تبلیغات
وبلاگ احادیث
وبلاگ احادیث
صلی الله علیک یا حضرت شاه ولایت یا امام المتقین یا علی بن ابیطالب علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

صفیر هدایت

سلسله مباحث معارفی سید محمد ضیاء آبادی

امام زمان علیه السلام در عقل و دل شیعیان

 

وَ الَّذِینَ إِذا ذُكِّرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَ عُمْیاناً

بندگان صالح پروردگار كسانی [هستند] كه هرگاه آیات پروردگارشان به آنان گوشزد شود، كر و كور روی آن نمی‌افتند.[1]


بندگان صالح خدا اهل فكر و تحقیق


در ادامه‌ی بحث مربوط به آیات آخر سوره‌ی مباركه‌ی فرقان، كه خصائص عبادالرّحمن در این آیات ذكر شده است یكی دیگر از اوصاف عبادالرّحمن را چنین نشان می ‌دهد كه «عبادالرّحمن» یعنی همان بندگان صالح پروردگار، مردمی هستند «اهل تحقیق‌» در مسائل دینی خود از حیث ردّ و قبول آن، محقّقانه عمل می ‌كنند :


(إِذا ذُكِّرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَ عُمْیاناً)؛
وقتی آیات الهی به آنها یادآوری می ‌شود و [ارائه می‌ گردد بدون تحقیق و] كر و كور روی آن‌ها نمی‌افتند [و آن‌ها را نمی ‌پذیرند].


هم در آیات تكوینی خداوند اهل مطالعه وتفكّر و تحقیق‌اند و هم در آیات تشریعی پروردگار، یعنی در دینشان، در عقایدشان و در مسائلی كه متفرّع بر عقایدشان است، اهل تحقیقند.
(لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَ عُمْیاناً)؛
هیچگاه همچون كرها و كورها چشم و گوش بسته بی‌اختیار روی آن مسائل نمی‌افتند و آن را نمی ‌پذیرند.


یعنی واقعاً در دینشان متفقّه و دین‌شناسند و متشرّع واقعی چنین نیست كه هر چه به او گفتند بپذیرد و عمل كند، نه، بلكه ابتدا مطلب را از روی موازین عقلی و نقلی می ‌فهمد و قلباً می ‌پذیرد و آنگاه به آن عمل می ‌كند چرا كه دین ما دارای موازین و حدود است و لذا انسان متدیّن، باید موازین دینش در دستش باشد و طبق موازین بپذیرد و یا نپذیرد و گرنه مردمی كه همه چیز را بدون تحقیق و چشم و گوش بسته قبول می ‌كنند و می ‌پذیرند، اینها ارزشی ندارند و چه بسا ضرر و زیان دوستان ناآگاه برای دین، به مراتب بیشتر از ضرر دشمنان آگاه باشد!


دشمنانی هستند كه آگاهانه حمله می ‌كنند و به دین ضربه می‌زنند و اینها برای دین خطرناكند، ولی از اینها زیان‌بخش‌تر دوستان ناآگاه هستند و اینها هم به دین صدمه می‌زنند. زیرا ممكن است اینها از روی ناآگاهی دینی را پذیرفته و مذهبی را قبول كرده باشند ولی بعد از مدّتی دچار تشكیك بشوند و فوراً در اثر تشكیكِ افراد شیطان‌صفت به سوی ضلالت و گمراهی برگردند و چه بسا در اثر این برگشت یك جمعیّتی را نیز گمراه كنند و حال آنكه نه آمدنشان بر اساس میزان درست و حسابی بوده و نه برگشتشان!


سستی اعتقاد افواهی
امام صادق (علیه السلام) می ‌فرماید:
«مَنْ دَخَلَ فِی هَذَا الدِّینِ بِالرِّجَالِ أَخْرَجَهُ مِنْهُ الرِّجَالُ كَمَا أَدْخَلُوهُ فِیه‏»؛[2]
یعنی: اگر كسی دینش را از دهان مردم گرفته باشد (مثلاً: چون كه او گفته، من هم می‌گویم و چون كه او كرده، من هم كرده‌ام و...) افراد دیگری هم ممكن است، آنها را از دین بیرونشان كنند.
یعنی همان‌طور كه با سخنانِ مردم به سَمت دین آمده‌اند، ممكن است با سخنان مردم دیگری از دین بیرون بروند یعنی اهل تفكّر و تحقیق نیستند و ردّ و قبولشان روی میزان صحیحی نیست.


در ادامه‌ی حدیث، امام صادق (علیه السلام) می ‌فرماید:
«مَنْ دَخَلَ فِیهِ بِالْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ زَالَتِ الْجِبَالُ قَبْلَ أَنْ یَزُولَ»؛[3]
كسی كه اهل تفكّر و تحقیق باشد و با برهان و دلیل عقلی و با هدایت و راهنمایی كتاب و سنّت یعنی تعالیم آسمانی قرآن و اهل بیت عصمت (علیهم السلام) با دین آشنا گشته و اعتقادیّات و احكام آن را در عمق جان نشانده و در مجرای عمل قرار داده است، این چنین انسان متدیّن آنچنان در دین خود ثابت و محكم و استوار می‌ گردد كه اگر كوه‌ها از جا كنده شوند او اندك تزلزلی در دینش پیدا نمی‌ شود و همچنان ثابت و پایدار و محكم می‌ایستد.


آری «تدیّن» و دین‌پذیری باید بر اساس «تفقّه» و دین‌شناسی تحقّق یابد كه فرموده‌اند:
«مَنْ لَمْ یَتَفَقّهْ مِنْكُمْ فِی الدّینِ فَهُوَ أَعْرَابِیّ»؛[4]
كسی كه تفقّه در دین خود نداشته باشد [و بدون اینكه در مقام دین‌شناسی برآید دینی را پذیرفته] او یك اعرابی است.


یعنی همچون یك آدم بیابانی به دور از علم و آگاهی و تمدّن است و دینداری‌اش ارزشی ندارد، اوّل شناختن دین و آنگاه پذیرفتن دین ارزش دارد.


امتیاز شاخص تدیّن واقعی
این جمله‌ی نورانی نیز از امام صادق (علیه السسلام) منقول است كه فرموده‌اند:
«لَوَدِدتُ اَنَّ اَصحابی ضُرِبَت رُئوسُهُم بِالسَّیاطِ حَتّی یَتَفَقّهوُا»؛[5]
من دوست دارم تازیانه بر سر جوانان شیعه‌ی من زده شود تا در مقام تفقّه و دین‌شناسی برآیند و دینداری‌شان بر اساس دین‌شناسی‌شان باشد.


یعنی یك انسان، زمانی متدّین واقعی است كه فكراً تعقّل داشته باشد و قلباً تعلّق، اوّل «فهمیدن» و شناختن، بعد «دل دادن» و دل‌ بستن! تعقّل و شناختن كار «فكر» و تعلّق و دل‌بستن كار «قلب» است. تعلّق بی‌تعقّل آدمی را مبتلا به اوهام و انحرافات مبتلا می‌ كند و چه بسا موهوماتی به نام دین در مغزش جا می ‌گیرد و گمراهش می‌سازد و از آن طرف تعقّلِ بی ‌تعلّق هم بی‌ارزش و بی‌نتیجه است یعنی آدمی كه فكر را به كار انداخته و دین را شناخته است امّا قلباً دل به آن نداده و آن را در مرحله‌ی عمل جاری نمی‌ سازد، این هم متدیّن به معنای واقعی نیست او فاسق و فاجر است پس تدیّن واقعی یعنی «تعقّل فكری» و «تعلّق قلبی»! قلب هم كه در وجود انسان حاكم بر تمام قوای انسان است و وقتی محبّ و متعلّق به چیزی شد، تمام قوای وجودی انسان به همان چیز محبّ و متعلّق می‌ گردند و در عمل ظاهر می ‌سازند این چنین آدمی فكراً و قلباً‌ و عملاً‌ می ‌شود متدیّن به معنای واقعی‌اش.


امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره‌ی هدف از بعثت انبیاء (علیهم السلام) بیانی دارد كه در نهج‌البلاغه‌ی شریف آمده است و می ‌فرماید:
«فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیْهِمْ أَنْبِیَاءَه‏...»؛[6]
خداوند انبیاء (علیهم السلام) را به نوبت و یكی پس از دیگری در میان مردم برانگیخت تا كارهایی انجام بدهند.
از جمله اینكه:
«وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ وَ یُرُوهُم‏»؛[7]
و گنجینه‌هایی را كه در اعماق عقل‌‌های مردم پنهان است بیرون بیاورند و سرزمین عقل‌ها را شخم بزنند و زیر رو كنند.


یعنی خداوند نیروها و استعداد‌های درّاكه‌ای در وجود انسان‌ها قرار داده است كه به وسیله‌ی آن نیروها می ‌توانند حقایقی از اسرار هستی را به دست آورند منتهی آن نیرو‌ها در زیر پرده‌هایی از اوهام مخفی مانده و انبیاء (علیهم السلام) موظّفند آنچه را كه مانند جواهرات گرانبها در اعماق عقول پنهان است بیرون بیاورند.


مهمترین وظیفه‌ی انبیای الهی
از جمله افتخارات بزرگ مكتب انبیاء الهی (علیهم السلام) همین است كه وظیفه‌ی انبیاء (علیهم السلام) «تحریك عقول» و «تنبیه قلوب» است اصلاً افتخار بزرگ و امتیاز عالی در مكتب انبیاء (علیهم السلام) همین است كه در سر لوحه‌ی برنامه‌ی انبیاء (علیهم السلام) و كتاب‌های آسمانی این مطلب می ‌درخشد كه :
«یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ»؛
تمام سعی ‌شان بارز ساختن گنجینه‌های عقول است وگرنه انبیاء (علیهم السلام) كه هیچ‌ وقت بشر را مثل حیوان زبان‌بسته و عقل و هوش خفته، به دنبال خودشان نمی‌كشند! بلكه مردم عقل و هوش خفته را «شرّ‌الدّواب» و پست‌ترین حیوانات می‌دانند و می‌ گویند:
(إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذینَ لا یَعْقِلُون‏)؛[8]
پست‌ترین جنبندگان در نزد خدا كرها و لال‌هایی هستند كه عقلشان را به كار نمی‌افكنند [تا حق را بشنوند و آن را بر زبان خود جاری سازند].


انبیاء (علیهم السلام) اصلاً با مردمی كه اهل تفكّر و تعقّل نباشند ارتباطی برقرار نمی‌ كنند و شأنشان أَجلّ از این است كه با غیر متعقّلین و با غیر متفكّرین سر و كار داشته باشند بلكه اوّل می‌ كوشند عقل و فكر مردم را بیدار كنند و سپس مردم عقل و فكر بیدار شده را به تبعیّت از دین خود دعوت نمایند. آن كسانی كه از بیداری عقل و فكر مردم می‌ترسند، در واقع شیّادان عالم می‌باشند كه از جُنبش فكرها وحشت دارند و لذا هر چه مردم عقلشان خفته‌تر و خواب رفته‌تر باشد، برایشان محبوب‌تر است. آنها می‌كوشند با عجله‌ی خاصّی كه تا مردم بیدار نشده‌اند و تا فكرها به جنبش در نیامده، بازار خود را تشكیل بدهند و متاع فاسد خود را در بازار جُهّال و عقل خفته‌ها عرضه كنند و به هدفشان برسند كه اگر یك وقتی مردم بیدار شدند و فهمیدند، آنها دیگر كارشان انجام شده و برخر مرادشان سوار شده باشند، امّا انبیاء (علیهم السلام) اینطور نیستند و آنها متاعشان، متاعی است كه تنها در بازار اولواالالباب و اندیشمندان جلوه می ‌كند و اولواالالباب، همان خردمندان و هوشمندان عالم هستند كه تا زمانی كه فطرت بشر بیدار نشود و تا عقل بشر نیروهایش را جمع‌آوری نكند، منطق انبیاء (علیهم السلام) را نمی ‌فهمند و لذا انبیاء (علیهم السلام) در قدم اوّل می‌كوشند كه عقل‌ها را بیدار كنند این قرآن است كه مرتّباً تكرار می ‌كند: (لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون‏)، (لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُون‏)، (إِنَّما یَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْباب)، یعنی من فقط با مغزداران عالم در ارتباط هستم و با آنها سر و كار دارم و هر چه كه مردم عاقل‌تر باشند،‌ پیش من مطلوب‌ترند و هر چه كنجكاوتر، پیش من محبوب‌تر.
(وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُون‏)؛[9]


اعتقادات عقلانی یك فرد شیعه
قرآن كریم، با همین بیانات نشان می ‌‌دهد كه هدف، «تحریك عقول» و «تنبیه قلوب» مردم است و این یك وظیفه‌ است كه:
(إِذا ذُكِّرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَ عُمْیانا)؛
یعنی از كمالات عبادالرّحمن این است كه با چشم و گوش بسته و به صورت كر و كور، روی مطالب نمی‌افتند.


حال یا منافقین هستند كه چنین كارهایی می ‌كنند و یا غرض و مَرضی دارند و یا انسان‌های نادان و ناآگاه هستند. و لذا منطق شیعه كه مكتبی محكم‌تر و عالی‌تر از آن نداریم، بر اساس عقل و نقل صحیح یعنی كتاب و سنّت استوار است و حقایق خودش را روی عقل، استوار می ‌كند. یعنی از اوّل شروع می‌ كند و توحید و نبوّت و امامت و معاد یعنی خداشناسی و پیغمبرشناسی و امام‌شناسی و معادشناسی و همه‌ی اینها را با بیان مطالب عقلی روشن می‌سازد كه اكنون مجال گفتن آنها نیست و مكرّراً هم گفته و هم نوشته شده و لذا با آنها شروع می ‌كند و تثبیت می ‌نماید تا اینكه می ‌رسد به مسئله‌ی امامت و ولایت آنگاه این حقیقت را با دلیل و برهان عقلی اثبات می ‌كند و اشخاص امامان (علیهم السلام) را هم با نقل صحیح معرّفی نموده تا به امام زمان ارواحنا له الفداء می‌ رسد كه خواستم اینجا به صورت اجمالی هم كه شده عرض كنم و بدانیم كه یك فرد شیعی باید تمام این اعتقادات خودش را بر اساس عقل استوار كند و بداند كه فردای قیامت با همین اعتقادات زندگی خواهیم كرد و همین عقاید وسیله‌ی حیات اَبدی ماست و باید هر انسان مسلمانی (مخصوصاًً شیعه) كه مكتبی عاقلانه و محقّقانه دارد، اینها را برای خودش حاضر و آماده كرده باشد و لذا این اعتقادات، می‌رسد به امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با ادلّه‌ی نقلیّه‌ای كه قطع و یقین‌آور است ولی خوب باید هر كسی در حدّ‌ خودش اهل مطالعه باشد تا به مداركش برسد و اطمینان پیدا كند بطوری كه هم ولادت امام عصر ارواحنا له الفداء و هم امامت آن حضرت، و هم غیبت آن حضرت و هم طول عمر او و هم ظهور او را با مدارك متقن و مبانی اساسی، برای خودش اثبات كند و به این مسائل اعتقاد یقینی پیدا كند.


توحید پیش‌نیاز بحث در مسئله‌ی امام عصر (علیه السلام)
منتهی چیزی كه هست اینكه باید هر مسئله‌ای متفرّع بر مسئله‌ی قبلی باشد و این مطلب، مكرّراً هم عرض شده كه كسی كه بخواهد مثلاً در مسئله‌ی ولادت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و یا امامت و طول عمر و غیبت آن حضرت بحث كند، باید حتماً بعد از گذشتن از مراحلِ اثبات توحید و نبوّت و اصل امامت باشد. و گر نه آن كسی كه اعتقاد به خداوند قدیر مطلق ندارد، حالا اگر بخواهیم برای او اثبات كنیم كه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) غایب است و بیش از هزار سال عمر كرده و هیچ‌ گونه فتور و سستی در بدنش پیدا نشده بدیهی است كه اثبات چنین مطلبی برای چنین آدمی اصلاً‌ ممكن نیست! زیرا كسی كه اعتقادی به خدا و وحی و نبوّت ندارد اساساً بحث با او درباره‌ی امام زمان (علیه السلام) معنا ندارد و معقول نیست زیرا اعتقاد ما به مسائل مربوط به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر اساس قدرت مطلقه‌ی پروردگار است و لذا ما پیش از همه چیز اعتقاد به این داریم كه قدرت مطلقه‌ای در عالم كار می‌كند به نام خدا و «الله جلّ‌جلاله» كه توانایی بر ایجاد همه چیز دارد و اوست كه یك فرد بشری را به نام امام زمان(علیه السلام) ایجاد كرده و برای او عمر طولانی مقدّر كرده و او را در پناه قدرت خودش محفوظ داشته است. هیچ‌كس نباید با یك آدم «دهری مسلك»[10] راجع به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بحث كند كه این بحث بی‌مورد خواهد بود و نتیجه‌ای نخواهد داشت و یا راجع به معراج پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)… با او بحث كند. این هم بحث نامعقولی خواهد بود زیرا همه‌ی اینها متفرّع بر اعتقاد به قدرت مطلقه‌ی پروردگار است. كه اوّلین اصل از اصول اعتقادی ما همین اصل است و با برهان عقلی آن را اثبات می‌كنیم تا به مسئله‌ی مهدویّت و امامت امام زمان (علیه السلام) می ‌رسیم.


اصالت مهدویّت در اسلام
حالا یكی از روشن‌ترین دلایل بر اینكه مسئله‌ی مهدویّت در اسلام، اساس و اصالت داشته و از زمان خود پیامبراكرم… (صلی الله علیه و آله و سلم) سخن از آن به میان آمده و به گوش مردم رسیده است همین است كه در هر زمانی افرادی به پا خاسته و مدّعی مهدویّت شده‌‌اند و گروهی هم به آنها گرویده‌اند، همین مطلب شاهد و گواه بر این است كه مسئله‌ی مهدویّت یك سابقه‌ی ذهنی در میان مسلمان‌ها داشته است و از این رو آن افراد ادّعا می ‌كرده‌اند كه همان «مهدی» كه پیامبراكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)… وعده‌ی آمدن او را داده است من هستم و یك عدّه‌ای هم به او می‌گرویدند و اگر این مسئله اَصالت نداشت، اصلاً ادّعای مهدویّت لغو بود و كسی اعتنا به آن نمی‌كرد.


چرایی ولادت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) قبل از ظهور آن حضرت
حال از جمله اشكالاتی كه مطرح می‌شود این است كه چرا خداوند، امام زمان ارواحنا له الفداء را قرن‌ها پیش از ظهورش خلق كرده است؟! آیا نمی‌شد كه چهل سال قبل از ظهورش او را خلق كند؟ چرا او قرن‌ها پیش آفریده شده و فایده‌اش چیست؟ این اشكال از آن جهت طرح می‌شود كه این افراد خیال می‌كنند فایده‌ی امام زمان «اروحنا له الفداء» تنها مسئله‌ی اصلاح عالم است از این جهت طبیعی است كه نزدیك زمان ظهورش باید متولّد شود نه اینكه هزار سال پیش از زمان ظهورش به دنیا بیاید.

.
در جواب عرض می‌شود تنها شأن و كار امام زمان ارواحنا له الفداء اصلاح كلّی جامعه‌ی بشری نیست بلكه این یكی از شئون آن حضرت است؛ شأن اصلی و كار اساسی آن حجّت عظیم‌الشّأن خدا، حفظ اساس نظام عالم امكان است.


در دعای عدیله می‌خوانیم:
«بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَی وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الأرْضُ وَ السَّمَاء»؛[11]
روزی روزی‌خواران از كفِ با كفایت آن مجرای فیض الهی به آنها می‌رسد و آسمان و زمین به [بركت وجود مبارك] آن حضرت ثبات و بقاء دارد.


وجود اقدس «بقیّة الله الاعظم» نسبت به عالم امكان، مانند نسبت قلب است به بدن انسان! بدن به وسیله‌ی قلب زنده و منشأ آثار است، تمام عالم امكان نیز به تقدیر خدا از طریق افاضه‌ی امام عصر ارواحنا له الفداء زنده و منشأ آثار است و طبیعی است كه این ارتباط و وابستگی انحصار به زمان ظهور و اصلاح كلّی جامعه‌ی بشری ندارد و اصلاً در ظرف زمان نمی‌گنجد و یكی دیگر از اسرار تولّد امام زمان (علیه السلام) پیش از زمان ظهورش، اتمام حجّت بر بشر است یعنی اگر خدا امام عصر(علیه السلام) را قبلاً نمی‌آفرید و به دنیا نمی‌آورد، ممكن بود بشر بر خدا احتجاج كند و بگوید: اگر ما امام معصومی منصوب از جانب تو بر خود داشتیم، از او تبعیّت می‌كردیم و در اصلاح كلّی عالم با او همراه می‌شدیم و لذا خدا برای اتمام حجّت بر بشر و بستن راه عذر به روی او امام معصوم را خلق كرده و به دنیا آورده و در اختیارش گذاشته است ولی بشر تبعیّت از خودش نشان نداده بلكه به مخالفت او برخاسته است از این جهت خدا او را پس پرده‌ی غیبت برده كه از شرّ این بشر طاغی در امان باشد و صدمه‌ای به حافظ نظام عالم نرسد و لذا به قو ل خواجه نصیرالدّین طوسی:


«وُجودُه لطفٌ و تصرُّفُه لُطفٌ آخَر و عَدَمُهُ مِنَّا»؛[12]
امام وجودش [لطف الهی] است و تصرّفش [در عالم برای اصلاح كلّی جامعه‌ی بشری] لطف دیگری است.


منتهی علّت اینكه اكنون اقدام به اصلاح كلّی عالم نمی‌كند این است كه ما آمادگی برای تبعیّت از او نداریم و لذا لازم است كه امام در میان مردم از چشم‌ها غائب باشد زیرا اگر ظاهر شود، همین مردم او را می‌كشند همانطور كه پدران بزرگوارش را كشتند و چون او آخرین امام است اگر كشته شود، دیگر حجّتی در عالم نیست كه حافظ نظام عالم باشد و لذا او باید هم زنده باشد و هم غایب تا وقتی كه صلاحیّت برای بشر ایجاد شود و او ظهور كرده و اصلاح عالم بنماید.


مدّعیان مشاهده‌ی امام زمان (علیه السلام)
در آن نامه‌ای هم كه امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به نائب آخر خود علیّ بن محمّد سَیْمُری مرقوم فرمود در آن نامه تذكّر داده است كه دیگر نائب خاصّی بعد از خودت معیّن نكن كه زمان غیبت كُبری شروع شده و دیگر من در میان مردم ظاهر نخواهم شد تا مدّت‌های طولانی بگذرد و دل‌ها قساوت پیدا كنند و شرایط برای ظهور من آماده گردد البتّه در زمان غیبت من افرادی پیدا می‌شوند كه ادّعای مشاهده و دیدن من می‌كنند ولی آنها كذّاب و مُفْتَری[13] هستند دروغگویانی كه از نسبت‌های بی‌اساس اجتناب نمی‌كنند ولی از طرفی هم می‌دانیم كه افرادی صالح و صادق و امین و مورد وثوق از علما و صلحا بوده‌اند كه امام را دیده و شرفیاب حضورش گشته‌اند و لذا برای جمع بین این دو مطلب توضیح داده و گفته‌اند آنجا كه فرموده است مدّعیان دیدن من كذّاب و مُفْتَری هستند، مقصود آن كسانی هستند كه ادّعای نیابت خاصّه از آن حضرت داشته‌اند! این ادّعا در زمان غیبت كبری دروغ و افترا است.


البتّه این را هم می‌دانیم كه آقایان فقها در زمان غیبت كبری مدّعی نیابت خاصّه نیستند بلكه آنها به دستور خودِ امام (علیه السلام) نیابت عامّه از آن حضرت دارند یعنی هر «فقیه جامع‌الشّرایطی» می ‌تواند مرجع دینی مردم باشد و وظایف و احكام عملی مردم را از كتاب و سنّت استنباط نموده و در اختیار مردم بگذارد البتّه همانطور كه عرض شد هستند افرادی از علما و صلحا كه قلبی صاف و پاك و منوّر دارند و بر اثر شدّت عشق و اشتیاقشان به زیارت امام (علیه السلام) این توفیق الهی نصیبشان گشته و حضوراً‌ مشرّف به زیارت آن حضرت شده‌اند.


تشرّف علّامه‌ی بحرالعلوم به محضر مبارك امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)


حال اینجا بد نیست این قصّه را از «مرحوم محدّث نوری» صاحب كتاب «نجم‌الثّاقب» بشنویم آن بزرگوار در آن كتاب قریب به صد حكایت درباره‌ی كسانی كه توفیق تشرّف به زیارت امام عصر ارواحنا له الفداء یافته‌اند نقل كرده است.


از جمله اینكه «مرحوم ملّا زین العابدین سلماسی» كه خودش عالم بزرگواری بوده ولی از كثرت اعتقاد و اعتمادی كه به «مرحوم علّامه بحرالعلوم رضوان‌الله‌علیه» داشته خودش را در سفر و حضر[14] ملازم ایشان قرار داده و خدمتگزاری او را به عهده گرفته بود او نقل می‌كند: چند سالی كه در مكّه در خدمتشان بودم می‌دیدم او علی رغم اینكه از وطن و اهل و عیال دور است در مخارج و بذل و بخشش دستِ بازی دارد و من تعجّب كردم تا اینكه روزی دیدم كه چیزی در بساط نداریم و مخارج هم سنگین است و لذا عرض كردم: آقا! امروز چیزی نداریم! دیدم او سكوت كرد و چیزی نگفت و عادتش این بود كه هر روز صبح به مسجدالحرام می‌رفت و طواف نموده و بعد به اطاق مخصوص خودش بر می‌گشت و من برایش قلیان می‌بردم و سپس به اطاق عمومی می‌آمد كه مردم می‌آمدند و شاگردانش نیز از هر مذهبی برای استفاده از او به آنجا می‌آمدند و همان روزی كه من گفته بودم در بساطمان چیزی نیست و همه چیز تمام شده است او پس از اینكه از مسجد به اطاق مخصوص خودش برگشت و من برایش قلیان بردم، دیدم صدای كوبه‌ی درب بلند شد! من خواستم پشت در بروم دیدم خود آقا با عجله برخاست و پشت در رفت و در را باز كرد. من دیدم مرد جَلیل‌القدری از ناقه[15] پیاده شده و در مقابل در ایستاده است. با دعوتِ آقا به اطاق مخصوص آقا رفتند و نشستند. من دیدم كه سیّدبحرالعلوم خیلی مؤدّب در مقابل آن مرد نشسته و بسیار خضوع می‌كند، بطوری كه تا به حال ندیده‌ بودم كه ایشان در مقابل هیچ یك از عُلما، این چنین خضوع كند! با هم صحبت‌هایی داشتند كه من متوجّه آن صحبت‌ها نبودم، پس از مقداری صحبت كردن، آن مرد بزرگ برخاست و سیّد نیز جلو رفت و در را باز كرد و دست او را بوسید و این برای من خیلی تعجّب‌آور بود! پس از اینكه او سوار ناقه شد و رفت، سیّد برگشت و حواله‌ای به دست من داد و گفت: این را به كوه صفا ببر و آنجا صرّافی هست هر چه كه داد، همه را تحویل بگیر و بیاور. من هم به كوه صفا بردم و دیدم صرّاف در آنجا هست تحویل او دادم، او حواله را گرفت و خواند و بوسید و به من گفت: برو چند تا حمّال بیاور و من هم چند تا حمّال آوردم و كیسه‌های پولی را كه آنها توانایی حملش را نداشتند از صرّاف گرفتم و آوردم و تحویل سیّد دادم ولی هیبت سیّد، مانع از این بود كه بپرسم جریان چه بوده است و لذا رفتم تا از همان صرّاف بپرسم كه جریان چه بوده و لی آنجا كه رفتم، دیدم هیچ خبری نیست. نه مغازه‌‌ای هست و نه صرّافی! از كسی پرسیدم آیا اینجا صرّافی نیست؟ گفت: خیر اینجا ما نه صرّافی داریم و نه مغازه‌ای! من متوجّه شدم كه حواله از كجا بوده و سیّد چه ارتباط معنوی با مقام امامت و ولایت دارد.


گفتگوی سیّد بحرالعلوم با حضرت ولیّ‌عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در سرداب


و همچنین از جمله كسانی كه در سفر و حضر ملازم سیّد بحرالعلوم بوده سیّد مرتضی (خواهر زاده‌ی سیّد) بوده است از او نیز نقل شده كه گفته است: من در سامرّا با او همسفر و مراقبش بودم، او یك اطاق مخصوص برای خودش انتخاب كرده بود و آنجا تنها می ‌خوابید و من هم در اطاق مجاورش بودم كه اگر خدماتی ارجاع كند انجام دهم و هر شب نیز جمعیّتی به خدمت ایشان می‌آمدند و تا پاسی از شب می‌ماندند و از محضرشان استفاده می‌كردند. یك شب دیدم كه ایشان حالِ عادی ندارد و به سؤالات افرادی كه در محضرش بودند جواب‌های مختصر می‌داد كه زودتر بروند.
پس از اینكه همه رفتند، به من هم دستور دادكه به اطاق خودم بروم! من هم به اطاقم رفتم ولی در این فكر بودم كه چرا امشب، حال سیّد عادی نیست و لذا خوابم نمی‌برد. پس از لحظاتی برخاستم كه بروم و حالش را بپرسم ولی وقتی كه رفتم دیدم اطاقش بسته است چراغش روشن است ولی هیچكس درون اطاق نیست. صحن خانه را گشتم و ایشان را پیدا نكردم بدون كفش به صحن مطّهر عسكریّین (علیهم السلام) رفتم و دیدم آنجا هم خبری نیست به ایوانِ حرم مطهّر رفتم و دیدم درب حرم بسته است خیلی مضطرب شدم كه ایشان به كجا رفته است؟ لذا پا برهنه جلو رفتم تا به سرداب مطهّر رسیدم همان‌جا كه مكان غیبت امام عصر ارواحنا له الفداء بوده است و دیدم آنجا باز است،‌ چند پلّه كه پایین رفتم، صدای همهمه‌ای شنیدم، مثل اینكه كسی با كسی حرف می‌زند. امّا صحبت‌ها برایم مفهوم نبود. چند قدم پایین‌تر رفتم ناگهان صدای سیّد را شنیدم كه می‌گفت: سیّد مرتضی! اینجا چه می‌كنی؟! چرا از خانه بیرون آمدی؟! من همین‌طور كه حرف می‌زدم پایین رفتم تا اینكه به سطح سرداب رسیدم و دیدم سیّد رو به قبله ایستاده ولی كسی را نمی‌دیدم همانجا متوجّه شدم كه سیّدبحرالعلوم در این موقع شب در سرداب مطهّر با ولیّ عصر ارواحنا له‌الفداء راز و نیاز و گفتگو داشته‌اند. اینها همه نشان از پاكی و طهارت و صفای قلب افراد خاصّ موثّق می‌دهد.


چه خوش باشد كه بعد از انتظاری_
                                                     به امّیدی رسند امّیدواران _
جَمال الله شود از غیب طالع[16]_
                                                     پدیدار آید اندر بَزم یاران _
تو ای عدل خدا! آن داد خواهی_
                                                     بكن خونخواهی شاه شهیدان _
تو ای دست خدا! با شست قدرت_
                                                      بكش تیر از گلوی شیرخواران _
قدم در كربلا بگذار و بِستان_
                                                        سر پرخون ز دست نیزه‌داران _
خبر داری كه از سُمِّ ستوران_
                                                         دگر جسمی نماند از شهسواران؟ _


صَلَّی اللهُ عَلَیكَ یا مَولانا یا صاحِبَ الزَّمان یا بَقِیَّةَ الله صَلَّی اللهُ عَلَیْكَ وَ عَلی آبائِكَ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ الْمَعْصُومینَ.
اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و ارزقنا معرفتهم و محبّتهم و شفاعتهم و وفّقنا لما تحبّ و ترضی واجعل خاتمة امرنا خیراً.
 
 


[1] ـ سوره‌ فرقان، آیه‌ی73.
[2] - بحارالانوار، ج 2، ص 105.
[3] - همان.
[4] - كافی، ج 1، ص 31.
[5] - اصول کافی ج۱ص۳۶.
[6] - نهج‌البلاغه، ص 43.
[7] - همان.
[8] - سوره‌ی انفال، آیه‌ی 22.
[9] - سوره‌ی عنكبوت، آیه‌ی 43.
[10] ـ ماتریالیست، بی‌خدا، طبیعت‌گرا.
[11] - مفاتیح الجنان، دعای عدیله كبیر، ص 422.
[12] - مهدی موعود، ص 408.
[13] ـ افترا زننده، نسبت ناروا دهنده.
[14] ـ حضور در وطن، مقابل سفر.
[15] ـ ماده شتر.
[16] ـ طلوع كننده.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سخنان حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها)

حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام ) در حدیثی فرمود : خدای متعال را گواه می گیرم که از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم می فرمود : علی بهترین کسی است که در میان شما به جا می نهم و او امام و جانشین بعد از من است ، و این دو فرزندم ( حسن و حسین ) و نُه نفر از صلب حسین امامان نیکوکارند که اگر از آنان پیروی کنید آنان را هدایتگران هدایت شده می یابید ، و اگر با آنان مخالفت ورزید قطعاً تا روز قیامت در میان شما اختلاف خواهد بود. فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفی صفحه 281 به نقل از عوالم العلوم و المعارف 11 ، 228 ؛ امام حسن مجتبی (علیه السلام) جان دل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) (مولف مرحوم احمد رحمانی همدانی (رحمت الله علیه ) صفحه 145

ارزش اهل بیت (ع) و امامان (ع) ؛ حضرت زهرا (علیها السلام) نسبت به ارزشهای امامان معصوم (علیهم السلام) فرمود : ما اهل بیت رسول خدا (ص) وسیله ارتباط خدا با مخلوقاتیم ، ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاکیها ، ما دلیل های روشن خداییم و وارث پیامبران الهی.شرح ابن ابی الحدید جلد 16 صفحه 201 ، فرهنگ سخنان حضرت فاطمه علیها السلام (تالیف محمد دشتی) صفحه 24

اثبات امامت علی (ع) {هدایت تشریعی} ، یادآوری روایات رسول خدا (ص) : محمود بن لبید می گوید : پس از رحلت پیامبر (ص) ، فاطمه (علیها السلام) را در کنار قبر حضرت حمزه در اُحُد ، در حال عزاداری و گریه مشاهده کردم ، فرصت را غنیمت شمرده سئوال کردم : آیا برای امامت علی (ع) از سخنان رسول گرامی اسلام (ص) ، میتوان دلیلی آورد ؟ حضرت زهرا (علیها السلام) پاسخ داد : شگفتا ! آیا روز غدیر خم را فراموش کرده اید ؟ شنیدم که پیامبر گرامی اسلام فرمود : علی (ع) بهترین کسی است که او را جانشین خود در میان شما قرار می دهم.علی (ع) امام و خلیفه بعد از من است و دو فرزندم ، (حسن و حسین (علیهم السلام) )و نه نفر از فرزندان حسین (ع) پیشوایان و امامانی پاک و نیکند.اگر از آنها اطاعت کنید شما را هدایت خواهند نمود و اگر مخالفت ورزید ، تا روز قیامت بلای تفرقه و اختلاف در میان شما حاکم خواهد شد.پرسید بانوی من ! پس چرا امام علی (ع) سکوت کرد و حق خود را نگرفت ؟ حضرت زهرا (علیها السلام) پاسخ داد : رسول خدا (ص) فرمود : مَثَل امام ، مانند کعبه است ، مردم باید در اطراف آن طواف کنند ، نه آنکه کعبه دور مردم طواف نماید.سپس ادامه داد که : آگاه باش ، قسم به خدا ، اگر حق را به اهلش واگذار می کردند و از عترت رسول خدا (ص) اطاعت می نمودند دو نفر هم (درباره حکم خداوند) با یکدیگر اختلاف نمی کردند و امامت همان گونه که رسول خدا(ص) معرفی فرمود از علی (ع) تا حضرت قائم (عج) فرزند نهم امام حسین (ع) ، از جانشینی به جانشینی دیگر به ارث می رسید.اما (افسوس)کسی را مقدم داشتند که خدا او را کنار زده بود و کسی را کنار زدند که خدا او را مقدم داشت ، ره آورد بعث را انکار کردند و به بدعتها روی آوردند ، آنها هواپرستی و شهوت را برگزیدند و بر اساس رأی و نظر شخصی عمل کردند ، هلاکت و نابودی بر آنان باد.آیا نشنیدند کلام خدا را که فرمود : پروردگار تو خلق می کند آنچه را که می خواهد و اختیار تعیین امامت بدست اوست ؛ سوره قصص آیه 68 .آری شنیدند اما همان گونه که قرآن فرمود : (دیده بصیرت آنها کور و چشم دل آنها بی نور است ؛ سوره حج آیه 46 ) افسوس ، که سران سقیفه ، آرزوها و هوسهای خود را تحقّق بخشیدند و از مرگ و قیامت غافل ماندند ، خدا نابودشان گرداند و آنان را در کارهایشان گمراه کند ، ای پروردگار ! من به تو پناه می برم از کمی یاران پس از پیروزی و فراوانی آنان) فرهنگ سخنان حضرت فاطمه علیها السلام (تالیف محمد دشتی) صفحه 27 الی 28 ، بحارالانوار جلد 36 صفحه 353 ، احقاق الحق جلد 21 صفحه 26

کنیه و نام های حضرت زهرا (سلام الله علیها)

 

حضرت صدّیقه ‌ی كبریََ‌ (سلام الله علیها) دارای القاب فراوان از جمله : فاطمه، زهرا بتول ، عذرا، مباركه، حورای انسیّه و ... است.این‌ها لقب‌های تشریفاتی نیست كه تنها به منظور تجلیل و تكریم باشد، بلكه كاشف از واقعیّت‌هاست؛ یعنی هركدام از این اسم‌ها و لقب‌ها بُعدی از ابعاد وجودی آن ودیعه‌ی الهی را نشان می ‌دهد.

فاطمه است ؛ یعنی هم خودش منقطع از هر گونه پلیدی و ناپاكی است،هم جداكننده‌ ی انسان‌های محبّ از عذاب جهنّم است.

زهرا است ؛ یعنی درخشنده ‌ای است كه به نور او آسمان‌ها روشن گشته و بهشت از نور او خلق شده است .پدر گرامی ‌اش رسول خدا‌‌… (صلی الله علیه و آله و سلم) كه :

]وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَی*إنْ هُوَ إلاّ وَحْیٌ یُوحَی[؛سوره‌ ی نجم،آیات 3و4؛ جز از مجرای وحی سخن نمی ‌گوید و ... فرموده است : من هر وقت اشتیاق به بهشت پیدا می ‌كنم، زهراء (علیها السلام ) را می ‌بویم.    برگرفته از کتاب حبل متین شناخت ارکان دین ( شرح زیارت جامعه کبیره ) حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی

دانلود سخنرانی ها و روضه ها

دانلود روضه حضرت زهرا سلام الله علیها (آیت الله ضیاء آبادی )

دانلود سخنرانی حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی (شهادت حضرت فاطمه زهراء (علیها السلام )

دانلود سخنرانی حضرت حجت الاسلام والمسلمین شهید شیخ احمد کافی (ره) را با موضوعات (شرفیابی علامه بحرالعلوم خدمت حضرت مهدی (عج) ؛ قرائت حدیث کساء توسط مرحوم کافی (ره) ، روضه حضرت زهرا (س) ، شعر دسته جمعی ( ما در دو جهان ، فاطمه جان ، دل به تو بستیم محبان تو هستیم ....... ) .

احادیث در فضیلت تسبیح حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

از امام صادق (علیه السلام ) نقل است که : (( هرکه تسبیحات فاطمه ی زهرا (علیها السلام ) را بگوید ، قطعاً خدا را فراوان ذکر کرده است )). مجمع البیان جلد 8 ذیل احزاب (33) : 42 و به نقل از آن ، بحارالانوار جلد 43 ، ترجمه کتاب (فاطِمَة الزَهراء مِنَ المَهدِ اِلیَ اللَّحد) تألیف مرحوم آیت الله سید محمد کاظم قزوینی (رضوان الله تعالی علیه) صفحه 286

از حضرت صادق (علیه السلام ) { روایت کرده است که فرمود : } هرکه شب را با تسبیح حضرت فاطمه علیها السلام بگذراند ، از مردان و زنانی به شمار می رود که خداوند را بسیار یاد می کنند. ترجمه سفینة البحار و مدینة الحکم و الاثار (محدث گرانقدر حاج شیخ عباس قمی رحمت الله علیه ) جلد 4  صفحه 166 )

الکافی : خداوند خداوند با چیزی بهتر از تسبیح حضرت فاطمه علیها السلام پرستش نشده است.  ترجمه سفینة البحار و مدینة الحکم و الاثار (محدث گرانقدر حاج شیخ عباس قمی رحمت الله علیه ) جلد 4  صفحه 166 )

امام صادق (ع) فرمودند : هرکس تسبیحات حضرت فاطمه زهراء (س) را بعد از نماز فریضه خود و قبل از آنکه حالت پاها را به هم بزند بجای آورد خداوند متعال در روز قیامت بهشت را بر او واجب می گرداند.  وسائل الشیعه جلد 6 صفحه 440 حدیث 8388 ، صحیفه فاطمیه صفحه 253

امام صادق (ع) { خطاب به یکی از اصحابش } فرمودند : ای ابا هارون ، همانا ما بچه های کوچک خود را همانطوری که به نماز امر می کنیم ، به تسبیحات حضرت فاطمه (س) نیز امر می کنیم ، پس ( حالا که ارزش آن را فهمیدی ) همواره آن را بجای آور ؛ چرا که هرکس آن را ملازمت کند ، از بدبختی و شقاوت رهایی می یابد. الکافی جلد 3 صفحه 343 حدیث 13 ، صحیفه فاطمیه صفحه 253

یکی از اصحاب امام صادق (ع) می گویند : به خاطر ضعف شنوایی خود ، خدمت امام صادق (ع) رسیدم ( و از او تقاضای درمان کردم ) ، امام (ع) فرمودند : ( تسبیحات حضرت فاطمه (س) را بسیار بجای آور).  بحارالانوار جلد 85 صفحه 334 حدیث 20 ، صحیفه فاطمیه صفحه 253

ناگفته نماند که این تسبیحات را حضرت رسول اکرم (ص) و او نیز از ناحیه حضرت جبرئیل امین (ع) و او نیز از ناحیه خداوند متعال برای حضرت فاطمه زهرا (س) هدیه آورده است و داستان آن در کتابهای حدیثی مختلف ذکر شده است و اما نحوه اتیان این تسبیحات مقدسه به شرح ذیل است :

اَللهُ اَکبَر { 34 مرتبه } ؛ الحَمدُلِله { 33 مرتبه } ؛ سُبحانَ اللهِ { 33 مرتبه } ، و در پایان مستحب است که یک مرتبه گفته شود : ( لَا اِلهَ اِلاَّ الله )

مجموعه ای در مورد حضرت فاطمه زهرا (س) { شامل : سخنان آن حضرت ، فضایل ، و....}

ماهنامه احادیث { ویژه نامه شهادت حضرت زهرا (س) }

دانلود کتاب ؛ حضرت فاطمه (علیها سلام ) الگویی برای همه { با فرمت pdf } از تالیفات آیت الله سید محمد ضیاء آبادی «مدظله العالی»

در این كتاب مطالبی پیرامون این موضوعات به چاپ رسیده است:

1- نژاد آسمانی حضرت زهرا (س)

2- فضائل و صفات حضرت زهرا (س)

3- شخصیت حضرت زهرا (س) در كلام خدا

4- نقش الگویی حضرت زهرا (س)

5- حضرت زهرا (س) و سیاست

6- حضرت زهرا (س) و شهادت


سخنان رسول الله (صل الله علیه و آله و سلم) به حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله : إنّ فاطمةَ بَضْعةٌ مِنّی ، و هی نورُ عَیْنی ، و ثَمَرةُ فُؤادی ، یَسوؤنی ما ساءها ، و یَسُرُّنی ما سَرَّها ، و إنّها أوّلُ مَن یَلْحَقُنی مِن أهلِ بیتی .

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :همانا فاطمه پاره تن من است. او نور دیده و میوه دل من است. آنچه او را ناراحت كند، مرا نیز ناراحت مى كند و آنچه او را شاد سازد، مرا شاد مى سازد. او نخستین فرد از خاندان من است كه به من مى پیوندند. الأمالی للصدوق : 575 / 787 ، میزان الحکمة جلد 1 صفحه 309

رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله :ابنَتی فاطمةُ سیّدةُ نِساءِ العالَمینَ .

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :دخترم فاطمه، سرور زنان عالم است. بحار الأنوار : 43 / 22 / 13 ، میزان الحکمة جلد 1 صفحه 309  

پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) : (( .... اگر نیکویی مجسّم می شد ، همانا فاطمه بود بلکه دخترم برتر از آن است.به راستی که دخترم ، فاطمه ، از نظر تبار و شرافت و بزرگواری بهترینِ اهل زمین است. فرائد السَّمطین ، جوینی شافعی ، جلد 2 صفحه 68 ؛ ترجمه کتاب (فاطِمَة الزَهراء مِنَ المَهدِ اِلیَ اللَّحد) تألیف مرحوم آیت الله سید محمد کاظم قزوینی (رضوان الله تعالی علیه) صفحه 254

 

از امام حسین بن علی (علیهما السلام ) از جدّش ، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) ، نقل است که فرمودند : (( فاطمه شادمانی دل من است ، دو پسرش میوه ی قلب من و شویش نور چشمم و امامان از نسل او رازداران پروردگارم هستند و ریسمانی کشیده بین خدا و آفریدگانش که هرکه به آن چنگ زند ، نجات یابد و هرکه از آن سر باز زند ، به صورت فرو افتد )). فرائد السَّمطین ، جوینی شافعی ، جلد 2 صفحه 66 ؛ ترجمه کتاب (فاطِمَة الزَهراء مِنَ المَهدِ اِلیَ اللَّحد) تألیف مرحوم آیت الله سید محمد کاظم قزوینی (رضوان الله تعالی علیه) صفحه 254

حجاب و عفاف حضرت زهرا (سلام الله علیها)

از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است : (( پس از وفات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کسی فاطمه ی زهرا (علیها السلام) را گشاده رو و خندان ندید تا آن که از دنیا رفت )) { کشف الغمّه ، علیّ بن عیسی اِربلی : ((مَا رُؤِیَتْ فَاطِمَةُ -عَلَیهَا السَّلامُ- ضَاحِكَةً مُسْتَبْشِرَةً مُنْذُ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ -صلّی الله علیه و آله و سلّم- حتّی قُبِضَتْ)) }. در روایت دیگری آمده است که فقط روزی مختصر تبسّمی فرمود ( آن روز ، بر حسب روایت ، روزی بود که به فاطمه ی زهرا (علیها السلام) این بشارت داده شد که تابوتی ساخته شده است که در حمل اجساد مردگان بدن میّت را کاملاً می پوشاند.از آن جا که حضرتش راضی نبودند که پس از مرگ روی تخته ای حمل شوند که پیکرشان مشخّص باشد ، از شنیدن این مطلب مختصر تبسّمی فرمودند(مترجم).  ترجمه کتاب (فاطِمَة الزَهراء مِنَ المَهدِ اِلیَ اللَّحد) تألیف مرحوم آیت الله سید محمد کاظم قزوینی (رضوان الله تعالی علیه) صفحه 322

سید فضل الله راوندی در نوادر روایت کرده از امیرالمومنین (ع) که شخص نابینایی اذن خواست از حضرت فاطمه (س) که داخل خانه شود ، فاطمه (ع) خود را از او پنهان کرد ، پیغمبر خدا (ص) به فاطمه فرمود به چه سبب خود را پنهان کردی و حال آنکه این مرد نابینا نمی بیند تو را ، عرض کرد اگر او مرا نمی بیند من او را می بینم ، اگر در پرده نباشم استشمام رایحه من می نماید. پس حضرت فرمود : شهادت می دهم که تو پاره تن من میباشی.   منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 161

 

اختلاط زن و مرد و توسعه‌ی بی ‌پروایی


اگر پس از تحقّق رسالت حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) و ولایت حضرت علی (علیه السلام) آن خطابه‌ی شورانگیز حضرت فاطمه (علیها السلام ) در آن شرایط بسیار سنگین در مسجد مدینه در مجمع عمومی مهاجرین و انصار نبود، دشمنان خدا و دین خدا، با نقشه‌ های شیطانی خود اساس ولایت و رسالت را منهدم كرده بودند و تمام زحمات انبیاء و رسل (علیهم السلام) را بی‌ اثر و بی‌ ثمر ساخته بودند و پس از آن نیز اگر حسین فاطمه (علیهما السلام ) نبود كه با شهادت خود، دین در شرف انهدام را مستقیم گرداند و اگر چهارمین و پنجمین فرزندان فاطمه امام باقر و امام جعفر صادق (علیهما السلام ) نبودند كه با نهضت علمی خود، حقایق و معارف متروكه ‌ی دین را تبیین نموده و گسترش دهند و سرانجام اگر مهدی فاطمه عجّل الله تعالی فرجه الشّریف نبود كه جهان سراسر فرو رفته‌ ی در ظلم و كفر و الحاد را به دامن عدل و ایمان بیفكند، طبیعی است كه پایه‌ های ولایت و رسالت، به كلّی منهدم می ‌شد و نام و نشانی از دین خدا باقی نمی ‌ماند و نتیجتاً خلقت عالم، لغو و بی‌ه دف می‌ گردید.بنابراین واقعیّت عینی تاریخ اسلام و قرآن نشانگر صحّت صدور این جمله ‌ی پرمحتواست كه :
(یا اَحْمَدُ لَولاكَ لَما خَلَقْتُ الْاَفْلاك وَ لَو لا عَلِیٌّ لَما خَلَقْتُكَ وَ لو لا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُكُما)؛‌ {فاطمة الزّهراء بهجة قلب المصطفی ، صفحه 9 ، تألیف آقای رحمانی همدانی (ره) با ارائه ی سند }
ای احمد، اگر تو نبودی افلاك را خلق نمی ‌كردم و اگر علی نبود تو را خلق نمی‌ كردم و اگر فاطمه نبود شما دو نفر را هم خلق نمی ‌كردم!!
و البتّه توجّه داریم كه این به معنای افضلیّت فاطمه (علیها السلام) از پدر و همسرش نیست؛ بلكه به این معناست كه خداوند در عالم طبع، فاطمه (علیها السلام) را وسیله‌ی ابقاء شخصیّت آسمانی رسول خدا و امام امیرالمؤمنین علی (علیهما السلام) قرار داده است.

برداشت ناصحیح برخی از بانوان مسلمان


اینجا خالی از تناسب نیست كه عرض شود : خانم ‌هایی كه خیلی پروا از اختلاط با نامحرمان ندارند و بر حسب اقتضای وضع زمان، حضور در مجالس مردان و احیاناً سخنرانی در میان آنان را رمز روشنفكری و زن روز بودن می ‌پندارند و از طرفی هم می‌ خواهند رنگ اسلامی به كار خود بزنند، استناد به سخنرانی حضرت فاطمه(علیها السلام ) در مسجد مدینه در مجمع عمومی مهاجرین و انصار و همچنین سخنرانی عقیله‌ی بنی‌ هاشم حضرت زینب كبری (علیها السلام) در بازار كوفه و در مجلس شوم یزید در شام می ‌نمایند؛ در صورتی كه باید توجّه داشته باشند، سخنرانی حضرت صدّیقه (علیها السلام ) در مجمع مردان، در شرایط فوق‌العاده سنگینی انجام شد كه بنیان اسلام و قرآن ـ همانگونه كه عرض شد ـ در شرف فرو ریختن و انهدام بود. آن سخنرانی همچون ستونی محكم، زیر بنای اسلام و قرآن ایستاد و آن را از فرو ریختن نگه داشت. انسان‌های محقّق متتبّع، اگر شرایط زمان پس از رحلت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را به خوبی در نظر بگیرند و بعد متن خطابه‌ی آن ودیعه‌ی الهی و یگانه ذخیره‌ی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را دقیقاً مورد مطالعه قرار دهند و منصفانه داوری كنند، اعتراف خواهند نمود، آن سخنرانی در آن شرایط، از اَوجَب واجبات بوده و اَحَدی هم جز شخص حضرت صدّیقه (علیها السلام ) نمی ‌توانسته از عهده‌ی این تكلیف واجب برآید.
حال ای بانوان مسلمان! شما با حضورتان در مجالس مردان و سخنرانی در میان آنان، كجای اسلام و قرآن را از فرو ریختن و ویران شدن نجات داده ‌اید. جز این كه بی ‌پروایی شما در اختلاط مرد و زن، روز به روز بر مفاسد جامعه‌ی اسلامی افزوده است و می ‌افزاید.

 کوثر معجزه ی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از تألیفات حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی صفحه 36





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

لَیلَةُ المَبیت

 سوره البقرة آیه 207 :  وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ 


ترجمه : بعضى از مردم (با ایمان و فداكار، همچون على علیه السلام در" لیلة المبیت" به هنگام خفتن در جایگاه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، جان خود را به خاطر خشنودى خدا می ‏فروشند ؛ و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.


شان نزول:
مفسر معروف اهل تسنن" ثعلبى" می ‏گوید : هنگامى كه پیغمبر اسلام تصمیم گرفت مهاجرت كند براى اداى دِینهاى خود و تحویل دادن امانت هایى كه نزد او بود على (علیه السلام) را به جاى خویش قرار داد و شب هنگام كه می ‏خواست به سوى غار" ثَور" برود و مشركان اطراف خانه ی او را براى حمله به او محاصره كرده بودند دستور داد على (علیه السلام) در بستر او بخوابد و پارچه ی سبز رنگى (بُرد حَضرَمى) كه مخصوص خود پیغمبر بود روى خود بكشد در این هنگام خداوند به" جبرئیل" و" میكائیل" وحى فرستاد كه من بین شما برادرى ایجاد كردم و عمر یكى از شما را طولانی ‏تر قرار دادم كدام یك از شما حاضر است ایثار به نفس كند و زندگى دیگرى را بر خود مقدم دارد ؛ هیچ كدام حاضر نشدند. به آنها وحى شد اكنون على (علیه السلام) در بستر پیغمبر خوابیده و آماده شده جان خویش را فداى او سازد به زمین بروید و حافظ و نگهبان او باشید.


هنگامى كه جبرئیل بالاى سر و میكائیل پایین پاى على (علیه السلام) نشسته بودند جبرئیل می ‏گفت:" بَه بَه آفرین بر تو اى على! خداوند بواسطه تو بر فرشتگان مباهات می ‏كند".


در این هنگام آیه ی فوق نازل گردید و به همین دلیل آن شب تاریخى به نام" لَیلَةُ المَبیت " نامیده شده است.


" ابن عباس" می ‏گوید این آیه هنگامى كه پیغمبر از مشركان كناره گرفته بود و با ابوبكر به سوى غار می ‏رفت در باره على (علیه السلام) كه در بستر پیغمبر خوابیده بود نازل شد.
" ابو جعفر اسكافى" می ‏گوید: (همانطور كه" ابن ابى الحدید" در شرح نهج البلاغه جلد 3 صفحه 270 ذكر كرده است) جریان خوابیدن على (علیه السلام) در بستر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به تواتر ثابت شده و غیر از كسانى كه مسلمان نیستند و افراد سبك مغز آن را انكار نمی ‏كنند در جلد دوم" الغدیر" ذیل آیه مورد بحث (صفحه 48 به بعد) می ‏نویسد:" غزالى" در كتاب" احیاء العلوم" جلد سوم صفحه 238 و" گنجى" در كتاب" كفایة الطالب" صفحه 114 و" صفورى" در" نزهة المجالس" جلد دوم صفحه 209 و ابن" صباغ مالكى" در كتاب" الفصول المهمة" صفحه 33،" سبط ابن جوزى حنفى" در" تذكرة الخواص" صفحه 21" شبلنجى" در" نور الأبصار" صفحه 86 و احمد در" مسند" جلد یك صفحه 348 و" تاریخ طبرى" جلد دوم صفحه 99 تا 101 و" ابن هشام" در" سیرة" جلد دوم صفحه 291 و" حلبى" در" سیره" خود و" تاریخ یعقوبى" جلد دوم صفحه 29 جریان" لَیلَةُ المَبیت" را نقل كرده ‏اند.


 تفسیر

 فداكارى بزرگ در شب تاریخى هجرت‏


گرچه آیه فوق همان طور كه در شأن نزول آن ذكر شد، مربوط به ماجراى هجرت پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و فداكارى على (علیه السلام) و خوابیدن او در بستر آن حضرت نازل شده، ولى همچون سایر آیات قرآن، مفهوم و محتواى كلى و عمومى دارد. و در واقع نقطه مقابل چیزى است كه در آیات قبل در مورد منافقان وارد شده بود.
می ‏فرماید:" از میان مردم كسانى هستند كه جان خود را در برابر خشنودى خدا می ‏فروشند، و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است" (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ).
آن گروه مردمى خودخواه و خودپسند و لجوج و معاند بودند كه از راه نفاق در بین مردم آبرویى كسب می ‏كردند ، و در ظاهر خود را مؤمن و خیرخواه نشان می ‏دادند، اما كردارشان پرده از روى گفتارشان بر می ‏داشت چرا كه جز فساد در زمین و نابود كردن حرث و نسل كار دیگرى نداشتند.
ولى این گروه تنها با خدا معامله می ‏كنند و هر چه دارند حتى جان خود را به او می ‏فروشند و جز رضا و خشنودى او چیزى خریدار نیستند. و با فداكارى و ایثار آنهاست كه امر دین و دنیا اصلاح و حق زنده و پایدار می ‏شود و زندگى انسان گوارا و درخت اسلام بارور می ‏گردد.


جمله " وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ" كه در حقیقت نقطه مقابل چیزى است كه در آیات قبل درباره منافقان مُفسِد فِى الاَرضِ آمده بود" فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ" ممكن است اشاره به این باشد كه خداوند در عین اینكه بخشنده جان به انسان است همان را خریدارى می ‏كند و بالاترین بها را كه همان خشنودى خویش است به انسان می ‏پردازد.


قابل توجه اینكه فروشنده" انسان" و خریدار خدا و متاع "جان" و بهاى معامله خشنودى ذات پاك اوست. در حالى كه در موارد دیگرى بهاى این گونه معاملات را بهشت جاویدان و نجات از دوزخ ذكر كرده است مثلا می ‏فرماید: إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ،" خدا از مؤمنان جانها و مال هایشان را خریدارى می كند كه بهشت از آنِ آنها باشد، در راه خدا پیكار می ‏كنند می ‏كشند و كشته می ‏شوند" «سوره توبه، آیه 111» و شاید به همین جهت است كه آیه مورد بحث با كلمه" مِن" تبعیضیه (وَ مِنَ النَّاسِ) شروع شده یعنى تنها بعضى از مردم هستند كه قادرند به این كار فوق العاده‏ دست زنند، و تنها بهایى را كه براى ایثار جان طالب باشند، همان خشنودى خدا بوده باشد، ولى در آیه 111 سوره ی توبه كه در بالا آوردیم همه مؤمنان به معامله با خدا، در برابر بهشت جاویدان دعوت شده ‏اند.
این احتمال نیز در تفسیر جمله" وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ" و تناسب آن با آغاز آیه وجود دارد كه می ‏خواهد این حقیقت را روشن سازد كه وجود این چنین افراد وفادار و ایثارگر در میان مردم، از رأفت و مهربانى خدا نسبت به بندگانش سرچشمه گرفته، زیرا اگر چنین انسان هاى از خود گذشته در جوامع انسانى وجود نداشته باشند، اركان دین و اجتماع فرو می ‏ریزد، ولى خداوند مهربان با این دوستان ایثارگر خود، جلو خرابكارى دشمنان را می ‏گیرد.
به هر حال این آیه با توجه به شأن نزولى كه مشروحا گفته شد، یكى از بزرگترین فضایل على (علیه السلام) است كه در اكثر منابع اسلامى آمده، و به قدرى چشمگیر است كه معاویه، به خاطر دشمنى خاصى كه با على (علیه السلام) داشت طبق روایتى چنان از این فضیلت ناراحت بود كه" سَمُرَة بن جُندَب" را با چهارصد هزار درهم تطمیع كرد كه بگوید این آیه در باره عَبدُ الرَّحمن بن مُلجَم، قاتل على (علیه السلام) (طبق حدیث مجعولى) نازل شده، و آن منافق جنایت پیشه نیز چنین كرد، ولى همان طور كه انتظار می ‏رفت حتى یك نفر این حدیث مجعول را نپذیرفت « داستان این معامله را" ابن ابى الحدید" در شرح" نهج البلاغه" جلد 4، صفحه 73 نقل كرده است »

تفسیر نمونه جلد 2 صفحه 77 الی 80


سوره البقرة آیه 207 :  وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ 


ترجمه : بعضى از مردم { با ایمان و فداكار، همچون على علیه السلام در" لیلة المبیت" به هنگام خفتن در جایگاه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) } جان خود را به خاطر خشنودى خدا می ‏فروشند ؛ و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.

امام سجاد (علیه السلام) : پیرامونِ آیه ی 207 سوره بقره { بعضى از مردم جانِ خود را به خاطر خشنودى خدا می ‏فروشند } فرمود : این آیه در شأنِ حضرت علی (علیه السلام) هنگامی که در( لَیلَةُ المَبیت ) به جایِ پیامبر در بسترِ ایشان خوابید ، نازل شده است. تفسیر برهان جلد 2 صفحه 200

در تفسیر عیّاشی از امام باقر (علیه السلام) روایت آمده که پیرامونِ این آیه فرمود : ( این آیه ی درباره ی علی ابن ابیطالب (علیه السلام) نازل شده که جانش را برایِ خدا و پیامبر فدا نمود ؛ در آن زمان که کفّارِ قریش به دنبالِ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند ، به جایِ ایشان در بستر خوابید. تفسیر برهان جلد 2 صفحه 201

ابن شهر آشوب در کتاب مناقب گفته خداوند این آیه را هنگامی که علی (علیه السلام) در بسترِ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خوابید ، در شأنِ ایشان نازل فرمود.و این مطلب را از راویانِ متعددّی نقل نموده که همه متّفق القول برآنند که این آیه درباره ی علی (علیه السلام) ما بین مکّه و مدینه هنگامی که در بسترِ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خوابید ، نازل شد.   تفسیر برهان جلد 2 صفحه 202

در تفسیر قمّی در معنیِ آیه وارد شده که منظورِ آیه امیرالمومنین است و معنیِ ( جان خود را می فروشند ) یعنی بذلِ جان می کنند.

در نهج البیان از امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) روایت آمده که این آیه در شأنِ حضرت علی (علیه السلام) آن هنگام که در بسترِ رسول ِ خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خوابید ، وارد شده است و قصه از این قرار بود که قریش هم قسم شدند تا از هر قبیله یک نفر جمع شده و شبانه به منزلِ پیغمبر ریخته و هر یک از آنها یک ضربت بزنند و پیغمبر را به قتل برسانند و به این ترتیب خون آن حضرت میان قبیله های عرب منتشر شده ، بنی هاشم توانائی انتقام و طلب خون او را نداشته باشند. جبرئیل نازل شد و به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر داد و دستور داد پسر عمویِ او علی (علیه السلام) به جای او در فراش آن حضرت بخوابد و خود به سویِ مدینه هجرت فرماید. حضرت هم چنین کرد. وقتی جوانان براساس معاهده و قرارِ خود به دنبالِ پیامبر آمدند و به خانه ریختند ، علی (علیه السلام) را بجایِ آن حضرت خفته دیدند که در بسترِ حضرت است. در حالی که نا امید و متضرّر شده بودند برگشتند. و خداوند پیغمبرش را از شر و مکر آنها نجات داد.  تفسیر برهان جلد 2 صفحه 202  الی 203

حکیم بن جبیر می گوید ، علی بن حسین (علیهِمالسلام) فرمود (( نخستین کسی که جانش را با خداوند معامله کرد ، علی (علیه السلام) بود))  تفسیر برهان جلد 2 صفحه 203





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 27 آبان 1395 :: نویسنده : محب اهل بیت (ع)


نشانه‌
های مؤمن راستین


نمازهای شبانه‌
روزی ما دو قسم است: فرائض و نوافل.


فرائض همان نمازهای پنجگانه است كه در پنج وقت انجام می‌دهیم و مجموعاً 17 ركعت است، دو ركعت نماز صبح، چهار ركعت نماز ظهر، چهار ركعت نماز عصر، سه ركعت نماز مغرب و چهار ركعت نماز عشاء جمعاً می‌شود 17 ركعت.


نوافل یعنی نمازهای مستحبّی شبانه‌
روزی دو برابر فرائض یعنی 34 ركعت است، دو ركعت نافله‌ی صبح قبل از فریضه، هشت ركعت نافله‌ی ظهر قبل از فریضه، هشت ركعت نافله‌ی عصر قبل از فریضه، چهار ركعت نافله‌ی مغرب بعد از فریضه و دو ركعت نافله‌ی عشاء نشسته بعد از فریضه و بعد از نیمه شب هشت ركعت نافله‌ی شب، دو ركعت نافله‌ی شَفْع و یك ركعت نافله‌ی وَتْر كه جمعاً می ‌شود 34 ركعت دو برابر فرائض كه 17 ركعت بود و جمع فرائض و نوافل شبانه ‌روزی می ‌شود 51 ركعت كه در حدیث منقول از حضرت امام حسن عسكری (علیه السلام) از علامات پنجگانه‌ی مؤمن به حساب آمده و فرموده است:


(عَلاماتُ الْمُؤمِنِ خَمْسٌ صَلاةُ الاِحْدَی وَ خَمْسِینَ وَ زِیارَةُ الاَرْبَعینَ وَ التَّخَتُّمُ فِی الیَمِینِ وَ تَعْفِیرُ الْجَبِینِ وَ الْجَهْرُ بِبِسمِ اللهِ الرَّحمن الرَّحیم)؛[بحارالانوار،جلد82 ،صفحه‌ی75.]


علامات و نشانه‌های مؤمن[شیعه] پنج چیز است: 1ـ پنجاه و یك ركعت نماز [در شبانه
‌روز].2ـ زیارت [امام حسین (علیه السلام) در روز] اربعین 3ـ انگشتر به دست راست كردن 4ـ پیشانی را در سجده بر خاك نهادن 5 ـ [در نماز] بسم الله الرّحمن الرّحیم را بلند گفتن.


از جمله شعائر ما شیعه‌ی امامیّه بلند گفتن «بسم الله الرّحمن الرّحیم» در قرائت نماز است، حتّی در نماز ظهر و عصر كه اِخفات در قرائت یعنی آهسته خواندن قرائت واجب است، در فقه ما بلند گفتن «بسم الله الرّحمن الرّحیم» مستحبّ است. در مذاهب مخالف ما در قرائت نماز یا «بسم الله الرّحمن الرّحیم» را نمی‌گویند و یا آهسته می‌گویند.
شعار دیگر ما این است كه در سجده پیشانی را روی خاك می
‌گذاریم و در غیر این صورت نماز را باطل می ‌دانیم و دیگر از شعائر ما انگشتر به انگشت دست راست داشتن است و امام سیّدالشّهداء (علیه السلام)  را در روز اربعین زیارت نمودن و پنجمین شعار و علامت شیعه تقیّد به خواندن پنجاه و یك ركعت نماز در هر شبانه‌ روز كه گفتیم مجموعه‌ی 17 ركعت فریضه و 34 ركعت نافله است.
 

 برگرفته از فرمایشات حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی ( کتاب نماز رمز پرواز صفحه 126 الی 127 )


 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 306 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

وبلاگ اینترنتی احادیث در آبان ماه سال 1387 کار خود را رسما آغاز کرد ، وبلاگ اینترنتی احادیث وابسته به هیچ گروه یا سازمان و یا شخصیتی نیست و به طور مستقل فعالیت میکند.

هدف از ایجاد این پایگاه جهانی حدیثی ترویج احادیث معصومین (ع) در بین مسلمانان جهان است. سخنان معصومین (ع) زیبا و جذاب است و اگر گفتار و کلام ائمه اطهار (ع) به صورت ساده و روان در منابر و سخنرانی ها و پایگاه های اینترنتی اسلامی به طور مستمر به مردم عرضه شود ، مردم عاشق دین و عمل به دستورات دینی میگردند ، امام رضا (ع) نیز این سخن را در حدیثی بیان میفرمایند : خدا رحمت کند کسی را که این امر ولایت ما را زنده میسازد ، پرسیده شد امر شما چگونه زنده میشود ؟ فرمود علوم و معارف و احادیث ما را فرا گرفته و به دیگران بیاموزد زیرا مردم اگر با زیبایی های سخنان ما آشنا گردند از ما پیروی خواهند نمود. بحارالانوار جلد 2 صفحه 30

ضمناً کپی برداری از محتویات وبلاگ برای ترویج اندیشه های شیعی بلامانع می باشد.

التماس دعا

برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صلوات
( اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد )
مدیر وبلاگ : محب اهل بیت (ع)
صفحات جانبی
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 احادیث

  بانک سخنرانی های شهید شیخ احمد کافی (ره) پایگاه شهر
حدیث