وبلاگ احادیث
صلی الله علیک یا حضرت شاه ولایت یا امام المتقین یا علی بن ابیطالب علیه السلام
ابن شهر آشوب از مسند ابو حنیفه نقل كرده كه : حسن بن زیاد گفت : شنیدم كه از ابو حنیفه سؤال كردند كه را دیدى كه از تمامى مردم فقاهتش بیشتر باشد؟
گفت: جعفر بن محمّد، زمانى كه منصور او را از مدینه طلبیده بود فرستاد نزد من و گفت: اى ابو حنیفه! مردم مفتون جعفر بن محمّد شده ‏اند، مهیّا كن براى سؤال از او مسأله ‏هاى مشكل و سخت خود را.
پس من آماده كردم براى او چهل مسأله پس منصور مرا به نزد خود طلبید، و در آن وقت در حیره بود. من به سوى او رفتم، پس چون وارد شدم به او دیدم حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام در طرف راست منصور نشسته بود، همین كه نگاهم به او افتاد هیبتى از آن جناب بر من داخل شد كه از منصور فتّاك بر من داخل نشد.


پس سلام كردم به او، اشاره كرد بنشین، من نشستم آن وقت رو كرد به جناب صادق علیه السّلام گفت: اى ابو عبد اللّه! این ابو حنیفه است. فرمود: بلى می ‏شناسم او را، آن‏گاه منصور رو به من كرد و گفت: بپرس از ابو عبد اللّه سؤالات خود را، پس من‏ می ‏پرسیدم از آن حضرت و او جواب می ‏داد، می فرمود: شما در این مسأله چنین می ‏گویید و اهل مدینه چنین می ‏گویند. و فتواى خودش گاهى موافق ما بود، و گاهى موافق اهل مدینه، و گاهى مخالف جمیع و یك یك را جواب داد تا چهل مسأله تمام شد و در جواب یكى از آن‏ها اخلال ننمود. آن وقت ابو حنیفه گفت :
پس كسى كه اعلم مردم باشد به اختلاف اقوال، از همه علمش بیشتر و فقاهتش زیادتر خواهد بود.


مناقب، ج 4، ص 255؛ بحار الأنوار، ج 47، ص 217. و نیز نك: جامع مسانید ابى حنیفه، ج 1، ص 222، ط حیدرآباد

 منتهى الآمال فى تواریخ النبى و الآل علیهم السلام(فارسى)، ج‏2، ص: 1341


 شیخ صدوق از مالك بن انس - فقیه اهل مدینه و امام اهل سنّت -، روایت كرده كه گفت :
من وارد می ‏شدم بر حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام، پس براى من نازبالش می ‏آورد كه تكیه كنم بر آن، و می ‏شناخت قدر مرا و می ‏فرمود: اى مالك! من تو را دوست می ‏دارم، پس من مسرور می ‏گشتم به این و حمد می ‏كردم خدا را بر آن، و چنان بود آن حضرت كه خالى نبود از یكى از سه خصلت: یا روزه‏ دار بود، و یا قائم به عبادت بود، و یا مشغول به ذكر.
و آن حضرت از بزرگان عبّاد و اكابر زهّاد بود و از كسانى بود كه دارا بودند خوف و خشیت از حقّ تعالى را، و آن حضرت كثیر الحدیث و خوش مجالست و كثیر الفوائد بود. و هرگاه می خواست بگوید: قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم رنگش تغییر می ‏كرد. گاه سبز می ‏گشت و گاهى زرد به حدّى كه نمی ‏شناخت او را كسى كه می ‏شناخت او را.
و همانا با آن حضرت در یك سال به حجّ رفتیم، همین كه شترش ایستاد در محلّ احرام، خواست تلبیه گوید چنان حالش منقلب شد كه هر چه كرد تلبیه بگوید صدا در حلق شریفش منقطع شد و بیرون نیامد و نزدیك شد كه از شتر به زمین افتد.
من گفتم: یا بن رسول اللّه! تلبیه را بگو و چاره نیست جز گفتن آن. فرمود: اى پسر ابى عامر! چگونه جرأت كنم بگویم «لبّیك اللّهمّ لبّیك»! و می ‏ترسم كه حقّ عز و جلّ‏ بفرماید: «لا لبّیك و لا سعدیك». «خصال، باب الثلاثة، ص 167؛ بحار الأنوار، ج 47، ص 96»


مؤلّف گوید كه: خوب تأمّل كن در حال حضرت صادق علیه السّلام و تعظیم و توقیر او از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم كه در وقت نقل حدیث از آن حضرت و بردن اسم شریف آن جناب چگونه حالش تغییر می ‏كرده، با آن كه پسر پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و پاره تن او است، پس یاد بگیر این را و با نهایت تعظیم و احترام اسم مبارك حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را ذكر كن و صلوات بعد از اسم مباركش بفرست و اگر اسم شریفش را در جایى نوشتى صلوات را بدون رمز و اشاره بعد از اسم مباركش بنویس، و مانند بعضى از محرومین از سعادت به رمز (ص) و یا «صلّعم» و نحو آن اكتفا مكن، بلكه بدون وضو و طهارت اسم مباركش را مگو و ننویس، و با همه این‏ها باز از حضرتش معذرت بخواه كه در وظیفه خود نسبت به آن حضرت كوتاهى نمودى و به زبان عجز و لابه بگو:
هزار مرتبه شویم دهان به مشگ و گلاب                    هنوز نام تو بُردن كمال بی ‏ادبى است‏


از ابى هارون مولى آل جعده روایت است كه گفت: من در مدینه جلیس حضرت صادق علیه السّلام بودم، پس چند روزى در مجلسش حاضر نشدم، بعد كه خدمتش مشرّف گشتم فرمود: اى ابو هارون! چند روز است كه تو را نمی ‏بینم؟ گفتم: جهتش آن بود كه پسرى براى من متولد شده بود.
فرمود: بارك اللّه لك فیه چه نام نهادى او را؟
گفتم: محمّد.
حضرت چون نام محمّد شنید صورتش را برد نزدیك به زمین و می ‏گفت:
محمّد، محمّد، محمّد تا آن كه نزدیك شد صورتش بچسبد به زمین. پس از آن فرمود: جانم، مادرم، پدرم و تمامى اهل زمین فداى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم باد، پس فرمود: دشنام مده این پسر را و مزن او را، و بد مكن با او. و بدان كه نیست خانه ‏اى‏ كه در آن اسم محمّد باشد مگر آن كه آن خانه در هر روز پاكیزه و تقدیس كرده شود. «بحار الأنوار، ج 17، ص 30 به نقل از الكافى، ج 6، ص 39»

 منتهى الآمال فى تواریخ النبى و الآل علیهم السلام(فارسى)، ج‏2، ص: 1342 الی 1344


 

 در كتاب توحید مفضّل است كه مفضّل بن عمر
در مسجد حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بود، شنید ابن ابى العوجاء «وى عبد الكریم بن نویرة الدهلى( 155 ه.) زندیق بوده است نك: امالى مرتضى، ج 1، ص 88- 89؛ البدء و التاریخ، ج 1، ص 82؛ الفهرست ابن ندیم، ص 338 » با یكى از اصحابش مشغول است به گفتن كلمات كفرآمیز، مفضّل خوددارى نتوانست كرد فریاد زد بر او كه: یا عدوّ اللّه! الحدت فى دین اللّه و انكرت البارى جلّ قدسه، اى دشمن خدا! در دین خدا الحاد ورزیدى و منكر بارى تعالى شدى و از این نحو كلمات با وى گفت.
ابن ابى العوجاء گفت: اى مرد! اگر تو از اهل كلامى بیا با هم تكلّم كنیم، هرگاه تو اثبات حجّت كردى ما متابعت تو می ‏نماییم و اگر از علم كلام بهره ندارى ما با تو حرفى نداریم، و اگر تو از اصحاب جعفر بن محمّدى، آن حضرت با ما به این نحو مخاطبه نمی ‏كند و به مثل تو با ما مجادله نمی ‏نماید، و به تحقیق كه شنیده است از این كلمات بیشتر از آنچه تو شنیدى و هیچ فحش به ما نداده است و در جواب ما به هیچ وجه تعدّى ننموده، و همانا او مردى است حلیم، با وقار، عاقل، محكم و ثابت كه از جاى خود بدر نرود و از طریق رفق و مدارا پا بیرون نگذارد و غضب او را سبك ننماید، بشنود كلام ما را و گوش دهد به تمام حجّت و دلیل‏ هاى ما تا آن كه ما هر چه دانیم بگوییم و هر حجّت كه داریم بیاوریم به نحوى كه گمان كنیم بر او غلبه كردیم و حجّت او را قطع نمودیم، آن وقت شروع كند به كلام، پس باطل كند حجّت و دلیل ما را به كلام كمى و خطاب غیر بلندى ملزم كند ما را به حجّت خود و عذر ما را قطع كند و ما را از ردّ جواب خود عاجز نماید، فان كنت من اصحابه فخاطبنا بمثل خطابه پس هرگاه تو از اصحاب آن جنابى با ما مخاطبه كن به مثل خطاب او. «توحید المفضل، 39؛ بحار الأنوار، ج 3، ص 57- 58»

 منتهى الآمال فى تواریخ النبى و الآل علیهم السلام(فارسى)، ج‏2، ص:  1344





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

15 شوال سالروز وفات حضرت عبدالعظیم حسنی (علیه السلام) را بر عموم شیعیان جهان تسلیت عرض می نماییم.

سبب وفات‏ حضرت عبدالعظیم الحسنی (علیه السلام)

بر پایه گزارش نجاشى و صاحب بن عبّاد ، حضرت عبد العظیم علیه السلام در اثر بیمارى و به مرگ طبیعى از دنیا رفته است .۱ هنگامى كه بدن شریفش را براى غسل دادن برهنه كردند، در جیب ایشان ورقه ‏اى یافت شد كه در آن، نسب ایشان تا امیر مؤمنان علیه السلام نوشته شده بود .۲
لیكن در كتاب الشجرة المباركة در باره سبب وفات حضرت عبد العظیم علیه السلام آمده :
وقُتِلَ بِالرَّىِّ و مَشهَدُهُ بِها مَعروفٌ و مَشهورٌ .۳
[حضرت عبد العظیم‏] در رى كشته شده و مزار او در آن جا معروف و مشهور است .


همچنین در كتاب المنتخب طریحى آمده :
مِمَّن دُفِنَ حَیّاً مِنَ الطّالِبِیّنَ عَبدُ العَظیم الحَسَنِىُّ بِالرَّیِّ .۴
گفته شده از جمله كسانى كه از خاندان على بن ابى طالب زنده به گور شده، عبد العظیم حسنى در رى است .


در گزارش دیگرى به كتاب مشجّرات ابن مُعَیّه، نسبت داده شده كه ایشان را با زهر، به شهادت رسانده ‏اند .۵

درباره گزارش‏ هاى یاد شده، چند نكته قابل توجّه است :
۱ . گزارش صاحب بن عبّاد و نجاشى ، معتبر و مربوط به قرن چهارم و پنجم هجرى است . بنا بر این در تعارض با گزارش‏ هاى متأخّر ، بر آنها تقدّم دارد .
۲ . گزارش‏ هاى یاد شده نشان می ‏دهند كه ظاهراً تا قرن پنجم هجرى، موضوع شهادت حضرت عبد العظیم مطرح نبوده است، و گرنه در این گزارش‏ ها به آن اشاره می ‏شد .
۳ . در صورتى كه بتوانیم بر گزارش كتاب الشجرة المباركة اعتماد كنیم ، جمع میان این گزارش و گزارش مشجرات ابن معیّه و نیز گزارش منابع معتبر یاد شده، این است كه ایشان در اثر مسموم شدن، بیمار شده و به شهادت رسیده ‏است .
۴ . با عنایت به پیشینه خانوادگى حضرت عبد العظیم علیه السلام و قیام علویان در طبرستان ، در صورتى كه زمامداران فاسد بنى عبّاس از مخفی گاه ایشان در رى آگاه می ‏شدند ، قطعاً ایشان را به شهادت می ‏رساندند ، و بعید نیست در اثر كثرت رفت و آمد با ایشان در مدّت حضورشان در رى ، به این موضوع پى برده باشند .
۵ . تشبیه زیارت حضرت عبد العظیم علیه السلام به زیارت امام حسین علیه السلام می ‏تواند قرینه ‏اى بر شهادت ایشان باشد .
بنا بر این ، هر چند دلیل قاطعى بر شهادت حضرت عبد العظیم علیه السلام در دست نیست، لیكن دلیل محكمى بر نفى شهادت ایشان نیز وجود ندارد ؛ بلكه با توجّه به نكته سوم ، چهارم و پنجم ، پذیرفتن اصل شهادت ایشان بعید نیست .



1.رجال النجاشى : ج ۲ ص ۶۷ ش ۶۵۱ ، شناخت‏نامه حضرت عبد العظیم حسنى علیه السلام و شهررى / مجموعه رساله‏ هاى خطّى و سنگى: ص‏۲۲ (رساله «رسالةٌ فى فضل عبد العظیم علیه السلام»، صاحب بن عبّاد).

2.ر . ك : ص ۱۱ .

3.الشجرة المباركة ، فخر رازى (م ۶۰۶ ق) : ص ۶۴ (از منشورات كتاب‏خانه آیة اللَّه مرعشى). گفتنى است كه هر چند برخى به استناد یاد نكردن فخر رازى از این كتاب در سیاهه آثارش ، در انتساب این كتاب به وى تردید كرده‏ اند، لیكن نسخه‏ هاى خطّى كتاب، در انتساب آن به فخر رازى، صراحت دارند و متن آن نیز نشان می ‏دهد كه مؤلّف ، دانشمندى كاملاً آگاه به انساب خاندان رسالت بوده است و به همین دلیل ، نسب‏ شناسان ، آن را در شمار منابع معتبر علم انسابْ یاد می ‏كنند .

4.المنتخب، طریحى : ص ۷ . گفتنى است كه بسیارى از گزارش‏ هاى این كتاب، ضعیف و نادرست اند و لذا منفردات آن، قابل اعتماد نیستند .

5.شناخت نامه حضرت عبد العظیم حسنى علیه السلام و شهررى / مجموعه كتاب‏ها و رساله ‏ها : ص ۱۴۱(«زندگانى حضرت عبد العظیم و امام‏زادگان مجاور»، محمد رازى شریف) .
 

برگرفته از کتاب حکمت نامه حضرت عبدالعظیم الحسنی (علیه السلام) ؛ ( محمدی ری شهری ) ، صفحه 27 الی 28


مدفن حضرت عبدالعظیم علیه السلام با اشاره پیامبر گرامی اسلام صلى اللَّه علیه و آله‏ و سلم

بر پایه گزارش صاحب بن عبّاد (۳۲۶ - ۳۸۵ ق)،۱ شب وفات حضرت عبد العظیم علیه السلام، یكى از شیعیان رى در عالم رؤیا، پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله را دید كه به او فرمود : «مردى از فرزندان مرا فردا از سَكَّةُ المَوالى می ‏آورند و در باغ عبد الجبّار بن عبد الوهّاب ، در كنار درخت سیب، دفن خواهند كرد». آن شخص نزد صاحب باغ رفت تا آن درخت و مكان آن را بخرد . صاحب باغ به او گفت : این درخت و مكانش را براى چه می ‏خواهى؟ او جریان رؤیاى خود را بازگو كرد . صاحب باغ گفت : من هم چنین خوابى دیده ‏ام و بدین جهت ، محلّ این درخت و همه این باغ را وقف سادات و شیعیان كرده‏ ام كه اموات خود را در آن دفن كنند .2
بنا بر این گزارش ، با عنایت به این كه باغ ‏هاى آن دوران، معمولاً بسیار بزرگ بوده ، می ‏توان حدس زد كه تا شعاع قابل توجّهى در اطراف مرقد مطهّر حضرت عبد العظیم علیه السلام وقف دفن سادات و پیروان اهل بیت علیهم السلام بوده است .



1.گفتنى است كه این گزارش ، با اندكى تفاوت در رجال النجاشى (۳۷۲ - ۴۵۰ ق) نیز آمده ، و متن حاضر ، برگرفته از هر دو منبع است .
2.رجال النجاشى : ج ۲ ص ۶۶ - ۶۷ ش ۶۵۱ ؛ شناخت ‏نامه حضرت عبد العظیم حسنى علیه السلام و شهررى / مجموعه رساله ‏هاى خطّى و سنگى: ص ۲۲ (رساله «رسالةٌ فى فضل عبد العظیم علیه السلام»، صاحب بن عبّاد)

برگرفته از کتاب حکمت نامه حضرت عبدالعظیم الحسنی (علیه السلام) ؛ ( محمدی ری شهری ) ، صفحه 28 الی 29

 

تاریخ تولّد و وفات‏ حضرت عبدالعظیم الحسنی (علیه السلام)

عظمتِ علمى‏ حضرت عبدالعظیم الحسنی (علیه السلام)

تألیفات‏ حضرت عبدالعظیم الحسنی (علیه السلام)

روایات حضرت عبدالعظیم(علیه السلام)

عظمت معنوى‏ حضرت عبدالعظیم الحسنی (علیه السلام) {فضیلت زیارت آن حضرت (علیه السلام) }

سبب وفات‏ حضرت عبدالعظیم الحسنی (علیه السلام)

مدفن حضرت عبدالعظیم علیه السلام با اشاره پیامبر گرامی اسلام صلى اللَّه علیه و آله‏ و سلم


پانزدهم ماه شوال سالروز شهادت حضرت حمزة بن عبدالمطلب (علیهِما السلام) عموی پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و تعدادی از مسلمانان فداکار در جنگ اُحُد (سال سه هجری) را تسلیت عرض می نماییم.

اواسط ماه شوّال منسوب به شهدای اُحُد است. مخصوصاً حضرت حمزه (علیه السلام) كه در هفتم یا پانزدهم این ماه به شهادت رسید. به اختلاف نقل شده كه جنگ اُحُد در سال سوّم هجرت در نیمه‌ی شوّال، یا هفتم شوّال، واقع شده است. در آن جنگ به پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)… خیلی سخت گذشته است. به خاطر آن كه جمعی از مسلمان‌ها نافرمانی كردند.

ایشان به گروهی فرموده بود : چه غالب بشویم چه مغلوب، شما از جایتان حركت نكنید.در سنگر بمانید تا خودم به شما خبر دهم. ولی ابتدای كار كه مسلمان‌ها فاتح شدند و دشمن فرار كرد، اینها برای جمع‌آوری غنایم سنگر را ترك كردند. مال دنیا عجب گرفتاری تولید می ‌كند. وقتی چشم‌ آنها به غنایم افتاد، گفتند: ما هم برویم غنایم را جمع كنیم. چرا بمانیم؟جنگ كه تمام شد!

وقتی كه سنگر خالی شد، دشمن دوباره از پشت آن سنگر حمله كرد و شكستی فاحش برای مسلمان‌ها پیش آمد. رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) …در همان جنگ صدمه دید و مجروح شد. مخصوصاً قلب مباركشان از شهادت حضرت حمزه (علیه السلام) سخت متأثّر شد. او علاوه بر اینكه عمویشان بود، برادر رضاعی ‌شان هم بود.یعنی از پستان یك زن شیر خورده بودند. لذا خیلی مورد علاقه‌ی پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) … بود. وقتی كه ایشان به شهادت رسید، رسول اكرم… (صلی الله علیه و آله و سلم) كنار جسدش آمدند و خیلی دگرگون شدند. فرمودند :ایستادن در هیچ موقفی مثل ایستادن در این موقف بر من دشوار نبود.

در همین حال شنید كه صفیّه، خواهر حضرت حمزه (علیه السلام) و عمّه‌ی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)… می‌ خواهد بیاید بدن برادر را ببیند. به زبیر فرمود: برو نگذار مادرت بیاید.او گفته بود اجازه بدهید من بیایم. قول می‌ دهم كه جزع و بی تابی نكنم.فقط بیایم ببینم و برگردم.

پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)‌… دید كه بدن حمزه (علیه السلام) را مُثـْله كرده‌اند. لب‌ها را بریده‌اند، گوش‌ها و بینی را بریده‌اند. پهلو را شكافته و جگرش را بیرون كشیده‌اند. دید اگر خواهر بیاید و برادر را به این كیفیّت ببیند،تحمّلش بسیار دشوار خواهد بود. لذا عبا را از دوش برداشت و روی بدن حمزه (علیه السلام) انداخت. عبا نارسا بود و تمام بدن را نپوشانید. دستور داد از گیاهان بیابان چیدند و روی پاها را پوشاندند كه بدن مستور باشد تا وقتی خواهر آمد، بدن را اینگونه نبیند.

می ‌گوییم یا رسول الله، كاش در كربلا بودی!یك عبا هم روی جسد حسین (علیه السلام) عزیزت می‌ انداختی، آن وقت كه خواهر آمد به قتلگاه، كنار بدن برادر.

صَلَّی الله عَلَیْكَ یا مَولایَ یا اَباعَبْدِالله الْحُسَیْنِ

والسّلام علیكم و رحمة الله و بركاته

برگرفته از تفسیر سوره انفال از تألیفات حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی صفحه 363 الی 364


شهدای بدر و اُحُد حق به گردن مسلمانان دارند

ایّام منسوب به شهدای اُحُد است. مسلمانان صدر اسلام كه در روزگار غربت اسلام و تنهایی پیامبر اكرم…(صلی الله علیه و آله و سلم) به پاخاستند و جان بر كف گرفته به دفاع از اسلام و پیامبر عزیز پرداختند؛ حقّ بسیار بزرگی بر گردن مسلمانان جهان دارند. اگر آن جانبازی ‌های شهدای بدر و احد نبود امروز نه از اسلام خبری بود و نه از قرآن اثری!

 در سال سوّم هجرت جنگ احد پیش آمد و بر اثر یك سهل ‌انگاری جمعی از مجاهدان، ارتش اسلام مورد هجوم غافلگیرانه‌ی دشمن قرار گرفت و صدمات بسیاری بر شخص رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) …و لشكریان وارد آمد! آن گونه كه اكثر افراد فرار كردند و جز چند نفر معدود در كنار پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) …نماندند. لشكر دشمن شخص رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)…را هدف گرفته بود و به قصد كشتن آن عزیز از هر سو هجوم می‌آورد.تنها امام امیرالمؤمنین (علیه السلام)  كه آن روز جوان 25ساله‌ای بود همچون پروانه‌ای بر گرد شمع، بر گرد آن محبوب عزیزتر از جانش می‌چرخید و حملات سرسختانه‌ی دشمن را به قیمت از دست دادن جانش دفع می‌كرد. نوشته‌اند: در آن گیرودار نود جراحت بر سر و صورت و سینه و شكم و دست و پای علی وارد آمد! آن روز صدای منادی آسمانی در فضا پیچید كه:(لافَتی اِلاّ عَلیّ لا سَیْفَ اِلاّ ذُوالْفِقار)؛جبرئیل كه كنار رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) …آمده بود گفت: یا رسول‌الله! ببین علی در راه دفاع از تو چگونه فداكاری می‌كند. فرمود:آری:

(اِنَّهُ مِنّی وَ اَنَا مِنْهُ)؛        «علی از من است و من از علی هستم».

ندبه‌ی انصار برای حضرت حمزه (علیه السلام) عموی پیامبر…(صلی الله علیه و آله و سلم)

به هر حال جنگ به پایان رسید و مسلمانان با دادن هفتاد شهید و همراه سی مجروح به مدینه بازگشتند. در میان شهدا عموی بزرگوار رسول اكرم…(صلی الله علیه و آله و سلم)حضرت حمزه (علیه السلام) به وضع فجیعی به شهادت رسید و سبب تأثّر شدید رسول اكرم…(صلی الله علیه و آله و سلم) گردید. درباره‌ی آن‌حضرت فرموده است:

(مَنْ زارَنی وَ لَمْ یَزُرَ قَبْرَ عَمِّی حَمْزَةِ فَقَد جَفانی)؛

«هر كه به زیارت من بیاید و قبر عمویم حمزه را زیارت نكند، به من جفا كرده است».

آن روز كه مسلمانان در ملازمت رسول اكرم…(صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه بازگشتند مدینه عزاخانه شد. چون هفتاد شهید داده و سی مجروح آورده بودند. از اكثر خانه‌های مدینه صدای گریه و ناله و شیون به گوش می ‌رسید. رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) …وقتی این صداها را شنید با تأثّر شدید فرمود:

(وَلكِنْ حَمْزَةُ لا بَواكی لَهُ الْیَوْمَ)؛

«امروز عموی من حمزه گریه ‌كن ندارد».

انصار كه این سخن را از رسول اكرم…(صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدند به زنان خود دستور دادند دیگر برای عزیزانتان گریه نكنید. همه به خانه‌ی فاطمه(علیها السلام) بروید و با او هم ناله شوید و برای عموی بزرگوار پیامبر اكرم…ندبه[1]كنید. وقتی رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)…از این جریان باخبر شد، درباره‌ی انصار دعا كرد. از آن به بعد در مدینه هر مصیبتی پیش می‌آمد ابتدا برای حضرت حمزه ندبه می‌كردند و بعد برای عزیزشان. این روش ادامه داشت تا واقعه‌ی كربلا پیش آمد و شهادت جانگداز حضرت امام حسین (علیه السلام) تمام مصیبت‌ها را تحت‌الشّعاع خود قرار داد و هم اكنون می ‌بینیم در هر خانه‌ای از خانه‌های شیعیان كه عزیزی از دست برود؛دلسوختگان ابتدا نام عزیز عزیزان را به زبان می‌آورند و فریاد یا حسین از عمق جان سر می ‌دهند و می ‌گویند:

(اَلْسَّلامُ عَلَی الْخَّدِ التَّریبِ)؛

«سلام ما برآن صورت خاك آلودت ای مولا و ای آقای عزیز ما».

(اَلْسَّلامُ عَلَی الْشَّیْبِ الْخَضیبِ)؛

«سلام بر آن محاسن آغشته به خونت یا اباعبدالله».

اللّهُمَّ صلّ عَلی مُحمّد وَ آلِ مُحمّد وَ عَجّلْ فَرَجَهُمْ وَ اجْعَلْنا مِنْ محبیّهم و شیعتهم و احْشُرنا فِی زمرتهم و لاتفرّق بَیْنَنا وَ بَیْنَهُم فِی الدُّنیا وَ الاخِرَةیا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ؛
..........................................................
[1]ـ ندبه: گریه كردن با صدای بلند.

برگرفته از تفسیر سوره یونس از تألیفات حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی صفحه 495 الی 497





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پاسخ محكم امام صادق (علیه السلام) به تناقض‌یابی ابن ابی العوجاء

ابن ابی العوجاء آدمی كافر و ملحد، امّا سخنوری قهّار بود و اطّلاع از آیات قرآنی هم داشت. اصلاً قرآن برای این می ‌خواند و حفظ می ‌كرد كه به زعم خود تناقضاتی در آیات آن به دست آورد.

روزی هشام بن حكم را كه یكی از اصحاب امام صادق(علیه السلام)بود ملاقات كرد و گفت: من در قرآن شما تناقضی یافته‌ام، هشام گفت: آن كجاست؟ گفت: در سوره‌ی نساء دو آیه هست كه با هم تناقض دارند، یكی آیه‌ی سوّم است كه راجع به ازدواج با زن‌ها می ‌گوید :

]وَ إنْ خِفْتُمْ ألاّ تُقْسِطُوا فِی الْیَتامی فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنَی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإنْ خِفْتُمْ ألاّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً...[؛  

اگر می ‌ترسید از اینكه به هنگام ازدواج با دختران یتیم، رعایت عدالت درباره‌ی آنها ننمایید، از ازدواج با آنها صرف نظر كنید و با زنان دیگر كه مطلوبتان هست ازدواج كنید، دو یا سه یا چهار همسر اختیار نمایید و اگر می ‌ترسید از اینكه رعایت عدالت درباره‌ی همسران متعدّد داشته باشید، تنها به یك همسر اكتفا نمایید...

این آیه نشان می ‌دهد كه رعایت عدالت در میان همسران متعدّد ممكن هست، در صورتی كه آیه ‌ی دیگر از همین سوره می ‌گوید:

]وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ...[؛[1]

شما هر قدر كوشش كنید نمی ‌توانید در میان همسران خود عدالت و مساوات برقرار سازید...

این آیه نشان می ‌دهد كه اصلاً رعایت عدالت در میان همسران متعدّد ممكن نیست؛ آیا این دو مضمون با هم متناقض نیستند، اوّلی امكان رعایت عدالت و دوّمی عدم امكان آن. بدیهی است كه متناقضند. هشام از جواب این اشكال عاجز شد و از ابن ابی العوجاء مهلت خواست، او گفت: تا یك سال به تو مهلت می‌ دهم كه جواب بیاوری، هشام دید چاره‌ای جز استمداد از ولیّ زمان و مبیّن قرآن، حضرت امام صادق (علیه السلام)ندارد، لذا سوار بر مركب خود شد و راه بین عراق و حجاز را با دشواری زیاد پیمود. در مدینه خدمت امام (علیه السلام) رسید، طرح مشكل كرد و جواب خواست. امام (علیه السلام) فرمود:

آن آیه كه امكان رعایت عدالت را اثبات می‌ كند، مربوط به نفقه یعنی تأمین خوراك و پوشاك و مسكن و دیگر وسایل رفاه و آسایش در زندگی است كه هر مردی موظّف است در این جهات در حدّ شأن خود عدالت و مساوات بین همسران متعدّدش برقرار سازد.

و امّا آن آیه كه امكان رعایت عدالت را نفی می ‌كند، مربوط به تمایل و محبّت قلبی است كه معلول عوامل خارج از اختیار آدمی است.از باب مثال دو زن كه یكی زیبا صورت است و دیگری نازیبا، یكی خوش زبان است و دیگر بدزبان، طبیعی است كه ممكن نیست شوهر این دو زن، هر دو را یكسان دوست داشته باشد، چون محبّت قلبی خارج از اختیار انسان است و معلول عوامل بیرون از وجود اوست؛ اینجاست كه آیه می ‌فرماید:

]وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ...[؛

شما هر قدر هم بكوشید كه بین همسرانتان [از لحاظ تمایل و محبّت قلبی] مساوات و عدالت برقرار سازید، نخواهید توانست.

آری، در تأمین وسایل رفاه در زندگی باید در میانشان در حدّشأن و توانایی ‌شان رعایت عدالت و مساوات بنمایید.

هشام بعد از دریافت جواب بی ‌درنگ به بغداد برگشت و به ابن ابی العوجاء گفت: جواب آورده‌ام، او كه هیچ باور نمی ‌كرد اشكال او جواب داشته باشد، آن هم به این زودی، وقتی سخن هشام را شنید حیرت‌زده گفت: این سخن از آنِ تو نیست، این را از حجاز آورده‌ای.[2]

شریعت، نیازمند وجود امام معصوم (علیه السلام)

آری قرآن]تبیاناً لكلّ شیء[است و همه چیز در قرآن هست، امّا یك همه چیز فهم هم باید در كنار قرآن باشد تا همه چیز را بیان كند و او امام معصوم منصوب از جانب خدا در هر زمان است. امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می ‌فرمود:

(ذَلِكَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ یَنْطِقَ وَ لَكِنْ اُخْبِرُكُمْ عَنْهُ[3]

این قرآن[در دسترس شما] است حال از او بخواهید كه با شما سخن بگوید، ولی هرگز[با شما] سخن نخواهد گفت؛ لكن من شما را از[حقایق] آن باخبر می ‌سازم.

فرزندش امام باقر (علیه السلام) هم فرموده است: من اگر اهلش را بیابم، همه‌ی حقایق عالم را از پنج حرف]الصّمد[بیرون می ‌آورم.پس معلوم شد كه اصل اختلاف ما با اهل تسنّن، در مسأله‌ی حكومت و زمامداری امّت بعد پیامبراكرم…(صلی الله علیه و آله و سلم) نیست، بلكه اختلاف اساسی ما با آنها در مسأله‌ی لزوم وجود امام معصوم منصوب از جانب خدا بعد از رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) …است كه مبیّن قرآن باشد و این همان است كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)…بر حسب نقل متواتر بین شیعه و سنّی فرموده است:(اِنّی تارِكٌ فیكُمُ الثَّقَلَیْنِ كِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتی اَهْلَ بَیْتی)؛من در میان شما دو چیز گرانقدر از خود باقی می ‌گذارم، كتاب خدا و عترت و اهل بیتم كه هر دو با هم وسیله‌ی هدایت شما هستند و این دو، هیچگاه در امر هدایت امّت از یكدیگر جدا نخواهند شد.

اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و ارزقنا معرفتهم و محبّتهم و وفّقنا لطاعتهم واجعل خاتمة امرنا خیراً

والسّلام علیكم و رحمه الله و بركاتة


 


[1]ـ سوره‌ی نساء،آیه‌ی129.

[2]ـ تفسیر برهان،ج1،ص420.

[3]ـ نهج‌البلاغه‌ی فیض،خطبه‌ی157.

 

برگرفته از تفسیر سوره نحل از تألیفات حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی صفحه 355 الی 357





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 خرداد 1395 :: نویسنده : محب اهل بیت (ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

سوره بقره آیه 183{ یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیَامُ كَمَا كُتِبَ عَلىَ الَّذِینَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون‏ }

{ اى كسانى كه ایمان آورده ‏اید روزه بر شما واجب شده همانطور كه بر اقوام قبل از شما واجب شده بود و این دستور براى آن است كه پاك و پرهیزكار شوید}


تجلّی تقوا در ماه خدا

همه نیازمند موعظه اند ؛ نقل شده است كه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به یكی از اصحاب به نام ابن مسعود می ‌فرمود : برای من قرآن بخوان. ابن مسعود با تعجّب می ‌گفت: یا رسول الله من برای شما قرآن بخوانم؟! قلب مبارك شما مهبط وحی و فرودگاه قرآن است، ما همه از شما قرآن را آموخته‌ایم. می ‌فرمود: آری درست است ولی من دوست دارم قرآن را از زبان دیگری بشنوم. در شنیدن اثری است كه در دانستن نیست. او قرآن می خواند و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)گوش می ‌داد و اشك می‌ ریخت و عملاً نشان می ‌داد كه در شنیدن مواعظ از زبان دیگران اثری هست كه در دانستن همان مطالب ، آن اثر نیست.

بنابراین نباید كسی بگوید من همه چیز می ‌دانم و دیگر نیازی به نشستن در پای منابر و مواعظ ندارم. خیر، چنین نیست بلكه شنیدن تلاوت آیات قرآن و شنیدن مواعظ از زبان دیگران از عوامل مؤثّر در زدودن تیرگی از دل‌ها و جلا دادن به آیینه‌ی قلب‌هاست منتهی باید توجّه داشت كه آیینه‌ی قلب از شدّت تراكم گناهان مسخ نشده باشد و از قابلیّت انعكاس نور در خود نیفتاده باشد، چون آیینه تا صاف و خالی از تیرگی است، صورت ما را خوب نشان می ‌دهد. گاهی تیره می ‌شود ولی تیرگی ‌اش سطحی است و با كشیدن یك دستمال تمیز می‌ شود و گاهی تیرگی روی آن متراكم می ‌گردد و با آب و صابون باید شسته شود و گاه احتیاج به چاقوی تیزی پیدا می‌ كنیم كه جرم روی آن را بتراشیم و بعضاً شدّت جرم و تیرگی به جایی می ‌رسد كه مانند یك قطعه سنگ سیاه می ‌شود و چاره‌ای جز این نمی ‌ماند كه باید به دستگاه ذوب برده شود تا ذوبش كنند و شاید از نو شیشه‌اش بسازند.

قلب انسان نیز چنین حالی دارد البتّه منظور ، این قلب گوشتی نیست كه مربوط به كار پزشكان است و آن را جرّاحی می‌ كنند، بلكه منظور از قلب همان روح و جان انسان است كه بر حسب فطرت و سرشت اوّلیه كه خدایش خلق كرده است صاف  و پاك است ، ولی بر اثر برخورد با مظاهر شهوت و غضب از رهگذر چشم و گوش و دست و پا و زبان آلودگی به خود می ‌گیرد و تیره و تاریك می‌ گردد منتهی این تیرگی در ابتدا سطحی است و با یك دستمال استغفار و گفتن «استغفرالله رَبّی و اَتوبُ اِلیه»پاك می ‌شود ولی وقتی این تیرگی بر اثر تكرار گناه و بی ‌پروایی در معصیت و غفلت از خدا تراكم پیدا كرد و هفته ‌ها و ماه‌ها و سال‌ ها گذشت و این آدم غفلت زده یك دستمال استغفار بر آیینه‌ی قلبش نكشید این‌ چنین قلبی احتیاج به یك چاقوی تیز دارد كه این جرم‌ها و تیرگی‌ های متراكم را بتراشد و لذا خدا مقدّر می ‌كند كه بیماری‌ ها و رنج‌ها و مصیبت‌ها و داغ مرگ عزیزان و فقر و تهی ‌دستی و ورشكستگی و...دل این آدم را بسوزاند و فشار به مغزش بیاورد و یا به هنگام مردن دچار سختی جان دادن بشود تا شاید از این آلودگی‌ها پاك شود. این به منزله‌ی همان چاقویی است كه روی آیینه‌ی جرم گرفته شده كشیده می‌شود تا پاكش كند.

در ضمن حدیثی كه از طریق اهل بیت(علیهم السلام) نقل شده می ‌خوانیم كه خداوند در یكی از كتاب‌های آسمانی پیشین فرموده است:

(اَهْلِ مَعْصِیَتِی لا اؤیسهم مِنْ رَحْمَتِی اِنْ تابُوا فَاِنّا اَحْبیبِهِم وَ اِن مَرَضُوا فَاِنّا طَبیبِهِمْ اَداویهِمْ بِالْمَحَنِّ وَ الْمَصائِبِ لا طَهِّرَهُم مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْمَعایِبِ)؛ بحارالانوار،جلد77،صفحه‌ی42.

من معصیت كاران از بندگانم را از رحمتم مأیوسشان نمی ‌كنم، اگر توبه كنند من دوستدارشان می شوم و اگر مریض شوند من طبیبشان می ‌شوم و آنها را با بلاها و مصیبت‌ها مداواشان می ‌كنم برای اینكه از آلودگی ‌ها پاكشان سازم.      ادامه ........

دانلود جزوه با عنوان " تجلی تقوا در ماه خدا " از سلسله مباحث معارفی حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی


مشکل کجاست عبادت یا اطاعت؟

حسرت شدید انسان از غفلت خود ؛ هر كسی در مراحل گذشته‌ی عمرش اندكی بیندیشد، خواهد دید در هر مرحله‌ای از عمرش به چیزی دل داده و به آن عشق ورزیده است و بعد كه به مرحله‌ی بالاتر رسیده به آن عشق و معشوقش خندیده است. طفل شیرخوار برای پستان مادر بی ‌قراری‌ها می ‌كند و خواب از چشمان خود و مادر می ‌رباید، امّا بعد از مدّتی كه گذشت و طعم غذاهای لذیذ را چشید، دیگر از پستان مادر اعراض می ‌كند.


اگر به یك بچّه‌ی 5 ساله بگویید بیا پستان بِمِك، خنده‌اش می ‌گیرد كه من و پستان مكیدن!! می ‌فهمد آن چیزی كه چند سال عاشقش بوده یك چیز موقّتی بوده است و شایستگی آن را نداشته كه معشوق همیشگی ‌اش باشد و او در فراقش بگرید. از اینرو به دنبال معشوق دیگری می‌ گردد. مدّتی برای اسباب بازی بچّه‌ی همسایه گریه می‌ كند بعد به كیف و كفش و كلاه عشق می ‌ورزد، با نگاه حسرت به كت و شلوار همبازی‌ها نگاه می ‌كند و ناراحت می‌ شود. كم‌ كم جوانتر می‌ شود همه‌ی اینها را رها می ‌كند و به دنبال خط و خال و چشم و ابروی پری چهرگان می ‌رود و وصال زنان و دختران را برای خودش عالی‌ ترین هدف می پندارد؛ ولی كم ‌كم می ‌فهمد كه اشتباه كرده و اینها هم جان تشنه‌اش را سیراب نكرده‌اند و عاقبت به فكر پول و مال و ثروت و جاه می‌افتد و مطمئن می ‌شود كه آخرین سرمایه‌ی سعادت در جهان ریاست است و مقام و منصب كه جمعیّت‌ها دنبال آدم بیفتند و شعار زنده باد و مرده باد بگویند. از اینرو برای رسیدن به این موقعیّت، شب و روز می ‌دود و خودش را به آب و آتش می ‌زند و روز روشن را در چشم خودش و دیگران تیره و تار می ‌سازد و آنقدر می ‌دود و می‌ دود كه ناگهان تندباد اَجل می‌ وزد و طومار عمرش را در هم می ‌پیچد.


به فرموده‌ی قرآن:
{كَلاّ إذا دُكَّتِ اْلاَرْضُ دَكًّا دَكًّا * وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفّاً صَفّاً * وَ جِی‏ءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَكَّرُ الْإنْسانُ وَ أنَّی لَهُ الذِّكْری * یَقُولُ یا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیاتِی}؛[
سوره‌ی فجر،آیات21تا24.]
نه چنان نیست كه آنها می ‌پندارند، آن هنگام كه زمین سخت در هم كوبیده شود و فرمان پروردگارت صادر شود و فرشتگان صف در صف بایستند و جهنّم در صحنه حاضر شود[آری] آن روز انسان متذكّر می‌ شود و به خود می ‌آید امّا این تذكّر آن روز دیگر برای او چه سودی خواهد داشت؟ می ‌گوید: ای كاش! برای زندگی ‌ام چیزی از پیش فرستاده بودم.


یعنی آن روز می ‌فهمد كه زندگی در دنیا اصلاً زندگی نبوده است،60سال و 70 سال در خواب بوده و زندگی تازه شروع شده است و لذا می‌ گوید: ای كاش! برای زندگی‌ام چیزی از قبل فرستاده بودم.


{وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً}؛[سوره‌ی فرقان،آیه‌ی27.]
[و به خاطر آور] روزی [را كه] انسانِ ستم بر خود كرده [و سرمایه‌ی عمر از دست داده و محروم از سعادت ابدی به آنجا آمده است و از شدّت حسرت و پشیمانی] هر دو دست خود را به دندان می ‌گزد و می ‌گوید: ای كاش! دنبال رسول خدا رفته بودم و امروز به این ‌چنین بدبختی نیفتاده بودم.


انسان گاهی از ندامت و پشیمانی لبش را می ‌گزد و گاهی انگشت و یا پشت دستش را می‌ گزد ولی شدّت حسرت در روز قیامت تا چه حدّی می‌ رسد كه آدم بدبخت گنهكار هر دو دست خود را به دندان می ‌گزد و می‌ گوید: ای كاش! پیروی از رسول خدا كرده بودم.


اینك قرآن كریم با قاطعیّت تمام می ‌گوید:
{وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إلاّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ}؛[سوره‌ی عنكبوت،آیه‌ی64.]
این زندگی دنیا چیزی جز سرگرمی و بازی نیست و زندگی واقعی در سرای آخرت است. ای كاش! این مردم غفلت‌زده به خود می ‌آمدند و از این حقیقت آگاه می‌ شدند.   
ادامه......

دانلود نسخه pdf سلسله مباحث معارفی حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی{ صفیر هدایت شماره 091 } ویژه نامه ماه مبارک رمضان (مشکل کجاست ، عبادت یا اطاعت ؟)


پانزدهم ماه مبارک رمضان ؛ ویژه نامه ولادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)

مجموعه از مطالب در خصوص حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) شامل : سخنان ، فضائل ، سیره عملی ، و......

خداوند مستکبرین را دوست ندارد ، ابن شهر آشوب در مناقب و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و دیگران به سند خود روایت کرده اند که امام حسن بن علی (علیه السلام) بر جمعی از فقرا ( و در نقل ابن ابی الحدید و ابن قشیری (صبیان) {یعنی کودکان} به جای فقرا ذکر شده} ) عبور کرد که روی زمین نشسته و تکه هایی نانی در پیش روی خود گذارده و می خورند ، و چون آن حضرت را دیدند تعارف کرده گفتند : ای پسر دختر رسول خدا بفرما ! به صبحانه ! امام حسن (علیه السلام) پیاده شد و این آیه را خواند : (اِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ المُسْتَكْبِرینَ) براستی که خدا مستکبران را دوست نمی دارد! و سپس شروع کرد به خوردن غذای آنان و چون سیر شدند امام (علیه السلام) آنها را به میهمانی خود دعوت کرد و از آنها پذیرایی و اطعام کرده و جامه نیز بر تن آنها پوشانید ، و چون فراغت یافت فرمود : (با همه اینها فضیلت و برتری از آنهاست ، زیرا آنها به غیر از آنچه ما را بدان پذیرایی و اطعام کردند چیزی دیگری نداشتند ، ولی ما بیش از آنچه دادیم باز هم داریم !) بحارالانوار جلد 43 صفحه 352 و ملحقات احقاق الحق جلد 11 صفحه 114 ،  زندگانی امام حسن مجتبی (علیه السلام) (سید هاشم رسولی محلاتی) صفحه 329

شرم دارم خودم بخورم و به دیگران نخورانم ، ابن کثیر از علمای اهل سنّت در البدایة و النهایة روایت کرده که امام حسن (علیه السلام) غلام سیاهی را دید که گِرده ی نانی پیش خود نهاده و خودش لقمه ای از آن می خورد و لقمه ی دیگری را به سگی که آنجا بود می دهد.امام حسن (علیه السلام) که آن منظره را دید بدو فرمود : انگیزه ی تو در این کار چیست؟ پاسخ داد : من از او شرم دارم که خود بخورم و به او نخورانم!  امام (علیه السلام) بدو فرمود : از جای خود برنخیز تا من بیایم ! سپس به نزد مولای آن غلام رفت و او را با آن باغی که در آن زندگی می کرد از وی خریداری کرد ، آنگاه آن غلام را آزاد کرده و آن باغ را نیز به او بخشید! البدایة و النهایة (چاپ مصر) جلد 8 صفحه 38 ،  زندگانی امام حسن مجتبی (علیه السلام) (سید هاشم رسولی محلاتی) صفحه 335 

هرگاه فقر بر تو روی آورد شکایتش را نزد من آور !!! مردی خدمت امام حسن (ع) شرفیاب شد و عرض کرد که ای فرزند امیرالمومنین (ع) تو را قسم می دهم به حق آن خداوندی که نعمت بسیار به شما کرامت فرموده به فریاد من برس و مرا از دشمن نجات بده ، دشمنی که حرمت پیران را نگه ندارد و به کودکان و نوجوانان رحم نکند.امام (ع) در آن حال تکیه فرموده بود از جا برخاست و نشست فرمود : بگو دشمن تو کیست تا از او دادخواهی کنم ؟ گفت دشمن من فقر و پریشانی است.امام چند لحظه سر به زیر افکند ، سپس سر برداشت و خادم خویش را طلب نمود و فرمود آنچه مال و ثروت نزد تو موجود است حاضر کن . او پنج هزار درهم حاضر ساخت . فرمود : اینها را به این مرد بده و بعد او را قسم داد که هرگاه این دشمن بر تو رو آورد شکایتش را نزد من بیاور تا دفع شرش بنمایم.  منتهی الآمال (حاج شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 268


سخنرانی های مرحوم شهید حاج شیخ احمد کافی (ره) در رابطه با ماه مبارک رمضان

 

حضرت موسی (ع) : پروردگارا ! پاداش کسی که به خاطر رضای تو در روزهای طولانی روزه می گیرد چیست ؟ خداوند : ای موسی ! بهشتم برای اوست ، روز قیامت در هر کدام از مسیرهای وحشتناک امانی از برای اوست و او را از آتش جهنّم آزاد میکنم.  ترجمه فضائل الاشهر الثلاثة { از تالیفات شیخ صدوق (ره) } صفحه 91

ماهنامه احادیث ویژه نامه ماه مبارک رمضان شماره  41

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله، چون روزه‏ اش را می گشود ، می گفت : خدایا براى تو روزه داشتیم، و با رزق تو افطار كردیم، پس آن را از ما بپذیر.تشنگى از ما بر طرف شد، و رگها رطوبت یافت، و اجر و ثواب به جاى ماند.  من لایحضرالفقیه جلد 2 صفحه 435

امام صادق (ع) : روزه گرفتن تنها جلوگیری از خوردن و آشامیدن نیست . مریم مادر عیسی (ع) گفت : (( من نذر کرده ام که برای خدای رحمان روزه باشم )) یعنی جز به ستایش خدای رحمان ، دهان خود را باز نکنم . اگر روزه گرفتید ، زبان خود را حفظ کنید . چشم خود را از نگاه کردن به چیزهای حرام ببندید ، نزاع مکنید ، حسادت نکنید ، رسول خدا (ص) : شنید که یکی از بانوانش با دهان روزه خادم خود را فحش می دهد ، رسول الله (ص) فرمود : تا برایش خوراکی حاضر کنند و بعد به آن خانم گفت : میل کنید . خانم گفت : من روزه هستم ، رسول خدا (ص) به او گفت : (( چگونه روزه ای هستی که خادم خود را دشنام می دهی ؟ روزه گرفتن تنها جلوگیری از خوردن آب و غذا نیست )) امام صادق (ع) فرمود : هرگاه روزه گرفتی و دهان خود را از نوشیدنی و خوردنی بستی ، باید گوش و چشم تو نیز از حرام و ناشایست بسته شود ، بحث و جدل مکن ، خادمت را با نیش زبان آزار مده ( خادمت را با ناسزا اذیت مکن ) ، آرامش و وقاری که ویژه روزه داری است را از دست مده . مبادا روزی که روزه هستی اعمالت با روزهای قبل که روزه نیستی یکسان باشد.  گزیده کافی جلد 3 صفحه 135

رسول خدا (ص) فرمود : شخص روزه دار ، همه وقت در حال عبادت است ، و اگرچه در بستر خود خوابیده باشد ، تا هر زمان که مسلمانی را غیبت نکند.  من لایحضرالفقیه جلد 2 صفحه 388

به مناسبت ماه مبارک رمضان و به عنوان عیدانه به محبین آقا امیرالمومنین مولا علی (علیه السلام) ، متن کتاب امام علی (علیه السلام ) حقیقت ایمان ، فضیلت پنهان ؛ از تألیفات حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی را از لینک زیر مطالعه بفرمایید :

امام علی (علیه السلام) حقیقت ایمان فضیلت پنهان

دانلود نسخه pdf کتاب  امام علی (علیه السلام) حقیقت ایمان فضیلت پنهان


مجموعه احادیث و آیات درباره روزه

خطبه رسول خدا (ص) درباره ماه رمضان

رسول خدا (ص) فرمود : روزه آرزوهای نامشروع نَفس را که منشاء تمام مفاسد است را می میراند ، و نیروی شهوت را فرو می نشاند ، و آن را کنترل میکند.   بحارالانوار جلد 93 صفحه 254





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 302 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

وبلاگ اینترنتی احادیث در آبان ماه سال 1387 کار خود را رسما آغاز کرد ، وبلاگ اینترنتی احادیث وابسته به هیچ گروه یا سازمان و یا شخصیتی نیست و به طور مستقل فعالیت میکند.

هدف از ایجاد این پایگاه جهانی حدیثی ترویج احادیث معصومین (ع) در بین مسلمانان جهان است. سخنان معصومین (ع) زیبا و جذاب است و اگر گفتار و کلام ائمه اطهار (ع) به صورت ساده و روان در منابر و سخنرانی ها و پایگاه های اینترنتی اسلامی به طور مستمر به مردم عرضه شود ، مردم عاشق دین و عمل به دستورات دینی میگردند ، امام رضا (ع) نیز این سخن را در حدیثی بیان میفرمایند : خدا رحمت کند کسی را که این امر ولایت ما را زنده میسازد ، پرسیده شد امر شما چگونه زنده میشود ؟ فرمود علوم و معارف و احادیث ما را فرا گرفته و به دیگران بیاموزد زیرا مردم اگر با زیبایی های سخنان ما آشنا گردند از ما پیروی خواهند نمود. بحارالانوار جلد 2 صفحه 30

ضمناً کپی برداری از محتویات وبلاگ برای ترویج اندیشه های شیعی بلامانع می باشد.

التماس دعا

برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صلوات
( اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد )
مدیر وبلاگ : محب اهل بیت (ع)
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 احادیث

  بانک سخنرانی های شهید شیخ احمد کافی (ره) پایگاه شهر
حدیث