تبلیغات
وبلاگ احادیث
وبلاگ احادیث
صلی الله علیک یا حضرت شاه ولایت یا امام المتقین یا علی بن ابیطالب علیه السلام
سه شنبه 18 خرداد 1395 :: نویسنده : محب اهل بیت (ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

سوره بقره آیه 183{ یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیَامُ كَمَا كُتِبَ عَلىَ الَّذِینَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون‏ }

{ اى كسانى كه ایمان آورده ‏اید روزه بر شما واجب شده همانطور كه بر اقوام قبل از شما واجب شده بود و این دستور براى آن است كه پاك و پرهیزكار شوید}


تجلّی تقوا در ماه خدا

همه نیازمند موعظه اند ؛ نقل شده است كه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به یكی از اصحاب به نام ابن مسعود می ‌فرمود : برای من قرآن بخوان. ابن مسعود با تعجّب می ‌گفت: یا رسول الله من برای شما قرآن بخوانم؟! قلب مبارك شما مهبط وحی و فرودگاه قرآن است، ما همه از شما قرآن را آموخته‌ایم. می ‌فرمود: آری درست است ولی من دوست دارم قرآن را از زبان دیگری بشنوم. در شنیدن اثری است كه در دانستن نیست. او قرآن می خواند و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)گوش می ‌داد و اشك می‌ ریخت و عملاً نشان می ‌داد كه در شنیدن مواعظ از زبان دیگران اثری هست كه در دانستن همان مطالب ، آن اثر نیست.

بنابراین نباید كسی بگوید من همه چیز می ‌دانم و دیگر نیازی به نشستن در پای منابر و مواعظ ندارم. خیر، چنین نیست بلكه شنیدن تلاوت آیات قرآن و شنیدن مواعظ از زبان دیگران از عوامل مؤثّر در زدودن تیرگی از دل‌ها و جلا دادن به آیینه‌ی قلب‌هاست منتهی باید توجّه داشت كه آیینه‌ی قلب از شدّت تراكم گناهان مسخ نشده باشد و از قابلیّت انعكاس نور در خود نیفتاده باشد، چون آیینه تا صاف و خالی از تیرگی است، صورت ما را خوب نشان می ‌دهد. گاهی تیره می ‌شود ولی تیرگی ‌اش سطحی است و با كشیدن یك دستمال تمیز می‌ شود و گاهی تیرگی روی آن متراكم می ‌گردد و با آب و صابون باید شسته شود و گاه احتیاج به چاقوی تیزی پیدا می‌ كنیم كه جرم روی آن را بتراشیم و بعضاً شدّت جرم و تیرگی به جایی می ‌رسد كه مانند یك قطعه سنگ سیاه می ‌شود و چاره‌ای جز این نمی ‌ماند كه باید به دستگاه ذوب برده شود تا ذوبش كنند و شاید از نو شیشه‌اش بسازند.

قلب انسان نیز چنین حالی دارد البتّه منظور ، این قلب گوشتی نیست كه مربوط به كار پزشكان است و آن را جرّاحی می‌ كنند، بلكه منظور از قلب همان روح و جان انسان است كه بر حسب فطرت و سرشت اوّلیه كه خدایش خلق كرده است صاف  و پاك است ، ولی بر اثر برخورد با مظاهر شهوت و غضب از رهگذر چشم و گوش و دست و پا و زبان آلودگی به خود می ‌گیرد و تیره و تاریك می‌ گردد منتهی این تیرگی در ابتدا سطحی است و با یك دستمال استغفار و گفتن «استغفرالله رَبّی و اَتوبُ اِلیه»پاك می ‌شود ولی وقتی این تیرگی بر اثر تكرار گناه و بی ‌پروایی در معصیت و غفلت از خدا تراكم پیدا كرد و هفته ‌ها و ماه‌ها و سال‌ ها گذشت و این آدم غفلت زده یك دستمال استغفار بر آیینه‌ی قلبش نكشید این‌ چنین قلبی احتیاج به یك چاقوی تیز دارد كه این جرم‌ها و تیرگی‌ های متراكم را بتراشد و لذا خدا مقدّر می ‌كند كه بیماری‌ ها و رنج‌ها و مصیبت‌ها و داغ مرگ عزیزان و فقر و تهی ‌دستی و ورشكستگی و...دل این آدم را بسوزاند و فشار به مغزش بیاورد و یا به هنگام مردن دچار سختی جان دادن بشود تا شاید از این آلودگی‌ها پاك شود. این به منزله‌ی همان چاقویی است كه روی آیینه‌ی جرم گرفته شده كشیده می‌شود تا پاكش كند.

در ضمن حدیثی كه از طریق اهل بیت(علیهم السلام) نقل شده می ‌خوانیم كه خداوند در یكی از كتاب‌های آسمانی پیشین فرموده است:

(اَهْلِ مَعْصِیَتِی لا اؤیسهم مِنْ رَحْمَتِی اِنْ تابُوا فَاِنّا اَحْبیبِهِم وَ اِن مَرَضُوا فَاِنّا طَبیبِهِمْ اَداویهِمْ بِالْمَحَنِّ وَ الْمَصائِبِ لا طَهِّرَهُم مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْمَعایِبِ)؛ بحارالانوار،جلد77،صفحه‌ی42.

من معصیت كاران از بندگانم را از رحمتم مأیوسشان نمی ‌كنم، اگر توبه كنند من دوستدارشان می شوم و اگر مریض شوند من طبیبشان می ‌شوم و آنها را با بلاها و مصیبت‌ها مداواشان می ‌كنم برای اینكه از آلودگی ‌ها پاكشان سازم.      ادامه ........

دانلود جزوه با عنوان " تجلی تقوا در ماه خدا " از سلسله مباحث معارفی حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی


مشکل کجاست عبادت یا اطاعت؟

حسرت شدید انسان از غفلت خود ؛ هر كسی در مراحل گذشته‌ی عمرش اندكی بیندیشد، خواهد دید در هر مرحله‌ای از عمرش به چیزی دل داده و به آن عشق ورزیده است و بعد كه به مرحله‌ی بالاتر رسیده به آن عشق و معشوقش خندیده است. طفل شیرخوار برای پستان مادر بی ‌قراری‌ها می ‌كند و خواب از چشمان خود و مادر می ‌رباید، امّا بعد از مدّتی كه گذشت و طعم غذاهای لذیذ را چشید، دیگر از پستان مادر اعراض می ‌كند.


اگر به یك بچّه‌ی 5 ساله بگویید بیا پستان بِمِك، خنده‌اش می ‌گیرد كه من و پستان مكیدن!! می ‌فهمد آن چیزی كه چند سال عاشقش بوده یك چیز موقّتی بوده است و شایستگی آن را نداشته كه معشوق همیشگی ‌اش باشد و او در فراقش بگرید. از اینرو به دنبال معشوق دیگری می‌ گردد. مدّتی برای اسباب بازی بچّه‌ی همسایه گریه می‌ كند بعد به كیف و كفش و كلاه عشق می ‌ورزد، با نگاه حسرت به كت و شلوار همبازی‌ها نگاه می ‌كند و ناراحت می‌ شود. كم‌ كم جوانتر می‌ شود همه‌ی اینها را رها می ‌كند و به دنبال خط و خال و چشم و ابروی پری چهرگان می ‌رود و وصال زنان و دختران را برای خودش عالی‌ ترین هدف می پندارد؛ ولی كم ‌كم می ‌فهمد كه اشتباه كرده و اینها هم جان تشنه‌اش را سیراب نكرده‌اند و عاقبت به فكر پول و مال و ثروت و جاه می‌افتد و مطمئن می ‌شود كه آخرین سرمایه‌ی سعادت در جهان ریاست است و مقام و منصب كه جمعیّت‌ها دنبال آدم بیفتند و شعار زنده باد و مرده باد بگویند. از اینرو برای رسیدن به این موقعیّت، شب و روز می ‌دود و خودش را به آب و آتش می ‌زند و روز روشن را در چشم خودش و دیگران تیره و تار می ‌سازد و آنقدر می ‌دود و می‌ دود كه ناگهان تندباد اَجل می‌ وزد و طومار عمرش را در هم می ‌پیچد.


به فرموده‌ی قرآن:
{كَلاّ إذا دُكَّتِ اْلاَرْضُ دَكًّا دَكًّا * وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفّاً صَفّاً * وَ جِی‏ءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَكَّرُ الْإنْسانُ وَ أنَّی لَهُ الذِّكْری * یَقُولُ یا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیاتِی}؛[
سوره‌ی فجر،آیات21تا24.]
نه چنان نیست كه آنها می ‌پندارند، آن هنگام كه زمین سخت در هم كوبیده شود و فرمان پروردگارت صادر شود و فرشتگان صف در صف بایستند و جهنّم در صحنه حاضر شود[آری] آن روز انسان متذكّر می‌ شود و به خود می ‌آید امّا این تذكّر آن روز دیگر برای او چه سودی خواهد داشت؟ می ‌گوید: ای كاش! برای زندگی ‌ام چیزی از پیش فرستاده بودم.


یعنی آن روز می ‌فهمد كه زندگی در دنیا اصلاً زندگی نبوده است،60سال و 70 سال در خواب بوده و زندگی تازه شروع شده است و لذا می‌ گوید: ای كاش! برای زندگی‌ام چیزی از قبل فرستاده بودم.


{وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً}؛[سوره‌ی فرقان،آیه‌ی27.]
[و به خاطر آور] روزی [را كه] انسانِ ستم بر خود كرده [و سرمایه‌ی عمر از دست داده و محروم از سعادت ابدی به آنجا آمده است و از شدّت حسرت و پشیمانی] هر دو دست خود را به دندان می ‌گزد و می ‌گوید: ای كاش! دنبال رسول خدا رفته بودم و امروز به این ‌چنین بدبختی نیفتاده بودم.


انسان گاهی از ندامت و پشیمانی لبش را می ‌گزد و گاهی انگشت و یا پشت دستش را می‌ گزد ولی شدّت حسرت در روز قیامت تا چه حدّی می‌ رسد كه آدم بدبخت گنهكار هر دو دست خود را به دندان می ‌گزد و می‌ گوید: ای كاش! پیروی از رسول خدا كرده بودم.


اینك قرآن كریم با قاطعیّت تمام می ‌گوید:
{وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إلاّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ}؛[سوره‌ی عنكبوت،آیه‌ی64.]
این زندگی دنیا چیزی جز سرگرمی و بازی نیست و زندگی واقعی در سرای آخرت است. ای كاش! این مردم غفلت‌زده به خود می ‌آمدند و از این حقیقت آگاه می‌ شدند.   
ادامه......

دانلود نسخه pdf سلسله مباحث معارفی حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی{ صفیر هدایت شماره 091 } ویژه نامه ماه مبارک رمضان (مشکل کجاست ، عبادت یا اطاعت ؟)


پانزدهم ماه مبارک رمضان ؛ ویژه نامه ولادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)

مجموعه از مطالب در خصوص حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) شامل : سخنان ، فضائل ، سیره عملی ، و......

خداوند مستکبرین را دوست ندارد ، ابن شهر آشوب در مناقب و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و دیگران به سند خود روایت کرده اند که امام حسن بن علی (علیه السلام) بر جمعی از فقرا ( و در نقل ابن ابی الحدید و ابن قشیری (صبیان) {یعنی کودکان} به جای فقرا ذکر شده} ) عبور کرد که روی زمین نشسته و تکه هایی نانی در پیش روی خود گذارده و می خورند ، و چون آن حضرت را دیدند تعارف کرده گفتند : ای پسر دختر رسول خدا بفرما ! به صبحانه ! امام حسن (علیه السلام) پیاده شد و این آیه را خواند : (اِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ المُسْتَكْبِرینَ) براستی که خدا مستکبران را دوست نمی دارد! و سپس شروع کرد به خوردن غذای آنان و چون سیر شدند امام (علیه السلام) آنها را به میهمانی خود دعوت کرد و از آنها پذیرایی و اطعام کرده و جامه نیز بر تن آنها پوشانید ، و چون فراغت یافت فرمود : (با همه اینها فضیلت و برتری از آنهاست ، زیرا آنها به غیر از آنچه ما را بدان پذیرایی و اطعام کردند چیزی دیگری نداشتند ، ولی ما بیش از آنچه دادیم باز هم داریم !) بحارالانوار جلد 43 صفحه 352 و ملحقات احقاق الحق جلد 11 صفحه 114 ،  زندگانی امام حسن مجتبی (علیه السلام) (سید هاشم رسولی محلاتی) صفحه 329

شرم دارم خودم بخورم و به دیگران نخورانم ، ابن کثیر از علمای اهل سنّت در البدایة و النهایة روایت کرده که امام حسن (علیه السلام) غلام سیاهی را دید که گِرده ی نانی پیش خود نهاده و خودش لقمه ای از آن می خورد و لقمه ی دیگری را به سگی که آنجا بود می دهد.امام حسن (علیه السلام) که آن منظره را دید بدو فرمود : انگیزه ی تو در این کار چیست؟ پاسخ داد : من از او شرم دارم که خود بخورم و به او نخورانم!  امام (علیه السلام) بدو فرمود : از جای خود برنخیز تا من بیایم ! سپس به نزد مولای آن غلام رفت و او را با آن باغی که در آن زندگی می کرد از وی خریداری کرد ، آنگاه آن غلام را آزاد کرده و آن باغ را نیز به او بخشید! البدایة و النهایة (چاپ مصر) جلد 8 صفحه 38 ،  زندگانی امام حسن مجتبی (علیه السلام) (سید هاشم رسولی محلاتی) صفحه 335 

هرگاه فقر بر تو روی آورد شکایتش را نزد من آور !!! مردی خدمت امام حسن (ع) شرفیاب شد و عرض کرد که ای فرزند امیرالمومنین (ع) تو را قسم می دهم به حق آن خداوندی که نعمت بسیار به شما کرامت فرموده به فریاد من برس و مرا از دشمن نجات بده ، دشمنی که حرمت پیران را نگه ندارد و به کودکان و نوجوانان رحم نکند.امام (ع) در آن حال تکیه فرموده بود از جا برخاست و نشست فرمود : بگو دشمن تو کیست تا از او دادخواهی کنم ؟ گفت دشمن من فقر و پریشانی است.امام چند لحظه سر به زیر افکند ، سپس سر برداشت و خادم خویش را طلب نمود و فرمود آنچه مال و ثروت نزد تو موجود است حاضر کن . او پنج هزار درهم حاضر ساخت . فرمود : اینها را به این مرد بده و بعد او را قسم داد که هرگاه این دشمن بر تو رو آورد شکایتش را نزد من بیاور تا دفع شرش بنمایم.  منتهی الآمال (حاج شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 268


سخنرانی های مرحوم شهید حاج شیخ احمد کافی (ره) در رابطه با ماه مبارک رمضان

 

حضرت موسی (ع) : پروردگارا ! پاداش کسی که به خاطر رضای تو در روزهای طولانی روزه می گیرد چیست ؟ خداوند : ای موسی ! بهشتم برای اوست ، روز قیامت در هر کدام از مسیرهای وحشتناک امانی از برای اوست و او را از آتش جهنّم آزاد میکنم.  ترجمه فضائل الاشهر الثلاثة { از تالیفات شیخ صدوق (ره) } صفحه 91

ماهنامه احادیث ویژه نامه ماه مبارک رمضان شماره  41

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله، چون روزه‏ اش را می گشود ، می گفت : خدایا براى تو روزه داشتیم، و با رزق تو افطار كردیم، پس آن را از ما بپذیر.تشنگى از ما بر طرف شد، و رگها رطوبت یافت، و اجر و ثواب به جاى ماند.  من لایحضرالفقیه جلد 2 صفحه 435

امام صادق (ع) : روزه گرفتن تنها جلوگیری از خوردن و آشامیدن نیست . مریم مادر عیسی (ع) گفت : (( من نذر کرده ام که برای خدای رحمان روزه باشم )) یعنی جز به ستایش خدای رحمان ، دهان خود را باز نکنم . اگر روزه گرفتید ، زبان خود را حفظ کنید . چشم خود را از نگاه کردن به چیزهای حرام ببندید ، نزاع مکنید ، حسادت نکنید ، رسول خدا (ص) : شنید که یکی از بانوانش با دهان روزه خادم خود را فحش می دهد ، رسول الله (ص) فرمود : تا برایش خوراکی حاضر کنند و بعد به آن خانم گفت : میل کنید . خانم گفت : من روزه هستم ، رسول خدا (ص) به او گفت : (( چگونه روزه ای هستی که خادم خود را دشنام می دهی ؟ روزه گرفتن تنها جلوگیری از خوردن آب و غذا نیست )) امام صادق (ع) فرمود : هرگاه روزه گرفتی و دهان خود را از نوشیدنی و خوردنی بستی ، باید گوش و چشم تو نیز از حرام و ناشایست بسته شود ، بحث و جدل مکن ، خادمت را با نیش زبان آزار مده ( خادمت را با ناسزا اذیت مکن ) ، آرامش و وقاری که ویژه روزه داری است را از دست مده . مبادا روزی که روزه هستی اعمالت با روزهای قبل که روزه نیستی یکسان باشد.  گزیده کافی جلد 3 صفحه 135

رسول خدا (ص) فرمود : شخص روزه دار ، همه وقت در حال عبادت است ، و اگرچه در بستر خود خوابیده باشد ، تا هر زمان که مسلمانی را غیبت نکند.  من لایحضرالفقیه جلد 2 صفحه 388

به مناسبت ماه مبارک رمضان و به عنوان عیدانه به محبین آقا امیرالمومنین مولا علی (علیه السلام) ، متن کتاب امام علی (علیه السلام ) حقیقت ایمان ، فضیلت پنهان ؛ از تألیفات حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی را از لینک زیر مطالعه بفرمایید :

امام علی (علیه السلام) حقیقت ایمان فضیلت پنهان

دانلود نسخه pdf کتاب  امام علی (علیه السلام) حقیقت ایمان فضیلت پنهان


مجموعه احادیث و آیات درباره روزه

خطبه رسول خدا (ص) درباره ماه رمضان

رسول خدا (ص) فرمود : روزه آرزوهای نامشروع نَفس را که منشاء تمام مفاسد است را می میراند ، و نیروی شهوت را فرو می نشاند ، و آن را کنترل میکند.   بحارالانوار جلد 93 صفحه 254





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پیشاپیش ولادت با سعادت منجی عالم بشریت

منتقم
خون حضرت سیدالشهداء اباعبدالله الحسین (علیه السلام)

حضرت بقیة الله الاعظم حجت ابن الحسن المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

بر عموم شیعیان و منتظران مبارک باد.

امام زمان (عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشّریف) مظهر صفات خدا در زمین و آسمان

پیشینه ‌ی طرح مسأله ‌ی غیبت : ما شیعه ‌ی امامیّه بر اساس همان ادلّه ‌ی متقنه‌ای كه اعتقاد به امامت امام دوازدهم داریم و معتقدیم كه آن حضرت از مادر متولّد شده و زنده است بر اساس همان ادلّه اعتقاد داریم كه او غایب و از دیده‌ها پنهان است و پنهان خواهد بود تا زمانی‌ كه جز خدا احدی از طول مدّت غیبت و فرا رسیدن زمان ظهور باهرالنّورش آگاهی ندارد و این امر آنچنان مهم بوده كه قریب به دویست سال قبل از ولادت آن امام بزرگوار بحث غیبت و طول مدّت غیبتش مطرح بوده است و امامان (ع) در هر زمانی طولانی بودن مدّت غیبت آن حضرت را گوشزد مردم می ‌نمودند و رُواة و محدّثین شیعه آن اخبار را به دستور امامان (ع) ضبط و ثبت كرده‌اند و جالب اینكه همزمان با ولادت آن حضرت كتاب‌هایی به نام غیبت نوشته شده است كه این نشانگر این است كه مسأله‌ ی طولانی بودن زمان غیبت امام دوازدهم (ع) از همان صدر اسلام و زمان امامان قبلی (ع) پیش‌بینی شده است و از ابتدا بنا بر این بوده كه امامت آن حضرت با غیبت طولانی همراه باشد و چنین نبوده كه غیبت تصادفاً پیش آمده باشد بلكه آن، جزء برنامه‌ی اصلاحی امام زمان بوده و هست.


این حقیقت وقتی در مركز اعتقاد مردم نشست و مطمئن شدند كه ظهور امام زمان (ع) مسبوق به غیبت طولانی خواهد شد طبیعی است كه با اطمینان خاطر به امامت و حیات امام معتقد شده و با قلبی محكم از یقین و ایمان در حال انتظار ظهور به سر می ‌برند و از بركات توسّلات به آن حضرت، سعادت دنیا و عقبای خود را تأمین می‌ كنند.


سبب نگارش كتاب غیبت نعمانی و كمال الّدین شیخ صدوق : از جمله كتاب‌هایی كه در باب غیبت نوشته شده كتاب«غیبت نعمانی» است كه مؤلّف آن، عالم بزرگوار محمّدبن ابراهیم نعمانی است كه تا اواسط قرن چهارم هجری زنده بوده است. او در مقدّمه‌ی كتابش می ‌نویسد : چون می‌ بینم عدّه‌ای از مردم مسلمان درباره‌ی غیبت امام زمان (ع) دچار شكّ و تردید شده ‌اند این كتاب را نوشتم تا با مطالعه‌ی روایات آن كه از رسول خدا (ص) و ائمّه‌ی اطهار(ع) رسیده است ایمان و اطمینان پیدا كنند كه غیبت آن حضرت از امتحانات الهی است و باید تحقّق یابد و طولانی هم باشد.  ادامه .....


منتظران امام زمان (عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشّریف) کیانند و چه دارند نشان ؟

آیا ما واقعاً منتظر فرج حضرت مهدی (ع) هستیم؟ حالا مطلبی كه توجّه به آن بر ما بسیار لازم است این است كه رسول خدا فرموده :
(اَفْضَلُ اَعْمالِ اُمَّتِی اِنْتِظارُ الْفَرَج)؛
برترین اعمال امّت من، انتظار فرج است!

ما هم بر این اساس خود را در زمره‌ی منتظران فرج می ‌دانیم و دعا برای تعجیل در فرج می ‌كنیم و دعای ندبه با آه و ناله و افغان می ‌خوانیم، ولی باید دید آیا واقعاً حالت انتظار فرج در ما هست و ما را به‌راستی می ‌شود در زمره‌ی منتظران فرج و ظهور امام زمان (ع) به حساب آورد؟ در صورتی كه "انتظار" به معنای واقعی‌اش عبارت از آمادگی كامل از حیث اخلاق و اعمال مناسب برای پذیرایی از آن حضرت است!

 آیا انصافاً زندگی كنونی ما با ابعاد گوناگونش در مجالس عروسی پر از اسراف و تبذیرهای { ریخت و پاش بی حساب } خلاف شرع و بازارهای آلوده به ربا و تزویر و گذرگاه‌ها و آموزشگاه‌ های مختلط از مردان و زنان و... مناسب با شأن امام زمان (ع) و آماده برای پذیرش آن حضرت هست و حال آن كه از حضرت امام سجّاد (ع)منقول است:


(اِنَّ اَهْلَ زَمانِ غَیبَتِهِ وَ الْقائِلینَ بِاِمامَتِهِ الْمُنْتَظِرینَ لِظُهُورِهِ اَفْضَلُ مِنْ اَهْلِ كُلِّ زَمانِ لِاَنَّ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعالَیû ذِكْرُهُ اَعْطاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَ الْاَفْهامِ ما صارَتْ بِهِ الْغَیْبَڑُ عِنْدَهُمْ بِمَنْزَلَڑِ الْمُشاهَدَڑِ)؛
مردم زمان غیبت مهدی كه قائل به امامت او و منتظر ظهور او می‌ باشند، افضل از مردم هر زمانی هستند! چون خداوند تبارك و تعالی آن مقدار از رشد عقلی و فهم عالی به آنها داده است كه غیبت در نزد آنها به منزله‌ی مشاهده است، آن چنان در رعایت احكام الهی جدّی هستند كه گویی امام را در میانشان مشاهده می ‌كنند.

(اُولئِكَ الْمُخْلِصُونَ حَقّاً وَ شیعَتُنا صِدْقاً وَ الدُّعاڑُ اِلَی دینِ اللهِ عَزَّوجَلَّ سِرّاً وَ جَهْراً)؛
آن مردمند كه حقّاً با اخلاصند و صِدْقاً شیعه‌ی ما هستند و در آشكار و نهان، دعوت كنندگان به دین خداوند عزّوجلّ می ‌باشند.

پس بنابراین وصفی كه امام سجّاد (ع) از منتظران زمان غیبت فرموده است، ما با این اوضاع و احوالی كه داریم نمی ‌توانیم خود را در زمره‌ی منتظران ظهور به حساب آوریم مگر این كه لطف خدا شامل حال گردد و تحوّلی در اخلاق و اعمال ما به ‌وجود آورد اِن شاءالله.   ادامه ......


  سرور دو جهان ، درک صاحب الزّمان ( عجل الله تعالی فرجه الشریف )

چرا امام عصر(عج)ملقّب به مهدیّ است ؟ امّا چرا لقب خاصّ ولیّ عصرـ عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشّریفـ - مهدیّ است؟ فرموده‌اند: چون نحوه‌ی هدایتی كه ایشان دارند، نحوه‌ی خاصّی است؛ یعنی، آن هدایتی كه بدون هر گونه مانع و مزاحم مردم را به حقیقت اسلام دعوت كند و حقیقت اسلام را آن چنان كه هست، در دنیا معرّفی و اجرا كند و این تنها به وسیله‌ی آن‌حضرت تحقّق خواهد یافت. سایر امامان ( علیهم السلام)در زمان خودشان اگر چه مهدیّ و هادی بودند، امّا میسّر نمی ‌شد كه حقیقت اسلام را، آن چنان كه هست، به مردم معرّفی كنند و آن را بدون مزاحم به مرحله‌ی اجرا درآورند.

طاغوت‌ها فرصت این كار را به هیچ امامی نمی ‌دادند؛و لذا تنها كسی كه این سكّه به نام او زده شده كه بتواند حقیقت اسلام را، به دنیا معرّفی كند و بدون هیچ گونه مانع و مزاحمی آن را به مرحله‌ی اجرا درآورد، وجود اقدس امام حجّة بن‌الحسن(عج)است. این حدیث از حضرت امام صادق(ع)منقول است:

(إذا قامَ الْقائِمُ دَعَا النّاسَ اِلَی الْاِسْلامِ جَدیداً وَ هَداهُمْ اِلی اَمْرٍ قَد دُثِرَ وَ ضَلَّ عَنْهُ الْجُمْهُورُ)؛

«هنگامی كه قائم ما قیام می‌ كند، مردم را به اسلام تازه و نو دعوت می‌ كند و آن‌ها را به سوی چیزی هدایت می‌كند كه اندراس و كهنگی در آن پیدا شده و اكثر مردم از آن منحرف شده‌اند».

این جمله بیانگر این است كه احكام آیین مقدّس اسلام پیش از ظهور آن‌حضرت مهجور و متروك می ‌شود و اسلام همچون آیینه‌ ی زنگار گرفته می ‌گردد و جلا و صفای آن از بین می ‌رود و صورت آدمی را،آن چنان كه هست، نشان نمی ‌دهد؛ به همین جهت، اسلامی كه او به جهان عرضه می‌كند، از دید مردم،اسلامی تازه و جدید و كاملاً مغایر با اسلام شناخته شده‌ی پیشین است. امام صادق(ع)در ادامه‌ی كلام خویش فرمود:

(وَ اِنَّما سُمِّیَ الْقائِمُ مَهْدِیّاً لِاَنَّهُ یَهْدِی اِلَی اَمْرٍ مَضْلُولٍ عَنْهُ)؛


«و این كه امام قائم، مهدیّ نامیده شده است از آن جهت است كه او هدایت به چیزی می‌كند كه گم گشته است [و مردم از آن خبری ندارند و آن‌ حضرت اسلام گمگشته در میان مسلمانان را از پس پرده‌ی اوهام بیرون می‌آورد و عالمیان را از حقیقت آن آگاه می‌سازد]».

در نهج‌البلاغه‌ی شریف نیز آمده است:


(یَعْطِفُ الْهَوَی عَلَی الْهُدَی إِذَا عَطَفُوا الْهُدَی عَلَی الْهَوَی وَ یَعْطِفُ الرَّأیَ عَلَی الْقُرْآنِ إِذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَی الرَّأیِ)؛

«او وقتی قیام ‌كند، هوای نفس را به هدایت برمی ‌گرداند، در حالی كه مردم هدایت را به هوای نفس تبدیل كرده‌اند و رأی را به قرآن برمی‌ گرداند، در حالی كه مردم قرآن را به رأی و اندیشه‌ی خود مبدّل كرده‌اند».    ادامه .....


امام زمان (علیه السلام) ، برکت بخش زمین و زمان

سبب غیبت حضرت ولیّ عصر امام زمان (علیه السلام)
در این آیه‌ی شریفه می ‌خوانیم:


{ یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَابْتَغُوا اِلَیْهِ الوَسِیلَةَ وَجَاهِدُوا فِی‌ سَبِیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ} [سوره‌ی مائده، آیه‌ی 35.]


 ای كسانی كه ایمان به مبدأ و معاد آورده‌اید! اگر می ‌خواهید به ذات اقدس الله جَلَّ جَلالُه وعَظُمَ شَأنُه تقرّب بجویید و از فیض بركات او بهره ‌مند گردید دست به دامن وسیله، به سوی او حركت كنید و در راه او جهاد كنید تا به فلاح و رستگاری ابدی نائل گردید.


و دوازده امام (علیهم السلام) دنبال هم آمده‌اند و هر یك در زمان خود مدیر و مدبّر عالم به اذن خدا بوده‌ اند و این وسیله‌ی فیض و رحمت‌ تا قریب به سیصد سال در میان بشر حاضر و ظاهر بود. امّا این بشر لجوج و معاند، قدر نعمت نشناخت و طغیان كرد و نسبت به این اولیاء نعَم و وسائط فیض و رحمت خدا چه ستم‌ها روا داشت.


به جای این كه خاك پای آنها را توتیای چشم خود قرار دهد همه را یكی پس از دیگری به قتل رسانید تا نوبت به دوازدهمینشان رسید. و اگر این آخرین ذخیره‌ی الهی هم كشته شود تنها رابطه‌ی بین عالم و خدا منقطع گشته و عالم منهدم می ‌شود و لذا لازم شد كه خدا حجّت خود را از دسترس این بشرِ جاهل بیرون برده و در پسِ پرده‌ی غیبت نگه دارد تا چشم بشر به او نیفتد و دست بشر به او نرسد.


چرا كه همین بشر بود كه یازده امام را كشت اگر این آخرین امام هم در میانشان ظاهر باشد طبعاً كشته می‌ شود. و لذا باید غایب باشد و این غیبت در ابتدا از حیث زمان محدود و موقّت بود. قریب به هفتاد سال، در این مدّت امام (علیه السلام) اگرچه غایب بود ولی نایب خاص در میان مردم داشت. مردم از طریق آن نایب به امام عرض حاجت می ‌كردند و امام نیز از همان طریق ابراز عنایت به مردم می ‌فرمود.


این مدّت تمام شد و مردم به جای اینكه متنبّه شوند و سرِ تسلیم فرود آورند طغیانشان بیشتر شد و تصمیم به خاموش كردن نور الهی گرفتند. البتّه خدا قدرت دارد كه تمام بشر را نابود سازد ولی چنانكه گفتیم كارهای خود را با اتّخاذ «وسیله و سبب» انجام می ‌دهد.


در این شرایط مصلحت حكیمانه‌ی خدا مقتضی شد كه امام را تا مدّت غیرمعلومی از دیدگاه مردم طاغی غایب سازد و این مردم نالایق مانند گلّه‌ی بی‌ چوپان متحیّر و سرگردان. از این ظالم و از آن ظالم توسری بخورند لگد بخورند تا باورشان بشود كه كسی جز امام معصوم، قدرت اصلاح عالم را نخواهد داشت. و آماده برای پذیرش فرمان آن امام معصوم بشوند آن روز است كه خدا اجازه‌ی ظهور به آن حضرت می ‌دهد و عالم در پرتو نور آن مجرای فیض الهی رو به صلاح و سعادت دائم می‌ رود.ادامه .....  


ضمن تبریک به مناسبت فرارسیدن نیمه ی شعبان، سالروز میلاد بهجت آفرین ولی منتظر حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف کتاب حضرت مهدی (عج) حکومت واحد جهانی از تألیفات عالم ارجمند حضرت آیت الله ضیاءآبادی را پیشکش دوستان می نماییم. 

جهت دانلود این کتاب به صورت فایلpdf بر روی اینجا کلیک نمایید

 

با استفاده از لینک زیر سخنرانی حضرت حجت الاسلام و المسلمین شهید بزرگوار و معلم اخلاق حاج شیخ احمد کافی (رضوان الله تعالی علیه) را با موضوع { شب نیمه شعبان ولادت حضرت بقیة الله الاعظم اباصالح المهدی (عج) ، شرح زندگانی و ولادت حضرت مهدی (عج) ، نحوه رفتار پیغمبر اکرم (ص) با فقرا ، توصیه به جوانان برای احترام به مادر ، مولودی دسته جمعی در ولادت حضرت مهدی (عج) }  دانلود بفرمایید :

دانلود

با استفاده از لینک زیر سخنرانی حضرت حجت الاسلام و المسلمین شهید بزرگوار و معلم اخلاق حاج شیخ احمد کافی (رضوان الله تعالی علیه) را با موضوع { تشرف میر اسحاق استرآبادی خدمت حضرت ولی عصر (عج) } دانلود بفرمایید :

دانلود

در قسمت زیر تکه هایی از نغمه سرائی های حاج شیخ احمد کافی (ره) در مدح امام زمان (عج) برای دانلود آماده شده است ؛ برای دانلود روی لینک مورد نظر کلیک کنید :

نوای یابن الحسن (عج)

سرود دسته جمعی در مدح حضرت مهدی (عج) توسط مرحوم حاج شیخ احمد کافی (ره) و خدمتگذاران مهدیه تهران در مسجد سید اصفهان

مولودی نیمه شعبان توسط مرحوم حاج شیخ احمد کافی (ره)

دانلود سخنرانی حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی ، موضوع سخنرانی : حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

دانلود کتاب سُرور دو جهان ، درک مهدی صاحب الزمان (عج) ؛ از سلسله مباحث امام شناسی { با فرمت pdf } آیت الله سید محمد ضیاء آبادی «مدظله العالی»

سرور دو جهان ، درک مهدی صاحب الزّمان ( عجل الله تعالی فرجه الشریف )(از سلسله مباحث معارفی آیت الله ضیاء آبادی )

امام زمان (عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشّریف) مظهر صفات خدا در زمین و آسمان (از سلسله مباحث معارفی آیت الله ضیاء آبادی )

منتظران امام زمان (عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشّریف) کیانند و چه دارند نشان ؟ ( از سلسله مباحث  معارفی آیت الله  ضیاء آبادی)

دانلود کتاب ، امام زمان (علیه السلام) ؛  برکت بخش زمین و زمان ، از سلسله مباحث معارفی { با فرمت pdf } آیت الله سید محمد ضیاء آبادی 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
خرافات و افسانه ‌پرستى نزد عرب

قرآن مجید،هدف ‌هاى مقدس بعثت پیامبر اسلام را با جمله‌هاى كوتاهى بیان كرده است.در یكى از آن آیه‌ها- كه شایان توجه بیشتر است-چنین آمده است:

وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلاٰلَ الَّتِی كٰانَتْ عَلَیْهِمْ (اعراف آیه 157 ) ؛ پیامبر اسلام تكالیف شاق و غل و زنجیرهایى را كه بر آن‌ها است برمى‌ دارد.

اكنون باید دید مقصود از غل و زنجیرى كه در دوران طلوع فجر اسلام، به دست و پاى عرب دوران جاهلیت بود چیست؟ بدیهى است كه مقصود،غل و زنجیر آهنین نیست،بلكه منظور همان اوهام و خرافاتى است كه فكر و عقل آن‌ها را از رشد و نمو بازداشته بود و چنین گیرو دارى كه به بال فكر بشر بسته شود،به مراتب از سلسله آهنین،زیان‌بخش ‌تر است،زیرا زنجیرهاى آهنین پس از گذشتن مدتى،از دست و پا برداشته مى ‌شود و فرد زندانى با فكر سالم و منزه از خرافات گام در زندگى مى ‌گذارد، اما سلسله‌هایى كه از اوهام و اباطیل،بسان رشته‌هاى سردرگم،به عقل و شعور و ادراك انسان پیچیده مى ‌شود،چه‌ بسا تا دم مرگ،با انسان همراه است و او را از هر گونه تلاش،حتى براى باز كردن این قید و بند بازمى ‌دارد .انسان با فكر سالم و در پرتو عقل و خرد مى ‌تواند هر گونه قید و بند آهنین را درهم شكند،ولى تلاش انسان بدون فكر سالم و دور از هرگونه وهم و خیال،نقشى بر آب و عارى از فایده مى ‌شود.

یكى از بزرگ ‌ترین افتخارهاى پیامبر گرامى این است كه با خرافات و اوهام و افسانه و خیال مبارزه كرد و عقل و خرد بشر را از غبار و زنگ خرافات شست‌وشو داد و فرمود:من براى این آمده‌ام كه قدرت فكرى بشر را تقویت كنم و با هر گونه خرافات -به هر رنگ كه باشد-حتى اگر به پیشرفت هدفم كمك كند سرسختانه مبارزه كنم.

سیاست ‌مداران جهان كه جز حكومت بر مردم غرض و مقصدى ندارند،پیوسته از هر پیشامدى به نفع خود استفاده مى‌ كنند.حتّى اگر افسانه ‌هاى باستانى و عقاید خرافى ملّتى به ریاست و حكومت آن‌ها كمك كند.از ترویج آن خوددارى نمى‌ كنند و اگر آنان،افرادى متفكر و منطقى باشند،در این صورت به نام احترام به افكار عمومى و عقاید اكثریت،از افسانه‌ها و اوهام-كه با میزان و مقیاس عقل تطبیق نمى ‌كند- طرف ‌دارى مى‌ كنند.

ولى پیامبر اسلام،نه تنها از آن عقاید خرافى كه به ضرر خود و اجتماع تمام مى‌ شد جلوگیرى مى‌ كرد،بلكه حتى اگر یك افسانه محلى و فكرى بى‌اساس به پیشرفت هدف او كمك مى ‌كرد،با تمام قوا و نیرو با آن مبارزه كرده و مى ‌كوشید كه مردم بندۀ حقیقت باشند نه بندۀ افسانه و خرافات.این داستان عملكرد وى را در مقابل چنین اوهامى مشخص مى‌ كند:

...یگانه فرزند ذكور حضرت پیامبر،به نام«ابراهیم»درگذشت.پیامبر در مرگ وى غمگین و دردمند بود و بى ‌اختیار اشك از گوشه چشمانش سرازیر مى ‌شد.روز مرگش آفتاب گرفت،ملّت خرافى و افسانه ‌پسند عرب،گرفتگى خورشید را نشانۀ عظمت مصیبت پیامبر دانسته و گفتند:آفتاب براى مرگ فرزند پیامبر گرفته شده است.پیامبر این جمله را شنید،بالاى منبر رفت و فرمود :

آفتاب و ماه،دو نشانۀ بزرگ از قدرت بى ‌پایان خدا هستند و سر به فرمان او دارند،هرگز براى مرگ و زندگى كسى نمى ‌گیرند.هر موقع ماه و آفتاب گرفت،نماز آیات بخوانید. در این لحظه از منبر پایین آمد و با مردم نماز آیات خواند. (بحارالانوار جلد 22 صفحه 155 )

فكر گرفتگى خورشید،به خاطر مرگ فرزند صاحب رسالت،عقیدۀ مردم را به وى راسخ ‌تر مى‌ساخت و در نتیجه به پیشرفت آیین او كمك مى‌كرد،ولى او هرگز راضى نشد كه موقعیت او از طریق افسانه در دل مردم تحكیم گردد.

مبارزۀ وى با افسانه و خرافه كه نمونۀ بارز آن،مبارزه با بت ‌پرستى و الوهیت هر مصنوع ممكن است،نه تنها شیوۀ دوران رسالت وى بود،بلكه او در تمام ادوار زندگى،حتّى در زمان كودكى با اوهام و خرافات مبارزه مى‌ كرد.

روزى كه محمد صلى اللّه علیه و آله و سلّم بیش از چهار سال نداشت و در صحرا زیر نظر دایه و مادر رضاعى خود«حلیمه»زندگى مى ‌كرد،از مادر خود درخواست كرد كه همراه برادران رضاعى خود به صحرا رود.«حلیمه»مى‌ گوید: فرداى آن روز،محمّد را شست ‌وشو دادم و به موهایش روغن زدم،به چشمانش سرمه كشیدم،براى این كه دیوهاى صحرا به او صدمه نرسانند،مهره‌ اى یمانى كه در نخ قرار گرفته بود،براى محافظت به گردنش آویختم.محمد صلى اللّه علیه و آله و سلّم مهره را از گردن درآورد و به مادر خود چنین گفت:

مادر جان آرام،خداى من كه پیوسته با من است،نگه ‌دار و حافظ من است. (مهلا یا أمّاه،فإنّ معی من یحفظنی.«بحار الانوار،ج 15،ص 392 )


 

فروغ ابدیت : تجزیه و تحلیل کاملی از زندگی پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله جلد 1 ، (صفحه 54 الی 56) ( از تأالیفات حضرت آیت الله جعفر سبحانی )





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بیست و پنجم ماه رجب سالروز شهادت حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) را به محضر ولی الله الاعظم حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) و بر شیعیان تسلیت عرض می نماییم.

الإرشاد : رُویَ أنَّهُ (الكاظم علیه السلام ) كانَ یَدعو كَثیرا فَیَقولُ : اللّهمَّ إنّی أسألُكَ الرّاحَةَ عِندَ المَوتِ وَ العَفوَ عِندَ الحِسابِ . وَ یُكَرِّرُ ذلك . وَ كانَ مِن دُعائِهِ علیه السلام : عَظُمَ الذَّنبُ مِن عَبدِكَ فَلیَحسُنِ العَفوُ مِن عِندِكَ . وَ كانَ یَبكی مِن خَشیَةِ اللّه ِ حَتَّى تَخضَلُّ لِحیَتُهُ بِالدُّموعِ . وَ كانَ أوصَلُ النّاسِ لأهلِهِ و رَحِمِهِ وَ كانَ یَفتَقِدُ فُقَراءَ المَدینَةِ فی اللَّیلِ فَیَحمِلُ إلیهِم (الزَّنبیلَ) فیهِ العَینُ وَ الوَرَقُ وَ الأدِقَّةُ وَ التُّمورِ فَیوصِلُ إلَیهِم ذلك وَ لا یَعلَمونَ مِن أیِّ جَهَةٍ هُوَ .

الإرشاد : روایت شده است كه حضرت كاظم علیه السلام زیاد دعا مى خواند ،و عرضه مى داشت : بار خدایا ! راحتى در هنگام مردن ، و عفو و بخشش در هنگام حسابرسى را از تو مسئلت مى كنم . و این جمله را تكرار مى كرد . یكى از دعاهاى آن حضرت این بود : گناه بنده تو بزرگ است و عفو و گذشت از جانب تو نیكوست . آن حضرت از خشیت خدا چندان مى گریست كه محاسن او از اشك تر مى شد . هیچ كس به اندازه ایشان به خانواده و خویشاوندانش رسیدگى نمى كرد . شب هنگام به فقراى مدینه سركشى مى كرد و زنبیلى پر از درهم و دینار و آرد و خرما با خود مى برد و بر درِ خانه هاى آنان مى گذاشت و آنها نمى فهمیدند كه این پول و اجناس از طرف چه كسى آمده است . الإرشاد : ۲ / ۲۳۱ ؛ میزان الحکمة جلد 1 صفحه 349

 

روضه حضرت موسی بن جعفر (ع) ، آیت الله ضیاء آبادی

تاریخ بغداد ، عن الحَسَنِ بنِ مُحَمَّدِ بنِ یَحیَى العَلَویَّ حَدَّثَنی جَدّی : كانَ موسَى بنُ جَعفَرٍ یُدعى العَبدَ الصّالِحَ مِن عِبادَتِهِ وَ اجتِهادِهِ . رَوى أصحابُنا أنَّهُ دَخَلَ مَسجِدَ رسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله فَسَجَدَ سَجدَةً فی أوَّلِ اللَّیلِ، وَ سُمِعَ وَ هُوَ یَقولُ فی سُجودِهِ : عَظیمُ الذَّنبِ عِندی فَلیَحسُنِ العَفوُ عِندَكَ ، یا أهلَ التَّقوى وَ یا أهلَ المَغفِرَةِ. فَجَعَلَ یُرَدِّدُها حَتَّى أصبَحَ وَ كانَ سَخیّا كَریما ، وَ كانَ یَبلُغُهُ عَنِ الرَّجلِ أنَّهُ یُؤذیهِ فَیَبعَثُ إلَیهِ بِصُرَّةٍ فیها ألفَ دینارٍ .

تاریخ بغداد ( ـ به نقل از حسن بن محمّد بن یحیى علوى ـ ) : جدّم برایم نقل كرد كه : موسى بن جعفر را به خاطر سخت كوشى و شدّت عبادتش ، عبد صالح مى گفتند . اصحاب ما روایت كرده اند كه آن حضرت سرِ شب به مسجد رسول خدا صلى الله علیه و آله رفت و به سجده افتاد ؛ شنیده شد كه در سجودش مى گوید : بزرگ است گناه من ، و عفو از تو نیكوست ، اى آن كه سزاوار آنى كه از تو پروا كنند ، و اى آن كه اهل آمرزشى . و این جمله را تا صبح تكرار مى كرد . موسى بن جعفر ، انسانى با سخاوت و بزرگوار بود . هرگاه مى شنید كسى حرفهاى آزار دهنده اى درباره او گفته است [به جاى تلافى] همیانى پر از هزار دینار برایش مى فرستاد . تاریخ بغداد : ۱۳ / ۲۷؛ میزان الحکمة جلد 1 صفحه 350

برای دانلود روضه حضرت موسی بن جعفر (ع) با صدای مرحوم شهید کافی (ره) روی لینک زیر کلیک کنید :

دانلود

حضرت موسی بن جعفر (ع) به یکی از شیعیان خود فرمود : فلانی ، پرهیزکاری خدا را پیشه کن و پیوسته حق را بگو اگرچه ( به خیال خودت و به حسب ظاهر ) هلاک تو در آن باشد زیرا نجات تو در آن خواهد بود و بپرهیز از خدا و از باطل دوری کن اگرچه ( به نظر خودت ) نجات تو در آن باشد زیرا هلاکت تو در آن خواهد بود.   انوارالبهیه { از تالیفات حاج شیخ عباس قمی (ره) } صفحه 192

مجموعه از مطالب در مورد حضرت امام موسی کاظم (ع) { شامل : فضائل ، احادیث ، مناقب و ..... }

احساس خطر از درخشش امام موسی بن جعفر (ع)

توطئه ی هارون برای شهادت امام كاظم (ع)

فردا، 25 رجب، روز شهادت حضرت امام كاظم (ع) است. مناسب است مطالبی را نیز در مورد آن حضرت ذكر كنیم و به محضر مقدّسشان عرض ادب نماییم؛

هارون از طرق مختلف می كوشید آن حضرت را به شهادت برساند، به هر كدام از فرماندهان لشكرش پیشنهاد قتل امام(ع) را می كرد اجابت نمی كردند تا اینكه به نقل مرحوم علاّمه ی مجلسی (ره) از یك كشور غیر اسلامی افرادی را خواست، پنجاه نفر برای او فرستادند كه به شرارت شناخته شده بودند. اوّل امتحانشان كرد و پرسید: خدای شما كیست؟ دین شما چیست؟ گفتند: ما خدایی نمی شناسیم و دینی نداریم! حتّی زبانِ عربی هم نمی دانستند. گفت: اینها برای این كار خوبند. همه را به زندان فرستاد كه امام (ع) را به قتل برسانند. خودش هم از دریچه ی مشرف به زندان تماشا می كرد كه چه می كنند. دید وقتی وارد زندان شدند در حالی كه شمشیرها به دستشان بود تا چشمشان به امام(ع) افتاد بدنشان شروع به لرزیدن كرد و شمشیرها از دستشان افتاد و نتوانستند بایستند و در مقابل امام(ع) به زمین افتادند؛ امام دست بر سرشان می كشید و ابراز ملاطفت می فرمود. هارون دید بدتر شد. اگر این جریان در میان مردم منتشر شود رسوایی او بیشتر خواهد شد. دستور داد آنها را بی سر و صدا از بغداد بیرونشان كنند. آنها هم بدون اجازه خواستن از هارون سوار شدند و رفتند. امام كاظم(ع) مراقب بود كه سكینه ی روحی و ایمان اصحابش را حفظ كند. به بعضی می فرمود: در دستگاه حكومت هارون نباشید، و به بعضی دیگر می فرمود: شما باید در آنجا باشید.

سفارش امام کاظم (ع) به صفوان که یاور ظالم مباش!

صفوان بن مهران، یك مرد سرمایه دار و شتردار بود و به مردم شتر كرایه میداد؛ مانند كسانی كه امروز وسیله ی نقلیه دارند و كرایه می دهند. صفوان نزد هارون منزلتی داشت و در سفرها به او شتر كرایه می داد، ضمن اینكه از محبّین امام کاظم (ع) هم بود. امام (ع) او را احضار كردند و فرمودند : من تو را آدم خوبی می دانم، ولی یك كار تو بد است! عرض كرد: آقا؛ آن كار چیست؟ بفرمایید تا آن را ترك كنم. فرمود: شترهای خود را به این مرد (هارون) كرایه میدهی، این كار تو را نمی پسندم. عرض كرد: من شترها را در سفر معصیت به او نمی دهم، در سفر حجّ به او كرایه می دهم و خودم همراهشان نمی روم، كارگران من می روند. فرمود: آیا بقیه كرایه اش می ماند تا برگردد و بدهد یا خیر؟ گفت: بله، مقداری را اوّل می دهد و بقیه را بعد از مراجعت. فرمود: طبعاً دوست داری كه او زنده بماند تا برگردد و پول تو را بدهد. آیا اینطور نیست؟ گفت: بله، همین طور است. فرمود :

(مَنْ أحَبَّ بَقاءَهُمْ فَهُوَ مِنْهُمْ) ؛

«هر كه دوستدار زنده ماندن ظالمان باشد از آنها حساب میشود. »

او سخت دگرگون و وحشت زده شد، رفت و تمام شتران خود را فروخت تا آخر عمری در جرگه ی ظالمان نباشد. هارون فهمید و او را احضار كرد. گفت: شنیده ام شترانت را فروخته ای، چرا؟ گفت: بله، چون پیر شده ام و نمی توانم خودم همراه شترها بروم، كارگران هم خوب نمی رسند، ناچار آنها را فروختم. گفت: نه، مطلب این نیست، می دانم چرا فروختی، تو به دستور موسی بن جعفر این كار را كرده ای! اگر سابقه ی دوستی دیرینه ام با تو نبود تو را می كشتم.

سفارش امام کاظم (ع) به علی بن یقطین که یاور مظلوم باش !

امّا از آن طرف به علیّ بن یقطین می فرمود : تو در دستگاه هارون بمان. او منصب وزارت داشت؛ یعنی، شخص دوّم مملكت آن روز بود. چندی بعد آمد و گفت: آقا؛ من از دستگاه حكومت خسته شده ام، میخواهم استعفا كنم و كنار بیایم. فرمود: نه، تو باید آنجا بمانی!!

(فَإنَّ لَنا بِكَ اُنْساً وَ لاِخْوانِكَ بِكَ عِزّاً) ؛

«بودن تو در آنجا مایه ی آرامش قلب ما و موجب عزّت مسلمانان است. »

بعد فرمود: تو ضمانت یك كار را به من بده، من هم ضمانت سه چیز را به تو می دهم. تو ضمانت كن كه هرگاه شیعیان ما در دستگاه هارون گرفتار شدند كمكشان كنی و حلّ مشكل نموده و از گرفتاری نجاتشان بدهی، من هم ضمانت میكنم كه هرگز شمشیر به تو اصابت نكند و هرگز زیر سقف زندان نروی و فقر هم به خانه ات راه نیابد.

خودش سالها در زندان می مانَد ولی میكوشَد كه دوستانش ـ آنها كه خدمتگذار مردمند ـ آسوده و محترم بمانند. دورادور هم مراقب علیّ بن یقطین بود كه اگر مشكلی برایش پیش آمد در مقام حلّ آن برآید.

شگفتی علی بن یقطین از نامه ی امام (ع) !

مسئله ای در میان شیعه پیش آمد كه آیا در وضو از سرِ انگشتان پا تا روی قبّه باید مسح كشید یا از قبّه ی پا تا سرِ انگشتان؟

علیّ بن یقطین به امام (ع) كه در حجاز بودند نامه ای نوشت و این مطلب را سؤال كرد. جواب نامه به خط خود امام (ع) آمد كه تو از این به بعد این طور وضو بگیر: صورتت را بشوی، دستها را از سرِ انگشتها تا مِرفَق بشوی، بعد تمام سر را و ظاهر و باطن گوشها را مسح كن، بعد پاها را هم بشوی.

علیّ بن یقطین نامه را كه خواند تعجّب كرد كه این دستور وضوی سنّی است! وضوی شیعه مسلّم به این كیفیت نیست. ولی گفت: من وظیفه ای جز تبعیّت از دستور امام ندارم و باید به همین كیفیت وضو بگیرم. مدّتی گذشت تا اینكه دشمنان علیّ بن یقطین از او نزد هارون سعایت كردند و به او گفتند: این علیّ بن یقطین كه نزد شما این قدر قربِ منزلت دارد ؛رافضی و از دوستان موسی بن جعفر است و در خفا برای روی كار آمدن او فعالیّت دارد. او گفت: من كه هیچ نقصی در او ندیده ام و باور نمی كنم. عاقبت گفتند : در وضو او را امتحان كن! ـ چون یك اختلاف روشنی كه سنّی با شیعه دارد در وضو است ـ در خلوت مراقب او باش و ببین چطور وضو می گیرد. علیّ بن یقطین نیز عادت داشت كه در جای خلوت وضو بگیرد و نماز بخواند. یك روز هارون او را به بهانه ی اینكه كار ضروری دارد در كاخ، نزد خود نگه داشت. موقع نماز كه شد او به جای خلوتی رفت تا وضو بگیرد. هارون از جایی كه او نبیند مراقبش بود امّا دید او بر خلاف گفته ی سعایت كنندگان به همان كیفیت اهل تسنّن وضو گرفت نه به روش رافضیان. دیگر از شدّت خوشحالی نتوانست خودش را نگه دارد. از مخفیگاه بیرون آمد و گفت: به خدا قسم، دیگر حرف كسی را درباره ات قبول نمی كنم، دروغ میگفتند كه تو رافضی هستی، من معتقد شدم كه تو مردی صادق و امین هستی و هر كس درباره ات حرفی بزند دیگر باور نخواهم كرد.

چند روز دیگر از طرف امام (ع) نامه آمد كه از این به بعد به همان كیفیت سابق خود وضو بگیر كه محذور برطرف شد.

شهادت امام كاظم(ع)

به مناسبت فردا كه روز شهادتشان است این چند جمله را عرض میكنیم :

(أللّهُمَّ صَلِّ عَلیََ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ وَصِیِّ اْلاَبْرارِ وَ إمامِ اْلاَخْیارِ الَّذِی كانَ یُحْیِی اللَّیْلَ بِالسَّهَرِ إلَی السَّحَرِ بِمُواصَلَةِ اْلاِسْتِغْفارِ) ؛

چهار یا هفت یا چهارده سال از این زندان به آن زندان منتقلش كردند. دوستانش شنیده بودند كه همین روزها امام (ع) را آزاد می كنند. می آمدند پشت دیوار زندان می ایستادند و در كوچه ها می نشستند و انتظار می كشیدند تا كی شود امامشان را زیارت كنند. ناگهان روز 25 رجب دیدند درِ زندان باز شد و یك جنازه بیرون آمد، در حالی كه چهار نفر آن را روی دوش گرفته اند. وقتی سلیمان، عموی هارون باخبر شد دید این كار حتّی برای سیاستِ هارون نیز صحیح نیست. دستور داد پسرانش رفتند و جنازه را گرفته و اعلام كردند تا اینكه مردم برای تشییع آمده و با جلالت تمام امام هفتم (ع) را دفن كردند.

 امّا در كربلا، روز عاشورا چه كردند؟ ساعت آخرِ روز، صدای تكبیر از لشكر دشمن بلند شد، چه شده است؟! نگاه كردند دیدند رأس مطهّر امام(ع) بالای نیزه است.

صَلَّی اللهُ عَلَیْكَ یا مَوْلینا، یا أبا عَبْدِ اللهِ الْحُسَیْنِ.

و السّلام علیكم و رحمة الله و بركاته

حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی ؛تفسیر سوره توبه جلد 1 صفحه 109 الی 113

روزی حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) نزد قبری رسید و فرمود : چیزیکه ( دنیایی که ) پایانش این ( قبر ) باشد سزاوار است که در اول آن نسبت به آن بی اعتنایی شود و چیزیکه ( آخرتی که ) آغازش این ( قبر ) باشد شایسته است از آخر آن بیمناک باشند.  انوارالبهیه { از تالیفات حاج شیخ عباس قمی (ره) } صفحه 193

مولف کتاب حاج شیخ عباس قمی (ره) می فرمایند : این روایت مانند روایتی است که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که براء بن عازب گفت روزی در خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بودیم که جماعتی را دیدار کرد ، فرمود اجتماع اینها برای چیست ؟! گفتند قبری حفر می کنند ، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در رفتن شتاب کرد و اصحاب هم در خدمت شتاب نمودند تا آن حضرت نزد قبر رسید نشست ، راوی می گوید : من به جانب روی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتم تا ببینم چه می کند ، دیدم آن حضرت گریست تا آنکه از اشک دیدگان او تر شد و سپس رو به سوی ما نمود و فرمود : برادران من برای چنین جایگاهی خود را آماده کنید.  انوارالبهیه { از تالیفات حاج شیخ عباس قمی (ره) } صفحه 193

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 301 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

وبلاگ اینترنتی احادیث در آبان ماه سال 1387 کار خود را رسما آغاز کرد ، وبلاگ اینترنتی احادیث وابسته به هیچ گروه یا سازمان و یا شخصیتی نیست و به طور مستقل فعالیت میکند.

هدف از ایجاد این پایگاه جهانی حدیثی ترویج احادیث معصومین (ع) در بین مسلمانان جهان است. سخنان معصومین (ع) زیبا و جذاب است و اگر گفتار و کلام ائمه اطهار (ع) به صورت ساده و روان در منابر و سخنرانی ها و پایگاه های اینترنتی اسلامی به طور مستمر به مردم عرضه شود ، مردم عاشق دین و عمل به دستورات دینی میگردند ، امام رضا (ع) نیز این سخن را در حدیثی بیان میفرمایند : خدا رحمت کند کسی را که این امر ولایت ما را زنده میسازد ، پرسیده شد امر شما چگونه زنده میشود ؟ فرمود علوم و معارف و احادیث ما را فرا گرفته و به دیگران بیاموزد زیرا مردم اگر با زیبایی های سخنان ما آشنا گردند از ما پیروی خواهند نمود. بحارالانوار جلد 2 صفحه 30

ضمناً کپی برداری از محتویات وبلاگ برای ترویج اندیشه های شیعی بلامانع می باشد.

التماس دعا

برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صلوات
( اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد )
مدیر وبلاگ : محب اهل بیت (ع)
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 احادیث

  بانک سخنرانی های شهید شیخ احمد کافی (ره) پایگاه شهر
حدیث