وبلاگ احادیث
صلی الله علیک یا حضرت شاه ولایت یا امام المتقین یا علی بن ابیطالب ع
شنبه 8 شهریور 1393 :: نویسنده : محب اهل بیت (ع)

ایام دهه کرامت ( ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها تا ولادت حضرت علی ابن الموسی الرضا (علیه السلام) ) را گرامی می داریم.

 11 ذی القعده  1435 ، 1393/6/16 سالروز ولادت هشتمین شمس ولایت ، حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) بر عموم شیعیان جهان مبارک باد.

 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَ حُجَّتِكَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّیقِ الشَّهِیدِ صَلاةً كَثِیرَةً تَامَّةً زَاكِیَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً كَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِكَ

دانلود کتاب حضرت امام رضا (ع) مظهر رأفت خدا { با فرمت pdf } اثر ارزشمند حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی «مدظله العالی»

...... زیارت اولیاء خدا وقتی ارزش خاصّ به خود را خواهد داشت که با معرفت به حقّ ایشان توأم باشد و معرفت به حقّ امام و اعتقاد به امامت آن هادی الی الله نیز لازمه اش پیروی از او و عمل به فرامین خداست ؛ فرموده اند : تنها محبّتِ ما را کافی در نجاتِ خود ندانید حلال و حرام خدا را سبک نشمارید ولایتِ اهل بیت رسول الله (علیهم السلام) آنگاه اثر بخش است که با عبادت خدا همراه باشد ؛ همچنان که عبادت خدا زمانی اثر بخش است که با ولایت اهل بیت (علیهم السلام) توأم باشد ....... ( از متن کتاب )


چگونگی رفع تردید در خصوص امامت امام رضا(علیه السلام)

 حسن‌بن‌علی وَشّاء واقفی مذهب بود. مؤسّس مذهب واقفی، علیّ‌ بن‌ابی حمزه‌ی بطائنی، از اصحاب امام كاظم (ع)بود.بطائنی از طرف آن‌ حضرت در جمع ‌آوری وجوه شرعی شیعیان وكالت داشت و پول زیادی نزد او جمع شد.در ایّامی كه امام(ع)در زندان بغداد به شهادت رسید،او شرعاً موظّف بود آن پول‌ها را كه سهم امام‌(ع)بود، تحویل امام ابوالحسن‌الرّضا (ع) بدهد؛ ولی گرفتار وسوسه‌ی شیطان شد و حاضر به جدا كردن پول از خود نشد.برای این كه بتواند پول‌ها را نگه دارد، منكر امامت امام رضا‌(ع) شد و لذا گفت:امام هفتم آخرین امام است و غایب شده و باید برای اصلاح كلّی عالم ظهور كند و من باید پول‌ها را كه سهم امام است نگه دارم تا پس از ظهور آن‌ حضرت تحویل ایشان بدهم.

از همین جا مذهبی به نام مذهب واقفی به وجود آمد و جمعی به آن گرویدند؛ یعنی بر امام هفتم متوقّف گشته به امامت امام رضا (ع) معتقد نشدند. از پیروان آن مذهب حسن بن علی وشّاء بود؛ولی بعد شیعه‌ی امامی شد و به راه حقّ برگشت. او می‌ گوید : من در امامت امام رضا (ع) تردید داشتم. برای این كه مطلب برایم روشن بشود، مسائل زیادی را جمع ‌آوری كردم و در طوماری نوشتم تا به ایشان بدهم و جواب بگیرم. طومار را در آستینم نهادم و به خانه‌ی امام رضا‌(ع)رفتم. دیدم انبوه جمعیّت در رفت و آمدند. در گوشه‌ای ایستادم؛مطمئن شدم كه نوبت ملاقات به من نخواهد رسید. در همین حال، دیدم خادمشان از خانه بیرون آمد و در میان جمعیّت صدا زد: حسن ‌بن‌علی ‌وشّاء كیست؟ من گفتم : منم. دیدم به سمت من آمد. طوماری در دستش بود،آن رابه من داد و گفت: جواب مسائلی است كه در آستین خود داری. من از این حرف غرق در تعجّب و حیرت شدم كه یعنی چه؟ مسائل تحویل نداده،جوابش داده شده است.طومار را گرفتم، به گوشه‌ای رفتم و نشستم و آن را باز كردم. دیدم به تمام مسائلی كه در آستینم بوده جواب‌ های كافی داده شده است. آنجا دست به آسمان برداشتم و گفتم: خدایا،شاهد باش كه من به امامت حضرت ابوالحسن‌ الرّضا  (ع)ایمان آوردم و معتقد شدم كه او حجّت تو در میان بندگان توست.  بحارالانوار،جلد49،صفحه‌ی44.

ماجرای خواندنی احمد بن ‌ابی ‌نصر بزنطی

احمد بن ابی نصر بزنطی می ‌گوید : من ابتدا واقفی مذهب بودم؛ بعد ، مستبصر شدم. روزی از امام رضا (ع)تقاضا كردم وقت مناسبی تعیین بفرماید تا شرفیاب حضور گردم و مسائلم را مطرح كنم. این گذشت تا روزی من در خانه‌ام نشسته بودم ، در زدند. دیدم خادم امام مركب مخصوص امام را آورده تا مرا خدمت امام ببرد. با خوشحالی تمام سوار شدم و شرفیاب گشتم. مسائلی را مطرح كردم و بهره‌ها بردم تا شب شد.همان‌ جا نماز مغرب و عشا را با امام (ع) خواندم. بعد، غذا آوردند و پس از صرف غذا خواستم برخیزم برای رفتن. فرمود: دیر وقت شده و منزل شما هم دور است، صلاح این است كه همین جا استراحت كنی. من هم كه از خدا می ‌خواستم خدمت امام (ع) باشم، اطاعت كردم و ماندم. به خادمشان گفتند : رختخواب مخصوص خودم را بیاور، برای آقای احمد بزنطی پهن كن. من در این موقع به فكر فرو رفتم و از ذهنم گذشت كه معلوم می ‌شود من آدم بسیار بزرگواری هستم كه امام این‌گونه با من رفتار می‌كنند ؛ امام(ع) مركب مخصوص خود را برای من فرستاده و مرا به خانه‌اش آورده و با من هم غذا شده و بعد، رختخواب مخصوص خودش را در اختیار من گذاشته است،عجب ! این منم كه چنین بزرگوارم ؟

امام نیم خیز شده بود تا برخیزد و به اتاق خود برود. دیدم نشست. فرمود: احمد، قصّه‌ای برایت بگویم. وقتی صعصعة بن ‌سوهان، از اصحاب جدّم امیرالمؤمنین (ع) مریض شد، امیرالمؤمنین  (ع)به عیادت او رفت و كنار بسترش نشست و دست بر پیشانی او گذشت و او را مورد ملاطفت قرار داد. بعد، وقتی خواست برخیزد، فرمود: صعصعه، نكند این آمدن من به عیادتت را مایه‌ی امتیاز خود از برادران ایمانی ‌ات بشماری. این تكلیف دینی من بود كه انجام دادم. امام رضا  (ع)این قصّه را گفت و برخاست و در واقع، با این عمل، هم آگاهی خود را از ما‌فی ‌الضّمیر من نشان داد، كه نمونه‌ای از علم غیب بود، هم به من پند داد و مرا از بیماری عُجب و خودپسندی شفا بخشید. بحارالانوار،جلد49،صفحه‌ی48،حدیث48.

امام رضا (ع) : هرگاه مردم گناهان تازه ای را که سابقه نداشته و مرتکب آن نمی شده اند انجام دهند خداوند هم بلاهای نو به نو و جدیدی را که سابقه نداشته برای ایشان ایجاد میکند.   اصول کافی جلد 3 صفحه 250

مردی از اهل بلخ می گوید : در سفری که علی بن موسی الرضا (ع) به خراسان می رفت من با آن حضرت بودم. روزی در کنار سفره خود تمام نوکرها و غلامان سیاه و سفید را برای صرف غذا جمع کرد. عرض کردم بهتر بود برای غلامان و نوکرها سفره جداگانه ای می گستردند ، حضرت فرمود : ساکت باش ، خدای همه یکی است ، مادر و پدر همه یکی است ، پاداش و کیفر هرکس بسته به طرز عمل اوست. الحدیث جلد 1 ص 67

حضرت رضاعلیه السلام فرمود: هر كس هنگامیكه از خانه اش بیرون مى رود ده بار سوره قل هو اللّه حد بخواند پیوسته در حفظ خداوند و نگهدارى او است تا به خانه اش برگردد. اصول كافى جلد 4 صفحه  320

حضرت امام رضا (ع) : رسول اکرم (ص) در رهگذر با یکی از اصحاب خود که از جبهه جنگ بر می گشت مواجه شد ، او ژولیده و غبار آلوده و مسلح به طرف منزل خود می رفت . حضرت به وی فرمود : از جهاد اصغر برگشته ای و به جهاد اکبر باز می گردی ، عرض کرد مگر جهادی بالاتر از جنگ با شمشیر هست ؟ فرمود بلی ، جهاد آدمی با نفس خود . الحدیث جلد 3 صفحه 306

امام رضا (ع) به نقل از پیامبر (ص) فرمود : درشتخویی و بداخلاقی ، عمل آدمی را تباه میسازد ، آن گونه که سرکه عسل را تباه میکند.  عیون الاخبار الرضا (ع)

  حضرت رضا (ع) : از حرص و حسد بپرهیزید ، زیرا این دو صفت امت هاى پیش از شما را نابود كرده ، از بخل بپرهیزید زیرا بخل بیماریی است كه در آزادمرد و مؤمن یافت نمیشد چون بخل ورزیدن ، خلاف ایمان است. بحارالانوار جلد 17 ( جلد 2 ) صفحه 294

حضرت رضا (ع) : از خداوند عافیت دنیا و آخرت بخواهید ، من روایت میکنم از موسی بن جعفر (ع) که فرمود : نعمت پنهان وقتی داشته باشی به آن توجه نداری ، ولی وقتی نعمت از دستت رفت قدرش را خواهی دانست.    بحارالانوار جلد 17 ( جلد 2 ) صفحه 294

  امام رضا (ع) در هنگام تلاوت قرآن هرگاه می گذشتند به آیه ای که در او ذکر بهشت یا جهنم شده گریه میکرد و از حق تعالی تقاضای بهشت میکرد و پناه میبرد به خداوند از آتش جهنم.  منتهی الآمال جلد 2 صفحه 871

  امام رضا (ع) : دوست هر انسانى عقل او است و دشمن هر انسانی جهل او است. اصول كافى جلد 1 صفحه 11

امام رضا (ع) : ابوصلت هروی گوید شنیدم که امام (ع) میفرمود : (( خدا رحمت کند کسی را که امر ما را زنده می سازد )) پرسیدم امر شما چگونه زنده میشود ؟ فرمود علوم و احادیث و معارف ما را فرا گرفته و به دیگران بیاموزد زیرا مردم اگر با زیبایی های سخنان ما آشنا گردند از ما پیروی خواهند کرد. بحارالانوار جلد 2 صفحه 30





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

25 شوال 1434 ، 1393/5/31 سالروز شهادت ششمین خورشید ولایت ، رئیس مذهب جعفری حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) بر عموم شیعیان جهان تسلیت باد.

مدینه و قیامت عظیم
امام كاظم (علیه السلام) فرموده است : من جنازه‌ی پدرم را با دو قطعه جامه‌ی احرام ـ كه موقع احرام می‌پوشید ـ كفن پوشاندم و عمّامه‌ای هم كه از امام سجّاد (علیه السلام) مانده بود ـ بر سرش بستم...
در كربلا آیا كفن به غیر بوریا نبود كه پیكر مولای عزیزمان حسین(علیه السلام) را در آن بپوشانند؟! نه تنها كفن نكردند، بلكه آن پیراهن چسبیده به تنش را هم از بدن غرق در جراحتش بیرون كشیدند....!
در مدینه روز بیست و پنجم شوّال در تشییع جنازه‌ی امام صادق(علیه السلام)غوغا شد و رستاخیز عظیم به‌وجود آمد امّا در كربلا نه تنها از جنازه‌ی حسین عزیز(علیه السلام)تشییع نكردند بلكه پسر نانجیب سعد دستور داد اسب‌ها را نعل تازه زدند و...
وَ اَنَا السِّبْطُ الَّذِی مِنْ غَیْرِ جُرْمٍ قَتَلُونِی
                                                        وَ بِجُردِ الْخَیْلِ بَعْدِ الْقَتْلِ عَمْداً سَحَقُونِی
مدینه چند روز قیامتی عظیم به خود دیده است، یكی از آنها روزی بود كه پیكر پاك و مقدّس امام صادق(علیه السلام)روی دوش مردم به سمت بقیع می‌رفت تا به خاك سپرده شود؛ از غوغا و ازدحام جمعیّت تشییع كننده، رستاخیزی عظیم به‌وجود آمده بود. در آن میان شاعری از دوستداران اهل بیت(علیهم السلام)با دلی سوخته و چشمی گریان می ‌گفت:
اَ تَدْرُون ماذا یحْمِلُونَ اِلَی الثَّرَی
                                               بثیراً ثَوَی مِنْ رَأسِ عُلْیا شاهِقٍ
آیا می‌دانید مردم، چه پیكر پاك و مقدّسی را روی دوش گرفته می‌برند خاكش كنند، دریای علم و قدس و طهارت فرود آمده از بلندترین قلّه‌ی عزّ و جلال كرامت.
غَداةًَ حَثَی الحاثُون فَوْقَ ضَریِحِهِ
                                                 تُـراباً وَ اَوْلَی كـانَ فَوقَ الْـمَفارِقِ
صبحگاهی خاك روی بدنی ریختند كه ای كاش، آن خاك بر سر آدمیان ریخته می‌شد.
یك روز دیگری هم مدینه به خود دید كه قیامتی برپا شد و آه و ناله و افغان از زمین و آسمان برخاست؛ آن روزی بود كه كاروان اسیران كربلا از شام به مدینه باز می‌گشتند. یكی جامه‌ی سیاه بر تن كرده روی اسب نشسته بود و پرچم سیاه به دست گرفته میان كوچه‌های مدینه می‌گشت و ناله‌كنان و اشك‌ریزان می‌گفت:
یا اَهْلَ یَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ بِها
                                        قُتِلَ الْحُـسَین فَاَدْمُعِی مِدْرارُ
اَلْجِسْمُ مِنْهُ بِكَربَلاء مُضَرَّجٌ
                                        وَ الرَّأسُ مِنهُ عَلَی الْقَناةِ یُدارُ
ای اهل مدینه دیگر مدینه جای ماندن نیست، حسین شما را كشتند و پیكر آغشته به خونش را در كربلا گذاشتند.سر بریده‌اش را در بیابان‌ها و شهرها چرخاندند.

تسلیم نسبت به خواست خداوند

در اثر سمی که به حضرت امام صادق (ع) داده بودند بدن شریفش به قدری ضعیف شده بود که یکی از اصحاب وقتی خدمتش رسید دید از بدن فقط اسکلتی باقیمانده است لذا زار زار گریست ، امام (ع) فرمود چرا گریه می کنی ؟ عرض کرد : آقا چرا ناراحت نباشم و حال آنکه شما را به این حال می بینم ، امام (ع) فرمود : مومن اگر برایش این طور پیش بیاید که بدنش قطعه قطعه شود خیر او است و اگر چنین پیش آید که مالک دنیا شود ، باز خیر او است لذا هیچ وقت در پیش آمدهای دنیا نباید به خودش اندوه راه بدهد هر نوع صدمه ای که ببیند ، به هرچه خدا خواسته است دلخوش باشد مومن هر صدمه ای که ببیند نسبت به اجرهائیکه خداوند به او می دهد نباید ناراحت باشد لذا باید به خواست خداوند تسلیم باشد.

وصیت به صله رحم از ثلث

حضرت امام صادق (ع) در ضمن وصیتش فرمود : هفتاد دینار به پسر عمویش حسن افطس و فلان مبلغ به دیگری از بنی اعمامش.مستحب است انسان به ارحامش که از او ارث نمی برند چیزی از ثلث خودش را وصیت کند که به آنها بپردازند ، حضرت صادق (ع) هم این طور وصیت فرمود. یکی از اصحاب عرض کرد آقا این کسی که هفتاد دینار برایش وصیت فرموده اید همانست که در آن روز به شما ستیز کرد به قسمی که بر روی شما کارد کشید حالا شما سفارش می فرمائید به او پول بدهند ؟ امام فرمود آیا نمی خواهی که من از کسانی باشم که خداوند آنها را مدح فرموده که صله رحم می کنند   { وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یخَْشَوْنَ رَبهَُّمْ وَ یخََافُونَ سُوءَ الحِْسَاب‏ ، سوره رعد آیه 21 } من باید صله رحم کنم چه کار دارم که او قطع کرده یا وصل ، من نباید قطع رحم کنم هر چند رحم من از من ببرد ، او روی امام کارد کشید اما امام این طور صله فرمود ، آنگاه فرمود بوی بهشت تا دو هزار سال راه به مشام می رسد اما هر کسی که عاق والدین یا قاطع رحم باشد بوی بهشت را هم نمی شنود ، ای کسی که عاق والدین هستی قاطع رحم هستی بوی بهشت را هم نمی شنوی تا چه رسد به اینکه بهشت را ببینی. جمعه و نماز یا جهاد هفتگی به ضمیمه ولایت حضرت علی (ع) و ائمه اطهار { از تالیفات شهید آیت الله دستغیب (ره) } صفحه 70 الی 71

امام صادق (ع) هنگام وفات

ابوبصیر می گوید : وقت وفات امام صادق (ع) در مدینه نبودم در مسافرت بودم ، از مسافرت که برگشتم ، شنیدم رئیس مذهب ما ، اما صادق (ع) از دنیا رحلت فرموده است.

 آمدم در خانه امام صادق (ع) در زدم که به بی بی ام حمیده تسلیت بگویم ، به بی بی گفتم در مدینه نبودم رئیس مذهب از دنیا رفت ، بفرمائید در این چند روز آخر که من نبودم حضرت حرف تازه ای هم زد که نشنیده باشم ، بی بی ام حمیده فرمود : مطلب مهمی امام صادق (ع) گفت ، روزهای آخر امام صادق (ع) دستور دادند قوم و خویشاوندان جمع شوند وقتی که جمع شدند فرمود ای خویشاوندان : به خدا قسم اِنَّ شَفاعَتَنا لا تَنالُ مُستَخِّفاً باِلصَّلوةِ { منتهی الآمال }. فردای قیامت به شفاعت ما خانواده نخواهد رسید کسی که در دنیا نمازش را سبک شمارد ، حضرت نمی فرماید کسی که نماز نخواند به شفاعت ما نمی رسد بلکه می فرماید کسی که نماز را سبک شمارد به شفاعت ما خانواده نمی رسد! برگرفته از سخنرانی های شهید شیخ احمد کافی (ره) ؛ گفتار وعّاظ جلد 4 صفحه 268


مردی از اصحاب حضرت امام صادق (ع) برای نشان دادن كمال معرفت خود در حقّ امام، به ایشان عرض كرد :

یابن رسول الله ! اگر شما این انار را از این درخت بچینید و بعد دو نیمه‌اش كنید و بگویید، این نیمه‌اش حرام است و نیمه‌ی دیگرش حلال،من نمی ‌گویم چرا ؟! می ‌پذیرم زیرا من گفتار امام را مبتنی بر وحی و الهام الهی می‌دانم و لذا وظیفه‌ای جز پذیرش آن ندارم.

 

عزّت و جلال معنوی امام صادق(ع)

به تناسب ایام عرض می ‌شود منصور دوانیقی حاكم جبّار عبّاسی كه نمی ‌توانست عزّت و عظمت و محبوبیّتی را كه امام صادق (ع) در میان مردم داشت، تحمّل كند، از طرق گوناگون می ‌كوشید شخصیّت علمی و معنوی آن حضرت را بشكند ولی موفّق نمی ‌شد.عاقبت تصمیم به قتل آن حضرت گرفت.به نقل مرحوم علاّمه‌ی مجلسی (رض) صد نفر از اعاجم (مردمی كه زبان عربی را نمی ‌فهمیدند) و امام را نمی ‌شناختند ، از یك منطقه‌ی دور از بلاد اسلامی استخدام كرد و آن‌ها را مورد مهر و محبّت خود قرار داد و از همه گونه لذائذ كامیابشان گردانید و پس از مدّتی آن‌ها را به دربار و كاخ اختصاصی خویش احضار كرد و به وسیله‌ی مترجم به آن‌ها فهماند كه من دشمنی دارم و امشب پیش من خواهد آمد.از شما می‌ خواهم آماده باشید،تا وارد شد او را بكشید و قطعه ‌قطعه‌اش كنید.

آن‌ها همه شمشیر به دست آماده‌ی امتثال فرمان شده و ایستادند ؛ آنگاه او مأموری فرستاد و امام را احضار كرد.آن‌ها تا چشمشان به امام افتاد،شمشیرها را از دست انداختند و پیش پای امام به زمین افتادند.در حالی كه ناله‌ی آرامی داشتند صورت خود را خاضعانه به زمین نهادند.منصور از دیدن این صحنه سخت ترسید و به امام گفت: ای مولای من! چه شده كه یاد ما كرده و به این وقت از شب پیش ما تشریف آورده ‌اید ؟ امام فرمود : تو احضارم كرده‌ای آمده‌ام.گفت: مأمور اشتباه كرده،اینك قدم به چشم من نهاده‌اید.از امام تجلیل فراوان كرد و امام مراجعت فرمود.پس از رفتن حضرت رو به آن اعاجم كرد و به وسیله‌ی مترجم پرسید: شما چرا طبق فرمان عمل نكردید؟ گفتند: تو دستور قتل كسی را به ما داده ‌ای كه ما جز او ولیّ و سرپرست دیگری برای خود نمی ‌شناسیم.او هر روز به ما سر می ‌زند و همچون پدر نسبت به فرزند از ما دلجویی می‌ كند.آیا می ‌شد دست ما به سوی او به قصد كشتن دراز شود؟!

منصور كه از این راه تیرش به سنگ خورده بود آن‌ها را شبانه به محلشان برگردانید و خود در مقام مسموم ساختن امام برآمد و عاقبت امام صادق(ع)  روز25 شوّال سال148 هجری قمری، مسموماً به شهادت رسید.

 

سؤال طبیب نصرانی از امام صادق(ع)

طبیب نصرانی خدمت امام صادق (ع) عرض كرد :

(اَفی كِتابِ رَبِّكُمْ اَم فِی سُنَّة نَبِیِّكُمْ شَیْءٌ مِنَ الطِّبِّ)؛

«آیا در كتاب خدای شما و در سنّت پیامبر شما چیزی از طبّ هم گفته شده است»؟

امام(ع)  فرمود :

(اَمّا فی كِتابِ رَبِّنا فَقَوْلُهُ تَعالَی‌‌{ كُلُوا وَاشْرَبوُا وَ لا تُسْرِفُوا‌‌{

«امّا در كتاب خدای ما [قرآن] یك جمله آمده است؛بخورید و بیاشامید و زیاده ‌روی نكنید».

(وَ اَمّا فی سُنَّة نَبِیِّنا الْاِسْرافُ فِی الْاَكْلِ رَأسُ كُلَّ داءٍ وَ الْحَمِیة مِنْهُ اَصْلُ كُلِّ دَواءٍ)؛

«در سنّت پیامبر ما هم آمده: زیاده‌ روی در خوردن، سرچشمه‌ی همه‌ی دردها و پرهیز از خوردن،سرچشمه‌ی همه‌ی داروهاست».

طبیب نصرانی برخاست و گفت:

(وَ اللهِ ما تَرَكَ كِتابُ رَبِّكُمْ وَ لا سُنَّة نَبِیِّكُمْ مِنَ الطِّبِّ شَیْئاً لِجالینوُس)؛

«به خدا قسم، قرآن و سنّت پیامبر شما چیزی برای جالینوس در طبّ باقی نگذاشته است».

یعنی آنچه در امر بهداشت لازم بوده گفته‌ و ریشه‌ی اصلی درد و درمان را نشان داده‌اند. این نمونه‌ای است از این ‌كه پیشوایان دینی ما درباره‌ی همه چیز دستورالعمل دارند.

همه‌ی شیعیان غنی هستند

مردی از شیعه خدمت امام صادق  (ع) آمد و عرض كرد:آقا،من فقیر شده‌ام. امام فرمود:

(اَنْتَ مِنْ شیعَتِنا وَ تَدَّعِی الْفَقْرَ)؛

«تو شیعه‌ی ما هستی و اظهار فقر می ‌كنی»؟

و حال آن كه:

(شیعَتُنا كُلُّهُمْ اَغْنِیاء)؛

«همه‌ی شیعیان ما اغنیا هستند».

فقیر میانشان نیست.گفت: آقا،چه طور فقیر در میانشان نیست؟من فقیرم. فرمود: بگو ببینم اگر تمام دنیا را پر از نقره كنند و به تو بدهند،حاضری آن محبّتی را كه به ما داری از دل بیرون كنی ؟ گفت: نه، به خدا قسم، اگر همه را هم طلا كنند، من حاضر نیستم محبّت و ولایت شما را از دست بدهم. امام‌(ع)فرمود: پس تو ثروتمندی؛سرمایه‌ ای داری كه از همه‌ی كره‌ی زمین كه پر از طلا و نقره باشد بالاتر است. پس آن كسی فقیر است كه آنچه تو داری ندارد، مسائل مادّی چیزی نیست كه بگویی من فقیرم.آنگاه مقداری پول عنایت فرمودند تا جنبه‌ی ظاهرش هم درست بشود.یونس ‌بن ‌یعقوب می ‌گوید، عرض كردم :

(لَوِلایی لَكُمْ وَ ما عَرَّفَنِیَ اللهُ مِنْ مَحَبَّتِكُمْ اَحَبُّ اِلَیَّ مِنَ الدُّنْیا بِحَذافِیرِها)؛

«[آقا]به خدا قسم، این ولایت و محبّتی كه به شما دارم، از تمام دنیا و آنچه در آن است نزد من محبوب ‌تر است».

او خیال می‌كرد حرف خوبی زده است. امام  (ع)اندكی از این حرف ناراحت شد و فرمود:

(یا یُونُسُ قِسْتَنا بِغَیْرِ قِیاسٍ)؛

«ای یونس، تو در مورد ما مقایسه‌ی نادرستی كردی».

محبّت ما را با دنیا و ما فیها مقایسه كردی؟مگر دنیا چیست؟

(مَا الدُّنْیا وَ ما فیها اِلّا سَدُّ فَوْرَة اَوْ سَتْرُ عَوْرَة)؛

«دنیا مگر چیست؟ با غذایی شكم را سیر كردن و با لباسی عورت خود را پوشاندن».

 این چیزی نیست كه آن را با محبّت ما مقایسه می ‌كنی.

(وَ اَنْتَ لَكَ بِمَحَبَّتِنَا الْحَیاة الدّائِمَة)؛

«محبّت ما حیات ابدی برای تو می‌ آورد».

زمام استر امام (ع)به دست غلامشان بود كه جلو مسجد ایستاده بود.مرد تاجر خراسانی آمد و به غلام امام (ع)گفت: بیا با هم معامله‌ای بكنیم. تو نوكری امام (ع) را به من بده؛من تمام ثروتم را به تو می ‌دهم كه در خراسان ثروت بسیار دارم.همه‌ی ثروتم از آن تو باشد و من غلام امام صادق (ع) باشم.او خوشحال شد از این كه ثروت سرشاری به دستش رسیده است؛ گفت: پس صبر كن من بروم و مشورتی با خود امام (ع) بكنم.خدمت امام صادق (ع) آمد و گفت : آقا، من چند سال خدمت شما بوده‌ام.حال، اگر خیری به من بخواهد برسد،شما مانع می‌ شوید ؟ فرمود : نه.عرض كرد : مردی می ‌خواهد با من معامله كند. تاجری خراسانی و ثروتمند است. طالب این شده كه غلام شما باشد و من هم سر ثروت او بروم. فرمود: معلوم می‌ شود كه از ما خسته شده‌ای. اگر به ما بی ‌رغبت شده‌ای، عیبی ندارد. او جای تو بیاید و تو به جای او برو ؛ ما مانع نمی‌ شویم. او خوشحال شد و برخاست كه برود.امام صدا زد و فرمود: بیا، چون تو چند سال خدمت ما بودی، حقّی بر من داری؛ می ‌خواهم نصیحتت كنم ؛ فردای قیامت كه ‌شود، رسول خدا متمسّك به نور جلال خدا می ‌شود و علیّ مرتضی، جدّ ما، متمسّك به رسول خدا…و ما هم متمسّك به جدّمان، علیّ مرتضی، می ‌شویم و شیعیان و دوستان ما هم متمسّك به ما می‌ شوند و همگی با هم وارد بهشت خدا می ‌شویم. حال، اگر دوست داری با ما باشی، می‌ پذیریم و اگر هم می‌ خواهی بروی، مانع نمی ‌شویم. گفت: آقا، نخواستم. اگر تمام دنیا را هم به من بدهند، حاضر نیستم از در خانه‌ی شما بروم. من در خدمت شما و غلام شما هستم. سپس پیش مرد خراسانی رفت و گفت: نه، من حاضر نیستم دست از غلامی امام بردارم. مرد خراسانی گفت: پس مرا نزد آقا ببر تا خدمتشان عرض ارادت كنم.خدمت امام(ع)رسید و عرض مودّت كرد و امام هم درباره‌اش دعا کرد.

برگرفته از شرح زیارت جامعه کبیره آیت الله ضیاء آبادی

 

با استفاده از لینک زیر گزیده ای از سخنرانی حضرت آیت الله شهید شیخ قاسم اسلامی (ره) را که به مناسبت شهادت امام صادق (علیه السلام) برگزار گردیده بوده را از لینک زیر دانلود بفرمایید :       { موضوعات سخنرانی : فضائل امام امیرالمومنین (علیه السلام) ، امام شناسی حضرت زهرا (سلام الله علیها) ، خاطره از تشییع جنازه آیت الله بروجردی (ره) ، روضه شهادت امام صادق (ع) ، روضه حضرت زهرا (سلام الله علیها) }

                             دانلود





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

روایت عنوان بصری یکی از دستور العمل های بسیار مهمّ وجود مقدس امام صادق (ع) است که در بردارنده نکاتی نغز و بدیع در تهذیب نفس است که جهت استفاده تمامی پیروان مکتب نورانی ائمه دین صادر فرموده اند.و بسیاری از عرفا ، علما و بزرگان اخلاق اهتمام خاصی به این روایت شریف داشته اند ، از جمله مرحوم آیت الله العظمی سید میرزا علی قاضی طباطبایی (ره) به ارادتمندان و شاگردان خود دستور می دادند که آن را بنویسند و عمل کنند و کراراً می فرمودند : (( باید آن را در جیب خود داشته باشید و هفته ای یکی دو بار آن را مطالعه کنید )) و شاگردان خود را بدون التزام به مضمون این روایت نمی پذیرفتند.

ذیلاً متن و ترجمه این روایت شریف را برای بهره مندی تمامی مشتاقان سلوک الی الله ذکر می کنیم.

مرحوم علامه مجلسی (ره) در بحارالانوار { چاپ بیروت ، جلد 1 صفحه 224 ، کتاب العلم ، باب 7 ، آداب طلب العلم و احکامه } می فرماید : می گویم : به خط استادمان ؛ بهاء الدین عاملی شیخ بهاء (ره) روایتی را با این مضمون یافتم :

(( شیخ شمس الدین محمد بن مکی ( شهید اول ) گفت : من از خط شیخ احمد فراهانی (ره) از عنوان بصری ؛ که پیرمردی سال خورده بود و از عمرش نود و چهار سال می گذشت نقل می کنم که او گفت : من سالیانی به نزد مالک بن انس رفت و آمد می کردم ، زمانی که جعفر صادق (ع) به مدینه آمدند به محضر ایشان شرفیاب شدم و دوست داشتم همان طوری که از مالک تحصیل علم کرده بودم از ایشان نیز کسب علم کنم.روزی آن حضرت به من فرمودند : من مردی تحت نظرم { وجود مقدس امام صادق (ع) در دوران امامت شدیداً تحت نظر حکومت وقت بودند خصوصاً زمان منصور دوانیقی که نسبت به حضرت ظلم زیادی روا داشت تا آنجا که محل اقامت آن حضرت را سه بار تغییر داد و لذا رفت و آمد ایشان در مقاطعی به ویژه اواخر عمر در اختیار خودشان نبود.که این امر خود بیانگر خفقان حاکم بر جامعه و ترس بیش از حد حاکمان جائر از ارتباط مردم با امام (ع) است } علاوه بر این در هر ساعت از شبانه روز اذکاری دارم که به آنها مشغول هستم.پس مرا از عبادتم غافل نکن ، و علومت را از سالک و راهنمایت (مالک بن انس) بگیر و مثل گذشته با او رفت و آمد کن.از این ماجرا غمگین شدم و از محضرشان مرخّص شدم . با خودم گفتم : اگر در وجود من آثار خیر و هدایت به چشم حضرت می آمد ، مرا از رفت و آمد و کسب علم از محضرشان منع نمی فرمودند.

بنابراین در مسیر خود داخل مسجد رسول الله (ص) شدم و به آن حضرت سلام دادم و بیرون آمدم.سپس فردای آن روز به روضه مبارکه ( بین قبر و منبر رسول خدا (ص) ) برگشتم و دو رکعت نماز خواندم و عرض کردم : خدا ! ، پروردگارا ! قلب جعفر (ع) را نسبت به من مهربان و متمایل فرما و از علمش مقداری روزی من کن که بوسیله آن به راه راست هدایت شوم.

با همان حالت ناراحتی و اندوه به منزل برگشتم و چون دلم مالامال از محبت جعفر (ع) شده بود با مالک بن انس رفت و آمد نکردم و از خانه ام به جز برای نماز واجب خارج نشدم ، تا این که صبرم تمام شد.(روزی) پس از اقامه نماز عصر سینه ام تنگ شد و طاقتم به سر آمد نعلینم را به پا کرده ، ردایم را پوشیده و قصد دیدار جعفر صادق (ع) نمودم.

وقتی که به درب خانه آن حضرت رسیدم اجازه ورود خواستم.خادمی بیرون آمده و پرسید : چه میخواهی ؟ گفتم : ( آمده ام تا ) به محضر شریف ( امام صادق (ع) ) عرض سلام کنم.

گفت : او در محل نمازشان مشغول عبادت هستند.

مقابل درب خانه حضرت نشسته و کمی درنگ کردم که خادمی از خانه خارج شد و گفت : به برکتی که خدا نصیب تو کرده داخل شو.وارد شده و بر آن حضرت سلام کردم.امام ضمن جواب سلام ، فرمودند : بنشین ، خداوند تو را بیامرزد.پس من نشستم.

حضرت مدتی به حال تفکر ، سرشان را پایین انداختند ، سپس سر بلند کرده و فرمودند : کُنیه شما چیست ؟ گفتم : اباعبدالله.فرمودند : خداوند کُنیه شما را ثابت گردانده و تو را موفق کند.ای ابا عبدالله ، درخواستت چیست ؟ ( حضرت باز سر خود را به زیر انداخت و منتظر جواب من شد ) با خودم گفتم : اگر بهره من از این زیارت و عرض سلام فقط همین دعا باشد خیری بزرگ و زیاد است.باز حضرت سرشان را بلند کرده و فرمودند : چه میخواهی ؟ عرضه داشتم : از خداوند خواستم که قلب شما را نسبت به من مهربان کند و از علم شما روزی ام فرماید.و امید دارم خداوند آنچه را که درباره وجود شریف شما خواسته ام اجابت فرماید.

حضرت فرمودند : ای اباعبدالله ! علم به آموختن نیست ، علم نور است و در قلب کسی قرار می گیرد که خداوند تبارک و تعالی هدایت او را اراده فرموده باشد.بنابراین اگر علم می خواهی ابتدا باید حقیقت عبودّیت ( بندگی ) را در وجود خودت بخواهی و علم را با عمل کردن ، طلب کنی و از خداوند طلب فهم کن تا ( علم را ) به تو بفهماند.عرض کردم : ای شریف . فرمودند : مرا اباعبدالله صدا بزن.گفتم :  ای ابا عبدالله ! حقیقت عبودّیت و بندگی چیست ؟ فرمودند : سه چیز است ؛ 1- اینکه بنده خدا در مورد آنچه که پروردگار به او سپرده است برای خودش ملکیتی نبیند.چرا که بندگان مِلکی ندارند ( مالک حقیقی خداوند تبارک و تعالی است ) و همه اموال را از آن خداوند می بینند.و آن را در جایی قرار می دهد ( مصرف می کند ) که خداوند امر فرموده است.

2-بنده خدا برای خودش مصلحت اندیشی و تدبیر نمی کند ( مصلحت و تدبیر واقعی را در دست خداوند می داند).

3-تمام اشتغال او در کاری منحصر شود که خداوند او را به آن امر یا از آن نهی فرموده است.

پس اگر بنده خدا در آنچه که پروردگار به او سپرده است ملکیتی برای خودش نبیند ، در این صورت انفاق کردن برایش در چیزی که خداوند امر فرموده است آسان می شود.و وقتی که تدبیر امورش را به مدبّرش بسپرد ( و اهل توکل شود ) تحمل مصیبت های دنیا برایش آسان می شود. و زمانی که به آنچه خداوند امر و نهی کرده است مشغول باشد دیگر فرصتی برای خودنمایی و فخر فروشی به مردم پیدا نمی کند.

پس وقتی که خداوند بنده را با این سه ( خصلت ) گرامی بفرماید دنیا و ابلیس و مردم در نظرش کوچک خواهند بود.و دیگر دنیا را برای زیاده خواهی و فخر و مباهات به مردم و برای عزّت و جاه طلبی آنچه را که نزد مردم است نمی خواهد و عمرش را به بیهودگی نمی گذراند.

این اولین درجه تقوا است که خداوند تبارک و تعالی می فرماید : آن سرای آخرت است که برای کسانی که در زمین قصد بلند پروازی ندارند و دنبال فساد نمی گردند ، قرار دادیم و سرانجام نیک ، برای مردم با تقوا است.

عرض کردم : ای اباعبدالله ! به من توصیه ای بفرمایید ، فرمودند : تو را به نُه چیز وصیت می کنم که آنها توصیه من به همه آرزومندان سیر و سلوک الی الله است.

از خداوند موفقیت تو را در عمل به آنها خواستارم.سه مورد آن در ریاضت و تربیت نفس است و سه مورد آن در حلم و بردباری و صبر است و سه امر دیگر آن در علم و دانش است.پس این وصایا را حفظ کن و به خاطر بسپار و مبادا در عمل به آنها سستی کنی.عنوان بصری می گوید : من قلبم را ( برای فراگیری علم حضرت ) آماده کردم.حضرت فرمودند : اما آنچه در ریاضت نفس است : 1- مبادا چیزی را بخوری که به آن اشتها نداری چون موجب حماقت و نادانی می شود. 2- و تا گرسنه نشدی چیزی نخور 3-زمانی که غذایی خوردی ، با نام خدا و حلال باشد و حدیث رسول خدا (ص) را به یاد داشته باش که فرمودند : آدمی هیچ ظرفی بدتر از شکمش را پُر نکرده است.

پس اگر ناچار شد غذا بخورد ، یک سوم شکمش را برای طعام ، و یک سوم را برای آب و یک سوم را برای تنفس قرار دهد.اما آن سه موردی که در حلم و بردباری است :

1- اگر کسی به تو گفت که اگر یکی بگویی ده تا می شنوی.به او بگو : اگر ده تا بگویی سخنی هم نمی شنوی ( عفت کلام داشته باش و از نزاع بپرهیز )

2- اگر کسی به تو دشنامی داد به او بگو : اگر راست می گویی از خداوند می خواهم مرا ببخشد و اگر دروغ می گویی از خداوند می خواهم تو را ببخشد.

3- و اگر کسی تو را تهدید به دشنام کرد تو او را به خیر خواهی ( نصحیت ) و مراعاتش وعده بده.

 و اما آن سه امر دیگر که در علم و دانش است :

1-آنچه را که نمی دانی از عالمان بپرس و مبادا برای به زحمت انداختن و امتحان کردنشان سئوال کنی.

2-مبادا بر اساس خودرایی دست به کاری بزنی که علم نداری و در تمامی امور تا آنجا که ممکن است مسیر احتیاط را رها نکن.

3-همان گونه که از شیر درنده فرار میکنی از فتوا دادن ( فتوای بدون علم ) بپرهیز و گردن خود را پل عبور مردم نکن.ای اباعبدالله ! برخیز و برو که من برای تو خیر خواهی کردم.و ذکر من را خراب نکن چرا که من مردی هستم که برگذشت عمرم دقت دارم و سلام بر کسی که از هدایت پیروی می کند.  بحارالانوار ، علامه مجلسی ، جلد 1 صفحه 224 الی 226 ؛ الکوکب الدرّی فی شرح حدیث عنوان البصری ، آیت الله حاج سید ابوالفضل نبوی قمی ، بدون تاریخ و محل نشر ؛ منیة المرید ، شهید ثانی ، تصحیح رضا مختاری ، صفحه 148 الی 149





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 تیر 1393 :: نویسنده : محب اهل بیت (ع)

همچنین نقل شده است كه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به یكی از اصحاب به نام ابن مسعود می ‌فرمود : برای من قرآن بخوان. ابن مسعود با تعجّب می ‌گفت: یا رسول الله من برای شما قرآن بخوانم؟! قلب مبارك شما مهبط وحی و فرودگاه قرآن است، ما همه از شما قرآن را آموخته‌ایم. می ‌فرمود: آری درست است ولی من دوست دارم قرآن را از زبان دیگری بشنوم. در شنیدن اثری است كه در دانستن نیست. او قرآن می خواند و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)گوش می ‌داد و اشك می‌ ریخت و عملاً نشان می ‌داد كه در شنیدن مواعظ از زبان دیگران اثری هست كه در دانستن همان مطالب ، آن اثر نیست.

بنابراین نباید كسی بگوید من همه چیز می ‌دانم و دیگر نیازی به نشستن در پای منابر و مواعظ ندارم. خیر، چنین نیست بلكه شنیدن تلاوت آیات قرآن و شنیدن مواعظ از زبان دیگران از عوامل مؤثّر در زدودن تیرگی از دل‌ها و جلا دادن به آیینه‌ی قلب‌هاست منتهی باید توجّه داشت كه آیینه‌ی قلب از شدّت تراكم گناهان مسخ نشده باشد و از قابلیّت انعكاس نور در خود نیفتاده باشد، چون آیینه تا صاف و خالی از تیرگی است، صورت ما را خوب نشان می ‌دهد. گاهی تیره می ‌شود ولی تیرگی ‌اش سطحی است و با كشیدن یك دستمال تمیز می‌ شود و گاهی تیرگی روی آن متراكم می ‌گردد و با آب و صابون باید شسته شود و گاه احتیاج به چاقوی تیزی پیدا می‌ كنیم كه جرم روی آن را بتراشیم و بعضاً شدّت جرم و تیرگی به جایی می ‌رسد كه مانند یك قطعه سنگ سیاه می ‌شود و چاره‌ای جز این نمی ‌ماند كه باید به دستگاه ذوب برده شود تا ذوبش كنند و شاید از نو شیشه‌اش بسازند.

قلب انسان نیز چنین حالی دارد البتّه منظور ، این قلب گوشتی نیست كه مربوط به كار پزشكان است و آن را جرّاحی می‌ كنند، بلكه منظور از قلب همان روح و جان انسان است كه بر حسب فطرت و سرشت اوّلیه كه خدایش خلق كرده است صاف  و پاك است ، ولی بر اثر برخورد با مظاهر شهوت و غضب از رهگذر چشم و گوش و دست و پا و زبان آلودگی به خود می ‌گیرد و تیره و تاریك می‌ گردد منتهی این تیرگی در ابتدا سطحی است و با یك دستمال استغفار و گفتن «استغفرالله رَبّی و اَتوبُ اِلیه»پاك می ‌شود ولی وقتی این تیرگی بر اثر تكرار گناه و بی ‌پروایی در معصیت و غفلت از خدا تراكم پیدا كرد و هفته ‌ها و ماه‌ها و سال‌ ها گذشت و این آدم غفلت زده یك دستمال استغفار بر آیینه‌ی قلبش نكشید این‌ چنین قلبی احتیاج به یك چاقوی تیز دارد كه این جرم‌ها و تیرگی‌ های متراكم را بتراشد و لذا خدا مقدّر می ‌كند كه بیماری‌ ها و رنج‌ها و مصیبت‌ها و داغ مرگ عزیزان و فقر و تهی ‌دستی و ورشكستگی و...دل این آدم را بسوزاند و فشار به مغزش بیاورد و یا به هنگام مردن دچار سختی جان دادن بشود تا شاید از این آلودگی‌ها پاك شود. این به منزله‌ی همان چاقویی است كه روی آیینه‌ی جرم گرفته شده كشیده می‌شود تا پاكش كند.

در ضمن حدیثی كه از طریق اهل بیت(علیهم السلام) نقل شده می ‌خوانیم كه خداوند در یكی از كتاب‌های آسمانی پیشین فرموده است:

(اَهْلِ مَعْصِیَتِی لا اؤیسهم مِنْ رَحْمَتِی اِنْ تابُوا فَاِنّا اَحْبیبِهِم وَ اِن مَرَضُوا فَاِنّا طَبیبِهِمْ اَداویهِمْ بِالْمَحَنِّ وَ الْمَصائِبِ لا طَهِّرَهُم مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْمَعایِبِ)؛ بحارالانوار،جلد77،صفحه‌ی42.

من معصیت كاران از بندگانم را از رحمتم مأیوسشان نمی ‌كنم، اگر توبه كنند من دوستدارشان می شوم و اگر مریض شوند من طبیبشان می ‌شوم و آنها را با بلاها و مصیبت‌ها مداواشان می ‌كنم برای اینكه از آلودگی ‌ها پاكشان سازم.      ادامه ........

دانلود جزوه با عنوان " تجلی تقوا در ماه خدا " از سلسله مباحث معارفی حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 277 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

وبلاگ اینترنتی احادیث در آبان ماه سال 1387 کار خود را رسما آغاز کرد ، وبلاگ اینترنتی احادیث وابسته به هیچ گروه یا سازمان و یا شخصیتی نیست و به طور مستقل فعالیت میکند.

هدف از ایجاد این پایگاه جهانی حدیثی ترویج احادیث معصومین (ع) در بین مسلمانان جهان است. سخنان معصومین (ع) زیبا و جذاب است و اگر گفتار و کلام ائمه اطهار (ع) به صورت ساده و روان در منابر و سخنرانی ها و پایگاه های اینترنتی اسلامی به طور مستمر به مردم عرضه شود ، مردم عاشق دین و عمل به دستورات دینی میگردند ، امام رضا (ع) نیز این سخن را در حدیثی بیان میفرمایند : خدا رحمت کند کسی را که این امر ولایت ما را زنده میسازد ، پرسیده شد امر شما چگونه زنده میشود ؟ فرمود علوم و معارف و احادیث ما را فرا گرفته و به دیگران بیاموزد زیرا مردم اگر با زیبایی های سخنان ما آشنا گردند از ما پیروی خواهند نمود. بحارالانوار جلد 2 صفحه 30

ضمناً کپی برداری از محتویات وبلاگ برای ترویج اندیشه های شیعی بلامانع می باشد.

التماس دعا
مدیر وبلاگ : محب اهل بیت (ع)
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 احادیث

  بانک سخنرانی های شهید شیخ احمد کافی (ره) عارف ربانی استاد شیخ علی اکبر تهرانی پایگاه شهر
حدیث