه تشكیل می ‌دهند و چه قرائت قرآن با الحان خوش در فضا پخش می‌كنند ولكن قرآن با صراحت تمام می‌ گوید: بگو: شما مؤمن نشده‌اید بلكه شما فعلاً مسلمانید.


{إنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا...}؛[12]
مؤمنان واقعی كسانی هستند كه به خدا و رسولش ایمان آورده و دیگر شكّ و تردیدی به خود راه نداده‌اند برای همیشه پای حرف خود ایستاده و با پیش آمدن هیچ حادثه‌ای از حوادث دشوار زندگی از حرف خود بر نگشته‌ اند.


در صدر اسلام و هنگام غربت اسلام و پیامبر اكرم… (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند افراد با ایمان به معنای واقعی كه در راه دفاع از حریم اسلام همه چیز خود را از دست دادند امّا كوچكترین شكّ و تردید در ایمانشان راه نیافت عزیزانشان از دست رفت مضطرب نشدند، در میدان‌های جنگ در خون خود غلطیدند و مضطرب نشدند مثل میخ آهنین هر چه بیشتر كوبیده شدند، محكم تر شدند.


ایمان باشُكوه و استوار یحیی بن امّ طویل


امام صادق (علیه السلام) فرموده است:
(اَلْمُؤمِنُ اَشَدُّ مِنْ زُبَرِ الْحَدیدِ)؛[13]
انسان مؤمن از پاره‌ی آهن محكم تر است.


زیرا پاره‌ی آهن اگر داخل آتش شود رنگ خود را می ‌بازد امّا انسان مؤمن اگر چندین بار در كوران حوادث بیفتد و كشته شود و زنده شود، از ایمان خود بر نمی ‌گردد.


یحیی بن امّ طویل از یاران وفادار امام سجّاد (علیه السلام) بود. در زمان بنی مروان كه زندگی برای دوستداران امام علی(علیه السلام) بسیار مشكل شده بود در خطبه‌های نماز جمعه و منبرها علناً سبّ و لعن علی(علیه السلام) می ‌كردند. اگر از كسی كمترین محبّتی به علی(علیه السلام) می ‌دیدند زندگی‌اش را به آتش می‌ كشیدند و او را به بدترین وضعی می‌ كشتند.


حُجّاج بن یوسف ثقفی استاندار سفّاك بنی مروان در كشتار شیعیان بیداد می ‌كرد. در همین زمان بحرانی آن دوستدار امام سجّاد(علیه السلام) یحیی ابن امّ طویل در سر چهارراه بالای یك بلندی رفت و فریاد كشید: لعنت خدا بر كسی كه مولای ما امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را دشنام دهد و لعنت خدا بر مروان و مروانیان. ما از خاندان بنی‌ مروان متنفّریم.


به محض اینكه این جملات از دهان او خارج شد، مأمورین حكومتی او را دستگیر كردند و نزد حجّاج بردند. او گفت: اگر می‌ خواهی زنده بمانی از علیّ بن ابیطالب تبرّی بجوی! او گفت: جانم فدای مولایم امیرالمؤمنین! حجّاج دستور داد هر دو دستش را بریدند. او باز سخن از حبّ علی گفت، پاهایش را بریدند، او باز سخن از حبّ علی گفت. سرش را هم بریدند و در واقع او چند بار كشته شده ولی از علی (علیه السلام) برنگشته است.


موحّد چه زر ریزی اندر برش_
                                        و یا تیغ هندی نهی بر سرش_
امید و هراسش نباشد ز كس_
                                          بر این است آیین توحید و بس_


هدف اصلی ایجاد ملكه‌ی تقوا در دل


حال از ما مدّعیان ایمان و حبّ علی نیز خواسته‌اند درباره‌ی ایمانمان حدّاقل طوری ثابت و محكم بایستیم كه هوسهای بی بند و بار نفسانی نتواند به سادگی بر عقل ما چیره شود و ما را از مسیر ایمان منحرف كرده و بی ‌پروای در ارتكاب گناه و نافرمانی خدا گرداند.


پس اگر در ماه مبارك رمضان این قدر دستورات مؤكّد برای تلاوت قرآن و دعاهای شبانه‌ روزی و نمازهای مستحبّی داده‌اند منظور تنها انجام ظواهر اعمال و به ثواب رسیدن نبوده است، بلكه هدف و مقصود اصلی از تمام این مقدّمات، ایجاد ملكه‌ی تقوا در جان انسان است. چنانكه خدا فرموده است:


{یا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیامُ كَما كُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ }؛
ای باورداران خدا و روز جزا! عبادت روزه كه معنای حقیقی آن انقطاع قلب از ماسوی الله است بر شما واجب شده است تا بر اثر تكرار و تداوم اعمال عبادی شبانه ‌روزی، جان و روح انسانی شما منوّر به نور ایمان گشته و نیروی تقوا و خویشتنداری از هر چه ناپسند خداست در قلبتان قویتر گردد و برای كُشتی ‌گیری با قهرمانِ اضلالِ و اِغوا یعنی شیطان آماده شوید و پیروز گردید.


لزوم آمادگی برای لحظه‌ی خطرناك مرگ


چون ما یك لحظه‌ی بسیار خطرناكی در پیش داریم و در آن لحظه به مصاف شیطان قهرمان اغوا خواهیم رفت و آن لحظه‌ی سكرات مرگ است. در آن موقع آدم می ‌بیند تمام ستونهایش دارد می‌ لرزد و فرو می‌ ریزد، آنچه دارد از موجبات عزّت و رفعت در دنیا از پول و خانه و ییلاق و قشلاق و مقام و منصب همه از دستش می ‌رود. در آن حال شیطان برایش متمثّل می ‌شود و می ‌گوید: دیدی یك عمر خدا خدا گفتی و الان همان خدا همه چیزت را از دستت می ‌گیرد و بیچاره‌ات می‌ كند؟! الان یك سجده برای من بكن با اشاره هم كه باشد می ‌پذیرم، دستت را می ‌گیرم و از این ورطه نجاتت می ‌دهم!


در آن لحظه آدم بتواند گوهر ایمان خود را از دستبرد شیطان نگه دارد خیلی مایه می‌ خواهد. حالا ما كه هنوز به دام مرگ نیفتاده‌ایم و آن لحظه را تجربه نكرده‌ایم می‌ گوییم غلط می ‌كند شیطان كه برای ربودن گوهر ایمان من به سراغ من بیاید. امّا آدمی كه در میان دریا افتاده و دست و پا می ‌زند و پایین و بالا می ‌رود در آن لحظه هر دستی به سوی او دراز شود كه نجاتش دهد بدیهی است كه دست به او می ‌دهد و دیگر نمی‌ پرسد تو كی هستی؟


در لحظات سكرات مرگ هم كه شخص مُحتَضَر در حال دست و پا زدن است شیطان به سراغش می‌آید، آدم بدعمل فریب شیطان خورده تسلیم او می ‌شود و بی دین می‌ میرد امّا خوشا به حال آن سعادتمندی كه عمری در مكتب آسمانی قرآن و عترت تربیت دیده و یا سرمایه‌ی ایمان و یقین رو به لقاء ربّش می ‌رود. در همان لحظه كه ملك‌‌الموت را می ‌بیند، ابتدا حالت ترس بر او عارض می ‌شود امّا جناب عزرائیل (علیه السلام) به او می ‌گوید: نترس، من از پدر هم بر تو مهربانترم، چشم باز كه چه می‌بینی و وقتی او چشم باز می‌كند، می‌بیند به‌به! آن بزرگوارانی كه یك عمر سنگ محبّت آنها را به سینه زده است آمده‌اند و كنار بسترش نشسته‌اند.
پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) …آمده، امیرالمؤمنین(علیه السلام)، صدّیقه‌ی كبری (علیها السلام) و...وقتی آن انوار را می ‌بیند، آنچنان خوشحال می ‌شود كه قطرات از چشمانش سرازیر می ‌گردد، از دنیا و مافیها دل بر می ‌كَنَد و آماده برای رفتن می ‌شود و به زبان حال می ‌گوید:


خرّم آن روز كزین خانه‌ی ویران بروم_
                            راحت جان طلبم و ز پی جانان بروم_
************
مرگ اگر مرد است گو نزد من آی_
                              تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ_
من از او جانی ستانم جاودان_
                              او ز من جسمی بگیرد رنگ رنگ_


پروردگارا! تو را سوگند می دهیم به حرمت این عزیزان درگاهت، فاطمه و پدر و همسر و فرزندانش قطره‌ای از دریای بیكران معرفتشان به ذائقه‌ی جان ما بچشان و گوشه‌ای از فضای بی پایان جلال و جمال ملكوتیشان به چشم قلب ما برسان و محبّتشان را در عمق جان ما بنشان. اِن‌شاءالله
اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و ارزقنا شفاعتهم و وفّقنا لما تحبّ و ترضی واجعل خاتمة امرنا خیراً.      والسّلام علیكم و رحمة الله و بركاته
 

 

**********************************************************

[1]ـ المصباح الكفعمی،صفحه‌ی633، با اندكی تفاوت.
[2]ـ كافی،جلد4،صفحه‌ی63.
[3]ـ سوره‌ی انشقاق،آیه‌ی6.
[4]ـ سوره‌ی كهف،آیه‌ی110.
[5]ـ سوره‌ی یوسف،آیه‌ی106.
[6]ـ سوره‌ی یوسف،آیه‌ی106.
[7]ـ سوره‌ی فجر،آیات21تا24.
[8]ـ سوره‌ی فرقان،آیه‌ی27.
[9]ـ سوره‌ی عنكبوت،آیه‌ی64.
[10]ـ سوره‌ی لقمان،آیه‌ی33.
[11]ـ سوره‌ی حجرات،آیه‌ی14.
[12]ـ سوره‌ی حجرات،آیه‌ی15.
[13]ـ بحارالانوار،جلد67،صفحه‌ی178.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بسم الله الرحمن الرحیم

صفیر هدایت 

سلسله مباحث  معارفی سید محمد ضیاء آبادی

امام زمان (علیه السلام) مدبّر عالم امکان

 

 


بسم الله الرّحمن الرّحیم


اداره‌ ی عالم بر اساس قانون الهی


قبلاً اشاره كردیم كه خداوند حكیم قدرت مطلقه دارد و می ‌تواند در یك لحظه تمام عالم را «ایجاد» یا «اعدام» كند، ولی این كار را نمی كند. بلكه در نظام آفرینش و خلقت، سنّت و برنامه ‌ای خاصّ و نظم و انضباطی مخصوص دارد و سنّت الهی این است كه تسبیبِ[1] سبب برای ایجاد حوادث عالم می ‌كند.
یعنی ابتدا اسباب و سپس حوادث را از مسیر آن اسباب ایجاد می ‌كند. بطور مثال: آفتاب را وسیله‌ای قرار داده است كه در پرتو اشراق او موجودات زمینی از نبات و حیوان را زنده كند و كُرات را بچرخاند. البتّه خودش می‌ تواند با یك اراده، تمام این امور را تحقّق بخشد، امّا چنین نمی‌ كند بلكه سنّت و برنامه ‌اش این است كه این كارها را به سبب و وسیله‌ی آفتاب انجام دهد. و همچنین می ‌تواند در یك لحظه، كره‌ی زمین را مملوّ از میلیاردها افراد بشر كند امّا نكرده است و نمی ‌كند بلكه مرد و زنی را می ‌آفریند و آنگاه از طریق ازدواج آنها تدریجاً تولید و ادامه‌ی نسل بشر را به جریان می ‌افكند.
او می‌
تواند دفعتاً بهشت و جهنّم بسازد و آنگاه گروهی از آدمیان را به بهشت و گروهی را به جهنّم ببرد امّا نكرده است، بلكه قانون آسمانی دین را برنامه‌ی زندگی افراد بشر قرار داده و آنگاه اعمال نیك آنها را وسیله برای تحقّق بهشت و اعمال زشت آنها را هم وسیله برای «تحقّق جهنّم» معیّن كرده است.


نور وجود رسول ‌اكرم? (صلی الله علیه و آله و سلم) اوّلین مخلوق خداوند
حال آن خداوند علیم قدیرِ حكیم، مصلحت حكیمانه‌اش اقتضا كرده كه برای تدبیر و اداره‌ی مجموعه‌ی عوالم امكان یك فرد كاملی از بندگانش را برگزیند و لوح قلب او را محلّ انعكاس انوار علمِ محیط و قدرت نافذ خود قرار داده و فیض اقدس خود را از مجرای وجود آن مخلوقِ اكمل به سایر مخلوقات خودش، آن هم به ترتیب سایر وسائل و اسباب برساند و آن مخلوق اكمل برحسب ادلّه‌ی عقلیّه و نقلیّه كه در دست داریم وجود اقدس رسول الله اعظم، حضرت محمّد مصطفی?
(صلی الله علیه و آله و سلم) است كه خودش فرموده :
 «أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِی»[2]
 اوّلین مخلوقی كه خدا به دست قدرت خویش آفریده است نور وجود من است.


اینجا جسم و بدن پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)? منظور نیست زیرا جسم او مربوط به جنبه‌ی بشری آن حضرت است. آنچه كه مخلوق اوّل بوده جنبه‌ی نوری آن حضرت بوده و فیض اقدس الهی از مجرای این نور به عالم رسیده است و می ‌رسد. «دوازده امام معصوم (علیهم السلام) نیز در پرتو آن نور اعظم، انواری هستند كه هر یك در رتبه‌ی خود تدبیر عالم امكان را به عهده دارند»
در زیارت جامعه‌ی كبیره می ‌خوانیم كه:


«خَلَقَكُمُ اللّهُ اَنْواراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقینَ»[3]
یعنی من شهادت می ‌دهم و ایمان دارم كه شما اهل بیت عصمت را خدا خلق كرد و شما را محیط بر عرش خودش قرار داد.


این جا هم منظور آفرینشِ جسم و پیكرشان نیست زیرا بدیهی است كه جسمشان بعد از آدم ابوالبشر به وجود آمده است در حالی كه خود پیامبر اكرم? (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است :
«كُنْتُ نَبِیّاً وَ آدَمُ بَیْنَ الْمآءِ وَالطِّینِ»[4]


من در آن هنگامی كه هنوز پیكر آدم ابوالبشر در میان آب و گِل بود و ساخته و پرداخته نشده بود در آن هنگام من پیغمبر بودم و آگاه از تمام حقایق عالم بودم.


اهل بیت اطهار(علیهم السلام) محیط بر عرش الهی


پس معلوم می‌ شود كه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)? و دوازده امام معصوم (علیهم السلام) پیش از آفرینش عالم و عالمیان، انواری بوده ‌اند كه خداوند علیم قدیرحكیم، آنها را آفریده و محیط بر عرش خودش قرار داده است و منظور از «عرش» هم «تخت» نیست بلكه منظور مقام استیلاء و حاكمیّت و فرمانروایی خدا و مقام مدبّریّت خدا نسبت به عالم است. «عرش خدا» یعنی : تدبیر امور عالم امكان، «اِحداق» یعنی : چشم به چیزی دوختن و آن را با دقّت تحت نظر گرفتن، پس اهل بیت رسالت و عصمت (علیهم السلام) كه مُحدِق به عرش خدا هستند یعنی به اذن و امر خدا عهده دار تدبیر امور عالم می ‌باشند.


البتّه خدا است كه مدبّر امور عالم است امّا به وسیله و وساطت انوار مقدّس اهل بیت رسالت (علیهم السلام). همان گونه كه خدا است كه حیوانات زمینی را زنده می ‌كند و گیاهان را می ‌رویاند امّا به وسیله‌ی آفتاب، اگر آفتاب در این وسط نباشد هیچ گیاهی نمی‌ روید و هیچ حیوانی زنده نمی ‌شود. و مع‌الوصف خودِ آفتاب كاره‌ای نیست بلكه وسیله و واسطه‌ی كار خدا است یعنی خدا او را خلق كرده و نیروی اشراق[5] و انبات[6] به او داده است و از طریق او زمین را روشن می ‌كند و زمینیان را به نبات و حیات می‌ رساند.


موضوع تدبیر امور عالم نیز چنین است یعنی خدا است كه امور مربوط به عالم و عالمیان را تدبیر و تنظیم می ‌كند «ایجاد» و «اعدام» می ‌نماید و «عزّت» و «ذلّت» می ‌دهد امّا به وسیله‌ی ولیّ و امام كه فرد اكمل مخلوقات خودش است این كارها را انجام می ‌دهد.


«بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَری بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الأَرْضُ وَالْسَّماءُ»[7]
هرگونه رزق و روزی مخلوقات از كف باكفایت امام به آنها می‌ رسد آسمان و زمین در پرتو نور وجود امام، ثبات و بقاء دائم می ‌یابند.


البتّه امام استقلال از خود در این امور ندارد بلكه خدا او را وسیله برای حفظ نظامِ خلق آفریده است و فیض بركات و عنایات خود را از طریق وجود او به عالم می ‌رساند. این جمله‌ی بسیار پرمحتوا از امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) منقول است كه فرموده است:
«یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ»[8]
من در مرتبه‌ای از عالم خلق قرار گرفته ‌ام كه سیل بركات وجود، ابتدا باید از منبع فیّاضِ خالق منّان بر قلّه‌ی كوه وجود من بریزد.
و آنگاه از دامن من سرازیر گشته به سایر كائنات كه در پایین كوه وجود من قرار گرفته‌اند برسد. اگر من در این وسط رابط بین خالق و عالم خلق نباشم اصلاً عالمی به وجود نمی ‌آید و همه چیز از هم متلاشی می ‌شود و (جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسی صَعِقاً) [9] تحقّق پیدا می ‌كند همانگونه كه لُمعه‌ای[10] از نور حضرت ربّ، بی ‌پرده و بی ‌حجاب بر كوه طور تجلّی كرد كوه متلاشی گشت و موسی، كلیم خدا مدهوش بر زمین افتاد.


آنجا كه عقاب پر بریزد_
                                 از پشه‌ی لاغری چه خیزد_


آری عالم خلق در زیر پای وجود امام قرار گرفته است او از منبع فیّاض كه ذات اقدس حضرت حق تعالی شأنه العزیز است اخذ فیض می ‌كند و از مجرای وجود خود به سایر مراتب عالم خلق می ‌رساند.


مقصود از اسمای حسنای الهی
در قرآن كریم می ‌خوانیم:
{ وَ لِلهِ الأسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها}[11]
خدا اسم‌های نیكو دارد او را با آن اسم‌ها بخوانید.


همان گونه كه اشخاص با اسم ‌ها شناخته می ‌شوند خدا هم می ‌فرماید : من اسم ‌های نیكوی متعدّدی دارم بهترین و نیكوترین اسم‌ ها از آنِ من است. و لذا شما وظیفه دارید دست به دامن آن اسم ‌ها بزنید و از طریق آن اسم ‌ها با من در ارتباط باشید و همه چیز خود را از من بخواهید.


البتّه آن اسم‌های خدا كه وسیله‌ی ارتباط با خدا می ‌باشند اسم‌ های لفظی از قبیل اسم‌های ما نیستند بلكه آنها ذوات مقدّسه‌ی رسول خدا و ائمّه‌ی هُدی صلوات ‌الله علیهم اجمعین‌اند كه تنها راه معرفةالله و خداشناسی به معنای واقعی و تنها وسیله‌ی استفاضه از منبع فیّاض می ‌باشند.


در تفسیر همین آیه از حضرت امام صادق (علیه السلام) می‌ خوانیم كه فرموده‌ است :


«نَحْنُ وَاللّهِ الاَسْمآءُ الحُسْنَی الَّتی لا یَقْبَلُ اللّهُ مِنَ الْعِبادِ عَمَلاً اِلّا بِمَعْرِفَتِنا»[12]


به خدا سوگند! ما هستیم آن نیكوترین اسم‌ های خدا كه هیچ عملی را خدا از بندگانش نمی ‌پذیرد مگر اینكه از طریق معرفت ما انجام پذیرد.


پس حاصل بحث این شد كه خداوند حكیم به اقتضاء سنّت الهیّه‌اش كه تسبیب سبب برای اجراء نظام خلقت است امام (علیه السلام) را كه فردِ اكمل مخلوقات خودش می ‌باشد به عنوان سبب و وسیله برای تدبیر امور عالم برگزیده است. در نتیجه هم ذات اقدس خودش افاضات عالیه‌اش را به وسیله‌ی امام به عالم می‌ رساند و هم از بندگان دارای عقل و اراده و اختیارش خواسته كه سر به آستان امام نهاده و دست به دامن او بزنید و از این راه و با این روش رو به سوی من كرده مرا بخوانید و آنچه كه می ‌خواهید از من بخواهید؛ یعنی هم «افاضه» از جانب خدا به عالم به وسیله‌ی «امام معصوم علیه السلام» انجام می‌ یابد و هم «استفاضه‌ی» عالم از خدا به وسیله‌ی «امام» محقّق می ‌گردد.


نشانه‌ی منحرفان از صراط مستقیم


در ادامه‌ی آیه‌ی اسماءُ الحسنی می ‌فرماید:
( وَ ذَرُوا الَّذینَ یُلْحِدُونَ فی‏ أَسْمائِهِ)[13]
و رها كنید آن كسانی را كه در مورد اسماء خدا الحاد می‌ ورزند و از مسیر اعتدال و صراط مستقیم منحرف می ‌گردند.


قسمت اوّل آیه نشان داد كه خدا اسماء حسنی دارد و امّت اسلام موظّفند از طریق آنها خدا را بشناسند و او را عبادت كنند. در حدیث منقول از امام صادق (علیه السلام) هم خواندیم كه اسماءِ حُسنای خدا، امامان معصوم (علیهم السلام) می ‌باشند. حال این قسمت از آیه اعلام می ‌كند كه مراقب باشید در میان امّت هستند كسانی كه نسبت به اسماء حسنای خدا كه امامان معصوم (علیهم السلام) می ‌باشند الحاد می ‌ورزند و راه كج می ‌پیمایند. از اینان دوری گزینید و از تمایل به آنها بپرهیزید.


و اینك ما می ‌بینیم كه امّت مسلمان درباره‌ی امامان معصوم (علیهم السلام) به دو راه افراطی و تفریطی افتاده‌اند و هر دو راه، انحراف از صراط مستقیم حق است.


«الحاد ورزانِ تفریطی» آنانند كه امامت را منحصراً به معنای حكومت و زعامت اجتماعی می ‌دانند و می‌ گویند هر كس پس از رحلت پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)? زمام حكومت و قدرت را به دست گرفت و مسلّط بر امّت شد او به حكم آیه‌ی {أُولِی الأمْرِ}[14] اطاعتش در ردیف اطاعت خدا و رسولش واجب است و مخالفتش حرام، حالا خواه او علی ‌بن‌ابیطالب باشد یا معاویة بن ‌ابی ‌سفیان، حسین‌ بن‌علی باشد یا یزید بن معاویه، فرق نمی ‌كند. و لذا وقتی یزید بن معاویه به حكومت رسید به امر او امام حسین (علیه السلام) را كشتند و قتل او را عبادت خدا می‌ دانستند!! این یك عقیده‌ی الحادی تفریطی است در مسئله‌ی امامت.


و امّا «الحاد ورزان افراطی» آنها هم كسانی هستند كه امام را همه ‌كاره می ‌دانند او را خالق و رازق و معبود و شفابخش و فعّال مستقل در تمام امور می ‌پندارند. امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرموده است:
«لاتَرَی الْجاهِلَ اِلّا مُفْرِطاً اَوْ مُفَرِّطاً»[15]
نمی ‌بینی آدم نادان را مگر اینكه یا افراط‌ گر است و یا تفریط‌ گر.


شیعه‌ی امامیّه تنها گروه معتدل


در این وسط یك گروه معتدل میانه ‌رو هستند و دور از افراط و تفریط و ثابت در صراط مستقیم حق. و آن گروه، همان طایفه‌ی شیعه‌ی امامیّه هستند كه اعتقاد دارند به اینكه امام برحسب «تقدیر» و «تسبیب» خداوند متعال عهده ‌دار تدبیر امور تمام عوالم امكان است و واسطه و مجرای فیض حضرت رب‌ّالعالمین است؛ یعنی فیض بركات وجود و هستی را از خالق هستی می ‌گیرد و به عالم خلق و دیگر مخلوقات خدا می ‌رساند.


تنها خداست كه خالق و رازق است و معبود و شفابخش است و زنده‌كننده و میراننده است امّا به وسیله‌ی امام این كارها را انجام می ‌دهد. امام یك لحظه هم مستقل در كار و جدا از اراده‌ی خدا نمی ‌باشد. «اگر نازی كند از هم فرو ریزند قالب‌ها».


اینجا این حدیث را از حضرت امام باقر(علیه السلام) بشنویم می ‌فرماید:
«اِنَّ اللهَ تَعالی خَلَقَنا فَاَحْسَنَ خَلْقَنَا وَ صَوَّرَنا فَاَحْسَنَ صُوَرَنا وَ جَعَلَنَا عَیْنَهُ عَلی عِبادِهِ وَ لِسانَهُ النّاطِقَ فِی خَلْقِهِ وَ یَدَهُ المَبسُوطَةَ عَلَیْهِم بِالرَّأْفَةِ وَالرَّحْمَةِ»[16]؛
حقیقت اینكه خداوند متعال ما را آفریده و نیكو ساخته آفرینش ما را و صورت ‌گری كرده ما را و نیكو كرده است تصویر ما را و ما را چشم بینای خود در میان بندگانش و زبان گویای خود در میان خلقش و دست گسترده به رأفت و رحمتش در میان آنان قرار داده است.


«و بِنَا اَثْمَرَتِ الاَشْجارُ وَ اَیْنَعَتِ الْثِّمَارُ وَ جَرَتِ الْاَنهَارُ وَ نَزَلَ الغَیْثُ مِنَ السَّماءِ...»؛[17]
به بركت وجود ما و در پرتو نور وجود ما است كه درختان میوه می ‌دهند و میوه‌ها به حدّ كمال خود می ‌رسند و نهرها جاری می ‌شوند و باران از آسمان نازل می ‌شود.


البتّه در تمام این جریانات آن كسی كه اصل و همه‌كاره و فعّال مستقل است «ذات اقدس الله» تبارك و تعالی شأنه‌العزیز است و وجود مبارك امام به امر و اذن خدا واسطه در ایصال فیض او به عالم است. قلب و روح مقدّس امام، فرودگاه نور علمِ محیط و قدرتِ نافذ حضرت ربّ‌العالمین است. این را می ‌دانیم كه دانشمندان بشر عادی به هر مقامی از مقامات علمی كه برسند یا علم و دانششان محصول تفكّر و تعقل خودشان می‌ باشد و یا برگرفته از تفكّر و تعقل دیگران از امثال خودشان است. و بدیهی است كه هر دو راه از احتمال اشتباه و خطا مصونیّت ندارد و تاریخ دانشمندان از اینگونه اشتباهات علمی فراوان داشته است و خواهد داشت. امّا امام معصوم منصوب از جانب خدا، علم و دانشش نه محصول تفكّر و تعقّل خودش می ‌باشد و نه برگرفته از سایر افراد بشر است؛ بلكه منبع و مأخذ علمی امام منحصراً وحی و الهامات الهی است كه مستقیماً از عالم ربوبیّت حضرت حق تعالی شأنه العزیز به «قلب مبارك امام» افاضه می ‌شود. از این رو هیچ گونه اشتباه و خطا به ساحت مقدّس علم او راه نمی ‌یابد.


علم معصومین (علیهم السلام) افاضی است نه اكتسابی


و لذا ما معتقدیم كه هیچ كدام از ائمّه‌ی معصومین (علیهم السلام) حتّی پیش پدرش هم درس نخوانده است چون علمشان اكتسابی نیست بلكه افاضی از ناحیه‌ی حضرت ربّ‌العالمین است و از این جهت است كه خردسال و كهنسالشان در علم و دانش با هم فرقی ندارند.


در قرآن كریم می‌ خوانیم كه حضرت ‌مسیح ‌عیسی ‌بن‌ مریم? (علیهما السلام) در حالی كه كودك نوزاد در آغوش مادرش بوده است به سخن درآمده و حتّی خبر از نبوّت خودش داده است چون جماعتی از قوم یهود حضرت مریم (علیها السلام) را تقبیح می‌ كردند كه یك زن بی ‌شوهر چگونه بچّه‌ دار شده است؟ در این شرایط بود كه عیسای نوزاد برای دفاع از حریم عفّت مادرش لب به سخن گشود :
(قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنی‏ نَبِیًّا) [18]
گفت: من بنده‌ی خدا هستم خدا به من كتاب داده و مرا پیام‌آور مبعوث از جانب خودش قرار داده است.


با این بیان، اوّل جلو انحراف فكری مردم را گرفت كه مبادا بگویند عیسی خدا است و گفت من مخلوقی از مخلوقات خدا و بنده‌ی پیام‌آور از جانب او هستم. مقصود اینكه یك كودك نوزاد كه برحسب جریان عادی بشری هنوز به حدّی نرسیده كه با نیروی تفكّر خود، درك حقایق علمی كرده و یا درس خوانده و از دیگران آموخته باشد.


این نشان می ‌دهد كه ابزار كار پیامبران و امامان (علیهم السلام) نه تفكّر شخصی خودشان است و نه تعلّم و آموزش از دیگران، بلكه منحصراً وحی و الهامات الهیّه است كه از منبع فیّاض حضرت علّام‌الغیوب بر قلب‌های مبارك آن مقرّبان درگاه خدا افاضه می‌ شود از این رو فرقی بین كودك و پیرشان نخواهد بود.


چگونگی ولادت حضرت صاحب‌الزّمان (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف)


حال به تناسب ایّام میلاد سعادت ‌بخش حضرت ولیّ زمان ارواحنا فداه و عجّل‌الله تعالی فرجه‌الشّریف عرض می ‌كنیم:


مرحوم شیخ صدوق (رحمت الله) دركتاب «كمال‌الدّین» نقل كرده از حكیمه ‌خاتون عمّه‌ی حضرت امام حسن عسكری (علیه السلام) كه روز چهاردهم شعبان در خانه‌ی امام حسن(علیه السلام) بودم نزدیك غروب شد خواستم بروم، امام به من فرمود: عمّه‌جان! امشب كه شب نیمه‌ی شعبان است در منزل ما بمان نرگس وضع حمل خواهد كرد كمك ‌كارش باش. من با تعجّب گفتم: من آثار حمل در نرگس نمی ‌بینم. فرمود: خودِ نرگس هم خبر از حمل خود ندارد ولی مطمئن باش امشب او بچّه‌دار خواهد شد. من ماندم و بیدار نشسته بودم ولی نرگس خوابیده بود ناگهان هراسان از خواب پرید من كنارش رفتم و او را به سینه‌ام چسباندم.
در این حال از اطاق مجاور، صدای امام (علیه السلام) را شنیدم كه فرمود: عمّه! سوره‌ی قدر را بر او بخوان. من شروع به خواندن سوره‌ی قدر كردم در اثنا متوجّه شدم كسی هم با من همخوانی می ‌كند تعجّب كردم كه كسی اینجا نیست تنها من هستم و نرگس، دقیق كه شدم دیدم صدا از همان بچّه‌ی در رحم مادر است. به من سلام كرد من تعجّبم بیشتر شد. باز صدای امام از اطاق مجاور به گوشم رسید كه فرمود:
«لَا تَعْجَبِی مِنْ أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی یُنْطِقُنَا بِالْحِكْمَةِ صِغَاراً وَ یَجْعَلُنَا حُجَّةً فِی أَرْضِهِ كِبَاراً»[19]
عمّه! از كار خدا تعجّب مكن خدا ما را در كودكی ناطق به حكمت قرار داده و در بزرگی «حجّت» بر روی زمین گردانیده است.


چندی نگذشت كه بچّه از مادر جدا شد و بلافاصله سر به سجده نهاد و انگشت سبابه‌اش را بلند كرد و گفت:
«أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ»
و یكی یكی اسامی امامان (علیهم السلام) را برد تا نوبت به خودش رسید و آنگاه گفت:
 «اللَّهُمَّ أَنْجِزْ لِی مَا وَعَدْتَنِی وَ أَتْمِمْ لِی أَمْرِی وَ ثَبِّتْ وَطْأَتِی وَ امْلَإ الْأَرْضَ بِی عَدْلًا وَ قِسْطاً»[20]؛
خداوندا! به وعده ‌ای كه به من داده ‌ای وفا كن كارم را به سرانجام برسان و زمین را به دست من پر از عدل و داد فرما.


این هم نمونه‌ی دیگری بود از نحوه‌ی ارتباط پیغمبران و امامان (علیهم السلام) با حضرت خالق منّان كه آن مقرّبان درگاه الهی، هم وسیله‌ی «افاضه‌ی» خدا به عالم می ‌باشند و هم وسیله‌ی «استفاضه‌ی» عالم از خدا.


چگونه می ‌توان مورد لطف امام زمان (علیه السلام) قرار گرفت


ما موظّفیم كه سر به آستان آنها نهاده و دست به دامن آنها زده رو به سوی عالم «قرب خدا» حركت كنیم تا به سعادت ابدی نائل شویم. و این هم راهی جز عمل به دستورات دینی و انجام وظایف عبادی از اتیان به واجبات و ترك محرّمات ندارد.


گاهی برخی از جوانان پاكدل می ‌پرسند چه كار كنیم كه به امام زمان نزدیك شویم و مورد لطف آن حضرت قرار گیریم؟ در جواب عرض می ‌شود: راه خدا و راه امام زمان یك راه بیشتر نیست و آن همان رعایت تقوا و انجام تكالیف دینی و بندگی است و جز این نیست.


این گفتار خداوند در قرآن كریم است كه فرموده است:
(أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یا بَنی‏ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ * وَ أَنِ اعْبُدُونی‏ هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ)[21]
ای فرزندان آدم! آیا من با شما عهد نكرده‌ام كه اطاعت شیطان نكنید او دشمن آشكار شما است. و این كه عبادت و اطاعت من كنید كه تنها صراط مستقیم به سوی سعادت ابدی همین است و بس.


آری ما در عالم عقل و فطرت و وجدان با خالق و آفریدگار خود عهد كرده‌ایم كه مطیع فرمان او باشیم و از هوای نفس امّاره‌ی خود كه مظهر شیطان در وجود ما است تبعیّت نكنیم و باورمان بشود آن صراط مستقیمی كه در نمازهای شبانه‌ روزی خود مكرّراً از خدا می ‌خواهیم كه ما را به آن هدایت كند و می ‌گوییم: (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ)[22] همین عبادت خدا و اطاعت از اوامر و نواهی او است.


ولی یالَلْاَسَف ما به عهدی كه با خدا كرده‌ایم وفا نمی‌ كنیم بلكه اتّباع از شیطان و هوای نفس را برنامه‌ی زندگی خود قرار داده‌ایم و اعتنایی به حلال و حرام خدا نمی ‌كنیم و در عین حال از خدا توقّع داریم كه به تمام خواسته‌های ما جواب مثبت دهد. ولی او می ‌فرماید:
( أَوْفُوا بِعَهْدی أُوفِ بِعَهْدِكُمْ)[23]
شما به عهد من كه عبودیّت و بندگی است وفادار باشید تا من هم به عهد شما كه ربوبیّت است و اجابت دعاهای شما و جواب مثبت دادن به خواسته‌های شما وفادار باشم.
چه خوش بی‌ مهربانی هر دو سر بی_
                                                         ز یك سو مهربانی درد سر بی_
مقصود اینكه راه تقرّب به خدا و راه تقرّب به امام زمان (علیه السلام) یكی بیش نیست و آن هم راه عبادت خدا و راه رعایت تقوی است:
اَنِ اعْبُدُونی هَذا صِراطٌ مُستَقیم وَاتَّقُوااللّه وَاعْلَمُوا اَنَّكُمْ مُلاقُوه.
اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و وفّقنا لما تحبّ و ترضی واجعل خاتمة امرنا خیراً؛


والسّلام علیكم و رحمة الله و بركاته

--------------------------------------------------------

[1] ـ سبب ساختن، ایجاد سبب.
[2] ـ اصول كافی، جلد2، صفحه‌ی 718.
[3] ـ زیارت جامعه‌ی كبیره.
[4] ـ بحارالانوار ، ط بیروت، جلد 16، صفحه‌ی 402.
[5] ـ تاباندن.
[6] ـ رویاندن.
[7] ـ مفاتیح‌الجنان ، دعای عدیله.
[8] ـ نهج‌البلاغه، خطبه‌ی 3.
[9] ـ سوره‌ی اعراف، آیه‌ی 143.
[10] ـ شعله، پرتو.
[11] ـ سوره‌ی اعراف، آیه‌ی 180.
[12] ـ كافی، جلد 1، صفحه‌ی 144.
[13] ـ سوره‌ی اعراف، آیه‌ی 180.
[14] ـ سوره‌ی نساء، آیه‌ی 59.
[15] ـ مجمع‌البحرین، جلد 4، صفحه‌ی 265.
[16] ـ بحارالانوار ، ط بیروت،جلد 25 ، صفحه‌ی 5.
[17] ـ بحارالانوار، جلد 25، صفحه‌ی 5.
[18] ـ سوری مریم،‌آیه‌ی 30.
[19] ـ بحارالانوار، جلد 51، صفحه‌ی13.
[20] ـ كمال‌الدین و تمام النعمه، جلد 2، صفحه‌ی 428.
[21] ـ سوره‌ی یس، آیات 60 و61.
[22] ـ سوره‌ی حمد،‌آیه‌ی 6.
[23] ـ سوره‌ی بقره، آیه‌ی 40.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 290 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

وبلاگ اینترنتی احادیث در آبان ماه سال 1387 کار خود را رسما آغاز کرد ، وبلاگ اینترنتی احادیث وابسته به هیچ گروه یا سازمان و یا شخصیتی نیست و به طور مستقل فعالیت میکند.

هدف از ایجاد این پایگاه جهانی حدیثی ترویج احادیث معصومین (ع) در بین مسلمانان جهان است. سخنان معصومین (ع) زیبا و جذاب است و اگر گفتار و کلام ائمه اطهار (ع) به صورت ساده و روان در منابر و سخنرانی ها و پایگاه های اینترنتی اسلامی به طور مستمر به مردم عرضه شود ، مردم عاشق دین و عمل به دستورات دینی میگردند ، امام رضا (ع) نیز این سخن را در حدیثی بیان میفرمایند : خدا رحمت کند کسی را که این امر ولایت ما را زنده میسازد ، پرسیده شد امر شما چگونه زنده میشود ؟ فرمود علوم و معارف و احادیث ما را فرا گرفته و به دیگران بیاموزد زیرا مردم اگر با زیبایی های سخنان ما آشنا گردند از ما پیروی خواهند نمود. بحارالانوار جلد 2 صفحه 30

ضمناً کپی برداری از محتویات وبلاگ برای ترویج اندیشه های شیعی بلامانع می باشد.

التماس دعا

برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صلوات
( اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد )
مدیر وبلاگ : محب اهل بیت (ع)
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 احادیث

  بانک سخنرانی های شهید شیخ احمد کافی (ره) عارف ربانی استاد شیخ علی اکبر تهرانی پایگاه شهر
حدیث